به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 13 نخستنخست 123456789101112 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 122
  1. #21
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 شهریور 94 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    نوشته ها
    481
    امتیاز
    5,996
    سطح
    50
    Points: 5,996, Level: 50
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 154
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,600

    تشکرشده 1,855 در 418 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    0
    Array
    جناب فرهنگ
    پدرش نمیذاره میگه نمیذارم پسرم خونشو بفروشه و پولشو بگیرید آتیشش بزنید اون واسه علی هست
    بله مشهد رفتیم اونم چه مشهد رفتنی از اینجا که گفت پولی نداره مامانم باهامون اومده بود و پدرمم بهم خرجی داده بود خرج کردیم حتی واسه بستگانش و همکاراش من با پول خودم سوغاتی خریدم
    اون خودش میرفت حرم و بعدشم که خونه بود سرش به تبلتش گرم بود
    منو مادرمو پسرم باهم میرفتیم


    مادرم اولش نمیخواست بیاد همسرم بهم گفته مادرت نیاد منم نمیام واسه خاطر پول این حرفو زد


    جناب خاله قزی


    من اقدامی نکردم اون میخواد بره خونه مادرشو همه چیو بهشون بگه و تموم کنه شوهر من کینه ایه خیلی زیاد اصلا گذشت نداره
    من چرا باید با این شرایط باهاش زندگی کنم!!
    اصلا اون خودش منو نمیخواد
    میگه توافقی طلاق بگیریم


    تیام میتریم چون واقعا ترسناکند
    تصمیمش جدیه کار از تهدید گذشته
    تو دوران عقد هم کارمون داشت به طلاق میکشید که با وساطت پدرم عروسی کردیم
    کتک کاریش صورتمو آسیب نرسونده زرنگتر از این حرفاست میدونه کجاها رو بزنه
    تنم قرمزه اما بزودی کبود میسه
    برم شکایت کنم اونم میره میگه لب تاب و تبلتم رو خورد کرد
    بعدش صدامو و sms که من بهش دادم ذخیره داره یادم نمیاد چی بود اما دردسر سازه
    من نمیخوام شکایت کنم

    - - - Updated - - -

    ققنوس همسرم کارمنده ماهی 800 تومان حقوقشه میره وام میگیره و پولشو میذاره تو بورس الانم نصف پول اصلیشم تو بورس نداره
    بعدسم خیالش جعمه خانوادم میدند پولو میذاره تو بانک و میگه ندارم

  2. #22
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 مرداد 94 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1393-1-05
    نوشته ها
    278
    امتیاز
    5,866
    سطح
    49
    Points: 5,866, Level: 49
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    317

    تشکرشده 1,458 در 274 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    71
    Array
    سلام خانم ارام دل

    من پست اولتون رو خوندم و بقیه پستها رو نرسیدم بخونم.
    فقط یک نکته میتونم بهتون بگم که الان ، فقط اروم باشید ، هیچ فکر و خیالی نکنید و هیچ تصمیمی هم نگیرید . بزارید چند ساعت و چند روز بگذره و بعد با ارامش بیشتری برای حل این مساله اقدام کنید.

    توی این دعواهای اینطوری فقط دو نفر نیستید ، سه نفر میشید ، نفر سوم شیطان میشه که تمام تلاشش رو میکنه که تا میتونه بین شما و همسرتون رو خراب کنه ، پس بزارید کمی اروم باشید تا فقط خودتون و شوهرتون بدون حضور نفر سوم باشید و بهترین و پخته ترین تصمیم رو برای حل این مساله بگیرید.

    موفق باشید.


    أَلَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ
    آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟

    ( زمر / 36 )


  3. 5 کاربر از پست مفید محمد 93 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 17 شهریور 93), هم آوا (یکشنبه 16 شهریور 93), مهربونی... (دوشنبه 17 شهریور 93), آرام دل (یکشنبه 16 شهریور 93), دختر بیخیال (یکشنبه 16 شهریور 93)

  4. #23
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 شهریور 94 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    نوشته ها
    481
    امتیاز
    5,996
    سطح
    50
    Points: 5,996, Level: 50
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 154
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,600

    تشکرشده 1,855 در 418 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    0
    Array
    جناب محمد
    الان همسرم لج کرده من کوتاه اومدم
    تا الان حتما رفته و خونه مادرش همه چیو گفته

  5. #24
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    آرام جان،

    همه این مشکلات از اونجا شروع شده که پدر و مادر شما بهتون خونه دادند و مخارجتون را می دند و هر روز این حمایتها را بیشتر می کنند. حالا که همسرت برای فروش خونه با پدرش مشورت می کنه، شما هم می تونستی به همسرت و پدرت بگی در این مورد به توافق برسند. از پدرت کمک می خواستی برای صحبت با همسرت و اعلام تصمیمت.

    باید این حمایتها که به دنبالش دخالتها را هم می آره کم کنید. از اونطرف همسرتون هم بی مسئولیت تر و بی توجه تر می شه، چون فکر می کنه به هر حال خانواده شما هر نیازی باشه تامین می کنند. یه برنامه باید بذارید و به تدریج مسئولیتها را به همسرت منتقل کنید.

    می دونم خیلی تحت فشار بودی که تصمیم گرفتی خونه ات را بفروشی و با سود پولش مخارج روزمره ات را تامین کنی. ولی این راه مشکل شما را کامل حل نمی کنه. همچنان همسرت بی مسئولیت و وابسته به درآمد شما می مونه و شما هم چون از طرف همسرت حمایت و تامین نمی شی، همین حسهای بدی که الان داری خواهی داشت.

    برای ضروریات و دکتر از مادرت پول می گیری، برای سوغاتی همکارهای شوهرت چرا دیگه پول می گیری؟ خیلی نامحسوس و آروم آروم این حمایتها را قطع کن.

    تکلیف خونه را به کمک بزرگترها مشخص کنید.
    بعدش هم یک برنامه بذار که حمایتهای مالی خانواده ات کمتر بشه.
    خودت هم حتما دنبال این باش که روی رفتارت کار کنی و اینقدر زود و شدید عصبانی نشی. حتما توصیه هایی که در این مورد توی خصوصی با مدیر همدردی داشتید (تاپیک قبلی که باز عصبانی شده بودی ) انجام بده و سعی کن آرام باشی.

    البته مشخصه که تلاش کردی و پیشرفت هم داشتی. ولی تا آرامش کامل خیلی راهه. ببین نسبت به قبل فاصله عصبانی شدن هات کمتر شده؟ رفتارت بهتر شده؟ اگه یه قدم هم جلو رفته باشی، عالیه. ادامه بده برای قدمهای بعدی.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  6. 6 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 17 شهریور 93), هم آوا (یکشنبه 16 شهریور 93), مهربونی... (دوشنبه 17 شهریور 93), آویژه (یکشنبه 16 شهریور 93), آرام دل (یکشنبه 16 شهریور 93), دختر بیخیال (یکشنبه 16 شهریور 93)

  7. #25
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 19 مرداد 98 [ 22:19]
    تاریخ عضویت
    1389-12-03
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    6,710
    سطح
    53
    Points: 6,710, Level: 53
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    29

    تشکرشده 187 در 78 پست

    Rep Power
    26
    Array
    فقط دو تا نکته:

    1- جفت تون فعلا به فکر طلاق اصلا نباشید. بالاخره بحث و جدل بین همه زوج ها بوده و هست. با هر بحثی قرار نیست کار به طلاق بکشه. ضمنا شوهر شما کاری بسیار زشتی کرده و شما رو کتک زده. که این از رو عصبانیت بوده که شما حرف از فروش خونه زدین و چند تا چیز گران قیمت رو شکستین.
    فراموش نکنید پسر نازنین تون هم بر اثر دعوای والدین و طلاق آسیب دائمی و جبران ناپذیری خواهد خورد.


    2- به هیچ وجه خونه خودتون رو نفروشین. مسکن برای هر شخص مجرد یا متاهل یک سرپناه محسوب میشه. نداشتن مسکن و زندگی اجاره ای سخت هستش و اذیت میشین. ضمنا با فروختن خانه ، خرید دوباره خانه بسیار سخت خواهد بود.

