به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 53
  1. #41
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 فروردین 96 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1392-6-10
    نوشته ها
    834
    امتیاز
    8,579
    سطح
    62
    Points: 8,579, Level: 62
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 171
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    785

    تشکرشده 2,768 در 697 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    98
    Array
    بحث داره به جاهای قشنگش میرسه.
    منم همینو میگم خانوادم به من پر و بال دادن ولی فامیل و آشنا که اینطور نیست
    اونی که بخواد بیاد خواستگاری هم از همین مردم اطرافم هست با همین طرز فکر.
    چند نمونه میگم خودتون قضاوت کنید.
    مثلا یکی از خانوم های فامیلمون میگفت مادر داماد دومیم اومد گفت دختر بزرگه رو دادید یه پسرخواهرم اینو باید ب دید به پسر من!!!!!!!
    یا یکی از پسرهای فامیلمون با موقعیت عالی دنبال دختری بود از مادر پیرش پرستاری کنه!!!!
    چقدر خنده داره مثلا یکیشون میگفت شوهرم گفته بهتره زودتر برای پسرمون زن بگیریم اومده بود خواستگاری؟!
    یا مثلا یکی اومده بود میخواست تا روز مهمی که چندروز بعد بود عروسش عقد شده باشه

    یا یکی اومده بود جوش بده حالا هر چی شد.

    حالا شما جای من مجردی و خونه پدری رو ترجیح نمیدید؟؟؟

    الان سن من از نظر بزرگای فامیلمون گذشته وقتی منو میبینند یک جور از ته دل دعا میکنند که هر کی ندونه فک میکنه چند سالمه!!!





    • اعلام حضور براي ختم قرآن در ماه رمضان سال1435قمري


    http://www.hamdardi.net/thread-32764.html


    خداوندا؛هدایتم کن تا به این باور برسم؛
    که جواب برخی دعاهایم؛
    «صبر» و «انتظار» است ...





    ویرایش توسط صبوری : شنبه 27 اردیبهشت 93 در ساعت 23:21

  2. 2 کاربر از پست مفید صبوری تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 27 اردیبهشت 93), فرشته اردیبهشت (شنبه 27 اردیبهشت 93)

  3. #42
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 خرداد 95 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1392-12-29
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    2,472
    سطح
    30
    Points: 2,472, Level: 30
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 128
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    91

    تشکرشده 234 در 76 پست

    Rep Power
    24
    Array
    صبوری عزیز ...دقیقا منم مثل شما تو فامیل باهام رفتار میشه... تازه اوضاع من بدتره طوری صحبت عروسیه دختر پسرای فامیل میاد اصلا یادشون میره گاهی من بگن یعنی به کل قطع امید کردنوقتی هم یادشون میاد یه اه میکشنو دعا میکنن که اگار یه کاره محاله و معجزه میخواد البته خودم قبول دارم سنم داره میره بالا اما مثل شما درگیری ذهنی زیادی با مساله ازدواج و گذشتن از گذشته و ... دارم، البته من دقیق نمیدونم چندسالته...
    ولی عزیزم، منم موافقم با بقیه دوستان، پسری که ادمو بخواد یعنی شدیدا بخواد و انتخاب اصلیش باشی حداقل حداقله حداقل ازش یه قول میگیره که منتظر بمونه..یا چیزی خلاصه میگه دیگه. دوسال همکار بودن کم نیست، یک عمره... فرصت بسیار زیادی داشتن برای ابراز و نظر خواهی.... سعی کن با خودت کنار بیای، خوب بسنجی، تکلیفتو با خودتو احساست مشخص کنی..شما بعد ازدواج هم ممکنه با این اقا همکار بمونی پس باید کامل مساله رو واسه خودت حل کنی... من کلا پیگیر تایپیکت هستم و ازش خیلی استفاده میکنم چون تقریبا مشکل منم هست...
    درست میگن که ببین خواستگارتو بعد تصمیم بگیر ممکنه حتی به دلت بشینه و خودت تمایل به ادامه اشنایی پیدا کنی. به شرطی که واقع بینانه ببینی و خودتو ازین رویایی که منکرش میشی رها کنی... حتی اگه لازمه چندروز قبلش مرخصی بگیر از کارت تا برای دیدن این خواستگار ذهنت کمی استراحت کرده باشه... امیدوارم درستترین تصمیمو بگیری و خوشبخت باشی چون واقعا لایق شادی و خوشبختی هستی....

