به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 43
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 فروردین 98 [ 11:31]
    تاریخ عضویت
    1394-6-03
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    2,903
    سطح
    33
    Points: 2,903, Level: 33
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    ضمن عرض تشکر از دوستان لازم میدونم پاسخ دوستان رو بگم
    اقای کوهنورد حرفشون خیلی منطقیه یعنی کسی که به خانوادم احترام نمیزاره پس به من هم ..
    آقا کمال خیلی نظر خوبی دادن بله منم حق دارم خوارمو دوست داشته باشم همونطور که خانمم خواهرشو دوس داره و طالب آرامش هستم اما با جدایی با این دلیل مخالفم
    بخدا من استرسم همینه واسه مراسم عروسی و متعلقاتش واقعا خیلی سخته که همش منتظر اتفاق تلخ باشی
    اما در جواب خانم نیکیا:ممنون از تبریکتون البته از پشیمونیم باید تسلیت بگید!شما میگی لازم نبود ب خواهرم زنگ بزنم؟من اگه زنگ نمیزدم چه میکردم؟فک میکنید خانومم منو تحسین میکرد ؟حمایت و تنها نزاشتن چطوریه دقیقا؟!
    اره خانوم من ذاتا آدم هیجانیه یعنی بیشتر اهل دعوا و داد و هوار هستن تا سکوت و مصالحه!من فقط به خانومم گفتم من و خواهرم با هم بزرگ شدیم و مثه دو تا دوست هستیم حتی یک باز از ظاهر و دستپختش و .. تعریف نکردم
    "
    میترسیم علاقه ی همسرمون به خواهرش به مادرش به اعضای خانواده اش انقدر زیاد باشه که اشتباهات اونها رو نبینه، که کورکورانه از اونها حمایت کنه که ما رو در مقابله با حسادت ها و خاله زنک بازی ها و رفتارهای نادرست اونها تنها بذاره...
    " خوب چرا؟چرا اینجوری فک میکنید؟نه ولقعا چرا واسه یه مرد این حق رو قائل نیستین که خواهر مادر و اعضای خانوادشو دوست داشته باشه؟چرا انقد حسادت های بیجا دارید؟
    بارها بهش گفتم هیچ کس و هیچ چیز ارزش نداره زندگی ما رو خراب کنه با محبت گفتم با منطق با قهر با لج با هرچی که بگی ولی این زن نمیفهمه ،باور کنید من فقط کافیه بگم بیا با خوارم خوب باش و ... بعدش حکم مرگم صادر شده!

    در جواب ستاره زیبا :همه اینا رو گفتم اصلا فایده ای نداشته بهش میگم من زن با ادب و با شخصیت انتخاب کردم این حرفا در شان تو نیست ولی بازم همون آشو همون کینه

    آقای دنی و واحد هم جرفشون درسته و یه راهکار خوبیه پس من سعی میکنم مقتدر باشم و در ابراز علاقه دست و دلباز تر..حالا بببینیم چی میشه
    دوستان دیگه نظر ندارن؟تراخدا کمک کنید

  2. #12
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    دوستان راهنمایی های به جایی کردند اما شما که گوش ندادید ،

    کسی به شما نگفت جدا شوید ، گفتن عروسی رو عقب بندازید ،

    اگر عضو قدیمی بودید یا کاربر مهمان قدیمی سایت بودید قطعا میفهمیدید که دوستان بخاطر تجربیات بیشماری که داشتند گفتند به تعویق بیاندازید .

    شما با امید بهبودی میخواهید برید سر خونه و زندگیتون اما غافل از اینکه این با شرایط ممکنه بدتر هم بشه .

    با چند ماه عقب افتادن عروسی اتفاق خاصی نمی افته (فقط جواب یه عده آدم کنجکاو که میگید شرایطمون نامناسب بود ترجیح دادیم بیاندازیم 3ماه دیگه به خاطر مرخصی کار و..)

    اما یه عمر زندگی رو چی؟

    شما الان عقدید کارت عابرتون دست ایشونه و ... بعد از عروسی چه احساساتی خواهند داشت؟

    همسرتون قصد زورگویی نداره و نیتش اصلا بد نیست اما چیزی که واضحه اینه همسرداری و مدیریت خونه و همسر را خیلی اشتباه یادش دادند .

    از زنهایی یاد گرفته که زیادی ادعا دارن همسرم توی دستم مومه ، پودره ، و یه سری اصطلاح و حرف بی پایه و غلط.

