به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 42
  1. #21
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    Pooh ........

    الان پست اقدام به خودکشی را خوندم. عزیزم این چه کاریه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    اتفاقا با این کارت مامانت اینا بیشتر حساس شدند و فکر کردند شاید حرفشون درست باشه. تو نباید این قدر ضعیف و اشتباه عکس العمل نشون می دادی.

    یکی از بهترین نعمتها پدر و مادر خوب و خانواده سالم هست.
    و یکی از بدترین مشکلات که عواقبش تا همیشه با آدم هست، خانواده خوب نداشتنه.

    متاسفم که مادرت و برادرت و پدرت اونطور که تو پستهات و تاپیکهات گفتی باهات درست برخورد نکردند.
    زمان علاقه ات به علی و مسائل مربوط به اون راهنمای خوبی نبودند. زمان تربیتت روی یه سری مسائل کلیدی و مهم خوب کار نکردند
    با این که از نظر تحصیلات و درآمد در سطح خوبی هستند، اما از نظر انرژی و تلاشی که باید برای شما می ذاشتند شاید بشه گفت در جاهای حساس خیلی خوب عمل نکردند.

    اینها را گفتم که بدونی نمی خوام الکی بهت بگم نه همه چیز خوبه و مشکل از تو هست.

    ولی باز همین پدر و مادر در حد توانشون زمان بیماریت و کنار اومدن با مشکل عاطفیت خوب کنارت موندن و ازت مراقبت کردند.
    و خیلی جاهای دیگه حتما پدر و مادر خوبی بودند.
    شاید در این مورد از ندانستن بوده، نه از نخواستن.

    شما هم با رفتارهات خسته شون می کنی، درمونده شون می کنی.
    برادرت می آد برای نجات دادن شما از خودکشی، کتکت می زنه. هر کسی می دونه این رفتار درست نیست.
    ولی این کتک از فشار و دردی هست که از تصور کار شما و این که خدای نکرده موفق شده بودی، بهش اومده.

    اینقدر به چیزایی که دوست نداری فکر نکن.
    نمی دونم چقدر برات امکان داره که کار مورد نظر و مورد علاقه ات را پیدا کنی.
    ولی اگر امکانش نیست باید همین را برای خودت دوست داشتنی کنی. تحملش کنی.

    خیلیها هستند که کارشون را دوست ندارند. گاهی کارت را دوست نداری، گاهی همکارت، مدیرت، درآمدت و ...
    کار کردن همینه. سخته.
    کم پیش می آد که همه چیز تو محیط کار اوکی باشه. ولی می شه توش جنبه های خوب پیدا کرد و نکات مثبت. می شه از یه جای کار انرژی گرفت.

    ببین می تونی ساعت کارت را کمتر کنی؟
    نیمه وقت بری.
    با درآمدت برو دنبال علایقت تا یه کم آرومتر و امیدوارتر بشی.
    ورزش برو. به خودت برس. شاد باش.
    دنبال افزایش مهارتهات واسه وارد شدن به کار مورد نظرت باش
    اگه آموزش خاصی لازمه برو ببین یا حتی داوطلبانه با جایی که دوست داری شاغل بشی همکاری کن

    نصف روز هم مثل خیلی از آدمهای دیگه که عاشق کارشون نیستند و کار می کنند که زندگیشون را اداره کنند، کار کن.
    اگر چه من مطمئنم اگه خوب نگاه کنی توی همون محیط کار هم می شه علایق و دلگرمیهایی داشت.

    با شرایطی که من از تاپیکهات سراغ دارم کارت را ول نکنی بهتره.
    مگر این که از نظر روحی دیدن بیمار یا خون یا ... (درست نفهمیدم کجا کار می کنی) اذیتت کنه. از نظر روحی اگر تضعیف می شی بهتره نری.

    با همون درآمد واسه زندگیت برنامه بریز.