  4. 4 کاربر از پست مفید setare sorbi تشکرکرده اند .

    meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), مصباح الهدی (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), شیدا. (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), صبوری (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  5. #43
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 فروردین 96 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1392-6-10
    نوشته ها
    834
    امتیاز
    8,579
    سطح
    62
    Points: 8,579, Level: 62
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 171
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    785

    تشکرشده 2,768 در 697 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    98
    Array
    سلام ستاره سربي عزيز من 25 سالمه ولي نميدونم گفتم يا نه دخترهاي فاميل ما از17 تا نهايتا 22 يا 23 ازدواج ميكنند.

    مثلا يكي از خانوم بزرگهاي فاميل كه من رو ببينه بايد فكر كنه تا نسبتم رو پيدا كنه ولي گفته بود چرا ازدواج نميكنه ...بالا بالاها راهش نميدن پايين پايين ها جاش نميشهمن موندم يه خانوم نزديك 80 سال به من چكار داره

    يا مثلا يكي از خانوم ها هر سفر زيارتي ميره براي من تبرك مياره

    اوه اوه خدا نكنه خبر دار بشن خواستگاري رسمي شده ديگه هيچي منتظر تاريخ عقد هستند تاريخ عقد هم به فاصله يك تا دو روز بعد از مراسم بله برون

    واما در مورد همكارم من خيلي سربسته اينجا توضيح دادم...اين كه ميگيد قول ميگيره و از دختر ميخواد منتظر بمونه جمله ايشون اين بود:

    من به خودم اجازه نميدم ازت بخوام براي من صبر كني چون ممكنه موقعيت هاي ازدواجت از بين بره و اين كه خانوم ها تا يه موقعي موقعيت هاي خوب براي ازدواج دارند و ...
    وقتي دو تا آدم مغرور و منطقي سر راه هم قرار بگيرن از اين بهتر نميشه

    البته من در مقابل ايشون غرور دارم جزء خصوصيات شخصيم نيست.

    يا مثلا يكي از دوستانم كه فاميل هم هست بهم گفت حالا خواستگار داري؟؟؟

    جالب اينجاست من با هيچكدوم اين حرفها نه ناراحت ميشم نه عكس العمل نشون ميدم.

    اصلا برام مهم نيست چي فكر ميكنند و چي ميگن.





    • اعلام حضور براي ختم قرآن در ماه رمضان سال1435قمري


    http://www.hamdardi.net/thread-32764.html


    خداوندا؛هدایتم کن تا به این باور برسم؛
    که جواب برخی دعاهایم؛
    «صبر» و «انتظار» است ...





    ویرایش توسط صبوری : یکشنبه 28 اردیبهشت 93 در ساعت 11:30

  6. کاربر روبرو از پست مفید صبوری تشکرکرده است .

    meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  7. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 خرداد 95 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1392-12-29
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    2,472
    سطح
    30
    Points: 2,472, Level: 30
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 128
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    91