    تا یاد نگیره زندگیتون هدایت نمیشه و راهش هم لجبازی و.. نیست بلکه تلنگر و آموزش از طریق مشاور به ویژه سایتهای اینچنینی است.

    موفق باشید.

    امیدوارم راهنمایی ها رو ببینید و عمل کنید و فقط نگید کمک .... ، و توجیه و..
    تصمیم گیرنده شما هستید، طلاق هم پیشنهاد نشده بلکه عروسی گرفتن با این شرایط اصلا به صلاح نیست.

    حداقل با خود همسرتون درمیون بزارید که در فکرتونه تاریخ عروسی رو به تعویق بیاندازید تا بیشتر فکر کنید ، حداقل یکم به روابطتون فکر میکنه.
    ای خواجه درد نیست... وگرنه طبیب هست

    ای بی خبر.. از خورشیدِ پشتِ ابر !


    ویرایش توسط گیسو کمند : شنبه 07 شهریور 94 در ساعت 16:51

  3. 2 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    beh671 (یکشنبه 08 شهریور 94), شیدا. (شنبه 07 شهریور 94)

  4. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 05 آبان 00 [ 02:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-25
    نوشته ها
    357
    امتیاز
    17,344
    سطح
    83
    Points: 17,344, Level: 83
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,156

    تشکرشده 742 در 286 پست

    Rep Power
    79
    Array
    سلام. جملات من رو که خودتون توی پست خودتون اوردید رو دوباره بخونید... ما از این که همسرمون اعضای خانواده اش رو دوست داشته باشه نمیترسیم و اگه انسان های سالمی باشیم حتی حسادت هم نمیکنیم... ما از این میترسیم که همسرمون انقدر اون ها رو دوست داشته باشه که اشتباهات اونها رو نبینه که اجازه بده اونها توی زندگی ما دخالت کنند که ما رو در مقابل توهین ها و دخالت های اونها تنها بذاره
    شما باید بتونید روابط همسرتون و خواهرتون رو مدیریت کنید این اصلا به این معنا نیست که به خواهرتون یا همسرتون توهین کنید. خواهرتون رو دوست داشته باشید اما همسرتون باید نفر اول زندگی شما باشه... همونطوری که خواهرتون باید نفر اول زندگی شوهر خودش باشه... البته صحبت دوستان در خصوص اقتدار هم تا حدی درسته
    البته اقتدار به معنای خشونت نیست... با همسرتون صحبت کنید، با همسرتون صحبت کنید، با همسرتون صحبت کنید... همین حرفهایی که اینجا به ما گفتید رو باهاشون در میون بذارید. بهشون بگید که تحمل این وضعیت براتون سخت شده عروسی رو عقب بندازید و یه تایمی رو برای حل کردن مشکلتون در نظر بگیرید. به خانومتون بگید که دلتون میخاد این مشکل حل بشه چون به آرامش احتیاج دارید. توی روابط خواهرتون و خانومتون خیلی دخالت نکنید. خانومتون رو مجبور به زنگ زدن به بدرقه کردن به دیدار خواهرتون نکنید... به جاش قوانینی برای زندگیتون وضع کنید مثلا آیا وقتی خواهرمون داره میره مسافرت باید بریم بدرقه اش؟ جواب خانومتون آره یا نه هست خب حالا اگه گفت آره هم راجع به خواهر خودش باید اجرا بشه و هم راجع به خواهر شما... به نظرم اینجوری خانومتون منطقی تر به ماجرا نگاه میکنه و خودش رو جای شما میگذاره.
    ..

  5. کاربر روبرو از پست مفید نیکیا تشکرکرده است .

    beh671 (یکشنبه 08 شهریور 94)