  8. 3 کاربر از پست مفید amirmahmood تشکرکرده اند .

    هم آوا (یکشنبه 16 شهریور 93), آرام دل (یکشنبه 16 شهریور 93), دختر بیخیال (یکشنبه 16 شهریور 93)

  9. #26
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 شهریور 94 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    نوشته ها
    481
    امتیاز
    5,996
    سطح
    50
    Points: 5,996, Level: 50
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 154
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,600

    تشکرشده 1,855 در 418 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    0
    Array
    همسرم اومد خونه وسایلشو جمع کرد و رفت هر چی به دست و پاش افتادم گفتم غلط کردم

    فایده نداشت گفت طلاقت میدم یه زنی که نظرمو بگیره باهاش ازدواج میکنم همین حالاشم
    خیلیها حاضرند زنم بشند

    دارم دیوونه میشم از همین حالا دلم براش تنگ شده طلاقم بده دووم نمیارم بچمو ازم میگیره
    دیگه بریدم نای نفس کشیدن ندارم




    دوسش دارم نمیخوام ازش شکایت کنم


    دوست داشتن الانم دیگه دردی رو دوا نمیکنه


    تازه رفته بودم روی خوش زندگیمو ببینم تازه داشتم لذت میبردم


    شیدا جون بخدا آروم شده بودم همسرمم خیلی مهربون سد به حدی که وابستش شدم اما قضیه خونه و یه لحظه عصبانیت کار رو خراب کرد

  10. #27
    Banned
    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 مهر 93 [ 18:51]
    تاریخ عضویت
    1393-6-09
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    190
    سطح
    3
    Points: 190, Level: 3
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 33 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مشکل شما اینه که نمیتونین عصبانیتتونو کنترل کنین
    حضرت علی وقتی خواست عمربن عبدود رو بکشه یه دور دور میدون جنگ راه رفت تا عصبانیتش بخوابه بعد بکشتش
    درسته که شوهرت مقصره کتک زدن تحت هیچ شرایطی درست نیست ولی شما هم بی تقصیر نیستی نباید لپ تاپ و تبلت رو میشکوندی
    ای کاش وقتی خوب بودین باهاش صحبت میکردی که کمتر اجازه دخالت به خانواده ها بدین کمتر با خانواده ها رفت و آمد کنین
    الان هم چند روزی صبر کن بعد بهش بگو که میخوای ببینیش اشتباهات خودت رو بگو اشتباهت شوهرت رو هم بگو بعد بهش بگو 1فرصت دیگه بهم دیگه بدین
    باهاش صحبت کنین یه جوری به آرومی قانعش کن که بخاطر بچتون هم شده 1فرصت دیگه بهم بدین تا زیردست نامادری و ناپدری بزرگ نشه(البته اگه این1فرصت رو ازدست نمیدین)و عین بقیه فرصت ها نمیشه بعد10سال زندگی جدایی بدترین تصمیم هست
    هم برای شما که سخت مردی قبول میکنه کنار بیاد با یه بچه8ساله
    هم برای شوهرتون نگاه نکنین میگ همه آرزوشونه زنم بشن زن دوم بدترین چیزه
    از همه مهمتر برای اون بچه8سالتون
    بخاطر بچتون هم شده زندگیتون رو درست کنین با یه اعصاب آروم با بخشش با گذشت نمیگم 1طرفه باشه باهاش صحبت کنین که دوطرفه باشه

    همین امروز گفتی ازش متنفری و طلاق میخوای بعد گفتی دوستش داری و طلاق نمیخوای
    این یعنی یه زن کاملا عصبی و لحظه ای هستی که توی1لحظه تصمیم گیری میکنی و نمیتونی رو اعصابت مسلط باشی
    امیدوارم باهم خوب شین
    منم رو اعصابم مسلط نبودم ولی الان یه مدته بهتر شدم هم من خوب شدم هم شوهرم

  11. 2 کاربر از پست مفید Elham1368 تشکرکرده اند .

