به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 18 , از مجموع 18
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 19 اسفند 95 [ 10:04]
    تاریخ عضویت
    1392-5-09
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    2,688
    سطح
    31
    Points: 2,688, Level: 31
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    16

    تشکرشده 31 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اما به نظرم شما بهتره روی این رفتار ایشون تمرکز نکنی. مثلا اگر گفت فلان کارت بد بود اگه مطمئنی که اشتباه میکنه فقط گوش کن همین. بحث را ادامه نده و در ذهنت هم به اون نپرداز.

    در مورد قهرتون، خوب قهر طولانی که خوب نیست ولی الان که قهر کردین اگه ایشون توهین کرده فکر نکنم درست باشه که حداقل مستقیم شما برای اشتی پیش قدم بشی.
    اما چرا تو اتاق زندانی! شما زندگیتو بکن بداخلاقی نکن در حد ضرورت هم حرف بزن. من کارشناس نیستم ولی فکر کنم بهتره عادی نباشی تا ایشون هم فرصت داشته باشه که فکر کنه.

    ایا شما هیچ فعالیت اجتماعی داری؟ مثل کلاس زبان ... باشگاه کلاسهای هنری مورد علاقت.

    امیدوارم کارشناسها بیان و کمکت کنن تا بهتر ارزیابی و تحلیل کنی

    در ضمن بعضی ها در عصبانیت حرفهایی میزنن که طرفو بیشتر حرص بدن و خیلی حرفهاشون جدی نیست و لحظه ایه.

    - - - Updated - - -



    اما به نظرم شما بهتره روی این رفتار ایشون تمرکز نکنی. مثلا اگر گفت فلان کارت بد بود اگه مطمئنی که اشتباه میکنه فقط گوش کن همین. بحث را ادامه نده و در ذهنت هم به اون نپرداز.

    در مورد قهرتون، خوب قهر طولانی که خوب نیست ولی الان که قهر کردین اگه ایشون توهین کرده فکر نکنم درست باشه که حداقل مستقیم شما برای اشتی پیش قدم بشی.
    اما چرا تو اتاق زندانی! شما زندگیتو بکن بداخلاقی نکن در حد ضرورت هم حرف بزن. من کارشناس نیستم ولی فکر کنم بهتره عادی نباشی تا ایشون هم فرصت داشته باشه که فکر کنه.

    ایا شما هیچ فعالیت اجتماعی داری؟ مثل کلاس زبان ... باشگاه کلاسهای هنری مورد علاقت.

    امیدوارم کارشناسها بیان و کمکت کنن تا بهتر ارزیابی و تحلیل کنی

    در ضمن بعضی ها در عصبانیت حرفهایی میزنن که طرفو بیشتر حرص بدن و خیلی حرفهاشون جدی نیست و لحظه ایه.

    ایا پدر یا مادر ایشون سختگیر نیستن؟
    ویرایش توسط هوای صبح : دوشنبه 19 خرداد 93 در ساعت 15:18 دلیل: بخشی از متن ذخیره نشده و کامل نیست

  2. کاربر روبرو از پست مفید هوای صبح تشکرکرده است .

    tamanaye man (دوشنبه 19 خرداد 93)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 11 مهر 93 [ 10:30]
    تاریخ عضویت
    1393-2-01
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    452
    سطح
    9
    Points: 452, Level: 9
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 26 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تمنای عزیزم وای که وقتی حرف میزنی چقدر یادخودم میافتم.همسر من هم مرد خوب و چشم باکیه اما مثل همسر شما مغروره.دوست داره همه تاییدش کنن ولی خوب من به شخصه نمیتونم وقتی میبینم کارش اشتباس ازش تعریف کنم اونم میگه شما همش طرف دیگران رو میگیری.یه جورایی خوبیهای دیگران رو نمیبینه و بر عکس خوبی خودش رو خیلی بزرگ میبینه.اهل محبت زبونی نیست و گاهی که سعی میکنه این کار رو بکنه انقدر مصنوعیه که آدم خندش میگیرهاما یه تفاوت بزرگ داریم ما اینکه یادم نمیاد قهر کرده باشیم .البته گاهی بیش میاد که بخواهیم بعد از بحث تنها باشیم که در اون صورت یا ایشون از خونه میزنه بیرون یا من میرم تو اتق.این وضعیت هم در شدید ترین شرایط به 2 ساعت نمیکشه.در مورد اینکه همسرت میگه کاش اشتیمون نمیدادند:همسر من این رو نمیگه بلکه همیشه میگه دوستت دارم(البته بعد از اینکه من بهش میگم ابراز علاقه نداری این رو میگه) و ... اما مادرش تا حالا چند بار به این شکل که کاش این وصلت از اول جور نمیشد این موضوع رو گفته و البته ایشونم کاملا سکوت کرده و این از نظر من یعنی اینکه ایشون با مادرش موافقه و بنا به مصلحت هایی بیان نمیکنه.خلاصه خوشحالم که یکی هست که من رو بهتر میفهمه اما عمیقا دعا میکنم که با عنایت بروردگار و کمک مشاورین و دوستان در اینده ای نزدیک مشکلتون حل بشه