    تشکرشده 234 در 76 پست

    Rep Power
    24
    Array
    عزیزم... پس سنت از من کمتره ولی به این معنی نیست که دیر نشده....
    من نمیدونم این چه شگردیه که اقایون دارن که من نمیتونم بگم منتظر بمونی و اگه خواستگاراتو از دست بدی و غیره و غیره... خب مگه ما عقل نداریم؟؟؟؟ مگه ما خانواده نداریم؟؟؟ مگه چشم نداریم مگه گوش نداریم مگه احساس نداریم؟؟؟؟؟؟
    نمیدونم چرا اقایون متوجه نمیشن که ما قدرت اینو داریم که مشکلاتو ببینیمو مشورت بگیریمو در اخر تصمیم قاطع بگیریم...
    این اقا چی فکر کرده؟؟؟؟ نمیتونه بگه منتظرش باشی؟؟؟ اصلا چرا بگه؟ چرا باید منتظر باشی؟؟ چرا باید صبر کنید؟؟؟؟ مگه بیاد رسمی کنه و نامزد بشید نمیتونه به خواسته هاش برسه؟ این یعنی بودن در کنار شمارو مانع رسیدن به خواسته هاش میدونه؟ اگه اینطوره پس هیچی......
    بیاد ،منطقی شرایشو بگه، خواستی و دیدی که میتونی با خانواده مشورت کردی قبول میکنی اگه دیدی با شرایطش نمیتونی کنار بیای که تموم و از بلاتکلیفی در میای...
    عزیزم میبخشیدا ولی فکر میکنم این اقا شمارو تو اب نمک خوابونده( میبخشید) میدونه دختری احساس داری و به اختمال زیاد میمونی منتظرش ولی این حرفو زده که مثلا من مجبورت نکردم که اگه موقعیت خوبی پیش اومد و خواستی ازدواج کنی احساس عذابتم جلوتو بگبره که به خودت بگب من صبر نکردم و من نتونستم....
    صبوری جان... اشتباه منو نکن... مثل من و خیلی های دیگه نباش... این اقا بهت ای حرفو زده پس اونقدرا هم بینتون رسمیت شدید نبوده....
    این موقعیت و ببین و بسنج ببین در صورتی که این اقا نبود تو زندگیت نظرت چیه... اونط.ر تصمیم بگیر ، اگه ا.کی بودی به گوشش برسون که قصد ازدواج داری اگه واقعا بخواد تورو و واقعا خوشبختیشو در کنار تو ببینه مطمئن باش برات میجنگه من بهت قول میدمو تضمین میدم اگه نه، گفت خودت میدونیو خودت تصمیم بگیرو تو نخواستی بمونی و هزار بهانه دیگه بدون این مرد تو نیست....
    اصلا منتظر موندیو بهش رسیدی هم فردا پس فردا میگه من نگفتم بمونی تو موندی و خواستی وگرنه شوهر میکردی....
    اینارو دیدم که میگم...
    البته ممکنه هم اینارو بهد ازدواج نگهف راستش یک نفررو فقط دیدم که اینطور نگفته تا حالا.... این اق هیچ قولی نداده و هیچ تعهدی تو حرفش نیست...
    وقتی گفته نمیتونم بگم منتظر بمون یعنی منتظر هر اتفاقی بمون من که قول ندادم تو رو هم مجبور نکردم... پس رفتم هم خانوادم گذاشت عروسی کردیم هم تو خواستیو موندی، من مسئولیتی ندارم.......
    این بدترین کار اقایونه، مثلا دارن مارو ازاد میذارن تصمیم بگیریم در حالی که ما میمونیم تو یه مرداب که اروم اروم فرو میریم توش و معتوم نیست کسی بیاد نجاتمون بده یا نه......
    بنابراین بازم میگم صبوری جان، 2سال کم نیست....اصلا کم نیست... فرصت خوبی بهش دادی تا حالا باید دونسته باشه میخواد باتو باشه یا نه وگرنه اصلا تعادل روحی نداره... سنش که خوبه، کارم که داره، شناختم که داره، نشون داده مثلا علاقه هم که داره، شما هم بهش یه چیزی فهموندی، خانوادتم که خبر دارن.
    مشکل کجاست؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خود این فرد که نمیدونه چند چنده با خودش.....چرا ما کسیو بخوایم مردونه میجنگیمو وتیمیسیم سرش ولی اونا شونه خالی میکنن راحت میگن خودت تصمیم بگیر ، من هستم، خواستی بمون ،نخواستی برو....
    این حرفی که بهت زده یعنی همین دیگه...
    خوب فکر کن، این ادم میتونه حتی بره و دیگه سراغتم نگیره و بگه من که گفتم خودت میدونی.... میتونه هم اینکارو نکنه هااااا اما ریسک بسیار بسیار بالایی داره.....
    نذار سنت بره بالا برای ازدواج چون ادم خیلی از شور و شوقشو از دست میده، تنهایی رو حس میکنه ، محکم باش، تکلیف مشخص کن، تو مشخص کننده باش نه اینکه کسه دیگه با رفتاراش و حرفاش به طور غیر مستقم بدون اینکه خودتم متوجه بشی تکلیف برات تعیین کنه .....
    میبخشی اگه تندو بدبینم، من خودم اوصاع داغونی دارم و وقتی یکیو میبینم مثل خودم ممکنه بشه حرص میخورم....
    مواظب باش و از خانوادت کمک بگیر و مشورت کن و تصمیم بگیر ، ببین و بسنج و تصمیم بگیر... محکم و قاطع....

