به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 83
  1. #71
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 خرداد 97 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1393-4-20
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    4,509
    سطح
    42
    Points: 4,509, Level: 42
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    7

    تشکرشده 84 در 50 پست

    Rep Power
    27
    Array
    خیلی در این چند روز زندگیم اروم بود، میرم خونه اونجا مرتبه، شام اماده است، اصلا بحث نمیکنیم یا اگه بخواد بحث کنه میگم هرچی تو میگی، بعد از شام هم میرم میخوابم و صبح میرم سرکار و...
    همسرم متوجه نیست یا میخواد متوجه نباشه که داره بهترین دوران زندگیش را حروم میکنه
    اگه باهام رفیق بود و ابراز عشق میکرد یا حداقل دعوا نمیکرد و ناراحتی بوجود نمی آورد مثل قبلا با کلی خوشحالی و ذوق میرفتم و بهش روحیه میدادم، و هر شب گردش میرفتیم، اخر هفته ها تفریح میرفتیم اما الان دیگه بهش توجه نمیکنم و اهمیتی نداره، هرکاری میخواد بکنه، میخواد بره خونه مادرش بره، میخواد نره خوب نره، فوق فوقش بعضی وقتا هرچند روز براش شکلات یا تنقلات میخرم تا صداش درنیاد، امروز دیدم موهام خیلی سفید شده، منم اونا با بی محلی اذیت میکنم، البته اونم محل من نمیزاره، اما اون بیشتر نیاز داره و من سرکار سرم گرمه
    زنی که از شوهرش تمکین نداره، چیزی هم بهش تعلق نمیگیره

    البته من خیلی چیزا بهش میدم که لیاقتش را نداشت، اون بیش از حد مغروره و خانواده با فرهنگ و اگاهی هم نداره و زندگی را میدان جنگ اشتباه گرفتن و فکر میکنن لزوما باید حرفهای دخترشون انجام بشه و توجه ندارند که هیچ انسانی کامل نیست

    اگر کسی این مطالب را میخونه توجه داشته باشه که خانواده همسر مهمتر از خود همسر هست
    من فکر میکردم چون فامیل هست و اعتماد و خیلی مسائل دیگه وجود داره همچی حله اما به فرهنگ و آگاهی اجتماعی، درک مطالب، سواد، کمبودهای مالی، دید بد نسبت به همدیگر و .... توجه نداشتم و این شد که شد

    حتما زندگی ما صمیمی و با محبت میشود اما خانوادش فراموش کردند یا توجه ندارند که من شخصیتم شکل گرفته و بدیهای آنها را فراموش نمیکنم، خدا همشون را حفظ کنه
    من ازشون کینه ندارم و وقت نماز هم میگم بخشیدمشون اما بهشون محبتی هم ندارم و شرعا هم میتونم ازشون حمایت مالی و عاطفی نکنم
    خانمم هم هیچ چیزی بنامش نمیکنم و مهریه اش را هم نمیدم وقتی فوت کردم شکایت کنه و از ارث برداشت کنه
    حواسشون نیست دنیا بالا پایین داره

    چقد اوضاع من بده که فقط بخاطر نبود دعوا خوشحال میشم

    یک بزرگی بهم گفت اولین بار خدا شوخی را با انسان آغاز کرد اونجایی که گفت "ازدواج کنید تا در کنار همسرتان آرامش بگیرید"

  2. #72
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 خرداد 97 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1393-4-20
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    4,509
    سطح
    42
    Points: 4,509, Level: 42
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    7

    تشکرشده 84 در 50 پست

    Rep Power
    27
    Array
    خانم پیامک کردن که اکلیل،دورگیر طلایی،پیاز،سیر،نون تست معمولی،کالباس،قارچ،فلفل دلمه ای،پنیر پیتزا بگیرم
    منم شب نون تافتون و پیاز میگیرم ، میگم پول ندارم
    چون هیچ وظیفه شرعی و قانونی در مورد اونکه تمکین نمیکنه ندارم
    بره خونه باباش غذای بهتر بخوره، البته اونا اینقدر پست هستن که پول دیه بچشون را خوردن - یارانه همسرم را بما نمیدن منم گذاشتم بحساب کمک به فقیر
    یبار قهر کرد رفت اونجا اونا بیرونش کردن، انصافا هم در چند روز دخالتی نکردن ، این دلخوریها همش هنر همسرم است
    زیاد هم حرف بزنه خونه را ترک میکنم بعد از هوا خوری برمیگردم