    آرام دل (یکشنبه 16 شهریور 93), دختر بیخیال (یکشنبه 16 شهریور 93)

  12. #28
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 شهریور 94 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    نوشته ها
    481
    امتیاز
    5,996
    سطح
    50
    Points: 5,996, Level: 50
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 154
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,600

    تشکرشده 1,855 در 418 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    0
    Array
    Sms زدم بهش ازش عذرخواهی کردم به غلط کردم افتادم
    گفت خودتو انقدر کوچیک نکن من دیگه نمیخوامت بهم خسارت زدی نمیخوام ریختتو بینم

    انقدر التماسش کردم تا گفت چه تضمینی وجود داره دیگه بهم خسارت نزنی گفتم بیا خونه باهم حرف میزنیم
    گفت باعث شدی دست روت بلند کنم خدا لعنتت کنه
    منم گفتم من بخشیدمت تو هم منو ببخش دیگه جواب نداد گوشیشم خاموش کرد
    دعا کنید برگرده
    به پدرم گفتم میگه نیومد خودم فردا میرم دنبالش

  13. کاربر روبرو از پست مفید آرام دل تشکرکرده است .

    terme00 (دوشنبه 17 شهریور 93)

  14. #29
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    آرام جان سلام
    ازخوندن تاپیکت خیلی ناراحت شدم
    گفتنی هاروبچه هاگفتن...بهش فرصت بده فکرکنه...خسته اش نکن...اون خودش الان خسته ست...نگران نباش برمیگرده
    واست دعامیکنم عزیزم
    عمر که بی عشق رفت

    هیچ حسابش مگیر...

  15. 2 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    terme00 (دوشنبه 17 شهریور 93), آرام دل (یکشنبه 16 شهریور 93)

  16. #30
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 مهر 93 [ 10:09]
    تاریخ عضویت
    1393-4-31
    نوشته ها
    254
    امتیاز
    976
    سطح
    16
    Points: 976, Level: 16
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive500 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    156

    تشکرشده 290 در 156 پست

    Rep Power
    37
    Array
    خانم آرام دل من کوچکتر از اونی هستم که نظر بدم
    ولی متاسفانه خودم هم از عصبانیت زودهنگام و کم صبری رنج میبرم

    اولا الان ناز شوهرت رو نکش به نظر من
    بالاخره کتک زده ولی میبینید که خودشم ناراحته که این کار رو کرده
    بذار یه مدت واسه خودش فکر کنه و اگه برگشت خودش برگشته باشه
    اگه زنگ بزنی دعوا ممکنه بشه و دوباره حرمت شکنی
    اگر هم آشتتز کنین تو ذهن خودت میمونه که منت کشی کردی(در حالی که به هرحال عکس العمل اون هم بد بوده)

    بعد خانم آرام دل نمیدونم چرا تا این حد عصبانی میشید که مث مردا چیز پرت میکنید
    مثلا دفعه ی قبل که با تبلت زده بودینش
    این دفعه هم لپ تاپ رو کوبیدید (به خدا من که دخترم اگه یکی این کار رو با لپ تاپم بکنه دیوونه میشم کما اینکه یه بار بابام این کار رو کرد و من اعصابم چند روز خرد بود فقط پولش نیس اونو که بابام میداد ولی کلی پروژه داشتم توش)

    یه چیزی رو هم یاد بگیرید که تو دعوا نقل و نبات پخش نمی کنن
    پس هیچ وقت تو دعوا مسایل قدیمی رو عنوان نکنید
    من نمیدونم رابطه شوهرتون با همکارش چی بوده
    ولی چت تو وایبر و اینا در اون حد هم نیست و اگه شما قبلا با درایت ایشون رو بخشیدین دیگه عنوان نکنید(این چیزی هس که خیلی از ما آدمای عصبانی باید یاد بگیریم)

    این بحث دخترای مجرد رو هم بزارید کنار و از اون نتیجه نگیرید دوستتون نداره
    تو دعوا بره سوزوندن طرف آدم خیلی چیزا میگه