    این مشکل تنهایی هم که گفتی همه ما به نوعی داریم.
    دوران مدرسه و خوشی دانشگاه گذشت. هر کس می ره دنبال زندگیش.
    دیگه نمی شه دوستانی مث دوران مدرسه داشت.
    دوستی های بقیه هم همینطوره. فکر نکن الان بقیه ما ده پانزده تا دوست جون جونی داریم که هفته ای سه بار مهمونی می دیم و پارک و سینما می ریم.

    یکی ماموریت می گیره می ره شهر دیگه
    یکی ازدواج می کنه ارتباطش کم می شه
    یکی کارش زیاده
    یکی خانواده اش مشکلاتی دارند ودرگیرشون می شه
    یکی از ایران می ره

    دوستی ها سطحی و در حد دورهمی های معمولیه.
    دوستهای واقعی را گاهی می بینی یکسال شده ندیدی. تو وایبر و ... ارتباطت را حفظ کن.
    روابطت را مدیریت کن.
    ولی دنبال این نباش که دوستی بخواد تنهاییهات را پر کنه.
    انشاله حالت که بهتر بشه و سرحال بشی، ازدواج می کنی و با خانواده و بچه های خودت سرت اینقدر شلوغ می شه که دیگه دوستات بهت بگن بی معرفت !!

    می دونم راه حلی ندادم و راهنمایی نکردم.
    دوست داشتم باهات حرف بزنم.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : دوشنبه 24 فروردین 94 در ساعت 18:54

  2. 6 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    (آسمانی آبی) (دوشنبه 24 فروردین 94), meinoush (دوشنبه 24 فروردین 94), parsa1400 (دوشنبه 24 فروردین 94), Pooh (دوشنبه 24 فروردین 94), فرشته مهربان (دوشنبه 24 فروردین 94), نادیا-7777 (چهارشنبه 26 فروردین 94)

  3. #22
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    ممنون شیدا جان.

    دوستای من همون زنگ و پیام هم نمیدن. چه برسه به دور همی های سطحی.
    گرچه من سعی کرده ام با تماس تلفنی و اس ام اس ارتباطم رو حفظ کنم. ولی خوب وقتی کم محلی میبینم خب منم دیگه نمیتونم بیشتر خودمو سبک کنم.

    ببینید...تا 4-5 سال پیش من دقیقا میدونستم کی تم و چی میخوام و چه چیزایی برام معنی دارن.
    من از توجه به خانواده ام، از فداکاری برای عزیزانم، از کمک کردن به دیگران، از تحصیل توی یه رشته ای مثل رشته خودم، از خانه داری و مدیریت خونه، از آشپزی، از نماز و عبادت، از نظافت، از آگاهی در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی که در دنیا میگذره، از نوشتن، از شعر خوندن، از موسیقی سنتی خودمون و موسیقی کلاسیک غربی، از مطالعه کتابهای معروف از نویسندگان بزرگ، از سر در آوردن از هنر و سبک های هنری و نقاشها، از مطالعه زندگی نامه ها، از مطالعه تاریخ، مطالعه ی قران و مفاتیح، از نذر و نیاز و دعا کردن، از ارتباط با بچه ها و بچه داری و بازی با بچه ها و یاد دادن شعر و نقاشی و ... بهشون، از آواز خوندن، از تعریف کردن خاطرات و بگو بخند،از تدریس، از همدلی و غمخواری، از تماشای مسابقات ورزشی، از گوش کردن اخبار ورزشی و خوندن روزنامه های ورزشی، از پی گیری بازی ها و نتایج مسابقات تیم های مورد علاقم،از یاد گیری زبان های خارجی، از قلاب بافی، از رسیدگی به بابا وقتی از سرکار می اومد و از اینکه به گنجشکا و ماهی ها غذا بدم، به گلها آب بدم و .... احساس زندگی میکردم و خوشم می اومد و به خاطر چیزهایی که بودم به خودم افتخار میکردم. خیلی زیاد.

