به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 53
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 خرداد 93 [ 12:13]
    تاریخ عضویت
    1393-3-03
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    128
    سطح
    2
    Points: 128, Level: 2
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 26 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام مهربونا .... دختر بیخیال این راه هارو من رفتم اما بی نتیجه بود و واسه همینه که کلافه ام من به شوهرم گفتم من باهاش حرف میزنم و همجنس خودشم بیشتر درکش میکنم یه مدتی هم شد من با جاریم حرف میزدم و سعی میکردم هر روز باهاش حرف بزنم و سبکش کنم مشکل من اینجاست که شوهرم مثل برادر مرحومشه و جاریم میگفت به خاطر اینه که جذبش شدم من از اول که پی به رابطه بردم که گفتن درد و دل رفتم با جاریم حرف زدم و گفتم این کار درستی نیست و خواهرانه ازش خواستم تمومش کنه گفتم من باردارم دارم زجر میکشم همش گریه میکنم تو خودت زنی درک میکنی اونم گفت درد ودل بوده گفتم پس بیا با من درد و دل کن که متاسفانه اون یه مرد میخواست بی فایده بود چون اون عاشق شده به خواهر شوهرم گفته نمیتونم ازش جدا شم، حتی یه برادر شوهرم دیگه ام ازش خواستگاری کرده اما نپذیرفته ... بعدش دیدم این روشم جواب نداد رفتم با شوهرم صادقانه حرف زدم گفتم باشه اگه تو میگی درد و دله من حرفی ندارم من میخوام بهت اعتماد کنم پس هیچی رو مخفی نکن حتی یه اس ام اس یا وقتی زنگ زد پاک نکن اونم گفت باشه اما میدیدم که پاک میکنه از روی شارژ گوشیش و آمار اس ام اس هاش دوباره باهاش حرف زدم و گفتم من ناراحت نمیشم اگه پنهون کنی ناراحت میشم دیدم دیگه پاک نمیکنه فقط برای یه مدت بود بعد گفت دیگه رابطمون ککم شده خیلی کم زنگ میزنه دروغ میگفت چون یه دفعه گوشی جاریمو نگاه کردم دیدم که زنگ زده چند دفعه.... خیلی خسته ام

  2. 2 کاربر از پست مفید min4 تشکرکرده اند .

    meinoush (سه شنبه 13 خرداد 93), دختر بیخیال (سه شنبه 13 خرداد 93)

  3. #32
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    منظورتون اینه که شوهرتون همچنان با همسر برادرشون در ارتباطن؟
    این ارتباط تا چه حدی هست؟
    نمیتونین با هم برین پیش مشاور، شاید اگه این حرفارو از زبان یک مشاور هم بشنون ، تاثیرش بیشتر باشه.

    محکم باهاشون صحبت کردین؟ گفتین اگه بیشتر ارتباط داشته باشن دیگه شما نیستین؟
    شما که گفتین که دیگه حتی جمعه ها هم میرن سر کار.

    نمیشه شماره تلفنشون و عوض کنن؟ االبته اگه فقط مشکل اینه ک اون خانوم زنگ میزنن. و شوهرتون از اجبار پاسخ میدهن و خودشون تمایلی ندارن.
    یا نمیشه شماره اوشون و تو گوشی شوهرتون بلاک کنین.تا وسوسه جواب دادن نداشته باشن؟
    نمیدونم این راه درسته یا نه ، میگمش حالا اگه سایر دوستان فکر میکنن راه اشتباهیست گوشزد کنن.
    نمیشه مثلااز تنظیمات گوشیتون استفاده کنین و کاری کنین که وقتی اوشون به شوهرتون زنگ میزنن اون تماس منتقل بشه به شماره شما. انگار با شما تماس گرفتن.


    راستش من هرچی بفکرم رسید برات نوشتم. حالا بازم به راههای دیگه هم فکر میکنم اگه به موردی رسیدم میام برات مینویسم.
    من فکر میکردم شوهرتون سرشون بسنگ خورده و دیگه ارتباطی ندارن و الان در شرف جلب اعتماد شما هستن.


    راستی شما میتونین عضو انجمن آزاد بشوید و از کارشناسان اینجا کمک بخواین.
    کارشناسان خیلی بهتر میتونن کمکتون کنن.

    چون وقتشون محدود هست نمیتونن به همه ی تاپیک ها بطور مداوم سر بزنن . اونهایی که تمایل دارن و مشکلشون حادتر هست خودشون عضو انجمن آزاد میشوند و تقاضای مشاوره خصوصی میکنن.