  6. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 فروردین 98 [ 11:31]
    تاریخ عضویت
    1394-6-03
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    2,903
    سطح
    33
    Points: 2,903, Level: 33
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بسیار ممنون از دوستان گرامی
    خانم گیسو کمند:آره من یک ماهه با این سایت آشنا شدم ولی واقعا خیلی چیزا یاد گرفتم خود من هم با تعویق موافقم ،این پیشنهادم به خانومم گفتم ،گفتم با این وضعیت ازدواج ما به صلاح نیست خودش گفت به تعویق بندازیمش ولی شما نمیدونید من اگه بگم آره اونوقت میگه تو هم از خدا خواسته ای و دلت نمیخواد با هم باشیم و این حرفا..
    آره همسرداری بلد نیست یعنی انتظاراتش خیلی بالاست و فکر میکنه من هم باید مثه دایی هاش که غلام حلقه به گوش همسراشون هستن من اینجوری باشم ،مثلا واسه نمونه میگم :برادارش بخاطر خانومش با مامانش بد حرف زده حتی با باباش دعواش شده و .. و چون خانوم من برادرشو بهترین مرد دنیا میدونه از من هم توقع داره این کارو بکنم!با کمال جسارت به من گفت چه اشکالی داره واسه کم کردن دخالت مامانت گاهی سرش داد و فریاد کنی!!در حالی که من همیشه بهش گفتم احترام به مامانت بزار و بخاطر من چیزی بهشون نگو و همیشه مامانشو با همه بی مهری هاش دوست داشتم و واسم محترم بوده.

    ضمن تشکر مجدد از دوست عزیز خانم نیکیا:شما گفتی "
    شما باید بتونید روابط همسرتون و خواهرتون رو مدیریت کنید این اصلا به این معنا نیست که به خواهرتون یا همسرتون توهین کنید. خواهرتون رو دوست داشته باشید اما همسرتون باید نفر اول زندگی شما باشه...
    " حالا من میخوام مدیریت کنم به من یاد بدین مدیریت چطوریه و باید چکار کنم؟
    شما میگید همین حرفایی رو اینجا گفتم رو بهش بگم اما واقعا نمیتونم بگم بهش چون عصبی میشه و موضع میگیره هر وقت خواستم باهاش منطقی حرف بزنم (حتی وقتایی که خیلی اروم و با محبته) آخرش کار به بحث و دعوا کشیده شده!!شما میگید قوانین تعریف کنم جالبه که من اصلا به مهمونی های خواهرم هم نمیرم یعنی دعوتشو نادیده میگیرم خواهرمو خیلی ناراحتش کردم من حتی به خانومم نمیگم که به خواهرم حرف بزن یا نزن چه برسه به بدرقه!به جایی رسیدم که واسه آرامش حاضرم تا ابد الدهر با خواهرم ارتباط نداشته باشم ولی خانومم دست بردار نیست مثلا همین دیروز خانومم خونه ما بود بعد خواهرم اومد من حتی بهش نگاه هم نکردم ولی باز هم خواهرم اومد جلو و سلام کرد خیلی جالبه که خانومم بخاطر اینکه من فقط جواب سلام گفتم و بهش گفتم خوبی؟،با من رو دنده چپ افتاد و بهم بی اعتنایی کرد و باهام سر و سنگین رفتار کرد!باورتون میشه؟
    من میدونم که همه دوستانی که اینجا هستن آدم های با تجربه ای هستن و موارد مشابه زیاد دیدن و شاید خیلی بهتر از مشاور باشن که فقط دنبال طولانی کردن مشاوره و به فکر جیب خودشه،یه دوستی بود به اسم خاله قزی ایشون هم اگه بیان راهنمایی کنند خوشحال میشم ضمنا ار اینکه توی اینجا مصاحب های خوبی مثه شماها رو پیدا کردم مایه افتخار ومباهاته من هست.
    منتظر نظراتتون هستم سپاس


  7. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 14:09]
    تاریخ عضویت
    1394-3-31
    نوشته ها
    288
    امتیاز
    5,658
    سطح
    48
    Points: 5,658, Level: 48
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    502

    تشکرشده 446 در 203 پست

    Rep Power
    62
    Array
    سلام .. من خیلی وقته دوست داشتم برای شما پست بذارم ولی دنبال یه فرصت مناسب میگشتم...
    بهتون تبریک میگم جون با همدردی اشنا شدین و مطمئن باشین نظراتی که دوستان میدن میتونه خیلی براتون مفید باشه..

    اولا اینکه من هم با به تعویق افتادن زمان عروسی کااااملا موافقم... از الان باید شما نحوه مدیریت کردن را یاد بگیرین..

    من این نکات به ذهنم رسید :
    1. زمان عروسی را فعلا تعیین نکنید و به همسرتون بگین باید شناخت بیشتری از همدیگه پیدا کنیم..