    واقعا نمیدونم چم شده.هیچ کدوم دیگه برام جذابیتی ندارن. نمیدونم چون خورد تو ذوقم و سرخورده شدم اینطوری شدم؟یا چون آرزوهامو دست نیافتنی دیدم و انگیزه ام برای تلاش از بین رفت؟ یا چون خیلی استرس پایندمو داشتم و خواستم از استرسش راحت شم زدم به دنده بی خیالی...و کم کم کرخت شدم؟ یا چون شکست عاطفی گذشته خیلی بهم فشار آورد و خواستم برای فراموش کردن گذشته ام هرچی که اثری از خاطره ای از او توش بود رو کنار بذارم؟ یا چون از خوب بودن های خودم بدم اومد؟ یا چون خواستم بد باشم که دیگه کسی نتونه اذیتم کنه؟ یا چون تصمیم گرفتم خودم هم شروع به خودزنی کنم تا دیگه تحقیرهای دیگران اذیتم نکنه؟

    البته دلیلش هر کدوم که باشه مهم نیست. میدونم این مهمه که الان چطوری خودمو جمع کنم.

    کارم الان نیمه وقته. حقوقش هم نسبت به ساعت کاریش بد نیست. البته الان هنوز حالت کار آموزی دارم و تا دو ماه خبری از حقوق نخواهد بود. ولی مساله اینه که کارش رو دوست ندارم. البته یه مهارته خودش. و خوبه که ادم بلدش باشه. و از طرف دیگه خیلی ناراحتم که اصلا ربطی به رشته خودم نداره.

    البته چیزی که وقتی حالم خوبه خیلی دوستش دارم و وقتی هم حالم بده فکر کردن بهش بهم یکم انرژی میده، پیگیری رشته خودمه.
    من میدونم رشته خودم هیچ گونه بازار کاری در ایران نداره. هیچ جای پیشرفتی در ایران نداره. ولی واقعا وقتی میرم رشته های دیگه رو یه مطالعه ای میکنم به این نتیجه میرسم که رشته خودم واقعا یه چیز دیگست. و هیچی مثل همین رشته یا رشته هایی تو همین سبک نمیتونه درونمو ارضا کنه. با اینکه دیگران خیلی سرزنشم میکنن که چرا رفتی این رشته و به درد نخوره و خاک تو سرت با این رشته انتخاب کردنت و تو حیف بودی و ....
    ولی به این نتیجه رسیدم که دوستش دارم.

    شاید اگه بتونم تحصیلمو تو همین رشته ادامه بدم، اونقدر برام لذت بخش باشه که کار توی یه رشته غیر مرتبط که بهش علاقه ای ندارم هم بتونه برام فقط هدف کسب در آمد داشته باشه و قابل تحمل باشه.

    کارهای خونه و خونه داری و مهمون داری وو مراقبت از خواهرزاده هامو هنوز هم دوست دارم و بهم احساس ارزشمندی میده گاهی. اما فقط وقتی که مسئولیت همش با خودم باشه و کمکی نداشته باشم.

    ولی مشکلی که دارم اینه که زمان های انگیزه داشتنم خیلی خیلی کوتاهه. در حد نهایتا دو سه ساعت. و باز ناگهان یاس و بی حالی و بی انگیزگی و احساسات منفی بهم غلبه میکنه.


  4. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    meysamm (دوشنبه 24 فروردین 94), میشل (دوشنبه 24 فروردین 94)

  5. #23
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    با سلام

    چرا نمیرید نزد یک روانشناس بالینی تا تشخیص وضعیت بده و راه درمان نشون بده ؟؟؟؟

    به نظر میرسه علائم افسردگی داری ... با رفتن نزد روانشناس کمک بزرگی در حق خودت خواهی داشت

    موفق باشی





  6. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    meinoush (دوشنبه 24 فروردین 94), Pooh (سه شنبه 25 فروردین 94), میشل (دوشنبه 24 فروردین 94)

  7. #24
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    من میدونم رشته خودم هیچ گونه بازار کاری در ایران نداره.
    این می تونه یه فرصت خوب برای تو باشه، که خودت یه کاری رو راه بندازی. اما احتمالا لازمه ش اینه که بتونی از زوایای دیگری (علاوه بر زاویه دید رشته ی خودت) به مسائل نگاه کنی.

