به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 83
  1. #61
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 03 تیر 96 [ 07:33]
    تاریخ عضویت
    1394-4-06
    نوشته ها
    340
    امتیاز
    8,219
    سطح
    61
    Points: 8,219, Level: 61
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 231
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    343

    تشکرشده 431 در 213 پست

    Rep Power
    67
    Array
    سلام ، دلم براتون تنگ شده بود ومرتب به تاپیک تون سرزدم ، دلم میخواد آشتی کامل بکنید و باهم بمونید بقول قدیمی ها پای هم پیر بشید، خواهشا دیگه هیچی ازش نپرس ، با یاداوری عکس و خاطرات عاشقانه اتون و احساس فرستادن یا جک بامزه فرستادن ، احساسی بشه خوبه ،

  2. 4 کاربر از پست مفید آخیش تشکرکرده اند .

    khaleghezey (پنجشنبه 12 شهریور 94), دختر بیخیال (جمعه 13 شهریور 94), ستاره زیبا (پنجشنبه 12 شهریور 94), شیدا. (جمعه 13 شهریور 94)

  3. #62
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Sh.mohtasham نمایش پست ها

    ي دو روز اول من به همسرم مي گفتم كه رفتاراي مادرش چه جوريه و البته خودشم مي ديد و باهام هم دلي و همدردي مي كرد اما وقتي ازش خواستم يه واكنشي نشون بده و حمايتي كنه ، گفت خودت بايد مسايلت رو با مامانم حل كني....

    روز هم با يه لحن تند سعي كرد من رو با مامانش راجع به اينكه چرا گفتن عروس قبليشون رو دوست دارن رو در رو كنه و البته اين كار رو كرد و منم با مادرش بحث كردم اما بحث رو بردم به سمت اينكه چرا از پسرشون حمايت نكردن، چرا حاضر نيستن بيان به دادگاه و شهادت بدن كه پسرشون توان مالي پرداخت ٢٠٠١ سكه رو نداره....)

    از اون روز به بعد كه بحث كرديم رفتاراي مادر همسرم بدتر شد و همسرم هم به دليل فشارهاي عصبي كه از اي پرونده بهش وارد مي شد رفتاراي عصبي داشت تا اينكه....
    تا اينكه روز آخر اقامتمون تووي كرمان من داشتم بيرون از اتاقي كه هميشه بودم با مهربوني با همسرم صبحت مي كردم كه يهو مادرش اومد داد و بداد كه چرا حالا كه من بيرون از اتاقم كولر روشنه، وقتي كه رفت من صحبتم رو با همسرم ادامه دادم، كه همسرم گفت خوب راست مي گه ديگه كولر روشنه برو تووي اتاق.... منم گفتم مي شه من رو ببري هتل؟ گفت نه! گفتم اگه نمي بري خودم برم، گفت بري مسووليت عواقبش با خودته برو تووي اتاق...

    منم گفتم باشه حداقل تو شعور داشته باش اومده بودم بيرون بابت صبحونه كه برام آورده بردي ازت تشكر كنم و خم شدم كه صورتش رو ببوسم، يهو هولم داد كه بي شعور تويي... حق نداري به مامانم توهين كني... هولم داد و افتادم روي زمين، گفتم رضا هولم دادي؟! گفت اره برو گمشو هرجا مي خواي بري اينجا مزاحم اينايي.... منم بعد از ١٦ روزصبرم لبريز شد و داد زدم حالا كه زدي قشنگ منو بزن و وايستادم جلوش.... اونم شروع كرد به كتك زدم من

    .... البته واقعا ديگه هيچ پولي نداره و حدود نيم ميليارد هم به اشخاص مختلف بدهكاره...

    ا
    ببین چه تنشی ایجاد کردی !!!

    همسرت بهت میگفته مشکلاتت را با مادرم خودت حل کن ولی اهمیت ندادی
    خیلی بی سیاستی ازش خواستی تو دعوای شما و مادرش طرف تورا بگیره و رو در روی مادرش وایسه !!!!!
    اگه این کار را بکنه پدر و خواهر و برادرش هم دشمن شما میشن میگن دختره امد و رضا را پر کرد مادرمون را ناراحت کرد وقلبش درد گرفت و....این بود جواب خوبی های مادرمون این بود جواب میزبانی اش و...