  8. کاربر روبرو از پست مفید setare sorbi تشکرکرده است .

    meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  9. #45
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام صبوری جان
    دوستان به درستی راهنماییت کردند و تقریبا چیزی نمونده که من بگم.
    منم معتقدم شما چون تونستین اون آقا را بهتر از روش خواستگاری معمول خانوادتون بشناسید از این نگرانی دارید که اگر با کس دیگری ازدواج کنید به دلیل نداشتن شناخت بعدا پشیمان بشید.یا نکنه مثل این آقا به دلتون نشینه و...

    یک چیزایی را بهت دوستانه بگم اول:
    عزیزم آدم ها که همون آدم ها هستند درسته؟ یعنی چه سنتی بیان چه مدرن فرق نمی کنند.خب؟
    مثلا همین آقای همکارت اگر با هم سنتی آشنا می شدین خودش که فرقی نمی کرد.درست؟
    پس اگر یه کسی سنتی بیاد پیشنهاد بده دلیل نمیشه که الزاما نتونه همون مسائلی که از اون آقای همکارت در نظر داشتی تو اون نبینی و بلکه هم خیلی بهتر باشه اما نتونی تو چند جلسه ببینی!!!

    صبوری جان تنها راهی که به نظر من هست اینه که باید تعداد جلسات خواستگاری را زیاد کنید.اونم با سیاست!!!.

    من الان چیزهایی که فعلا به ذهنم می رسه را می گم.امیدوارم دوستان هم بیان راهکار بدن:

    1)اول با خانواده ات صحبت کن.مادرتون مثل اینکه خیلی خانم روشن فکری هستند.بهشون بگو تو جلسات اول بحث را این جوری تو مجلس جا بندازه:
    مثلا وقتی شما و آقا پسر رفتین تو اتاق با هم صحبت کنید با مادر آقا پسر حرف بزنه و گرم بگیره:
    حاج خانم زمان های قدیم چی بود! مادر پسر دختر را می دیدو زن و شوهر تا قبل عقد همو نمی دیدن.بعد عقد تازه روبنده را از صورت دختر بر می داشتن.دیگه هر انتخابی هم بود نمی تونستن تغییر بدن.زن و مرد هم تا آخر می سوختن و می ساختن.(اگر تجربه ای دارن حتما بگن.جواب می ده! چون ما یه همچین چیزی تو آشناهامون قدیما داشتیم که خیلی اتفاق خنده داری بود!!! )
    راستی بازم زمان ما یکمی راحت تر بود.حاج خانم زمان ما وقتی آقا... اومد خواستگاریم همون 1 جلسه با هم حرف زدیم.(با حالت خنده و گفتن مثلا جوانی یادش بخیر:دی)
    ولی الآن زمانه فرق کرده.مثل قدیم نیست که همه از هم خبر داشته باشند!دختر و پسر باید با هم حرف بزنند و نظراتشون ،ملاک هاشون را بگن. خلاصه صحبت یک عمره و...

    بعد اینجا مادر آقا پسر برای این که کم نیاره از روشن فکری؛می گه:
    بله بله!!! اتفاقا چه نکته خوبی اشاره کردین.آدم وقتی می خواد یه یخچال هم بخره و استفاده کنه کلی وقت می ذاره.دیگه چه برسه به مساله مهمی مثل ازدواج!!!