    این هدف می تونه جان تازه ای به زندگیت بده.

    ===

    یه مطلب دیگه اینکه،

    تو یه تغییری کردی، نمی دونم حواست بهش هست یا نه. قبلا خیلی سخت می شد باهات ارتباط برقرار کرد، خیلی خشک بودی، الان خیلی راحت تر فهمیده می شی.

    گاهی تغییراتمون در جهت خواستمون نیست (برای خودم پیش اومده) و زندگیمون از مسیری که انتخاب کردیم، منحرف می شه. اما می بینی دقیقا همون مسیر ناخواسته، مسیر درستی بوده و ما رو به چیزهایی رسونده که از وجودشون اطلاع نداشتیم که بخوایم برای رسیدن بهشون برنامه ریزی کنیم.

    در واقع ما مسیر زندگیمون رو براساس افق دیدمون انتخاب می کنیم، اما خب، ما همه چی رو که نمی بینیم، گاهی همون چیزهایی که ما ندیدیمشون، ما رو انتخاب می کنن...

    خب... بذاریم گاهی هم انتخاب بشیم.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  8. 3 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    meinoush (دوشنبه 24 فروردین 94), meysamm (دوشنبه 24 فروردین 94), Pooh (سه شنبه 25 فروردین 94)

  9. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    اونوقت پو میگه من دوستی ندارم هم صحبت ندارم ... به خدا به ندرت دیدم شیدا گرامی انقدر با کسی صحبت کنه ..... ممنون .........

    پووو وقتی دبیرستانی بودی وقتی دانشگاهی بودی اصلا وقتی بچه بودی چه آرزو هایی داشتی دوست داشتی فردا چی داشته باشی چیکاره باشی .....
    تو میگی من علاقه ندارم به این کار در مقابل به چی علاقه داری ....... حتی اگه از نظر تو محالم هست میخوام بدونم ......

    میخوام باهم برسیش کنیم......

    میدونی چرا تغییرات نتونستند حالتو تغییر بدن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    چون تو سعی نکردی از درون تغییر کنی فقط سعی کردی ظاهرتو تغییر بدی ..

    پوووو دوست من تو باید از پایه و از دل تغییر کنی ...تو یه عادت بد بینی به همه چیز پیدا کردی اول باید اینو تغییر بدی ...همه چی خوب ببینی همه چی به فال نیک بگیری ..

    تو امروز یه دختر تحصیل کرده آزادی تو اجتماع حقوقت با مردها یکی خواهد بود . تو خونه هم همینطور . آزادی هم که داری ....تنها مسافرت میری سر کار میری .... خانواده خوبی هم داری .... درسته بعضی جاها گیر میدن ولی این برا همه هست فقط تو نیستیکه ..... خوبه سرت تو تالار داری میبینی بعضی خانوادها با دختر هاشون چه رفتارهایی دارن.....

    من میگم بیا از یه جا شروع کنیم .... کار فعلیتو به هر دلیلی نگهش دار .... اگه جدیدا به رشته ای علاقمند شدی بگو تا موقیعت تحصیلیشو بسنجیم .... کی بود بهت گفتم پزشکی هسته ای بخون ... گفتی نمیشه یا علاقه ندارم درست خاطرم نیست ولی خب اینهمه رشته خوب مهم اینکه تو بهش علاقه داشته باشی ... میدونی حتی به نظر من آینده شغلی اون رشته هم مهم نیست مهم علاقه درونیته ...
    از طرف دیکه تو مشاغلی که بهت حس خوبی میده یا در موقعیت بهتری از هر لحاظیکه تو توش حس خوبی داشته باشی و از بودن در اون محیط و اون شغل لذت ببری (در اینجا باز هم پولش مهم نیست )...مهم فراهم کردن آرامش در اون شغل ...پس شرکت کن ... مصاحبه هاشو جدی بگیر و براش تلاش کن .....