    2. با همسرتون صحبت کنید.. باهاش اینجوری حرف بزنین:
    من تو رو دوست دارم و تو خانم منی و اولویت اول من تو رندگی تو خواهی بود .. دلم نمیخواد تو زندگی کاری کنم که همسرم از دستم ناراحت بشه و باعث بشه بین من و خانمم دلخوری پیش بیاد .. پس بدون من تمام تلاشمو برای رضایت تو میکنم.. باید بهت بگم که دلم نمیخواد هیچ کس باعث بشه بین من و تو ناراحتی پیش بیاد.. برای همین باید به این نکته مهم تو زندگیمون توجه کنیم و هیچ وقت یادمون نره که این من و توایم که داریم با هم زندگی میکنیم و هیچ کس دیگه ای نمتونه برای ما تعیین تکلیف کنه... پس بیا از همین الان کاری به کار دیگران نداشته باشیم و زندگی خودمونو بکنیم و روی رفتار دیگران جساس نشیم..

    بعد بیاین در مورد انتظاراتتون از همسرتون بهش بگین: بهش بگو: با همه اینها من از خانم خودم توقعاتی دارم و ازت میخوام اگر نمیتونی اونها را براورده کنی تا دیر نشده بهم بگی تا من بتونم درست تصمیم بگیرم .. اینکه ازت میخوام در درجه اول به خود من و در درجه دوم به اعضای خانوادم احترام بذاری همونطور که من احترام میذارم... اگر من به خانوادت احترام نذارم معنیش اینه که به خودت تو احترام نذاشتم... اصلا دلم نمخواد خودتو در برابر خانواده ام بذاری یا بخوای خودتو با اونها مقایسه کنی چون همونطور که بهت گفتم جایگاه تو برای من خیلی فرق میکنه و تو قراره بشی خانم و زن و تنها کس زندگی من ولی در برابرش این توقعات رو ارت دارم...
    بهش بگو خانواده من حتی اگر بدترین ادم های روی زمین هم باشند باز خانواده ام هستن و نمیتونم اونها رو از زندگیم برای همیشه جذف کنم...

    بهش بگو اگر در مورد هر کس دیگه ای به جز خانواده بود میتونی رابطه اتو باهاشون به طور کامل قطع کنی ولی در مورد خانواده غیر ممکنه چون معتقدی کسی که به خانوادش بی احترامی کنه به زودی به خانمش هم بی اجترامی خواهد کرد.

    بعد از این حرفها ازش بخواه که خوب به جرفات فکر کنه و بعد جوابتو بده.. بهش بگو یه مدت تنهات میذارم تا بتونی خوب به این موضوع فکر کنی..


    اشتباه شما چند چیز بوده:

    اول اینکه محیت خودتو به همسرت نتونستی به درستی نشون بدی.. اقای محترم مجبت کردن معنیش این نیست که اگر اون بگه به خواهرت بی محلی کنی بگی باشه و همون کارو بکنی.. اینجوری خانمت به مرور توفعاتش تو این مورد بیشتر و بیشتر خواهد شد... پس بهش محبت کن .. به این معنی که بهش بگو تو زن خوبی هستی... بهش بگو میدونم خواهرم خیلی از کارهاش اشتباهه ولی خوشحالم که زن خوبی مثل تو دارم که با وجود بدی های اون تو خوب هستی.. از خانمت تعریف کن... وقتی دیدی داره از خواهرت بد میگه بهش بگو برای من مهم تویی که خوبی .. من قراره با توزندگی کنم.. مهم تو هستی که خوبی پس دیگه کاری به خوب یا بد بودن دیگران ندارم....

    جلوی خانواده و خانمت به هر دو احترام بذار.. مبادا بی احترامی به یکی از اونها بکنی... من دیدم تو یکی از پست هاتون گفته بودین فحش دادین... این رفتارها رو برای همیشه کنار بذارین...

    توقعاتتو از همسرت کامل و بدون کم و کاست بهش بگو حتماا و بگو که ایا میتونه این ها رو بروارده کنه یا نه.