    اینجا مادر آقا پسر دیگه این مساله را می گیرن و بعدا اگر تعداد جلسات زیاد بشه ناراحتیشون را بروز نمی دن.اصلا شاید هم اتفاقا آنها هم خوشحال بشن که دیگه مجبور نیستن سریع تصمیم بگیرن!!! (یعنی ممنکه آنها هم تو دلشون از این رسم و رسوم اشتباه ناراحت باشن و رودروایسی داشته باشن)

    2)یک قسمتش هم که به تو بر می گرده.پیشنهادم مبنی بر پیشنهاد آقای دهنوی است که می تونید کتاب گلبرگ را با خواستگارتون پیش برید.فقط من با مثال بسطش می دم.
    شما دو جلسه صحبت کنید.اگر دیدی این آقا پسر ارزش وقت گذاشتن را داره.آخر جلسه دوم یا اول جلسه سوم بهش یک کتاب گلبرگ زندگی (آقای دهنوی) را بده. بگو: راستی شما برنامه های آقای دهنوی را دیدین؟
    بعد حتما می گه :نه! (شایدم بگه بله)
    بگو برنامه خوبی بود و من فکر می کنم روشی که ایشان برای شناخت می دادن خوبه و باید برای انتخاب واقعا وقت گذاشت.بعد حتما آقا پسر می گه: بله.100%.هر چه قدر شناخت بیشتر باشه ریسک انتخاب کمتره! ووو

    بعد بگو: اگر موافق باشید جسارتا یه پیشنهادی دارم!
    آقا پسر:خواهش می کنم،بفرمایید.
    تو: من دو جلد از این کتاب را خریده ام.لبته اگر خودتون مایل باشید برای ادامه جلسات.وگرنه که هیچی.
    من یک جلد از این کتاب را به شما می دم.یک جلد هم برای خودم هست.اگر موافق باشید مطابق این کتاب جلو بریم .

    آقا پسر:خیلی هم عالی.باشه حتما.می تونم کتاب را ببینم ... و ادامه ماجرا

    3)در جلسات بعد که با هم صحبت می کنید اگر همچنان دارای تردید بودی تو صحبت هایت همش مسائل را تقصیر مشاوران و روانشناس ها بنداز.و از زبان آنها حرف خودت را بزن! :دی
    مثلا:من از مشاوری شنیدم که تا قبل از عقد باید 50-50 به موضوع ازدواج نگاه کرد .
    یا اینکه من در مطالعاتی که داشتم به موردهایی برخورد کردم که یکی از طرفین روند خواستگاری را با رودروایسی جلو رفته و بعد از عقد متاسفانه طلاق گرفتند.نظر شما راجع به این افراد چیه؟
    آقا پسر: من حتی تا دم عقد هم متوجه بشم که انتخابم درست نیست؛رودروایسی نمی کنم و ...

    اینجا دیگه خیالت راحت از زبان آقا پسر مجوز جلسات بعدی و حق انتخاب خودت را گرفتی!!!

    دیگه براساس اون کتاب پیش برو.البته من اون کتاب را نخوندم.ولی با توجه به برنامه گلبرگ فکر می کنم خیلی خوبه و چون آقای دهنوی روحانی است دیگه خانواده خواستگارت نمی تونن به خاطر خطوط قرمز الکی به بهانه دین و... و سنت و... تو دو جلسه کار را تمام کنند!!!

    4) اگر هم یه موقعی پای تلفن بهت فشار آوردن و یا حتی خانواده خودت پافشاری می کردن و... خودت با آقا پسر صحبت کن.مثلا بگو ببخشید من هنوز به قطعیت نرسیدم اگر براتون امکان داره شما از طرف خودتون بگید که بهتره جلسات دیگری هم داشته باشیم!!!
    اگر مثلا برای بیرون رفتن مشکل داشتی و... می تونی جلسات مشاوره را بهانه قرار بدی!!! و آنجا تو محیط مشاوره و... یک سری نکات را توجه کنی و...