    شما رفته بودی برا پرونده های شوهرت و اگه برا کار شوهرت نبود همین قدر هم هم اونجا نمیرفتی (می خوام بگم بعد عمری تورت خورده به خونه مادر شوهر )
    ولی شما بجای اینکه این چن روز که اونجا هستی خودت را تو دل اونا جا کنی خودت را عزیز کنی بحث لج و لج بازی راه انداختی اونم با اون روحیه وحال خراب شوهرت

    باید تو ااون روزایی که حال روحی شوهرت خوب نبود ارامش را بهش هدیه میکردی با رفتارت و برخوردهای مناسب خاطرات خوبی از خودت بجا می گذاشتی

    همین که شوهرت به حرفات در مورد مادرش گوش میداده و طرف مادرش را نمی گرفته باید سجده شکر به جا می اوردی ولی شما با این قانع نشده و پا را از گلیم منطق و احترام بیرون گذاشتی و خواستی در مقابل مادرش طرف تو را بگیره شوهرت خسته و ناراحت از کارای همسر قبلی اش و مادرش خسته از مهمونی که احترام
    نمی ذاره اونوقت مادر و فرزند را روبروی هم قرار دادی و اعصاب همه و خودت را خردتر کردی

    در نهایت مادرش امده یه حرف منطقی را با لحن بد گفته شما که خانم وکیلی و تحصیل کرده ای به نظرم خیلی خیلی ناجور بحث گرفتی !!!!
    اونم تو روز اخر اقامت !!!!!!!!
    بابا چند ساعت تحمل می کردی دختر بچه 12 -13سال که نیستی خانم و تحصیل کرده ای تو اجتماع بودی تو شهر بزرگ زندگی کردی

    شوهرت هم حرف منطقی زده میگه کولر را لازم نداری خاموش کن اون وقت ببین چه بحثی گرفتی و چه الم شنگه ای را انداختی !!!!

    نمی شد همونجا با یه لبخند بگی وای مامان راست میگی حواسم نبود ببخشید الان میرم خاموش می کنم

    اون حرفت هم که گفتی تو شعور داشته باش خیلی حرف بدی بود خیلی زشت بود

    تو صفحه اول یه جمله اشاره کردم که حتما متوجه شدی ولی نخواستم با اون حال خرابت بیشترچیزی بگم چون حدس میزدم که اثری نداره

    الان که دیدم واقع شوهرت را دوست داری و میخوای باهاش زندگی کنی خواستم این موارد را تذکر بدم و باید تو رفتارها و برخورد با شوهرت وخانواده اش واقعا تجدید نظر کنی به خط قرمز هاشون احترام بزاری و خودت کاری کنی که تنش به وجود نیاد


    برای یه زندگی شیرین لازم نیست بری پیش بند اشپزخونه ببندی و دستکش بپوشی و سه روز بسابی و بشوری و بپزی تا زندگیت شیرین شود
    شیرین شدن زندگی به این هست که لبخند بزنی و شاد باشی فقط از زاویه دید خودت نگاه نکنی گاهی هم خودت را جای طرفت بزاری و درک کنی اون چه احساسی داره
    شوهرت واقعا حق داره از زن زده بشه و نخواد دیگه به زندگی مشترک با هیچ زنی فکر کنه خودت را بزار جاش
    ببین چه تجربه هایی از خانمها داره
    با کارات و رفتارت دیدش را عوض کن و نشون بده که می خوای زندگی کنی
    ظاهرا هم شوهرت مرد خوبیه برای شما و مشکل عمده ای با هم ندارید امیدوارم زودنر روی ارامش را ببینید


    ببین اگه شرایط طوری هست که باید خونه را تحویل بدید
    به نظر من بهتره این دو ماه که تا تولدش مانده بری خونه مامانت وسایل خونه هم نبر بزار خودش یه فکری بکنه واحساس مسولت داشته باشه و شما هم زیر بار مسولیت اجاره ورهن نری
    برا تولدش هم دو سه روزه برو یه اتاق تو هتل بگیر و تولد بگیر
    وتازه اونجا باشی که چی ؟ منت کشی کنی ؟(نمی خوای بهش فرصت بدی که دلش برات تنگ بشه و اس بده بیاد دنبالت این لذت را از خودت و اون دریغ نکن)
    یا بری زیر بار مسولیت خونه گرفتن و مادری کردن براش که بچه می خواد درس بخونه؟


    تاره شما مگه تهران پرونده نداری که با این سرعت می خوای جمع کنی و بری ؟
    ویرایش توسط کمال : پنجشنبه 12 شهریور 94 در ساعت 17:19

  4. 3 کاربر از پست مفید کمال تشکرکرده اند .

    danger (پنجشنبه 12 شهریور 94), ستاره زیبا (پنجشنبه 12 شهریور 94), شیدا. (جمعه 13 شهریور 94)

  5. #63
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از دفعه قبلی خیلی بهتر بود خوب پیشرفت داشتی

    با بانو she موافقم نوشتت خیلی خوب بود ولی اون قسمت آخرش نه منم فکر میکنم شوهرت هم غرور داره هم عذاب وجدان ولی بقیه قسمت هاش خوب بود.فعلاب هتره مثبت اندیش باشیم و امیدوار به روزهای خوب فکر کنیم