    - - - Updated - - -

    تمنای عزیزم وای که وقتی حرف میزنی چقدر یادخودم میافتم.همسر من هم مرد خوب و چشم باکیه اما مثل همسر شما مغروره.دوست داره همه تاییدش کنن ولی خوب من به شخصه نمیتونم وقتی میبینم کارش اشتباس ازش تعریف کنم اونم میگه شما همش طرف دیگران رو میگیری.یه جورایی خوبیهای دیگران رو نمیبینه و بر عکس خوبی خودش رو خیلی بزرگ میبینه.اهل محبت زبونی نیست و گاهی که سعی میکنه این کار رو بکنه انقدر مصنوعیه که آدم خندش میگیرهاما یه تفاوت بزرگ داریم ما اینکه یادم نمیاد قهر کرده باشیم .البته گاهی بیش میاد که بخواهیم بعد از بحث تنها باشیم که در اون صورت یا ایشون از خونه میزنه بیرون یا من میرم تو اتق.این وضعیت هم در شدید ترین شرایط به 2 ساعت نمیکشه.در مورد اینکه همسرت میگه کاش اشتیمون نمیدادند:همسر من این رو نمیگه بلکه همیشه میگه دوستت دارم(البته بعد از اینکه من بهش میگم ابراز علاقه نداری این رو میگه) و ... اما مادرش تا حالا چند بار به این شکل که کاش این وصلت از اول جور نمیشد این موضوع رو گفته و البته ایشونم کاملا سکوت کرده و این از نظر من یعنی اینکه ایشون با مادرش موافقه و بنا به مصلحت هایی بیان نمیکنه.خلاصه خوشحالم که یکی هست که من رو بهتر میفهمه اما عمیقا دعا میکنم که با عنایت بروردگار و کمک مشاورین و دوستان در اینده ای نزدیک مشکلتون حل بشه

  4. کاربر روبرو از پست مفید افتابگردون تشکرکرده است .

    tamanaye man (دوشنبه 19 خرداد 93)

  5. #13
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    شاید اینا به دردت بخورن
    http://www.hamdardi.net/thread-33324.html
    http://www.hamdardi.net/thread-33714.html
    http://www.hamdardi.net/thread-33023.html
    http://www.hamdardi.net/thread-32968.html

    راستی کاربرای عادی 3 پست در روز می تونن بذارن.

    - - - Updated - - -

    در مورد مشکلت گلم نظری هنوز ندارم. تاپیکتو می خونم اگه نظری داشتم می نویسم.
    ولی یه مشکلی یه سوتفاهمی یه چیزی هست این وسط. شوهرت می گی بهت اهمیت نمی ده از اون طرف می گی نمی ذاره بری کار کنی و هی هم اعتماد به نفستو کم می کنه. ادم وقتی به کسی اهمیت نده کلا می گه هر کار می کنه بره بکنه به من چه. ولی یه مشکلی هست. شاید بهت هنوز نتونسته اعتماد کنه. شایدم هر چیز دیگه ای من نمی دونم. اما به هر حال براش اهمیت داری. موفق باشی.