    میتونی برای اینکه خانمت فکر نکنه میخوای بین اون و خانوادش یکی را انتخاب کنی بهش اینطور بگی:
    من ارزش زیادی برای خانمم قائل هستم و دلم میخواد خانمم رفتارهای خوبی داشته باشه.. مثلا دلم نمیخواد خانمم کینه ای باشه یا پشت سر کسی حرف بزنه یا اینکه بخواد بدگویی کسی را بکنه.... حتی اگر اون طرف این صفات را داشته باشه من میخوام خانمم یه خاااااااانم باشه و رفتارهای بدی ازش سر نزنه.. توقعی که ازت دارم اینه که بدگویی کسی را پیش من نکنی.. چه برسه اون طرف خواهرم یا خانوادم باشه .. جتی اگه اونها بدترین ادم های روی زمین باشن من از بدگویی و پشت سرشون جرف زدن خوشم نمیاد.. و دلم میخواد به همه مخصوصا خانواده من و خانواده خودت احترام بذاری... اینها برای من اهمیت زیادی داره... برای همین بهشون خوووووب فکر کن و بعدا بهم جواب بده.. بهم بگو میتونی این توقعات من را براورده کنی یا نه..

    براتون ارزوی موفقیت میکنم.

  8. 3 کاربر از پست مفید نارجیس تشکرکرده اند .

    beh671 (یکشنبه 08 شهریور 94), نیکیا (یکشنبه 08 شهریور 94), ستاره زیبا (سه شنبه 10 شهریور 94)

  9. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 13 فروردین 96 [ 20:47]
    تاریخ عضویت
    1394-6-07
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    957
    سطح
    16
    Points: 957, Level: 16
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 28 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    به نظر من هم حتما عروسی رو عقب بندازبن
    من هم خواهر شوهرم ،هم خواهر شوهر دارم
    این رو که مینویسم شاید خانم شما اینجور نباشه ولی خب شاید بتونین مقایسه کنید
    من خودم خیلی با دیگران کلا محترمانه رفتار میکنم و کلا کاری به کار کسی ندارم
    یعنی مثلا من اصلا از اون خواهر شوهرا نیستم ،اصلا دلم نمیاد بخوام موجب ناراحتی کسی بشم
    برادر من با دختری که ازدواج کرد ایشون اوایل خیلی اروم به نظر میرسیدن
    و لی هر بار که من ایشونو میدیدم یه حرفی رو با کنایه به من میزدن
    من اصلا درست با ایشون و اخلاقاش اشنا نبودم
    ولی من با این برادرم خیلی اهل شوخی بودیم و توی جمع برادرم به من توجه داشتن در حد معمول ولی نسبت به اون خواهرم بیشتر
    ولی ایشون از چهر ه اشون مشخص بود که وقتی برادرم با ما حرف میزنه هم ناراحت میشه
    رابطه ما و برادرم خیلی معمولی بود طوری نبود که مثلا بخوایم همش بهش زنگ بزنیم و....
    یا مثلن پولی برای ما خرج کنه
    ولی خب خانمش یه شدت حسود
    هر کاری که فکرشو کنید انجام میداد تا رابطه ما رو بهم بزنه
    در مورد ما به برادرم خیییییییییییلی دروغ میگفت
    برامون دعا مینوشت که این رابطه ها از هم بپاشه و خیلی کارای زشت دیگه
    برادر من هم که ادم ساده ای بود
    فکر میکنه خانمش بهش دروغ نمیگه
    رفته رفنه هر چی ما بیشتر باهاش راه اومدیم پروتر شد
    تا اینکه اینقد دروغ سر هم کرد که کلا رابطه ها قطع شد
    برادرم که قبل ازدواج کسی رو حرفش حرف نمیزد
    الان در مقابل خانمش هیچ چیز نمیگه
    اینقد این زن حیله و حسادت و نفرت تو دلش هست که ادم میمونه
    خیلی هم بازیگر ماهری هست
    و به نظر من یه روز دستش رو میشه
    ایشون نفرت تو وجودشه
    ما هر طور خوب باهاش رفتار کردیم ولی ایشون و رفتاراش برای من خیلیییی عجیب بود که تا چه اندازه متنفر و بدو خودخواه میتونه باشه
    خلاصه اینکه تمام رفتاراش فکر میکنم برای این بود که بگه این اقا فقط شوهر منه و مال هیچ کس نیست
    با هیچکدوم از خانواده ما در ارتباط نیستن
    کارها و رفتار خانم برادرم خیلی بیمار گونه هست
    بهتر که نشدن هیچ
    روز به روز بی ادبتر و گستاخیشون بیشتر و بیشتر شد
    راستی یه چیز دیگه اینکه ایشون از بچه های کوچیک فامیل هم که برای ما و برادرم عزیز هستن ،متنفرن و بد رفتار میکنن ولی جلوی پدر و برادر دیگه ام فیلم بازی میکنن