    نمي دونم چرا به شدت اميدوارم برگرده آروم شده باشه،شايد چون موقع رفتن با هم رو بوسي كرديم و خودش دارطلب شده بود برلي روبوسي، شايد چون موقع رفتن هي ازم پرسيد پولي كه گذاشتم كافيه؟ اگه لازم داشتي زنگ بزن برات كارت به كارت كنم، شايد چون موقع رفتن داشت كفشاي جلوي در رو جمع مي كرد منم بهش گفتم يه جفت كفش خودت رو بذارجلوي در كه همسايه ها فكر كنن تو شب خونه اي، گذاشت و هي بهم گفت برو تو در رو محكم ببند( آخه در ورودي خرابه، اگه محكم نبنديش با يه هول باز مي شه)
    بخواهم خیلی بدبینانه هم نگاه کنم حداقلش اینه براش باارزشی و مهمی که اینجوری باهات حرف زده.امیدوار باش بانو پیامک میدی از نقطه ضعف نباشه شما همسر خوبی هستی باشخصیت مهربان و همراه نازکردن فراموش نشه راستی در مورد سوغاتی اگه پیشنهاد داد البته اگه دوست داری این بخودت مربوطه چادر نماز خیلی خوبه نماز خوندن رازو و نیاز کردن با خدا خیلی کمک میکنه باعث میشه قوی و محکم بشی آرام بشی کینه ها و بدی ها از دل آدم خارج بشه در مورد حجابت هم بهش فکر کن ارزشش را داره
    نظر شخصی خودم بعنوان یه مرد متاهل اینه زندگی مشترک و خوشحال کردن همسری که دوست داره و دوسش داری ارزش این را داره که در بعضی از عقاید و رفتارها و عادات خودمان تغییراتی ایجاد بکنیم

    - - - Updated - - -

    راستی تایپیکت 7 تا صفحه جلو رفته اطلاع میدم مدیر و شماورین یه سر بزنن جزو قوانین هستش که باید تایپیک جدید زده بشه البته اینجوری شاید مدیر یا مشاورین راهنمایی بکنند البته سرشان خیلی شلوغه
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  6. 3 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    danger (جمعه 13 شهریور 94), دختر بیخیال (جمعه 13 شهریور 94), شیدا. (جمعه 13 شهریور 94)

  7. #64
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 اردیبهشت 96 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-27
    نوشته ها
    126
    امتیاز
    4,516
    سطح
    42
    Points: 4,516, Level: 42
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    49

    تشکرشده 97 در 48 پست

    Rep Power
    29
    Array
    اینکه برین اون شهر سر خود خونه بگیرین و زندگی کنین و سورپرایزش کنین اصلا فکر خوبی نیست ،مشخصه که شوهرتون به شما اهمیت میده مطمعن باش حتی اگه بره هم پیگیر شما هممیشه بازم بزار خودش تصمیم بگیره شما اندازه کافی بهش چراغ سبز نشون دادی اگه بیشتر از این اصرار کنی شاید عکس جواب بده پس مهربون باش ولی دیگه اصرار نکن بگو هرجور خودت تصمیم بگیری همون کارو میکنم ،زندگی تو پاویون سخت مطمعن باش خودش خونه میگیره و شمارو میبره ولی فقط بزار خودش این تصمیمو بگیره

  8. 3 کاربر از پست مفید الهه4 تشکرکرده اند .

    danger (جمعه 13 شهریور 94), دختر بیخیال (جمعه 13 شهریور 94), شیدا. (جمعه 13 شهریور 94)

  9. #65
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 19 مهر 98 [ 21:23]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    105
    امتیاز
    6,968
    سطح
    55
    Points: 6,968, Level: 55
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 182
    Overall activity: 39.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    700