  3. #73
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 14:09]
    تاریخ عضویت
    1394-3-31
    نوشته ها
    288
    امتیاز
    5,658
    سطح
    48
    Points: 5,658, Level: 48
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    502

    تشکرشده 446 در 203 پست

    Rep Power
    62
    Array
    سلام خسته نباشید... جواب پست قبلی منو ندادین.
    سوال الان من اینه:

    با این رفتاری که الان در پیش گرفتید هدفتون چی هست دقیقا؟

    دوست دارید خانمتون چه رفتاری دقیقا از خودش نشون بده تا دیگه بهش مثل قبل محبت کنید؟

  4. کاربر روبرو از پست مفید نارجیس تشکرکرده است .

    آرامش خیال (پنجشنبه 19 فروردین 95)

  5. #74
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 خرداد 97 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1393-4-20
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    4,509
    سطح
    42
    Points: 4,509, Level: 42
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    7

    تشکرشده 84 در 50 پست

    Rep Power
    27
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نارجیس نمایش پست ها
    سلام خسته نباشید... جواب پست قبلی منو ندادین.
    سوال الان من اینه:

    با این رفتاری که الان در پیش گرفتید هدفتون چی هست دقیقا؟

    دوست دارید خانمتون چه رفتاری دقیقا از خودش نشون بده تا دیگه بهش مثل قبل محبت کنید؟
    قبلا هم محبت بدون دریغ مثل خودم نمیکرد
    نمیخوام همسرم کار خاصی برام انجام بده
    میخوام زندگی بکنم
    در ازدواج موفق نبودم و مثل انسان های بی خرد یکطرفه دنبال عشق رفتم و فحش و بی احترامی دیدم و محبت کردم
    اعضا درست میگفتند که اقتدارم در خونه از بین رفته اما به این موضوع هم اشاره میشد که من دل رحم بودم همسرم و خانوادش چرا سوء استفاده میکنند

    بیخیال هرچی پیش میاد خیره
    حالا اون اگر دلش خواست ( که بعید میدونم بجز مواردمالی بخواد) محبت کنه ، اگر محبت داشت استقبال میکنم وگرنه بی تفاوتی را ادامه میدم
    پیش فامیل و خانوادش هم سوتی نمیدم و ظاهر سازی میکنم که چقدر باهاش خوبم ، اونا عقلشون توی چشماشونه، اگه یه کادوی چند هزارتومنی بخرم براشون کافیه

    این قضیه ادامه پیدا کنه تا بهشون یاد بدم یه انسان چقدر میتونه تغییر کنه
    تازه همه اینکارها را بدون خانواده خودم انجام میدم اگر به اونا بگم دارم اذیت میشم دو هفته ای همسرم را طلاق میدن، دفعه قبل که اومدن چون خودم گفتم دوسش دارم طلاقش ندادن

    اما همونجور که قبلن گفتم طلاق الان زوده ، اول جوانیش را تموم کنم، ضعف اعصاب بیاره، مادرشا سکته بدم ، پدرشم با کتک از خونه بیرون کنم، جهیزیه اش اثاث کهنه بشه، پول ازدواج مجدد را جمع کنم و.... بعدش شاید طلاقش بدم البته در صورتی که نخوام خارج برم ، اگر خارج رفتنم اوکی بشه ماه دیگه طلاقش میدم


    دو سال زجر دادن : توی سایت ، پیش مشاور ،فامیل ،مردم و هرجایی که میشد مشورت کردم تا زندگی درست بشه اما نشد حالا عواقبشا ببینن

    بدی نمیکنم اما دیگه یکطرفه ناز نمیخرم و محبت نمیکنم ، همچی باید پایاپای باشه
    کارهایی که با پدر مادرش میخوام بکنم یه ذره از کارهایی هست که باهام کردند
    هر شب تا دم صبح تلویزیون نگاه میکنه و تنها توی حال میخوابه ، دیشب بهش میگم بیا سرجات بخواب میگه نمیام و میخوام تلویزیون ببینم، رفتم کابل تلویزیون را کشید و زیر بالشم گذاشتم
    اومد گفت میگه تو باید روزی پنج هزار تومان بهم پول توجیبی بده منم گفتم اگر داشتم باشه و بعد رفت
    یک بزرگتر با فهم نداره بهش بگه دختر تو که از شوهرت تمکین نداری اصلا نفقه بهت تعلق نمیگیره و چه برسه به پول توجیبی، اخه چرا باید خرجت کنم
    اونا تشنه پول هستن، من هم دو سال خیلی بیشتر از حدشون پول خرج کردم حالا برای خودم جمع میکنم
    این زندگی درست بشو نیست

  6. کاربر روبرو از پست مفید meghdad تشکرکرده است .