  10. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 فروردین 98 [ 11:31]
    تاریخ عضویت
    1394-6-03
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    2,903
    سطح
    33
    Points: 2,903, Level: 33
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی از نظرات دوستان
    راهکار دیگه ای ندارید؟بی نتیجه نرسیدم و فایده ای نداشته تا حالا
    نارجیس :من همه کارهایی که نوشتین رو قبلا انجام دادم ولی تا بفهمه حرفام ارتباطی با خواهرم داره آتیش روشن میکنه ولی بازم مرسی نظر شما خیلی مفصل و خوب بود و تشر از وقتی که واسم گذاشتین
    اما اوا خانوم :من خ نگران همینم که در آینده بدترم بشه ومثه همین خزندذاداش شما بشه.. به راستی باید چه کرد؟

  11. #18
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نباید به حرفهای غیرمنطقیش گوش کنید.

    اگر حرفی درست بود و با هم به نتیجه ای رسیدید انجام بدین.

    هر کدوم از حرفهاش غیرمنطقیه ذره ای کوتاه نیایید.

    شما واقعا به خاطر حرفها و لجبازیهای ایشون و کاملا بی دلیل زنگ زدید به خواهرتون فحش دادید؟
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  12. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    katayoun (سه شنبه 17 شهریور 94), کمال (سه شنبه 17 شهریور 94), گیسو کمند (سه شنبه 17 شهریور 94)

  13. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 فروردین 98 [ 11:31]
    تاریخ عضویت
    1394-6-03
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    2,903
    سطح
    33
    Points: 2,903, Level: 33
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببخشید من یه مدت نبودم
    شیدا:بله حق با شماست من در مقابل خواسته های غیر منطقیش کوتاه نمیام
    نه بی دلیل که نه ،چون گفته بود که خواهرت به من فحش داده من زنگ زدم هرچند الان فهمیدم کار اشتباهی کردم


  14. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط کمال نمایش پست ها
    بهش بگو برا ازداج باتو از پدر و مادرم گذشتم
    و حالا که بهت رسیدم میگی از خواهرم هم بگذرم؟

    بگو من هرگز و هیچوقت به خاطر تو پا رو احساسم نمیگذارم و تا حالا هم خیلی اشتباه کردم(واقعا خیلی اشتباه کردی )
    خیلی بیش از حد ازش ترسیدی و جانبش را گرفتی
    بگو انتخاب تو اشتباه بود با تو اصلا ارامش ندارم و مریضم کردی

    عروسی را کنسل کن با این اوضاع عروسی بگیری همش گیر میده موقع جهاز -حنا بندون -تو ارایشگاه -موقع شاپاش -کادوو....خواهرت اینطور و اونطور و همه چی را به کام تو و اون خاهر بیچاره ات تلخ میکنه

    واقعا عروسی را کنسل کن وکلا ارتباط را باهاش قطع کن و جواب اس وتلفن و پیغام هاش را نده
    بهش فرصت بده تا تصمیم بگیره
    تو یه انسان هستی و مثل همه ادمای دیگه احساس داری و خواهرت را دوست داری
    تو یه انسان هستی و حق داری در ارامش زندگی کنی و هیچ کس نمی تونه این ارامش را از تو بگیره

    همسری که انسان در کنارش ارامش نداشته باشه مامور جهنم هست

    من اصلا نگفتم که همسرت را طلاق بده !!!

    من منظورم این هست تا مشکل حل نشده و طرز تفکر خانمت این هست اصلا وارد مرحله بعدی (مراسم عروسی نشو )که درد سر و اعصاب خردی خودت بیشتر میشه و عروسی به کام همه تلخ

    باید به خانم نشان دهی که از این وضع خیلی ناراضی هستی و نمیتونی تحمل کنی و روی خواسته ات تمرکز نشان دهی تا خودش بخواد که مساله حل شود و قدمی برداره ضمن اینکه متوجه میشه خانوادت خط قرمزت هستن و نمیتونه خیلی راحت و اسان در مقابلشون این کارد تهاجمی را بگیره و مرتب نق بزنه و ازشون ایراد بگیره

    خود خانمت باید بخواد که این مساله را حل کنه و به نوعی شما باید مجبورش کنی که مساله را حل کنه چون روز به روز داره بدتر میکنه و بیشتر گارد میگیره

    در ضمن من اقا نیستم

  15. کاربر روبرو از پست مفید کمال تشکرکرده است .

    شیدا. (چهارشنبه 18 شهریور 94)


 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.