  6. 3 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    tamanaye man (دوشنبه 19 خرداد 93), افتابگردون (دوشنبه 19 خرداد 93), ساحل75 (دوشنبه 19 خرداد 93)

  7. #14
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنونم meinoush عزیز
    خیلی مطالب مفیدی بودن . توی جملاتی که مرد رو دییونه میکنه ، من یک جمله ای گفتم که با خودم میگم اون جمله خیلی عصبانیش کرده احتمالا

    البته من منظوری نداشتم ، در ادامه توضیحاتی که بهش میدادم بوده ، بهش گفتم خسته شدم بس که همش تو خونه ای .... این رو که گفتم عصبانی تر شد ،بلند داد میزد که " به من میگه چرا همش خونه ای " .. "برم زن بازی کنم ؟ برم قلیون بکشم ؟... به من میگه چرا خونه ای "......

    در صورتی که من در جواب این حرفش که تو چرا کارای خونه ات رو درست مدیریت نمیکنی که قبل از اینکه بخواهیم بریم بیرون واستادی ظرف میشوری ، چرا وقتی مهمون میخواسته بیاد واستادی جارو کردی ؟ باید قبل ترش جارو میکردی ...ب
    هش داشتم جواب میدادم که خوب عصر بهت گفتم جارو کنم ، گفتی الان نه دارم تی وی میبینم ... خوب شب یک دفعه مهمون زنگ زده میخواد بیاد ، میخواستم یکم جارو کنم ، آخه چه اشکال داره ؟ ... یا برای ظرف شستن ، چه اشکال داره که قبل از اینکه برم بیرون 5 دقیقه ظرفام رو بشورم ؟....داشتم اینا رو میگفتم که میگفت باید از روز قبل جارو میکردی ... باید ظرفات رو زودتر میشستی .... تو باید کارات رو مدیریت کنی ....
    منم گفتم روحم خبر دار نبود که میخواهیم بریم بیرون یا شب مهمون میاد که ، بدون برنامه ریزی یک دفعه عصر قرار شد بریم بیرون ، میدونی چیه خسته شدم تو همش خونه ای .....
    این رو که گفتم دیوونه شد ... داد و بیداد کرد ، به من میگه چرا همش خونه ای ؟ برم خانم بازی ؟ برم قلیون بکشم ؟
    منم گفتم همه زن ها همین جور هستند ، از اینکه مرد مرتب تو خونه باشه خسته میشن ، نمیتونن کاراشون رو راحت انجام بدن ... اونم دنبالم میکرد و بد و بیراه و توهین و کتک ...
    به من میگفت از فلانی یاد بگیر ، جلو شوهرش مثل موش میشه ، شوهرش تو سرش هم بزنه سرش بالا نمیکنه ، منم بهش گفتم تو هم از شوهرش یاد بگیر ، ببین این رفتارا رو با زنش میکنه ؟ زنش رو کتک میزنه این طوری ؟ گفتم اصلا از شوهر خواهرت یاد بگیر
    اونم محکم میزد تو سرم میگفت ، وقتی تو مثل خواهر من شدی ، من هم مثل شوهر خواهرم میشم
    . فکر کن خواهر شوهرت رو بزنن توی سرت
    روزی ده بار میگه از خواهرت یاد بگیر ، شوهرش هر چی میگه هیچی جوابش رو نمیده ... میدونید چیه ، شوهر خواهرم خیلی شوخه ، و توی جمع هایی که هستیم خیلی خواهرم رو به شوخی اذیت میکنه ، خوب خواهرم و همه ما میدونیم که داره شوخی میکنه ، میشناسیمش ...
    حالا شوهر من تمام خوبی های شوهر خواهرم رو نادیده میگیره ، و همین شوخی هاش رو جدی گرفته ، و مرتب میخواد به من بگه که ببین من از همه بهترم ، ببین اون دامادتون اصلا به پای من نمیرسه ، یا میگه چرا خواهرت رو دادین به این ... در صورتی که شوهر خواهرم آدم بسیار خوبیه ، اهل هیچی نیست ، و بسیار آدم گرمی هست ، و اگر خواهرم به عقب برگرده باز هم با همین مرد ازدواج میکنه ، چون خصوصیت بدی نداره خدا رو شکر
    ولی حالا مگه من اصلا به شوهرم حرفی زدم که شوهر خواهرم بهتر هست یا نیست ؟ تازه وقتی میگه این جوره اون جوره ، من فقط گوش میدم و حتی نظری هم نمیدم
    شوهر من چون موغعیت اجتماعیش بالاست ، توقع داره مامان بابام جلوش سجده کنن ، و بیشتر از اون دامادمون بهش احترام بگذارن ، طوری که مشخص بشه که این با همه فرق داره .فکر میکنه آسمون دهن باز کرده این افتاده پایین ، در صورتی که مامان بابای من داماداش براشون هیچ فرقی نمیکنه ، با پسرشون براشون یکیه .