    نارجیس (شنبه 21 فروردین 95)

  7. #75
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 14:09]
    تاریخ عضویت
    1394-3-31
    نوشته ها
    288
    امتیاز
    5,658
    سطح
    48
    Points: 5,658, Level: 48
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    502

    تشکرشده 446 در 203 پست

    Rep Power
    62
    Array
    سلام..
    چی بگم... ظاهرا تصمیمتونو گرفتین... شاید هم روش بدی نباشه... ولی جتی اگه شما از هم جدا هم بشید شک نکنید که هر دوتون ناراحت خواهید شد... اصلا فکر نکن که الان خانمت به خاطر وضع پیش اومده خوشحاله... هر چند خودشو خوشحال نشون بده.. مطمئن باش هر دو طرف بابت این مساله ناراحت هستند... پس اصلا دنبال مقصر نباشید... اخه کدوم پدر مادری از جدا شدن دخترشون یا خراب شدن زندگیش خوشحال میشن؟

    در نهایت به عنوان یک تجربه برای جفتتون خواهد بود... حتی اگه جدا هم بشید دلیلش اصلاااااااااااا این نیست که کسی مقصر بوده باشه... بلکه به خاطر اختلاف در روحیات و سلایق شماست که با هم دیگه ظاهرا سازگار نیست...

    در حال حاضر:
    به نظر من باااااااااید کاری کنید تا خانمت خودددش بیاد جلو... خودش بیاد بهت بگه مشکلت چیه؟.. خودش بگه چرا زندگیمون اینطوری شد؟.... یه فرصتی را براش بوجود بیارید تا کمی با خدوش فکر کنه.

    شاید روشی که الان در پیش گرفتی خوب باشه ولی باید حواست باشه که میخوای با این رفتارت سوال رو در ذهن خانمت بوجود بیاری.... اصلاااااا ابراز ناراحتی از چیزی نکن.... عادی باش.... بذار فکر کنه تئ مشکلی با این نوع زندگی نداری... اصلا مثل شاکی ها نباش... فقط کمی تغییر کن... کارهای خوبی که قبلا براش مبکردی رو الان انجام نده... به جای اون تو جلوی تلویزیون دراز بکش تخمه بشکن و بعد همونجا بخواب.... کاری به کارهای خونه نداشته باش...
    فعلا یه یک هفته ای این روند رو در پیش بگیر ببینیم صبررررر خانمت تا کجاست و میخواد بعدش چیکار کنه.

    فقط لطفااااااااااا اصلا حالت قهر باهاش نگیر.......... طوری نشون بده که فکر کنه تو هیچ مشکلی باهاش نداری... زیاد کاری به کارش نداشته باش.... با کسی از اطرافیان و خانواده ها در مورد مشکلتون صحبت نکن

    فقط صبر کنیم ببینیم این خانم تا کی میخواد این جوری ادامه بده...
    در کل خودت رو بیخیااااااااااااااااااااا ااااال نشون بده.

    فقط لطفا عکس العمل های خانمت رو اینجا دقیق برامون بگو تا بتونیم بهتر راهنمایی کنیم