    تنها کمک من برات اینه که
    برات دعا کنم زودتر از این بحران درست مثه قبلیا بیای بیرون.
    شما زن قوی ای هستی مطمعنا از پسش برمیای ، فقط نیاز به یکمی اراده و تلاش بیشتر داره. دو موردی که شما در بحران های قبلی زندگیت ثابت کردی که داریشون.

    توکلت بخدا باشه.
    خدا بنده های با اراده و قوی شو خیلی دوست داره.
    امیدوارم همیشه پیروز و پایدار باشی.:)
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : سه شنبه 13 خرداد 93 در ساعت 12:20

  4. 2 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    meinoush (سه شنبه 13 خرداد 93), min4 (سه شنبه 13 خرداد 93)

  5. #33
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام مین جان.
    خوشحالم که تا حدی راهت را پیدا کردی.
    منم حرف های دختر بی خیال را توصیه می کنم.اما یه چیز دیگه هم به ذهنم رسید که اضافه کنی.

    گویا شما باردار هستین.درسته؟ چند ماهه؟
    می تونی از این در هم وارد بشی. بهش بگو تو خانم ها دوران بارداری حساس هست و روحیشون بیشتر حساس میشه و اینکه خودت می دونی رحیه مادر چقدر روی جنین تاثیر می ذاره دیگه.و می دونم تو به عنوان پدر حواست به بچه هست و...
    پس لطفا تو دوران بارداری بیا با زن بردارت رابطه ای نداشته باشیم .چون من حساسم.شاید تو منظوری نداشته باشی ولی منو درک کن.تو این دوران واقعا حساسم و تا حدیش دست خودم هم نیست....و بعدش هم تکنیک قفس شیشه ای را بگو.

    فکر کنم این دوران بارداری باعث بشه یه فاصله ای بیفته و احساسات جاریت و همسرت تعدیل بشه و تقریبا فراموش بشه.
    بعدش هم که بچتون به دنیا بیاد خودش کلی مسئولیت و... داره.گریه های شبانه و هزار تا چیز دیگه. و اینکه محبت همسرت به نوزادتتون جلب می شه و... . این ها هم باعث میشه فاصله بیشتر و بیشتر بشه.و این هیجانات کم کم سرد و فراموش بشه...

    امیدوارم جاریتون هم تو این مدت از همسرت نامید بشه.وقتی ناامید شد می تونه به خواستگاری برادرشوهر دیگتون هم فکر کنه و شاید حتی خواستگارهای دیگه....

    موفق باشی عزیزم
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  6. 2 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    meinoush (سه شنبه 13 خرداد 93), min4 (سه شنبه 13 خرداد 93)

  7. #34
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    مینا جان خودت هم خیلی عاقلی هم صبور. کارهایی که تو پست اخریت نوشتی کردی خیلی بزرگوارانه بوده.
    حتما اشتراک ازاد بگیر. این تاپیکو هم ادامه بده.
    نوشتی خسته شدی. حق داری.
    ولی به چیزای خوب فکر کن. وقتی خیلی ناراحتی و عصبانی می تونی به یه منظره خوب فکر کنی. مثل دریا. از پنجره خونه بیرونو نگاه کن و به جای خیابون و این چیزا یه ساحل زیبا و افتابی ببین اون دورا. من چند سال پیشا اینکارو می کردم.
    زیاد نذار تحت فشار باشی. کارایی که دوست داری و خوشحالت می کنه رو انجام بده گاهی که فشار روت کمتر شه.
    موفق باشی.
    ویرایش توسط meinoush : سه شنبه 13 خرداد 93 در ساعت 14:09

  8. کاربر روبرو از پست مفید meinoush تشکرکرده است .

    min4 (سه شنبه 13 خرداد 93)