    تشکرشده 145 در 78 پست

    Rep Power
    30
    Array
    من معمولن توتاپیک های اختلافات زن وشوهری چیزی نمینویسم ولی شما انقد ربی مهارت هستید که دیکه نتونستم ننویسم کمال خیلی خوب راهنماییت کرد.اونجایی که مادر شوهرت گفت کولر چرا روشنه شما باید عذر خواهی میکردی میگفتی حق با شماست منتهی توصورتت علائم ناراحت شدن رو نشون میدادی جایی که باید مظلوم نمایی کنی نمیکنی و جایی که نباید میکنی رفتی جلو شوهرت وایستادی که منو بزن اینجا داری بهش میگی تو ومادرت که بیشعورید کتکم بزن که رذل بودن خودت رو ثابت کنی عکس العمل همسرت واکنش عادی بوده واقعن انتظار داشتی اون موقع بغلت کنه وبابت مادر ییشعورش ازت عذر خواهی کنه و ببرتت هتل؟!!!
    فداکار یهای بیخودیت رو بزار کنار پرونده هارو به یکی دیگه واگذار کن .هی حس مدیون بودن وگناهکار بودن رو به همسرت مخابره نکن.
    عوضش جایی که باید شاکی باشی توقع احترام داشته باشی خودت رو نادیده میگیری . کتکت زده اونوقت براش نوشتی تو هیچ گناهی نداشتی به خودت احترام بزار خودت رو دوست داشته باش میتونستی بنویسی هردومون بی مهارت بودیم. هردومون اشتباه زیاد داشتیم منم ضعفهایی دارم توهم همینطور.همش خودتو مقصر ندون.
    اونیکه گفتی کفش رو بزار دم در خیلی عالی بود سعی کن نیازمند بودنت رو اینشکلی بهش نشون بدی نه اینکه هی گریه وناله کنی وخودت رو تحقیر کنی و به اون هم احساسات بد بدی .
    هر وقت بهت گفت میخوای چیکار کنی بگو واقعن نمیدونم اینروزها تمرکز ندارم گیج شدم نمیتونم درست تصمیم بگیرم ..
    خواهشن پیامهای عذر خواهی نفرست نفرست نفرست.
    وای خدا اینکه برم تو شهرش خونه بگیر م وسورپرایز کنم دیگه چیه ؟این کار رو یه آقا برا خانومش انجام بده تعجب نداره ولی ....خودت رو تحمیل نکن یکم فاصله بگیر یخورده ناز داشته باش تو فقط داری ناز میکشی.
    میبخشید پراکنده نوشتم خیلی تمرکز ندارم.موفق باشی.

  10. 2 کاربر از پست مفید danger تشکرکرده اند .

    دختر بیخیال (جمعه 13 شهریور 94), شیدا. (جمعه 13 شهریور 94)