    پوو باید از یه جا شروع کرد حرف زدن و عمل نکردن بیشتر آدمو غرق میکنه ... به تاپیکت یه کیسه خون تزریق کن ... +a ....چند سی سی آدرانالین هم بد نیست ....... ( شغل خوبی داریهااا قدر بدون)

    تنبلی و آیه یاس نخونی ها .... حرف دلتو بزن ........ذوق به خرج بده .... وقت تغییره... وقت تغییره....

    اما خلع دوستی رو هم میتونی با ورزش های گروهی مثل باشگاه والیبال فوتسال کوهپیمایی ورزشهای صبح گاهی پارکها با دوستان جدید پر کنیی ...

    دوست دارم کمی تو نوشتهات انرژی ببینم ...................تا با کمک خودت و دوستان اینجا به سمت روشنایی حرکت کنیم ..

    یه چیز دیگه .... یادته وقتی از مشهد اومدی چه حسی داشتی؟ خوب یادمه که گفتی با اینکه چند سال بود مشهد نرفته بودم ولی برام جذابیت و اون حس واقعی نداشت .....وقتی تو این حرفها رو میزدی من متوجه عشق علاقه زاتی تو به خدا و ایمانت شدم که با اون حرفها به نوعی داشتی از عذاب درونی روحی خودتو تخلیه میکردی ......

    بله درسته تو زات پاک و خوبی داری ولی بعضی مسایل باعث شده تا یکمی به اایمانت سرد بشی ازت چیز زیادی نمیخوام فقط میخوام تو دعای 40 شب بانو زندگی موفق شرکت کنی و یه ذکر هرروز تکرار کنی ......
    خب پس اسمتو تو لیست ببینماااا
    پووووو به حرف شونه چپت نکن ...............منتظرم........

  10. 2 کاربر از پست مفید parsa1400 تشکرکرده اند .

    Pooh (سه شنبه 25 فروردین 94), نادیا-7777 (چهارشنبه 26 فروردین 94)

  11. #26
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 تیر 94 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1390-1-26
    نوشته ها
    770
    امتیاز
    14,787
    سطح
    78
    Points: 14,787, Level: 78
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 69.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    4,357

    تشکرشده 4,467 در 859 پست

    Rep Power
    124
    Array
    امروز تقریبا همه تاپیکای شمارو خوندم،
    به جرئت میتونم بگم اون تغییری رو که میشل میگه منم احساس میکنم،
    حداقل در پست اخیرت.
    سعی کن همیشه همینجوری پست بذاری،
    وقتی حالت خوب نیست، وقتی عصبی هستی، وقتی استرس داری پست نذار.
    یه جوری پست بذار که بشه تحلیلش کرد، چون شما که فقط دنبال همدردی نیستی، راه حل هم میخوای.

    این قسمتش خیلی عالیه:

    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    ببینید...تا 4-5 سال پیش من دقیقا میدونستم کی تم و چی میخوام و چه چیزایی برام معنی دارن.
    من از توجه به خانواده ام، از فداکاری برای عزیزانم، از کمک کردن به دیگران، از تحصیل توی یه رشته ای مثل رشته خودم، از خانه داری و مدیریت خونه، از آشپزی، از نماز و عبادت، از نظافت، از آگاهی در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی که در دنیا میگذره، از نوشتن، از شعر خوندن، از موسیقی سنتی خودمون و موسیقی کلاسیک غربی، از مطالعه کتابهای معروف از نویسندگان بزرگ، از سر در آوردن از هنر و سبک های هنری و نقاشها، از مطالعه زندگی نامه ها، از مطالعه تاریخ، مطالعه ی قران و مفاتیح، از نذر و نیاز و دعا کردن، از ارتباط با بچه ها و بچه داری و بازی با بچه ها و یاد دادن شعر و نقاشی و ... بهشون، از آواز خوندن، از تعریف کردن خاطرات و بگو بخند،از تدریس، از همدلی و غمخواری، از تماشای مسابقات ورزشی، از گوش کردن اخبار ورزشی و خوندن روزنامه های ورزشی، از پی گیری بازی ها و نتایج مسابقات تیم های مورد علاقم،از یاد گیری زبان های خارجی، از قلاب بافی، از رسیدگی به بابا وقتی از سرکار می اومد و از اینکه به گنجشکا و ماهی ها غذا بدم، به گلها آب بدم و .... احساس زندگی میکردم و خوشم می اومد و به خاطر چیزهایی که بودم به خودم افتخار میکردم. خیلی زیاد.
    میخوام بگم کسی که لذت های اینچنینی رو درک میکنه و حالا حالش خوب نیست، قطعا پتانسیل بالایی داره برای اینکه دوباره به وضعیت عادی برگرده.