  9. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 خرداد 93 [ 12:13]
    تاریخ عضویت
    1393-3-03
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    128
    سطح
    2
    Points: 128, Level: 2
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 26 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دختر بیخیال میدونی چیه من به عنوان یه زن با کلی حس زنانه که فکر میکنم تا حد زیادی درسته فکر میکنم که شوهرم داره نقش بازی میکنه حسم میگه این که میگه رابطه ای نیست، دروغه و دارن پنهانش میکنن اینا ور نه فقط اط زوی حس میگم چون یه دفعه که با جاریم حرف میزدم گفتم جون بچه ات نزار بچه من بی مادر شه بچه چون من میزارم میرم گفتم اگه هنوز باهاش رابطه داری برو کنار به خاطر بچه من گفت فعلا رابطه ای نداریم گذاشتیم تا سالگرد شوهرم بشه بعد ببینم چی میشه ببینید تورو خدا چقدر مردم پررو هستن این دوره زمونه باید زندگیتو با چنگ و دندون بگیری که کسی حاری نگیره بیاد بقاپش ای خدا ... بهش گفتم شمارتو عوض کن اما شوهرم بارها بهم گفته نمیتونم بیخیالشون بشم بهش بگم زنگ نزن چون زن برادرمه .... من زیاد روش کار کردم اما نمیشه تو مرحله سختی هستم
    بارها براش مثالها زدم با اخلاق خوب مثل این داستان که گنجشکی بود که با کلی زحمت یه لونه ساخت خدا تو یه چشم به هم زدن با یه باد لونه شو خراب کرد گنجشکه گفت من کلی زحمت کشیدم چرا این کارو کردی خدا گفت ماری کنار لونه ات بود و میخواست به تو آسیب بزنه.... بهش گفتم این کار خداست هیچکی نمیتونه جلو تقدیرو بگیره گفتم اگه تو خوب و بد رو بهتر از خدا تشخیص میدی که تو خدا میشدی گفتم دل مارو نشکن خدا خوشش نمیاد خدا به اون خانم درد داده درمان هم میده اگه تو بخوای سر خود درمانش کنی خدا هر جور باشه نسخه اش میکنه ....
    مصباح الهدی من 8 ماهه باردار بودم که این اتفاق افتاد الان دختر6 ماهشه .... به معنای واقعی کم آوردم

    شوهرم تو این ماجرا یه روز که سخت درگیر شدیم به من گفت تو چشام گفت دلم باهاشه میخوای چه غلتی بکنی این جمله نمیزاره زندگی کنم همون شب با کلی قرص آرامبخش خودکشی کردم اما اومد و بردم بیمارستان بعدش از خونه زدم بیرون تو بارون با بچه 2 ماهه نمیدونستم کجا میرم چی کار میکنم فقط میرفتم تا رسیدم در خونه جاریم اون منو برگردوند خونه شوهرم بارها قسم خورد خاک برادرشو تا حالا قسم هیچ وقت قسم نمیخورد اما همون شب خورد و گفت اعصابم خراب شد این حرفو زدم اما اون هیچ وقت نمیفهمه زدن این حرف به زنش چه بلایی سرش آورد حال من بدجور خرابه بود دارم نابود میشم با همین یه جمله وقتی اعتیاد داشت برام اینقد سخت نبود 2 بار ترکش دادم با بی پولی ساختم و دم نزدم الان باز اینجوری شد سهم من از این زندگی درد کشیدنه؟ دیگه نمیکشم

    دختر بیخیال مشاور واسه من کاری نمیتونه بکنه من حضوری رفتم اما دلم داغون شده کاشکی یکی بود به اون بگه برو مشاور ببین با زنت چه کردی که هر روز مثه دیوونه هاست مثه مرده ها زندگی میکنه

    مردای که دارن این رو میخونن بدونین واسه یه زن هیچی بدتر از خیانت نیست کسی که خیانت میکنه با کسی که شوهرش مرده هیچ فرقی نمیکنه دوتاش مرده هستن
    اینجا خیلی خوبه اما نه واسه من که دیگه ته خطم حال و روزم
    خداحافظ
    ویرایش توسط min4 : سه شنبه 13 خرداد 93 در ساعت 14:27

  10. کاربر روبرو از پست مفید min4 تشکرکرده است .

    meinoush (سه شنبه 13 خرداد 93)