  11. #66
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 آذر 94 [ 15:39]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    934
    سطح
    16
    Points: 934, Level: 16
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 40 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از همه دوستان كه وقت گذاشتن خووندن و نظر دادن، از آقاي خلقزي، آخيش عزيز، الهه جون، خانم كمال عزيز، دنجر عزيز... از همگي ممنونم، ( اميدوارم اسم كسي رو از قلم ننداخته باشم، ممنونم كه برام وقت مي ذارين... سعي مي كنم نكاتي كه ياد مي دين رو در عمل اجرا كنم
    She مهربون، گفتين از همسرم كم مي دونيد، اجازه بدين براتون راجع به همسرم بگم شايد دقيق تر بتونيد نظر بديد:
    همسرم ( رضا)فرزند اول خانواده ست، ٣ تا خواهر و يه برادر داره، در١٣ سالگي پدرش شهيد شده و رضاي طفلك معصوم رو بردن براي شناسايي جسد پدرش، و اون بچه تووي اون سن جسد پدرش رو كه تير تووي صورتش خورده بوده شناسايي كرده....تحت تاثير اين اتفاق بسيار ناخوشايند و از هم پاشيدن نظم و نظام خانواده، رضا پرخاشگر مي شه، ٢ سال ترك تحصيل مي كنه و اطرافيان هم به جاي اينكه بدونن با اين بچه چطوري رفتار كنند، نسبت بهش اعمال خشونت مي كنن، برام تعريف كرده كه چقدر در اون سالها از مادرش و يكي از عموهاش كتك خورده.... بعد ٢ سال ترك تحصيل بالاخره يه آدم فهيم تووي خانواده شون پيدا مي شه، با مهربوني ساعتها باهاش حرف مي زنه تا راضيش كنه دوباره بره مدرسه... تعريف كه مي كنه با چه مشقتي تووي سالهاي نوجووني كار مي كرده و پول جمع مي كرده و مثلا كاستهاي شجريان، شهرام ناظري ، هايده و ... رو مي خريده و مامانش چطور كاستها رو مي شكونده و باهاش دعوا مي كرده آدم دلش واقعا مي سوزه براش... به هر حال با ٣ سال تاخير دانشگاه رشته پزشكي مشهد قبول مي شه، و ٣ سال هم اونجا درس خوونده اما چون به قول خودش عشق دانشگاه تهران بوده، بعد ٣ سال با يه نفر جابجا مي كنه و مياد تهران و در بدترين زمان ممكن جابجا مي كنه، يعني قبل از دادن امتحان جامع و بنابراين مجبور مي شه كه دوباره اون ٣ سال رو بخونه) و دوره ٧ ساله پزشكي براي رضا ١٠ ساله تموم مي شه يه نكته مهم اينه كه خودش اعتراف مي كنه كه مي تونسته ٢ ماه صبر كنه و امتحان جامع رو بده اما وقتي يه تصميمي بگيره، حتي اگه بدونه تصميمش تصميم غلطي هست بازم عمليش مي كنه!!! و با يه تصميم غلط به جاي٢ ماه صبر كردن ٣ سال از دست داد و خودش مي گه اون ٣ سال جزء بدترين سالهاي عمرم بوده چون مجبور بودم درسايي رو كه با نمره خوب پاس كرده بودم دوباره با شرايط روحي بد بخوونم و نمره بدي هم گرفتم.....
    بعد از اومدنش به تهران خانواده مذهبيش از ترس اينكه مبادا پسرشون در شهر بزرگ به انحراف كشيده بشه، بهش اصرار مي كنند كه ازدواج كنه و يكي از همكلاسي هاي خواهرش رو معرفي مي كنن و رضا هم كه براي تعطيلات تابستون رفته بوده كرمان و قرار بوده ٢ هفته بيشتر نمونه و به قول خودش براي اينكه مامانش رو بپيچونه! قبول مي كنه كه برن خواستگاري و با خودش مي گه يه ايرادي از دختره مي گيره بعدشم مياد تهران و تا بهمن هم كه بر نمي گرده و مامانش از صرافت داماد كردنش ميفته! اما متاسفانه جريان طوري پيش مي ره كه از روز خواستگاري تا عقد ١ هفته بيشتر طول نمي كشه و اون مهريه سنگين كه به قول رضا جو گير شده و خانواده متمول و باغدار پسته خانم رو ديده و با اين خيال كه قراره زندمد كنن و مهريه رو كي داده و كي گرفته ٢٠٠١ سكه مهر مي كنه....بعد از ٢ ماه زندگي جريانات مربوط به كارهاي خلاف خانواده خانوم رومي شه و مادرشون به زندان ميفته و زندگيشون متشنج مي شه و نهايتا رضا درخواست طلاق مي ده كه پروسه طلاقشون ٦ سال طول مي كشه... و طبيعيه كه با اين درگيري و كشمكش طلاق به درسش هم لطمه وارد مي شه و انگيزه و اعتماد به نفس و آرامش كافي براي ادامه تحصيل يا كار كردن تووي رشته خودش رو نداشته و مدام پي كارهايي بوده كه در آمد بالايي داشته باشه و بتونه مهريه رو بده....
    ( راجع به اذيتهايي كه طي ٦ سال خانواده همسر قبليش كرده بودن اصلا مبالغه نكرده بود، من خودم پرونده هاي مختومه شده رو از بايگاني راكد ثبت گرفتم و خووندم ديدم واقعا اذيتش كردند و تووي رفت و آمدهايي كه به دادگاهه داشتم متوجه شدم كه قضات شهر همگي از بدنام بودن خانواده همسر سابقش و به خصوص مادر خانمش صحبت مي كردند)
    اين سختيهاي رضا بود حالا به اينها اضافه كنيد اختلاف ديدگاه بسيار شديد و اساسيش رو با خانواده اش در زمينه مذهبي و عدم حمايت خانوده اش از رضا در هيچ زمينه اي، نه جريان طلاقش، نه جريان ازدواجش با من، نه حمايت مالي و نه اينكه الان حتي حاضر نيستند بيان دادگاه به نفعش شهادت بدند براي اعسارش از اين مهريه سنگين....
    رضا به شدت آدم عاطفي هستش، به شدت حساسه، ادبيات گفتاريموم هميشه خيلي توام با عشق و احترام بود، حتي الان هم كه باهام سرسنگينه و خواهان جدايي هر دو خيلي مودبانه و محترمانه صبحت مي كنيم، هر دومون خيلي مهربونيم، هم نسبت به هم وهم نسبت به ديگران، رضا رو دوست دارم، معتقدم روزگار بهش بد كرده و خيلي خرد شده،دلم مي خواد كنارش باشم و با هم خوشبخت بشيم، رضا لياقت يه زندگي آروم و يه خانواده محكم و مهربون رو داره، منم دارم،ديگه بسمه هر چي تنهايي و سختي كشيدم....
    دوستان كمك كنيد ، راهنماييم كنيد،. نمي خوام رضا رو از دست بدم، نمي خوام اين خانواده كوچيكي كه تشكيل داديم از هم بپاشه.
    ویرایش توسط Sh.mohtasham : جمعه 13 شهریور 94 در ساعت 17:20

  12. 2 کاربر از پست مفید Sh.mohtasham تشکرکرده اند .