    فعلا تا یکی دو هفته اینجور باش تا ببنینم چی پیش خواهد آمد

  8. #76
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط meghdad نمایش پست ها
    دیروز خالم میگفت :
    خانمت زیاد تحت فشار نزار
    بزار هر وقت میخواد خونه مادرش بره و شب قبل از اینکه از سرکار بیای بره خونه و شام را آماده کنه
    اگر در یخچال چیزی کپک زد یا خراب شد ، بدون عصبانیت و داد بیداد خیلی اروم بهش بگو : نگاه اینا کپک زده یخورده به یخچال برس
    در مهمانیها کارای بچگونه میکنه ، توی جمع یا وقت مهمونی بهش چیزی نگو و بعدا اروم باهاش صحبت کن تا بخودش بیاد
    دخترهای حالا ، دیگه مثل من و مادرت و زنهای قدیم بسزاز نیستن و یهو ول میکنن میرن و ضربه میخوری
    زندگیت خراب میشه
    چقدر مگه طاقت داری صبح تا شب سرکار باشی و شب هم که میای اون بخواد اعصابتا خورد کنه
    ولش کن ، مگه کجا میره ، خوب میاد خونه مادرش دیگه
    اینقد بهش خطاهاش را تذکر نده ، اون هنوز بچس و نمیفهمه ، باید بهش زمان بدی
    توی کار خونه بهش کمک نکن و کارای خونه را انجام نده ، اگه چیزی باب میلت نیست یا کثیفه ، اروم بهش تذکر بده تا کم کم درست بشه و مطئن باش با مرور زمان همونی میشه که میخوای
    ده روز همین رویه که گفتم را پیش بگیر ببین اوضاع بهتر میشه اگه بهتر نشو یک فکر دیگه میکنیم
    ***************
    لطفا اساتید محترم نظر بدهند
    حرف های خاله تون حرف های خوبی هستن باید با طلا نوشتشون

    شما خانمت را مجبور می کنی از صیح تا شب تو خونه تکو تنها بشینه و خونه مادرش که 5 دقیقه راه هست نره !!!!!
    بزار بره اما اگه شام اماده نبود یا خونه مرتب نبود بهش تذکر بده این دو تا را به هم وصل نکن یه ظاهر لج و لج بازی میگیره
    (چون شام نداریم خونه مامانت نرو ) مگه شاگرد مدرسه ات هست که می خوای جریمه اش کنی ؟!

    در مورد یخچال هم درست میگه
    به هر حال اول زندگی هست و همه خانمها ناشی اند
    شما نباید به خاطر این چیزا داد بزنی بردار بریز دور و بهش تذکر بده

    واقعا تو جمع بهش تذکر میدی !!!!!!!!!!!
    خیلی کار زشتی می کنی معلومه که ازت دلسرد میشه چی میشه صبر کنی و تو خونه بهش بگی ؟و تو جمع جلو بقیه ضایعش نکنی

    با همه حرف های خالت موافق هستم غیر این مورد که گفته 10 روز
    رعایت این موارد باید همیشگی باشه و واقعا 10 روز خیلی کمه

    ببین به نظر من شما یه گیرایی به خانمت میدی و ایشون هم می خواد ناراحتی خودش را به شما اعلام کنه و متقابلا به شما گیر میده شما میگی وظیفته تمکین کنی اون میگهوظیفته خرج کنی
    الان که خانمت شام اماده میکنه و خونه را مرتب میکنه از غذاش تعریف کن از در که میای تو بگو به به چه بوی خوبی میاد وای بوی غذا به دماغم خورد جون گرفتم سر حال امدم

    وقتی شب تا صبح میشینه و نمیاد کنارت بزن به در شوخی بیارش کنار خودت نه اینکه با اخم سیم را جمع کنی
    بگو چیه؟چرا خوابت نمیبره ؟فکر کنم جات خوب نیس بیا یه جای گرم و نرم برات دارم (اشاره کن به بغل خودت )و... نازش کن و بیارش کنار خودت
    ببین اون از صب تا شب تو خونه تنهاست و نمیشه که شب که شما میای کم محلیش کنی
    اون اگه ازت فاصله میگیره برا پول نیست (این تصور اشتباه شماست )
    خوب هر دختری که شوهر میکنه دلش میخواد خونه شوهرش خیلی بهتر از خونه باباش باشه
    این خانم شما را دوست داشته و ارزوش بوده با شما ازدواج کنه با سخت گیریهای الکی پشیمانش نکه

    اگه خانوادش بهت بی احترامی میکنند کاملا بهت حق میدم که باهاشون رفت امد نکنی و سنگین باشی

    اما شبا وقتی تا صب جلو تلویزیون هست و کنارت نمیاد اما برات شام اماده میکنه یعنی بیا دنبالم بیا منو ببر کنار خودت من از قهر بودن خسته ام
    واقع سن 18 سال سن کمی هست بهش حق بده که یه سری اشتباهات بچه گانه داشته باشه ایشون هنوز در اواخر نوجوانی اند و میدونی که نوجوان مسایل کوچک را بزرگ میکنه و نمیتونه دید واقعی داشته باشه یه مقدار سطح توقع ات را بیار پایین
    به نظر من این خانم قابل تغییر هست و میتونه یه همسر خوب برات بشه

