چکامه عزیزم همیشه به یادتم مراقبه خودت باش
تشکرشده 10 در 8 پست
چکامه عزیزم همیشه به یادتم مراقبه خودت باش
کسی رو که دوست داری چند وقت یکبار بهش یادآوری کن تا فراموش نکنه که قلبی براش میتپه.
هر وقت تو نیمه تاریکی از زندگیت قرار گرفتی به این فکر کن شاید خدا میخاد غافلگیرتون کنه.
تشکرشده 12,544 در 2,270 پست
"baby عزيز برام نوشته بودي مهمون زياد دعوت کنم.راستش چندبار اين کار رو کردم.البته دوستامون رو دعوت کردم.ولي رفتار نيما توي جمع به قدري سرد بود که همه متوجه ميشدن.همه تعجب ميکردن که اين همون نيماي قبله؟براش تولد گرفتم توي جمع بهم بي احترامي کرد.البته اينم بگم که اون موقع هنوز خشمشو داشت و به آرومي الان نبود.الان خداروشکر خيلي آروم شده.کاملا ميتونم حس کنم که خودش هم خيلي دلش ميخواد مهمون بياد خونمون يا مهموني بريم.ولي راستش من ديگه نميخوام خورد بشم.اين تحقيرها تا کي؟توي ماه رمضون هم که قرار بود بريم خونه خاله اش(توي پستهاي قبلي جريانشو نوشتم)بهش گفتم 2 ساعت تحمل کن و رفتار عادي از خودت نشون بده.نميخوام ديگران متوجه اين رابطه من و تو بشن.ولي اون قبول نکرد.شما فکرشو بکنين من ونيما که توي يه بشقاب با هم شام ميخورديم حالا توي مهموني بخواد بشقابشو برداره بره يه گوشه اتاق بشينه تنها شامشو بخوره.يعني مردم احمقن؟نميفهمن؟اون حاضر نشد 2 ساعت حداقل ظاهرو حفظ کنه.براي همين اون شب نرفتيم.
خانواده خودش و من هم با اين کارايي که نيما کرد ديگه خونمون نميان.الان يکساله."
چکامه جان
ببين مي دونم توي اين شرايط ، انجام کارهاي درست خيلي سخته باصطلاح تو دعوا که حلوا پخش نمي کنن ، ولي من باز تاکيد مي کنم که اين کارا راانجام بدي.
من دقيقا ميخوام که اين رفتار سرد نيما رو هم بقيه ببينن ، حتما تو اين حالت قهروسردي بقيه هم از بي احترامياي اون بي نصيب نمي شن (البته با درجه کمتر) ،بالاخره هر کدوم يه جوري سرزنشش مي کنن ، شايد که اين سماجتش شکسته شه.
اگه توي جمع باهات بد حرف بزنه بنظرت تو رو تحقير کرده ؟شما سکوت کن. همه هم مي فهمن که اون داره به خودش بي احترامي مي کنه .
بهرحال حق شماست که زندگي کني وبا بقيه ارتباط داشته باشي. اگه اون دوست نداشته باشه مشکل خودشه. با روحيه خوبت به فک وفاميل اصرار کن که بيان خونتون. خودت هم تنهائي برو خونه هاشون (يادمون نره هيچکس از انجام کار درست ضرر نکرده)
تشکرشده 498 در 242 پست
چکامه جان اگه میتونی یه بار دیگه مهمون دعوت کن ببین باز هم همون جوری برخورد میکنه؟
شاید این دفعه رفتارش بهتر باشه
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 74 در 28 پست
نازنين جان کاملا حرفاتو قبول دارم.نميدونم چندسالته.فکر کنم از من کوچيکتر باشي.ولي جالبه.خيلي باتجربه حرف ميزني و جالبتر اينه که انگار توي زندگيم بودي و راهنماييهات همون چيزيه که بايد باشه و به درد زندگيم ميخوره.مرصي عزيزم.خيلي خيلي ممنونم.آره من بايد روي خودم کارکنم.متاسفانه هنوز خيلي ضعيفم.ولي يه چيز ديگه هم که فکرمو مشغول کرده اينه که نيما الان تصميم به جدائي نداره.و به قول خودش خودشو با اين شرايطش وفق داده و ميخواد همينجوري زندگي کنه.چيزيکه فکرمو مشغول کرده اينه که اين رفتارهايي که تازگيها ازش ميبينم و پيشرفت ميبينمشون براي اون اينطور نباشه و همينطوري نه به خاطر بهتر شدن رابطه فقط به اين دليل که تصميم گرفته اينجوري ادامه بده و براي اينکه اين شرايط براش زياد سخت نباشه اين کارهارو ميکنه.نميدونم تونستم منظورم رو برسونم يا نه.