    گیسو کمند (سه شنبه 17 شهریور 94), رنگین (جمعه 13 شهریور 94)

  13. #67
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 آذر 94 [ 15:39]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    934
    سطح
    16
    Points: 934, Level: 16
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 40 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    همسرم داره وسايلشو جمع مي كنه كه فردا بره شهرستان، دوباره داره مي گه خودت برو دنبال خونه! من چه كار كنم؟ چي جوابشو بدم؟؟ خيلي سنگدل شده، مي گم من تووي اين شهر تك و تنها چه كار كنم، وقتي تو بري و با مامانم اينا حدود ١ ساعت تووي بهترين وضع ترافيك ١ ساعت فاصله دارم، مي گه به من ربطي نداره!
    چه كار كنم، راجع به خونه گرفتن چي جوابشو بدم؟
    ویرایش توسط Sh.mohtasham : جمعه 13 شهریور 94 در ساعت 20:30

  14. #68
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    با سلام
    اینطور که من متوجه شدم شما دو نفر از نظر مذهبی در یک رده هستید و باورها و اعتقاداتتون مانند هم هست فقط خانواده همسرتون با حجاب اعتقادات شما مشکل داشتن!
    جالبیش اینجاست شما بخاطر احترام به خانواده همسرتون حاضر به رعایت حجاب و تظاهر ر این زمینه شده بودید ولی همسرتون ممانعت کردن و اجازه ندادن خلاف نظر قلبی خودتون کاری و انجام دهید .

    ولی متاسفانه نتوانستند این مسله و مدیریت کنند و با اینکه درخواست خودشون بوده و شما از درخواست خود ایشون پیروی کردید ولی ازتون حمایت نکردن برعکس بخاطر اینکه به درخواست ایشون گوش کردید عصبانی شدن و کتکتون زدن و در نهایت خواستار طلاق شدن...
    و باوجودیکه شما اصرار کردید، التماس کردید، عذرخواهی کردید، ابراز علاقه کردیدو....
    باز هم ایشون از تصمیمشون برنگشتند تازه مصممتر هم شدن...

    بنظر من ایشون تصمیمشون و گرفتن حالا دلیلش برای هیچکس مشخص نیست ...
    یا غروره یا لجبازیست یا اصلا از زندگی متاهلی سیر و خسته شدن و میخواهند افراد جدیدی و تجربه کنند و...
    هرچه که هست ایشون تصمیمشون و گرفتن بنظرم قبح طلاق هم براشون ریخته...
    تازه گویا شانس باهاشون همراه بوده در این فصل جدیدی که که برای خودشون در زندگی باز کردن تخصص هم قبول شدن راه برای شروع یک زندگی جدید و متنوع کاملا باز شده دیگه هم نیازی به پول و حمایت های شما ندارند.

    با طلاق شما نزد مادرشون و خانوادشون هم عزیز میشوند و احتمالا حاضر میشوند علیه همسر قبلیشون شهادت دهند و پرونده مهریه گین هم به نفع ایشون بسته میشه...

    ایشون فرد مسولیت پذیری هم نبودن ... شما هم حامی مالی و معنوی خوبی برایشان بودید... آیا ایشون هم همینقدر مانند شما از خودگذشته و حامی بودن؟

    تا ایشون با مشکل روبرو شدن، بلافاصله اولین نفر، شما رو یادشون میاد وقتی موفق میشوند آخرین کسی که یادشون میاد شما هستید ...
    بنظرتون ارزش شما در زندگی همینقدره؟


    اصلا شما دلیل طلاقتون بطور واضح میدونی چی هست؟ چون من که دلیل واضح و روشنی ندیدم! فقط یک مرد بی مسولیت و سواستفاده گر دیدم که فقط دنبال خوشیه زندگیه و تا با مشکلی روبرو میشه خیلی راحت پاک کن زندگی و برمیداره و اون مشکل کامل میریزه دور!
    و متاسفانه یک خانم وکیل کاملا وابسته دیدم که بخاطر اینکه سالها تنها زندگی کردن بخاطر ترس از تنهایی دوباره ، حاضر شدن حامیه مالی و معنوی رایگان این مرد بی مسولیت شوند!
    و باز هم متاسفانه اینقدر عاشق هستند که اصلا نمیتونند ببینند این مرد خیلی قشنگ فقط فقط ازش سواستفاده‌ کرده همین!

    بنظرتون این آقا اگر عاشقتون بود به این راحتی حرف طلاق میزد؟ اونم بعد یک سال و نیم زندگی!
    یک آدم هرچقدر سختی کشیده باشه!
    هرچقدر عصبانی باشه!
    دیگه سراغ نابودی زندگیش نمیره که! !!! اونم بعد این همه تلاش شما!

    ایشون خیلی راحت دارند میگند برید خونه دیگه ای بگیرید و اصلا براشون مهم نیست تو این شهر چه بلایی سر شما میاد! ولی جالبه که نگران پرونده های دادگاهشون هستند! !!!

    من خیلی خوشحال میشم شما به خواسته دلتون برسید ولی شما متاسفانه چشماتون و بستید ایشون هم تا هرچقدر که میتونند هم دارند شما رو تحقیر کنند هم سواستفاده! !!