  11. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    مینا جان سلام
    چون خودم تازه واردم فقط موضوع شما رو به عنوان مهمان خونده بودم ولی لحن آخرین پستتون مجبورم کرد همدردیمو ابراز کنم. و چند نکته
    از آخر به اول برگردیم ............. من همه جا گشتم حتی تو دوستام و خانوادم و نزدیکانم هیچ جا بهتر از اینجا نیست .چون بعدا دردو دلاتو علیه خودت استفاده میکنن ولی اینجا نه .چون هم قوانین خوبی داره هم اعضای خوبی
    درسته نمی تونیم مستقیم وارد زندگیت بشیم و مهره هارو اون جور که تو میخوایی بچینیم ولی حداقل کنارت هستیم و ناخود آگاه از بروز مشکلات غیر عقلانی جلو گیری میکنیم با کمک هم . خدا نکرده شاید آخر قصه شما تلخ باشه ولی خوبیش اینکه تمام راهارو رفتیم و عذاب وجدان نداری
    فکر کنم سن همسرتون کمه و نمیدونه در جایگاهی نیست که بخواد دستگیری از زنو بچه برادرشو بکنه و الان اون چند مشکل داره
    1خودش در بهت فوت برادرش مونده و بیشتر از جاریت ضربه خورده ومیخواد این راهو بره
    2 روابط قبل همسرتون با جاریت و خود شما آیا در جمع خانوادگی شوهرتون شما در چه سطحی بودی نسبت به جاریت
    3 آیا از اول ازدواج برا شوهرت راضی کننده بودی یا بهتر بگم پایه های زندگیتون مستحکم بوده قصد جسارت ندارم قصور یا کاستی در شما نبوده
    4 به نظر من بزرگ کردن بعضی مساییل باعث بروز مشکلات مخربی میشه شما خودتون باعث نزدیکی بیشتر اونا و فکر ازدواجشون شدی
    یه روز از در آپارتمان خارج میشدم که همسرم مانع شد گفتم چرا گفت بزار دختر همسایه بره بعد شما برو
    چند نکته داشت 1 دوسم داشت 2 پرده ها رو حفظ میکرد 3 به من اعتماد داشت ولی به دختر همسایه نه ولی یه اشتباه کرد انقدر منو مخفی کرد که دختره جلو همسایه ها بهش گفته بود آقا پارساتون یکساله اینجاست ما ندیدیمش . چشمتون روز بد نبینه دختر رو از وسط دو تا کرد . جابجایی بماند چقدر برام آب خورد

    فکر احمقانه نکن با خود کشی به جاریت کمک کردی اگه میخوایی راحتشون کنی الان بکش کنار ولی نه با خود کشی کمی هم به اون بی زبون فکر کن که تو این احوال لااقل تو گریه کردن با شما همدردی میکنه

    تنهایی نوعی بیماریه که باعث صدمات زیادی میشه مثل اعتیاد همسرت و مشکل اخیر ولی تو خودت جاهایی باعث درمون این بیماری شدی پس با خطراتش آگاهی
    یاکریم ها در ایران دو مشخصه خاص دارن 1 نر و ماده تا آخر کنار هم وفادار میمونن مگه همو گم کنن یا اتفاقی بیفته 2 همون جایی لانه سازی میکنن که زمان عقدی دونه تو دهن هم میذاشتن 3 یادم امد سومیشو بعد پیدا کردن زوج اول از زوج دومشون جدا میشن

    خداحفظی از رو ناراحتی بچه گانس برمیگردی پس سلام کن
    ویرایش توسط parsa1400 : پنجشنبه 15 خرداد 93 در ساعت 17:56

  12. 2 کاربر از پست مفید parsa1400 تشکرکرده اند .

    meinoush (پنجشنبه 15 خرداد 93), خیال (پنجشنبه 15 خرداد 93)

  13. #37
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    مینا جان نگفتید پدر شوهر دارید یا نه ؟ نگفتید وضع مالی جاریتون در چه حده ؟ ولی اونجور که من فهمیدم مادر شوهرتون هواشو داره و حتی برادر شوهر مجردتون از ایشون خواستگاری کرده پس کمک شوهرت و احساس مسئولیت ایشون کاملا متفیه . موضوع رو با خانواده همسرت مطرح کن و محکم و صریح بهشون بگو که اگه این زنو جمعش نکنید زندگی پسرتون از هم میپاشه و شما شخصی نیستید که هوو سرتون بیارن و شما تحملش کنید . بهشون بگید هرچی تا حالا سرم اومده بسمه و دیگه تحمل نمیکنم . به جای اینکه به خودتون فشار بیارید به اونا فشار بدید تا موضوع رو حل کنن.

  14. 5 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 17 خرداد 93), mahasty (یکشنبه 18 خرداد 93), meinoush (جمعه 16 خرداد 93), parsa1400 (جمعه 16 خرداد 93), شیدا. (جمعه 16 خرداد 93)

  15. #38
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    فکر می کنم نظر واحد عزیز خوب باشه.

    با خانواده همسرت صحبت کن. اگر موضوع ازدواج باشه و نیاز به حامی و ... که می تونست با برادرشوهر مجردتون که خواستگاری کرده ازدواج کنه.

    بهشون بگید که قصدش چیه و چی بهتون گفته (تا سالروز شوهرم ...) و تهدید جدی بکنید که حتی یک روز هم توی زندگی ای که ایشون هم باشه، نمی مونید.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  16. 2 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 17 خرداد 93), meinoush (جمعه 16 خرداد 93)

  17. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    آرامش جان سلام
    ببخشید قصد این که ارامشتون رو بهم بزنم ندارم لطفا قبلا از ارسال پست تمام تاپیک های موضوع رو بررسی کنید مینا خانم در شرایط سختی از لحاظ روحی دارند پس لطفا همچون اسم کاربریتون با ارامش رفتار کنید و نمک رو زخم نباشید
    خانم مینا واقعا در شرایط سختی اند و اعضا ی فعال و کوشا سعی کرده اند که ایشان را ارام کنند .