    کلا زود در مورد طلاق تصمیم نگیرید و زود هم خودتون به فکر آشتی کردن و انداختن واسطه نباشید
    بذارید فکر کنه و سهم خودش از اشتباه رو ببینه
    اگه اون تماس نمیگیره فعلا شما هم نگیرید
    پروسه طلاق حتی اگه مرد خودش بخواد همچین آسون نیس
    که شما به این زودی میخواید همسرتون رو برگردونید
    و اون هم با منطق مردونه اش به خیلی چیزا از جمله پسرش و اشتباهات خودش فک میکنه بعد تصمیم میگیره
    پس شما فعلن نه اظهار ندامت بیش از حد کن و نه تماس بگیر و دعوا کن

    - - - Updated - - -

    اینکه شما هی بگی غلط کردم و خودت رو کوچیک کنی
    و یا پدرتون بره دنبالش
    ممکنه شوهرتون رو برگردونه
    ولی اگه با این حالت برگرده
    شما فرصت نمی کنید
    در مورد دخالت های خانوادش و چیزایی که واقعا آزاردهنده هس صحبت کنید
    بذارید یه مدت (حتی زیاد دو هفته سه هفته یک ماه) فکر کنه و اگه خواست خودش برگرده

    - - - Updated - - -

    برخلاف پست های اولتون الن من که حس میکنم شوهرتون چندان آدم بدی هم نیس
    کلن تو عصبانیت آدم فقط قهر کنه -واسه خودش گریه کنه- هیچ حرفی نزنه و هیچ تصمیمی نگیره بهتره

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط آرام دل نمایش پست ها
    خونه واسه منه ارث پدریمه چرا باید با همسرم مشورت کنم وقتی با هاش مشورت میکنم میگه من نمیدونم خونه خودته وقتی هم تصمیم میگیرم تهدیدم میکنه
    قبول دارم هر چی داریم واسه هر دوتامونه
    ولی پدرش میگه من نمیذارم پسرم خونشو بفروشه
    واحد عزیز بخدا واسه روبراه شدن زندگیم میگم که اینحا رو بفروشم
    چون همسرم هیچ استقلالی نداره
    من اگر با پدرم مشورت کردم خونه خودم بودن اما همسرم واسه فروش خونه من با پدرش مشورت کرد!!!
    اینجا که هستم همسرمو خانوادش توقعاتی دارند
    من هر حرفی بزنم همسرم میکه مادر و پدرت یادت دادند؟؟یا به پسرم میگه بالا رفتی ماماتن جون بهت غذا داد یا به من میگه اگر جدا زندگی میمردیم پسرمون بهتر از اینا تربیت میشد
    اولا وقتی میگه خونه مال خودت هس بگو آره ولی تو شوهرمی و نظرت واسم مهمه
    بعد حالا شما تصمیم گرفتی شوهرت همون اول که گفت نه تهدیدت کرد؟
    کلا درسته خونه واسه شماست ولی نظر اون هم مهمه
    پس اشکالی داره که به عنوان یه آدم کم تجربه بره با پدرش مشورت کنه و بیاد نظرش رو به شما بگه

    بعد شوهرت اگه اینقدر ناراحته از این که مستقل نیستید
    اشکالی که نداره
    خونتون رو بذارید اجاره و برید یه جای دیگه خونه اجاره کنید (کلا یه جورایی مسولیت رو بندازید به عهده شوهرتون و اجازه دخالت هیچ کدوم خانواده ها رو ندید)

    بعد خانم آرام شما دیشب دعوا کردی
    امشب پشیمون شدی؟
    همچین دعوای بزرگی نیاز به یه فرصت اساسی داره
    گذشت رو هم اشتباه نگیرید لطفن ( شما باید ایشون رو متوجه کنید و این جز با صبر بدست نمیاد)

  17. کاربر روبرو از پست مفید nafiseh joon تشکرکرده است .

    آرام دل (یکشنبه 16 شهریور 93)


 
صفحه 3 از 13 نخستنخست 123456789101112 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:23 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.