آرام جان،
همه این مشکلات از اونجا شروع شده که پدر و مادر شما بهتون خونه دادند و مخارجتون را می دند و هر روز این حمایتها را بیشتر می کنند. حالا که همسرت برای فروش خونه با پدرش مشورت می کنه، شما هم می تونستی به همسرت و پدرت بگی در این مورد به توافق برسند. از پدرت کمک می خواستی برای صحبت با همسرت و اعلام تصمیمت.
باید این حمایتها که به دنبالش دخالتها را هم می آره کم کنید. از اونطرف همسرتون هم بی مسئولیت تر و بی توجه تر می شه، چون فکر می کنه به هر حال خانواده شما هر نیازی باشه تامین می کنند. یه برنامه باید بذارید و به تدریج مسئولیتها را به همسرت منتقل کنید.
می دونم خیلی تحت فشار بودی که تصمیم گرفتی خونه ات را بفروشی و با سود پولش مخارج روزمره ات را تامین کنی. ولی این راه مشکل شما را کامل حل نمی کنه. همچنان همسرت بی مسئولیت و وابسته به درآمد شما می مونه و شما هم چون از طرف همسرت حمایت و تامین نمی شی، همین حسهای بدی که الان داری خواهی داشت.
برای ضروریات و دکتر از مادرت پول می گیری، برای سوغاتی همکارهای شوهرت چرا دیگه پول می گیری؟ خیلی نامحسوس و آروم آروم این حمایتها را قطع کن.
تکلیف خونه را به کمک بزرگترها مشخص کنید.
بعدش هم یک برنامه بذار که حمایتهای مالی خانواده ات کمتر بشه.
خودت هم حتما دنبال این باش که روی رفتارت کار کنی و اینقدر زود و شدید عصبانی نشی. حتما توصیه هایی که در این مورد توی خصوصی با مدیر همدردی داشتید (تاپیک قبلی که باز عصبانی شده بودی
) انجام بده و سعی کن آرام باشی.
البته مشخصه که تلاش کردی و پیشرفت هم داشتی. ولی تا آرامش کامل خیلی راهه. ببین نسبت به قبل فاصله عصبانی شدن هات کمتر شده؟ رفتارت بهتر شده؟ اگه یه قدم هم جلو رفته باشی، عالیه. ادامه بده برای قدمهای بعدی.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)