    جالبه حتی لحظه ای فکر نمیکنید مبادا این مهربونی های گذرای ایشون بخاطر سواستفاده از شما باشه، بخاطر اینه که هنوز کمی بابت پرونده هاشون بهتون نیاز دارند!

    من واقعا امیدوارم این مسایل نباشه ایشون بالاخره پشیمون بشوند به زندگی برگردند ولی یادتون نره در این زندگی که تعریف کردید فقط شما اشتباه نداشتید یا فقط شما مقصر نبودید.

    هرکدومتون به یک اندازه ای مقصر بودید، همیشه هم یادتون باشه تا زمانی که خودتون به شخصیت خودتون احترام نگذارید بقیه هم به شخصیت ما احترام نخواهد گذاشت و برای شما ارزش قایل نخواهد بود... ارزش و اول ما انسان ها خودمون هدیه میدهیم.

    بنظر من شما اصلا تو این یک سال و نیم اصلا همسر نبودید بلکه یک مادر بودید!
    بچه کوچولوها و دیدید وقتی اشتباه میکنند میرن پشت مامانشون قایم میشند همسر شما هم دقیقا همینکارو کردن، شما هم مانند یک مادر خوب، از خودتون زدید و پاسخ مامور و همسر سابق و مادر و ... دادید..

    حتی اون بخشی که ایشون از نظر مذهبی با مادرشون اختلاف نظر داشتن بجاییکه مانند یک مرد بگویند نظر خودشون اینه که همسرشون اینطوری ظاهر بشه، پشت شما قایم شدن و از شما خواستن اشتباه بودن دیدگاه مادرشون ( از نظر خودشون ) و از طریق شما به مادرشون بگویند...

    همسرتون کنکور داشتن درست، ولی اینکه دلیل نمیشه از وظایف همسریشون شونه خالی کنند، یعنی بخاطر کنکور بایدکلیه وظایف زندگی ییوفته روی دوش شما؟

    شما حقیقتا مادر خوبی بودید! ولی یک همسر خوب نه!

    اینکه همسرتون بابت روشن نکردن تکلیف شما خیالش راحته بخاطر اینه که شما در یک سال و نیم زندگیتون نشون دادید زنی هستید که از پس هرمشکلی برمیاین و اصلا ایشون نیازی ندارید خصوصا در خصوص مشکلات مالی.

    در خصوص خونه بگید، همه چیز خیلی یهویی ناگهانی پیش رفت و من اصلا پیش بینی این روزها و نکرده بودم بهشون بگید من حتی دلیل طلاقمون و بطور واضح نمیدونم، همه چی خوب بود یک بحث ساده اونم سر روشن بودن کولر نباید باعث و بانی از هم پاشیده شدن یک زندگی بشه! بهشون با حالت تعجب بگید یعنی اصلا فکر نمیکردید زندگی و عشق و علاقه بینتون تا این حد سست باشه که به این راحتی از بین بره.... از طرفی شما هم بخاطر درخواست طلاق ناگهانی ایشون و هم برای مشکلات اخیر زندگیتون( منظور ادامه تحصیل ایشون و عدم شغلشون هست )و اینکه فکر نمیکردید عمر زندگی مشترکتون اینقدر کوتاه هست و بخاطر آینده بهتر، پس اندازی نتونستید داشته باشید و نیاز هست که در یک زمانی با فکر باز و در آرامش ببینید باید چکار کنید و در حال حاضر اصلا نمیدونید باید چکار کردو فکری در این خصوص نکردید.

    بنظرم اصلا التماس نکنید حتی نگید همه ی تقصیرها از آن شماست، شما هردو مقصر بودید حتی تصمیم طلاق ایشون کاملا بچگانه و از روی لجبازی و غرور بیجاست...

    ولی با حرفاتون نشون بدید که نمیتونید تصمیم بگیرید و بهشون نیاز دارید ...اگر یکبار دیگر گفتن ایشون هم مقصرند بگید بله هردو مقصریم و کم مهارت بودیم ... بگید ولی شما اشتباهاتتون قبول کردید و با کمک مطالعه و مشاوره در حال رفعشون هستید...
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : جمعه 13 شهریور 94 در ساعت 23:12

  15. 4 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 15 شهریور 94), maral569 (شنبه 14 شهریور 94), اثر راشومون (شنبه 14 شهریور 94), شیدا. (شنبه 14 شهریور 94)

  16. #69
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    یک نکته دیگه ای هم میخواستم بهتون بگم ببینید، در گذشته همسر شما، هرچقدرم بهشون سخت گذشته باشه، یا اصلا ظلم شده باشه بازم هیچکدام دلیل بر این نمیشه که ایشون حق دارند هر طور دلشون بخواد با شما رفتار کنند.