    خیلی برات نوشته بودم همشون پرید

  9. 7 کاربر از پست مفید کمال تشکرکرده اند .

    baitollah-abbaspour (پنجشنبه 26 فروردین 95), hamdardiuser (شنبه 21 فروردین 95), new life (یکشنبه 22 فروردین 95), نارجیس (یکشنبه 22 فروردین 95), آرامش خیال (شنبه 21 فروردین 95), زمستان (شنبه 21 فروردین 95), سمیراه (یکشنبه 22 فروردین 95)

  10. #77
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 06 مهر 95 [ 19:38]
    تاریخ عضویت
    1394-10-19
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    761
    سطح
    14
    Points: 761, Level: 14
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 22 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام واقعأ که آقای کمال گل گفتن احسنت.تمام نکاتی که میخواستم بهش اشاره بکنم ایشون بیان کردن.متأسفانه نمیدونم چرا خانمای تالار به این موارد اشاره نمیکنن مگه نه اینکه یه خانم بیشتر از آقایون معنی رفتار خانم ها رو میفهمه.
    آقای megdadمن خیلی وقته پیگیر تاپیک شما هستم و از روز پنج شنبه هر روز خواستم براتون پست بذارم ولی هر بار بعد از یه متن طولانی نشد چون شاغل هستم و وسط متن مجبورم از سایت خارج بشم. دیگه داشتم بخاطر الطاف خانمای تالار از این تاپیک ناامید میشدم البته من خودم خانم هستم و بیشتر از ده ساله که متأهلم.

  11. #78
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 03 تیر 96 [ 07:33]
    تاریخ عضویت
    1394-4-06
    نوشته ها
    340
    امتیاز
    8,219
    سطح
    61
    Points: 8,219, Level: 61
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 231
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    343

    تشکرشده 431 در 213 پست

    Rep Power
    67
    Array
    ، ولی خب هوشیار باش اگه تغییری دیدی هدایتش کن ، این جوجه مرغ تو خیلی کوچولوئه، مطمئننا اگه راه محبت کردن رو یاد بگیره یه عمر یار خوبی برات میشه و عشق و محبتش هم از خیلی سن بالاها واقعی تره خاصیت بچگی اینه ، این انرژیش از تو بیشتره چون سنش خیلی کمتره ، میزنه میشکونه قهر میکنه زود یادش میره آشتی میکنه ، میذاره میره توهال بعد برات غذا میپزه تا بکشوندت دنبال خودش کلا خیلی انرژی واسه کل کل داره ، با محل ندادن باعث میشی بیشتر فکر کنه،شما هم شوهری هم معلمش هستی، زوده واسه ات نا امید بشی، خیلی رومانتیک بهت بگم این خانم کوچولو عین اسب سرکشه که داره لگد میندازه وقتی رامش کنی اونوقت اسب توئه این با حرف زدن فعلا عاقل نمیشه یه مدت همینجوری محلش نذار تا کمتر لگد بندازه، ببخشید من اینجوری تشبیه میکنم ، واقعا رومانتیک میشه اگه بتونی به فکر فرو ببریش و بفهمه که دوستت داره ، و مطمئننا همچین آدمی وقتی رفتارش باهات خوب بشه ، یه عشق صادقانه است چون این خانم کوجولوی سرکش دو رنگی بلد نیست، خیلی خوب غذا بخور خوب تفریح کن تا انرژی داشته باشی

  12. کاربر روبرو از پست مفید آخیش تشکرکرده است .

    نارجیس (یکشنبه 22 فروردین 95)

  13. #79
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 خرداد 97 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1393-4-20
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    4,509
    سطح
    42
    Points: 4,509, Level: 42
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    7