    شوهرم فکر میکنه که تمام زن های دنیا این طوری هستن که تو سرشون هم بزنی ، سرشون رو بالا نمیگیرن ، اگر حرفی بهشون بزنی بدون هیچ چون و چرایی میگن چشم ، فقط من این طوری نیستم ، میخواد من رو این طوری که دلش میخواد ادب کنه . گاهی اوقات خودش میگه من تو رو آدمت میکنم .

    عادت کرده دیگران رو مرتب تو سر من بزنه ، خواهرم ، خواهر خودش ... فکر میکنه این یک روش تربیتیه که من رو تغییر بده

    آفتابگردون عزیزم ، مرسی از احساس همدردیت عزیزم ، آره من کاملا درکت میکنم ، ولی هسر شما یک دوست دارم رو میگه ، همسر من امکان نداره بعد از دعوا حتی یک روی خوش به من نشون بده که من ببینم اون هم از کاراش پشیمونه ، امکان نداره

    مینوش : اهمیت میده ولی میخواد من رو تغییرم بده ، دلش میخواد بدون هیچ کم و کاستی بگم چشم . اون انقدر به حرفاش خودش مطمئنه ، که من اگر نگم چشم ، عقل ندارم و زن خوبی نیستم .
    وقتی خیلی مهربون میخواد انتفاد کنه میگه که ، زن ، عاقل باش این جور موقع ها ، اگر کسی این طور میگه این طوری جواب بده ... خوب من باز این طوری زیاد بدم نمیاد ، ولی وقتی یک حالتی حرف میزنه که انگار خیلی ناراحته و بدش اومده ، من خیلی اذیت میشم
    ویرایش توسط tamanaye man : دوشنبه 19 خرداد 93 در ساعت 21:37

  8. کاربر روبرو از پست مفید tamanaye man تشکرکرده است .

    meinoush (دوشنبه 19 خرداد 93)

  9. #15
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    توی شرایط خیلی بدی هستم ، با حساب بانکی که من دارم ، نتونستم عضو مشترکین سایت شوم تا مشاوره خصوصی بگیرم . بانک ایران زمین رو نداشت .
    الان 4 روزه که من و همسرم قهر هستیم . خدا خیلی سخته خودت بهم کمک کن ، یک راهی جلو پام بگذار . واقعا نمیتونم تصمیم بگیرم .
    کاش انقدر من رو کتک نزده بود ، انقدر حرفایی که باید بهم نمیزد ، تا من خودم برای آشتی پیش قدم میشدم .
    چرا داره با من اینکار رو میکنه ؟ خیلی دلم میخواد بدونم واقعا پیش خودش چی فکر میکنه . یعنی با خودش میگه ، فقط غرور ، به خاطر غرورم روی همه چیزم پا بگذارم ؟

  10. کاربر روبرو از پست مفید tamanaye man تشکرکرده است .

    meinoush (چهارشنبه 21 خرداد 93)

  11. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tamanaye man نمایش پست ها
    توی شرایط خیلی بدی هستم ، با حساب بانکی که من دارم ، نتونستم عضو مشترکین سایت شوم تا مشاوره خصوصی بگیرم . بانک ایران زمین رو نداشت .
    الان 4 روزه که من و همسرم قهر هستیم . خدا خیلی سخته خودت بهم کمک کن ، یک راهی جلو پام بگذار . واقعا نمیتونم تصمیم بگیرم .
    کاش انقدر من رو کتک نزده بود ، انقدر حرفایی که باید بهم نمیزد ، تا من خودم برای آشتی پیش قدم میشدم .
    چرا داره با من اینکار رو میکنه ؟ خیلی دلم میخواد بدونم واقعا پیش خودش چی فکر میکنه . یعنی با خودش میگه ، فقط غرور ، به خاطر غرورم روی همه چیزم پا بگذارم ؟
    الان اولویتت چیه؟ اینکه آشتی کنی یا اینکه رفتار همسرت بهتر بشه ؟
    به نظرم اومد همینکه آشتی کنی برات کافیه.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  12. کاربر روبرو از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده است .

    tamanaye man (پنجشنبه 22 خرداد 93)

  13. #17
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    می تونی حضوری بری پول پرداخت کنی. اگه نمی شه و شوهرت نمی ذاره از خونه بری بیرون بگو من جات برم پرداخت کنم. البته قبلش از تماس با ما باید بپرسیم میشه یانه.