    موفق باشی
    وقتی تو نیستی
    نه هست های ما
    چونانکه بایدند
    نه بایدها . . .

    هر روز بی تو
    روز مباداست!



  12. کاربر روبرو از پست مفید meysamm تشکرکرده است .

    Pooh (سه شنبه 25 فروردین 94)

  13. #27
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    من الان دارم از ذوق میمیرم. مدتها بود...سالها بود هیچی اینقدر خوشحالم نکرده بود.
    یکی از همکلاسیهای دانشگاه بعد از چند سال که از هم خبر نداشتیم زنگ زد و برای عروسیش دعوتم کرده و گفت از همکلاسی های دوران دانشگاه و بچه های خوابگاه هرکی رو تونسته دعوت کرده و حدود یه بیست نفری گفتن میان.

    آخخخ جوووووووووون. اینقدر هیجان زده ام که قراره دوستامو بعد از شش سال ببینم و دور هم جمع شیم.
    واااااایییییییی خدا کنه بهونه ای بشه تا رفت و آمدهامون با هم دوباره شکل بگیره و ادامه پیدا کنه.

    تازه کلی هاشون ارشد و دکتری گرفتن. برم ببینمشون فکر کنم حسابی انگیزه درس هم پیدا کنم.

    یعنب من از خوشحالی دارم بال در میارم.
    انرژی گرفتم در حد تیم ملی.


    حالا چی کارا دارم؟؟
    باید برم براش کادو تهیه کنم. و.....میگماااا حالا چی بپوشم؟؟؟ معضل همیشگی...تا باشه از این معضلا باشه.
    راستی یه سری هم باید برم آرایشگاه....
    آخ جووون.... این چند روز کلی کار دارم پس (-:

    - - - Updated - - -

    الان حس دوران دبیرستان رو دارم که از مدرسه می اومدم و دنبال مامان تا یک ساعت راه میرفتم و ریز به ریز اتفاقات مدرسه رو تعریف میکردم و از هیجان بابلا و پایین میپریدم.

    واااااای خدایاااا شکرت.


  14. 5 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    (آسمانی آبی) (چهارشنبه 26 فروردین 94), meinoush (چهارشنبه 26 فروردین 94), parsa1400 (چهارشنبه 26 فروردین 94), فرشته مهربان (چهارشنبه 26 فروردین 94), نادیا-7777 (چهارشنبه 26 فروردین 94)

  15. #28
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 اردیبهشت 98 [ 09:11]
    تاریخ عضویت
    1391-2-29
    نوشته ها
    939
    امتیاز
    15,687
    سطح
    80
    Points: 15,687, Level: 80
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,262

    تشکرشده 5,821 در 1,048 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    142
    Array
    خوشحالم که خوشحالی و انگیزه پیدا کردی

    میبینی چقدر راحت و آسون میشه از اتفاقای کوچولو شاد شد و انرژی مثبت هم خودت بگیری هم به دنیای اطرافت این انرژی رو پراکنده کنی و دیگران رو شاد و خوشحال کنی

    حتی از یه لبخند کوچولو هم میشه کلی انرژی گرفت و شاد بود

    امیدوارم لحظه لحظه زندگیت پراز سلامتی و شادی باشه و دیگه از انرژی منفی و منفی بافی هم خبری نباشه

    هر روز شب میشه و شبم روز میشه
    میتونی با خوبی روز رو به پایان ببری ، میتونی با ناراحتی و غم و غصه و افسردگی روز رو به پایان ببری

    پس بخند تا دنیا بهت بخنده

    یاحق

    زندگی زیباست

  16. 4 کاربر از پست مفید نادیا-7777 تشکرکرده اند .