    تشکرشده 84 در 50 پست

    Rep Power
    27
    Array
    سلام
    دیشب بحثمون شد اونم با پدرش تماس گرفت و اومد
    باباش کلی فحش داد و منا پرت کرد ، دائم حمله میکرد که با دسته جارو برقی منا بزنه و تهدید میکرد و میگفت باید از خونه بیرون بری ، پشت گوشت را دیدی دخترم را هم میبینی
    منم گفتم مرد نمیبینم که بزنه ، توی خونه خودم هستم اگر میخواید آشغالاتون را جمع کنید ببرید
    و بعد از رفتنشون دیدم گردنم زیرش داره خون میاد و بد جور زخم شده، حالا یکسری صحبت های متداول وقت دعوا هم رد و بدل شد اما نزدمش که اگر میزدمش جنازه میشد
    دست دخترشو گرفت و برد
    با داییم تماس گرفتم و موضوع را گفتم
    دایی گفتند که اصلا دیگه دنبالش نرو و تلفنشون را جواب نده تا یک هفته ببینیم چکار میکنن، اگر گفتند که بیا دنبالش زنت را ببر بگو من بیرونش نکردم که حالا بیارمش ، خودتون بیاریتش و باید در دادگاه تعهد کتبی بدید که دیگه توی زندگیم دخالت نمیکنید و وگرنه من این زندگیرا نمیخوام ، این شما و قانون ، برید شکایت کنید هرجا بود میام جواب میدم
    گفت اینا نمیزارن تو زندگی کنی و با دخالت ها و حرفهای بی موردشون زندگیت را بهم میزنن
    گفت اگر میخوای برو شکایت کن و صورت جلسه کن که اومدن توی خونه و گردنت زخم شده ، منم گفتم فامیل هستن و نمیخوام دلخوری بیشتر پیدا بشه ، حالا پدر بوده و بخاطر دخترش ناراحت بوده

    مادرم جریان را فهمید و حرفهای داییم را تایید کرد و گفت اگر طلاق گرفت تو سود میکنی چون این دختر روانی هست ، ما که قبلا بهت گفتیم اینقد تحمل نکن ، اونا وقت دلخوری کارها و حرفهای زشت خودشون را نمیگن و فقط میگن تو کار بد کردی ، حالا برای تو دو راه وجود داره
    1- یا خانمت میاد زندگی میکنه و خانوادش تعهد بدن که دیگه توی زندگیت دخال نمیکنن
    2- طلاق میگیره و تو میری دنبال زندگیت و انشان اله یک زندگی بهتر
    در هر دوحالت اونا ضرر میکنن و تو سود میکنی ، زندگی را میخوان از هم بپاشن خیلی سخته حفظش کنی و این وسط تو از بین میری ، دخترشون هم بعدا متوجه مشه چه بلای بدی خانوادش سرش اوردند و تو چقدر برای حفظ زندگی تلاش کردی ، غصه نخور و توکلت بخدا باشه ، طلاقم بگیرن ضررش به پول میخوره و پول را همیشه میشه تهیه کرد ، قبل از ازدواج با تو با همه فامیل دعوا کرده بودند و دلخوری ها بسیار بوده است و حالا دیگه اونا دیگه نمیتونن اون دختر را که پیش شوهر بوده را جمع کنن