  14. کاربر روبرو از پست مفید meinoush تشکرکرده است .

    tamanaye man (پنجشنبه 22 خرداد 93)

  15. #18
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    منونم دوستای خیلی خوب
    مینوش عزیزم خوبی شما همیشگی هست ، لطف داری . همسرم وقتی قهر میکنه ، اصلا نه به من نگاه میکنه و نه حرف میزنه ، حتی اگر از خونه هم برم بیرون هیچی نمیگه . خدا رو شکر
    من این دفعه برگشتم ولی با همسرم آشتی کردم ، 2 شب پیش ، آخر شب متوجه شدم که یک اتفاقی افتاده که به من و همسرم خیلی مربوطه اما همسرم به من نگفته بودم ، رفتم بهش گفتم تو خبر داشتی که این طوری شده و هیچی به من نگفتی ، اون هم گفت ، تو باید زودتر میفهمیدی و به منم میگفتی ، تو هم نگفتی
    بهش گفتم من اصلا نمیدونستم همین الان فهمیدم ، تو هیچی برات مهم نیست ، هیچی برات اهمیت نداره ... و رفتم توی اتاق ، همون جا داشتم گریه میکردم که همسرم اومد دستم رو گرفت و من و برد توی حال ، و اونجا با هم آشتی کردیم ، بهش گفتم که من خیلی ازت ناراحتم ، توی این چند روز به تمام کارات و حرفات فکر میکردم و همش از دست تو غصه خوردم .... اون هم گفت نه اینکه کارای خودن خیلی قشنگه ، کارای تو بدتر بود
    گفتم من تو رو کتک زدم ؟ بهشت فحاشی کردم ؟ گفت حرفای تو هم خیلی بد بود دست کمی از فحاشی نداشت ، خیلی زبون درازی ...
    وای اصلا همین حرفاش بیشتر من رو اذیت میکنه ، یک جوری حرف میزنه که هرکس ندونه ، فکر میکنه من چه حرفا که نزدم ، توقع داره تا حرفی میزنه من اصلا به هیچی فکر نکنم و طبق میلش رفتار کنم ...
    خیلی همسرم عصبیه
    عزیزم برام مهمه که آشتی کنم ، چون توی قهری که مشکلی حل نمیشه ... ما اصلا با هم حرف نمیزنیم ، حتی پیش هم نمیخوابیدیم ... منتظر بودم آشتی کنیم تا بعد بتونم با اعصاب راحت تر مشکلم رو حل کنم
    اون شب بهش گفتم که من شک دارم که تو اصلا من رو دوست داشته باشی ... بهم گفت حرف نزن عاشق تر از من دیگه نیست ...
    انقدر حرفای خوب بهم نمیزنه ، که همین حرفش انقدر برام ارزش داشت ، کع تا یک هفته من رو شارژ میکنه
    الان دلم میخواد مشکلاتم رو حل کنم ، ولی نمیدونم چطوری شروع کنم . احساس میکنم همسرم تغییر نمیکنه ، مگر اینکه واقعا خودش بخواد

  16. 3 کاربر از پست مفید tamanaye man تشکرکرده اند .

    meinoush (جمعه 23 خرداد 93), افتابگردون (جمعه 23 خرداد 93), ساحل75 (شنبه 24 خرداد 93)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بی اعتمادی به شوهر
    توسط sayeh_m در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 آبان 91, 11:47
  2. چه طور دوباره اعتماد کنم؟
    توسط a.a در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 آبان 91, 14:43
  3. چگونه به همسرتان اعتماد کنید
    توسط eghlima در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 31 تیر 91, 13:58
  4. بي اعتمادي و بدبيني نسبت به ديگران (شناخت، اعتماد)
    توسط parse در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 مهر 89, 19:16

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:37 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.