    (آسمانی آبی) (چهارشنبه 26 فروردین 94), parsa1400 (چهارشنبه 26 فروردین 94), Pooh (شنبه 29 فروردین 94), فرشته مهربان (چهارشنبه 26 فروردین 94)

  17. #29
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 مهر 95 [ 15:31]
    تاریخ عضویت
    1393-7-30
    نوشته ها
    216
    امتیاز
    8,230
    سطح
    61
    Points: 8,230, Level: 61
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 220
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocial5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    826

    تشکرشده 744 در 192 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    68
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها

    الان حس دوران دبیرستان رو دارم که از مدرسه می اومدم و دنبال مامان تا یک ساعت راه میرفتم و ریز به ریز اتفاقات مدرسه رو تعریف میکردم و از هیجان بابلا و پایین میپریدم.

    واااااای خدایاااا شکرت.


    دوست عزیز شروع دوباره ی زندگیتون رو تبریک میگم

    منتظر قدم های بعدیتون هستیم ...
    از راهکارهای داده شده ی دوستان هم استفاده کنید .
    خوشبختی عطری است

    که وقتی آن را بر دیگران می پاشی ،

    چند قطره از آن بر تو نیز خواهد پاشید ...

  18. 4 کاربر از پست مفید (آسمانی آبی) تشکرکرده اند .

    parsa1400 (چهارشنبه 26 فروردین 94), Pooh (شنبه 29 فروردین 94), فرشته مهربان (چهارشنبه 26 فروردین 94), نادیا-7777 (چهارشنبه 26 فروردین 94)

  19. #30
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    خدایا شکرت ....چی شد بخت همکلاسی پو باز شدو یاد پو تالار ما افتاد نمیدونم ....فقط میدونم هیچ کارت بی حکمت نیست . هیچ بنده ایی را فراموش نمیکنی... حتی وقتی ما فراموشت میکنیم........

    ازت ممنونم خدا جون هزار تا لایک داری....همیشه راهکارهای تو بی مقدمه است همیشه سورپاریزهاتو غافل گیر کننده است ....
    میدونم براش خوب نوشتی ...و این یه مقدمه و یه آغاز بود براش . پس تنهاش نذار ... مهرشو در لایقش قرار بده تا خندهاش همیشگی باشه گریه هاش اشک شوق باشه ....


    پوووو سلام ... خوشحالم بیدار شدی داشتی کابوس میدیدی ........

    پو اجازه نده افکار دلسرد کننده سراغت بیاد تا نشستی به فکر افکار سرد کننده جاتو تغییر بده خودتو مشغول کاری کن ابرهای سیاه بالاسرتو پاک کن روابرهای سفید نقاشی تازه بکش ...........
    ارتباطت با دوستانت حفظ کن .... تو مهمونی از کابوس هات تعریف نکن ..... خاطرات تلخ چند سال پیش برا دوستانت بازگو نکن دلیلی نداره هر کسی بدونه...... راز دار باش . مثبت نگری و خوب بینی از دوستانت یاد بگیر ... از حس بد حسادت تو مهمونی دوری کن ..... توکلتو به خدا کن... موفق باشی.......


    یا امام رضا .... از توجه و عنایتت در حق خواهرم پووو ممنونم...

  20. 3 کاربر از پست مفید parsa1400 تشکرکرده اند .

    (آسمانی آبی) (چهارشنبه 26 فروردین 94), Pooh (شنبه 29 فروردین 94), نادیا-7777 (چهارشنبه 26 فروردین 94)


 
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.