    دیگه نمیخوامش و طلاقش میدم
    من چند روزه تصمیم گرفتم طلاقش بدم اما اون از من با اراده تر بود و از روز اول تصمیم به طلاق داشت و اون کاری که میخواست را انجام داد
    از زمان خواستگاری تا الان حدود دوسال میگذره ، تا حتی سه روز بدون جدل و بحث نداشتیم و اصلا طعم خوشبختی را احساس نکردم، یادمه یروز توی یکی از اعضای محترم سایت نوشتم دست خانمت را ببوس ، صندلی بزار وسط اتاق و دورش بچرخ .... صندلی گذاشتم و گفتم چشمات را ببند بعد زانو زدم دستشو بوسیدم و شروع کردم دوش بچرخم و قروبن صدقش برم ، اونم با حالت پرخاش بلند شد گفت برو جمش کن اینکار هارو و مسخره بازی نکن من با اینکار ها با تو خوب نمیشم
    از دخالت های بیجا خسته شدم ، فقط یکبار از روی اراده خودش بهم گفت دوست دارم!!!
    من تشنه دوست دارم گفتن همسرم هستم و هیچوقت بهم محبت یکطرفه نکرد، شاید بگید میخواست نازشو بکشم ، اما من دائم در حال نازکشیدن بود و همه راه ها میرفتم و تا همسرم بیشتر بهش خوش بگذره اما سردی را متوجه بود و هیچوقت توی زندگیم گرمی و محبت را احساس نکردم ، یوقتایی توی انجمن میخونم زنها نوشتن چقد و به چه راهایی به شوهرهاشون محبت میکنن حسرت میخورم ، سنم از همسرم بیشتره و بخاطر همینم همیشه کوتاه اومدم و دنبال حل مشکل رفتم ، چندبار توی همین سایت بهم تذکر دادند که اینقد دنبال حل مشکل نباشم ، استخاره گرفته بودم در سالها و چندین بار و هربار بشدت از ازدواج منع شده بود و به خاطر اصرارهای همسرم و خانوادش قبول کردم ، داناییم به حدی نبود که به جواب استخاره گوش بدم و الان دیگه نمیتونم خودم را از تصمیم اشتباه سرزنش کنم چون چون خدا که بهترین دوستم هست بارها بهم تذکر داده بود
    حتما میشه این زندگی را روبراه کرد و راهش را هم بلدم و اما نمیخوام تن به ذلت بدم
    راه درست شدن این زندگی
    (( برم از خانواده همسرم معذرت خواهی بکنم و دستشون را ببوسم، هرچی اونا میگن قبول کنم، هر بی احترامی میکنن فقط لبخند بزنم، هرجا اونا گفتن برم و هرجا اونا گفتن نروم، دائم برای همسرم طلا و جواهرات بخرم ، بدهیها و قرضهام بخودم ربط داره و برای همسرم هرچی خواست تهیه کنم و حتما از همه فامیل بهتر باشد، بهیچ وجه با خانوادم رفت و امد نکنم و هیچ چیزی در مورد زندگیم بهشون نگم، حق خواستن کار خونه از همسرم را نداشته باشم، همسرم را در اوج بدهی و قرضهام به دانشگاه بفرستم ، هرجا خواست سرکار بره و اصلا حق ندارم بدونم چقدر درامد داره و میخواد چیکارش کنم، همسرم هر وقت و با هرکس خواست بره بیاد و اصلا حق ندارم بدونم کی بودند و فقط شب با روی خوش خونه بیام و لیست وسایلی که گفته را بخرم، شب توی اتاق روی تخت ، یا توی حال روی زمین به صلاح دید خانمم تنها بخوابم، ببخشید حق ندارم بعد از همخوابی خسته بشم و زود بخوابم(ما در این حد دخالت هم داشتیم، یعنی اینجور مسائل را همسرم به مادر پدرش میگفته و پدرش اومده به خانوادم گفته!!!!!!!)، روزانه مبلغ مشخصی به عنوان پول توجیبی بهش بدم و به اونا ربطی نداره بدهکارم و حق ندارم یکروزم قطع کنم، هر قدر هم بهم فحش دادن و بی احترامی کردند اصلا اعتراض نکنم، اگر کتکم زدند هیچکاری نکنم، اصلا حق ندارم به پوشش زنم کاری داشته باشم، هرجوری اونا خواستن لباس بپوشم و صحبت کنم، با هرکس اونا گفتن صحبت و یا قطع رابطه کنم، هیچکس از دوستانم حق اومدن به خونه ما را نداشته باشن، خانواده همسرم هر هفته حدود پنج بار خونه بیام، ما خونه پدرخانمم اگر موندیم و بوقت غذا رسید برای اینکه من سرسفره اونا نباشم و هزینه غذا را اونا ندن باید خونه بریم حالا هر ساعتی بود، هرقدر بدهی دارم باید ماشین و موتور بخرم و همسرم را بیرون ببرم، اصلا نباید انتظار داشته باشم همسرم بهم ابراز محبت کنه، یادم هم باشم هرچی شد من بدم و اونا خوبن، وقت اختلاف فقط باید کارهای من بصورت بد و نادرست گفته بشه و حق ندارم کارهای اونا را بگم، مرتب باید برای خانوادش خرج میکردم و هدیه میگرفتم))