    مینا جان سلام
    اگر به پستتون به عنوان مهمان سر می زنید عضویتتان را وارد کنید و سلام کنید و اعضای تالار را خوشحال کنید .

  18. 2 کاربر از پست مفید parsa1400 تشکرکرده اند .

    meinoush (جمعه 16 خرداد 93), شیدا. (شنبه 17 خرداد 93)

  19. #40
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 خرداد 93 [ 12:13]
    تاریخ عضویت
    1393-3-03
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    128
    سطح
    2
    Points: 128, Level: 2
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 26 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array

    همدردی

    سلام مهربونا ببخشید که خداحافظی کردم آخه خیلی حالم بده
    دیشب جاریم زنگ زد به گوشی شوهرم، شوهرم بیرون بود من جواب دادم بدون سلام گفتم چیکار داری گفت با تو کار ندارم قطع کرد من زنگ زدم گفتم بگو چیکار داری گفت میخواستم یه سری وسایلمو بیارم خونه پدرشوهر نزاشتم حرفشو کامل بزنه که داد زدم چرا دست از سرش برنمیداری چرا داری زندگیمو داغون میکنی دست از سرمون بردار داشتم داد میزدم و میگفتم زندگیمو داغون کردی قطع کردم اس ام اس داد میرم تاکسی تلفنی میگیرم تا منت تو زنتو نکشم منم جواب دادم که اگه یه بار دیگه بفهمم زنگ زدی به هر دلیلی دفعه بعد ازت نمیپرسم چرا زنگ زدی حواست به خودت باشه قضیه رو به شوهرمم گفتم که خانم اگه زنگ بزنه بهش منو خراب نکنه میخوام خیلی محکم جلوش وایسم این مهربونی بهش نیومده اگه شد میکشمش 3 تامونو میکشم دیگه به آخر رسیدم

    آقا پارسا ممنون که همدردی کردید من با همسرم هیچ مشکلی نداشتیم و ایشون از من راضی بودن خودش بارها گفته هیچکی مثل تو نمیشه شوهرم تو این چاله افتاده حالا خواسته یا نا خواسته افتاده نمیتونه بیاد بیرون من هم خسته تر و داغون تر از اون چیزیم که بخوام درست کنم این خرابه رو

    واحد ممنونم که همدردی کردی پدرشوهرم زنده هست جاریم بیمه شوهرشو میگیره و به پول کسی نیاز نداره مادرشوهرم خیلی هواشو داره برادرشوهرم متاهل هست ولی شرایطش رو داره که از اون خانم هم سرپرستی کنه خودش و خانمش هر دو خیلی مذهبی هستند و خانمش میگه شوهرم میتونه عدالت رو برقرار کنه البته خیلی میترسه اما به شوهرش اجازه چنین کاری رو داده من خیلی جدی با خانواده شوهرم صحبت کردم اینقد که اونا میدونن من هیچ وقت رضایت نمیدم اما نمیتونن با جاریم حرف بزنن به خاطر نوه شون چون میترسن دیگه جاریم نوه شونو نیاره پیششون چون آدمایی هم نیستن که نوه شونو از مادرش جدا کنن به خاطر همین چیزی بهش نمیگن من دلم به حالشون میسوزه نمیتونم بهشون فشار بیارم اونا داغ دیده هستن دلم نمیخواد تو فکر ماهم باشن

    شیدا جون ممنون اونا از همه چی خبر دارن
    ویرایش توسط min4 : شنبه 17 خرداد 93 در ساعت 12:29

  20. 5 کاربر از پست مفید min4 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 17 خرداد 93), mahasty (یکشنبه 18 خرداد 93), meinoush (شنبه 17 خرداد 93), parsa1400 (شنبه 17 خرداد 93), شیدا. (شنبه 17 خرداد 93)


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا این ازدواج میتونه نتیجه خوبی داشته باشه!؟
    توسط Nima1364 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 آبان 93, 18:03
  2. اشتباه از منه یا از شوهرم؟ به همدردیتون احتیاج دارم
    توسط آواز در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: چهارشنبه 09 مرداد 92, 01:59
  3. بسوزیم ونسازیم !
    توسط baby در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 17 خرداد 90, 16:16

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.