نفس عزيزم منم هميشه به يادتم.خيلي دوستت دارم عزيزم.با اينکه شماهارو نديدم ولي باور کنين با بعضي از شماها بخصوص تو نفس عزيزم،نازنين،شاد و الينا احساس نزديکي زيادي دارم.همتون رو دوست دارم.
تشکرشده 74 در 28 پست
baby عزيز،اليناي عزيزم باشه .فقط منتظرم يه کم کمرم بهتر بشه.مهمون هم دعوت ميکنم.البته خانواده من و خودش نميان.ميدونم.بايد دوستامونو دعوت کنم.
تشکرشده 281 در 126 پست
ما هم دوستت داریم گلم. من 23 سالمه و حسابدارم. 2 ماهه که عقد کردم. مشکلم رو هم که خوندی.
می دونی چکامه نمی دونم چرا ولی وقتی آدم ها برام حرف می زنن ، تو شرایط و موقعیتی که باشند می تونم خودمو بذارم جاشون. این خیلی بده. متاسفانه من خیلی زودتر از سنم بزرگ شدم. بگذریم...
چکامه جان تو به رفتارهات ادامه بده. ببینیم چی می شه . چیزی که از دست نمی دی، می دی؟ عجله نکن برای به زود نتیجه رسیدن. تلاش کن برای به نتیجه درست رسیدن. مهمون های خانوادگی دعوت کنی چرا نمی یان ؟؟؟
روی هر پله که بایستی خدا یک پله ازت بالاتره. نه به خاطر اینکه خداست. به خاطره اینکه دستتو بگیره...
هر شب درانتهای شب نگرانیهایت را به خدا واگذار کن و آسوده بخواب. به هر حال او در تمام شب بیدار است ...
تشکرشده 281 در 126 پست
چکامه یادت باشه نیما هم ادمه و سنگ نیست. بذار خودشو خالیه خالی کنهو تو فقط صبور باش و محکم. کارهایی رو که باید انجام بدی انجا بده. فعلا درست شدن تو خیلی مهم تر از فکر های نیماست عزیزم.
روی هر پله که بایستی خدا یک پله ازت بالاتره. نه به خاطر اینکه خداست. به خاطره اینکه دستتو بگیره...
هر شب درانتهای شب نگرانیهایت را به خدا واگذار کن و آسوده بخواب. به هر حال او در تمام شب بیدار است ...
تشکرشده 74 در 28 پست
راستش خانواده من بخاطر رفتاراي نيما خيلي ناراحتن.مخصوصا پدرم .براي همين نميان.الان يکساله که پدرم و نيما همديگرو نديدن.خانواده نيما هم همه از دستش شاکين.براي همين نميان.با بقيه هم ماخيلي رابطه نداشتيم.
تشکرشده 498 در 242 پست
از دوستاتون شروع کن عزیزم
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 281 در 126 پست
خواهرای هسرت چی ؟ با اونا که صمیمی هستی. اونا نمی یان ؟
روی هر پله که بایستی خدا یک پله ازت بالاتره. نه به خاطر اینکه خداست. به خاطره اینکه دستتو بگیره...
هر شب درانتهای شب نگرانیهایت را به خدا واگذار کن و آسوده بخواب. به هر حال او در تمام شب بیدار است ...
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)