    روز دوم عروسی گفت من تو را نمیخوام و فکر میکردم خیلی پولدار هستی و حالا که میبینم پول نداری نمیخوامت ، اگر الان زن تو نبودم بغل یک نفر دیگه بودم و داشتم عشقو حال میکردم
    گفت من حدود سه ماه بعد از عقد متوجه شدم نمیخوامت و به اصرار خانوادم باهات عروسی کردم
    ....
    الان که دعوامون شده نمیخوام فقط بدیهاش را بگم و از جنبه بد به موضوع نگاه کنم
    خوصیات خوب هم داشت
    اینکه تا اینجا در مدت عروسی تا حالا سالم بود و من متوجه نشدم که بعد از عروسی دوست پسر داشته باشه البته قبلش در حد پیامک داشته که دخالت نکردم
    دیگه خصوصیت خوبی نداشت
    کار خونه به اراده خودش انجام نمیداد، فوق العاده خبرچین بود، اگر بهش پول میدادم خوب بود، فقط معیارش برای رفتار خوب پول بود ، حاضر بود من هر ضرری بکنم اما خانوادش کاری نکنند، بشدت از خانواده ام و تمام فامیل که در مشاجراتمون از اونا حمایت نمیکردند بدش میومد و نمیذاشت رفت و امد کنیم، فقط باید جاهایی میرفتیم که پدر مادرش میرفتن، حق داشتن اقتدار توی خونه را نداشتم، خونه ما باید زن سالاری باشه(البته من نگفتم مرد سالاری باشه اون میگه باید زن سالاری باشه و دوره مرد سالاری مرده و نمیزارم خونه ما مثل خونه بابای خودش بشه و هرچی همسرم گفت باید انجام بشه)، استقلال به اندازه ذره ای برام توی زندگی نذاشته بود،

    الانم مادرم تماس گرفت و گفت جریانم را برادرت گفتم ، دادشم گفته که ایکاش همون دیشب بهم میگفتید و تا من می اومدم ببینم اون جرات کرده روی تو دست دراز کرده ، هر چی ما کوتاه اومدیم بیشتر گستاخ شدن ، میام تکلیفشون را معلوم میکنم
    جدا از حرفهای بالا ، من سه تا برادر دارم که بخاطرم هرکاری میکنن و میدونن چقدر اینجا توی عذابم ، دیشب من به پدر زنم دست نزدم اما برادرهام فروتنی منرا ندارن و مسلما بدجور کتکش میزنن و نمیتونم و نمیخوام جلوشون را بگیرم

    دیگه ماجرای ما به اخرش رسیده چون من دیگه نمیخوام ، یکم ناسزاگویی، کتک کاری ، دلخوریهای فامیلی و حاشیه های مختلف و در نهایت هم طلاق
    الخیر فی ما وقع

  14. کاربر روبرو از پست مفید meghdad تشکرکرده است .

    نارجیس (یکشنبه 22 فروردین 95)

  15. #80
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 08 دی 95 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1394-11-21
    نوشته ها
    112
    امتیاز
    2,480
    سطح
    30
    Points: 2,480, Level: 30
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second Class3 months registered
    تشکرها
    111

    تشکرشده 224 در 94 پست

    Rep Power
    33
    Array
    زندگی با کسی که در طمع پول باشه اصلا معنی نداره. اگه واقعا این خانم به طمع پول اومده باشند تو زندگی شما پس یه روزی هم که زبونم لال ورشکستگی و بدهی در زندگیتون پیش بیاد به همین راحتی شما رو ترک میکنه.

    بعضی از خصوصیات بد افراد در زندگی مشترک رو میشه امید به اصلاح داشت اما کسی که پول دوست باشه بعید میدونم بخواد از حرص و طمعش دست برداره.

    سهم شما برای ساختن زندگیتون پنجاه درصده و پنجاه درصد دیگه سهم همسر شما برای ساختن زندگیتون است. یه تنه نمیشه زندگی رو ساخت. مگه اینکه واقعا یه نفر در زندگی مثل شمع ذره ذره آب بشه تا شاید طرف دیگه هم سر به راه شد و زندگی رو جدی بگیره.

    تاپیکتون خیلی طولانی شده و شاید افراد جدیدی که در جریان مشکلتون نباشند حوصله نداشته باشند از اول تاپیک رو بخونند پیشنهاد میکنم یه تاپیک دیگه باز کنید و با توجه به شرایطی که جدید پیش اومده موضوع رو مطرح کنید. ضمنا از مشاوره از مدیر همدردی که کارشناس و متخصص امر هستند هم حتما استفاده کنید و عضو انجمن آزاد باشید.

  16. 2 کاربر از پست مفید مهرآیین تشکرکرده اند .

    نارجیس (یکشنبه 22 فروردین 95), سمیراه (یکشنبه 22 فروردین 95)


 
صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 19:18
  2. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 تیر 93, 10:16
  3. پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 بهمن 92, 14:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:23 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.