    شما هم نباید بخاطر اینکه سالها تنها بودید، حتی اگر ایشون تنها و تنها خواستگار شما هم بوده باشند باز هم ایشون حق ندارند به شما ظلم کنند.

    شما نباید فقط بخاطر ظلم هایی که فکر میکنید در گذشته به ایشون شده و بخاطر تنهاییتون فکر کنید مستحق هرگونه تحقیر و رفتار بد و ظلمی هستید.
    شما هم مانند ایشون و همه یک انسان هستید و لایق ارزش و احترام هستید...

    چون من احساس میکنم بخاطر اینکه ایشون از نظرتون گذشته سختی داشتن و شما هم دیر ازدواج کردید پس ایشون حق هرگونه رفتاری با شمارو دارند. درصورتیکه اصلا اینطور نیست.

    بنظرم حتی برای پرونده هاشون که صد درصد اذیتتون خواهد کرد بهتره به یک وکیل دیگه بسپرید یا حتی اگر مقدوره بهشون بگید خودشون یک وکیل دیگه پیدا کنند، حتی هزینه کار اون وکیل هم پرداخت نکنید اجازه بدید مزدش و خودشون پرداخت کنند... فقط برای اینکارتون بهانه بیارید که بخاطر شرایط جدیدی که برای زندگیتون پیش آمده متاسفانه از نظر روحی به مدتی زمان نیاز دارید باید کمی روی برنامه ریزی زندگیتون فکر کنید ...شرایط سختی دارید و نمیتونید کار کنید...
    کاری نکنید که فکر کنند لجبازی کردید ... بهانه شرایط نامناسبتون بیارید همین.. . بگید میخواهید مدتی کار نکنید استراحت کنید...
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : جمعه 13 شهریور 94 در ساعت 23:46

  17. 4 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 15 شهریور 94), maral569 (شنبه 14 شهریور 94), اثر راشومون (شنبه 14 شهریور 94), شیدا. (شنبه 14 شهریور 94)

  18. #70
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 تیر 96 [ 08:10]
    تاریخ عضویت
    1393-6-06
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    5,221
    سطح
    46
    Points: 5,221, Level: 46
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    149

    تشکرشده 449 در 170 پست

    Rep Power
    51
    Array
    والا این مردی که ما دیدیم با این تصمیمات رو هوا و سمج بودن روی این تصمیمات و اینکه مدام دیگران باید دنبالش باشن مشکلاتشو حل کنن.شاید خانوادش هم خسته شدن اگه نه کدوم خانواده هست که بد بچشو بخواد.
    یه هفته ای گوش بنده خدا رو گرفتن با دو هزار سکه نشوندن پای سفره عقد و این بنده خدا هم اصلن نمیخواسته.
    به نظرم شما رویه و روشتون تو زندگی اشتباهه.شما باید تکیه کنید نه به قول دختر بیخیال مامانش باشی.
    منم باشم یکی باهام اینجوری تا کنه شل میشم و هیچکاری نمیکنم.اگه یه جوون بیست ساله بودن شاید قابل اغماض بود.
    مردای جدید عجیب شدن.منتظر حمایت مالی از همه هستن.
    والا ما به این سن رسیدیم انتظار حمایت مالی از هیچکسو نداریم و بد میدونیم خانوما یا خانواده برامون مالی خرجی کنن.
    به نظرم همه چی داره عوض میشه.
    شما روال زندگیتون اشتباهه.شما باید نقش یک زنو بازی کنین.فقط زن .نه یه امدادرسان.ناراحت نشیدا ولی این روال مردو خراب میکنه
    ویرایش توسط Mr DaNi : جمعه 13 شهریور 94 در ساعت 23:41

  19. 7 کاربر از پست مفید Mr DaNi تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 15 شهریور 94), maral569 (شنبه 14 شهریور 94), sahar67 (شنبه 14 شهریور 94), گیسو کمند (سه شنبه 17 شهریور 94), اثر راشومون (شنبه 14 شهریور 94), دختر بیخیال (جمعه 13 شهریور 94), شیدا. (شنبه 14 شهریور 94)


 
صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. همسرم خيلى بد دهنه و هميشه كتكم ميزنه همش به فكر اينم كه از ش جدا شم
    توسط naghme34 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: پنجشنبه 18 تیر 94, 00:41
  2. شوهرم جلوي خانوادش كتكم زد...
    توسط همسايه بهشت در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 مهر 91, 12:08
  3. چگونه با همسر بي مسئوليتم زندگي كنم.؟
    توسط neda* در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 17 شهریور 91, 13:37
  4. علت عضويت در سايتهاي همسريابي
    توسط yaya در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: جمعه 27 مرداد 91, 22:58
  5. كتكم زد
    توسط ماندگار در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 44
    آخرين نوشته: شنبه 18 آبان 87, 12:27

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.