    حالا عزیزم شما اول خواهریت را ثابت کن.خواستگارهایت را راه بده.اون وقت ببینیم دقیقا چی پیش میاد.بر اساس اون شرایط و حس خودت با هم تصمیم می گیریم که اون موقع باید چه دیالوگی به کار ببری و...
    و مطمئن باش برای افزایش تعداد جلسات کلی راهکار و سیاست میشه به کار برد!!! اصلا غصه نخور!!! خدا خودش بهت کمک می کنه!
    موفق باشی عروس خانم آینده!
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  10. 3 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), شیدا. (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), صبوری (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  11. #46
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    ببخشید ولی من اصلا فکر نمی کنم اون اقا بهت ازادی تصمیم گیری داده باشه. در اصل به خودش ازادی داده نه تو. همه چی رو با هم خواسته. هم خودش ازاد باشه هر کار بخواد بکنه هم اینکه تو بشینی الافش. اینکه می گه نمی تونم بگم تو منتظرم بشی و ... خوب نگو! تکلیفتو اول با خودت روشن کن بعد حرف بزن! در واقع ازادی رو برای خودش خواسته نه تو. به هر حال هر قدر هم که فکر کنی خوبه وقتی تعهدی نداده نباید تو هم بهش متعهد باشی و منتظرش شی. همونطوری منتظرش شو که اون منتظرت شده :)

    در مورد خواستگارات با اینهمه نگرانی و ترسی که داری به نظر من الان دیگه باید همه ی خواستگارا رو راه بدی. یعنی اگه بعضیا درجا رد می کنن کسی رو راه نمی دن تو باید دونه دونه اشونو راه بدی و باهاشون صحبت کنی تا ترست بریزه.
    ببین اون داغونایی که توی پست 41 نوشتی مطمن باش با یه بار دیدن اقا پسر متوجه می شی که در اون
    گروه قرار می گیرن و به جلسه بعدی صحبت نمیرسه. پس نگرانیت بی مورده. فقط به نظرم یه کم باید مهربون و خوش رو و پذیرا باشی که طرف خودشو خوب نشون بده و راحت باشه و خلاصه هر چی داره پنهانی رو کنه واست که نخواستی بگی نمی خوای. اونم خیلی محترمانه. همه رو خیلی محترمانه راه بده و وقتی هم که دیدی نمی خوایشون خیلی خیلی محترمانه رد کنین.

    وقتی هم کسی از این مرحله گذشت و به نظرت ارزش بررسی داشت یعنی اونم موافقه شناخته پس می تونی بهش بگی حالا که چند جلسه نیاز دارین که باهم صحبت کنین تا بتونین به شناخت اولیه ای برسین. بعید می دونم مخالفت کنه.

    در مورد اینکه نگرانی که ادمایی که می یان خواستگاریت مثل پست 41 باشن خوب پیش ممکنه بیاد خواستگاریه دیگه. تو هم می بینی رد می کنی. اما ندیده نمی تونی همه رو یه جا جمع ببندی بگی خوب نیستن. تو خودت از همون خانواده ای از همون ادمایی ولی خودت کسی هستی که می خوای به شناخت کافی برسی قبل از ازدواج. پس ممکنه مثل تو هم باشه. ندیده که نمی تونی بگی. اونایی که به دردت نمی خورن یه بار ببینی می فهمی البته اگه بذاری راحت باشن و هر چی می خوان در اسایش بگن. بعد اگه کسی بود که به نظرت ارزش ادامه رو داشت می تونی بعدا جلسه بعدی که اومد اخر جلسه یا بعدش اگه بازم به نظرت خوب بود بهش بگی که می خوای شناخت اولیه رو تحت نظر خونواده ها داشته باشین.

    نمی دونم مراحلو خودت ببین چی می خوای خودت هم برنامه ریزی کن. خودتم مدیریت کن. بالاخره شوهر مناسب خوبه حالا از هر جا و هر راه. هم حواست بیرون و محل کار مهمونی ها و هر جای مناسب باشه برای مورد ازدواج هم همه ی خواستگاراتو بذار بیان ببینی. بالاخره پیدا می شه اونی که می خوای.

    پیش پیش قضاوت نکن که بدن. وقتی هم که اومدن دیدیشون اصلا خودت رو تحت فشار فکری نذار. ارامش داشته باش و منطقی سر فرصت هر کدومو بررسی کن. نه بیخودی نه بگو نه تحت فشار بله بگو. ارامش کافی داشته باش و در عین حال همه رو دونه دونه بررسی کن.

    موفق باشی.

  12. 5 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    setare sorbi (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), toojih (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), مصباح الهدی (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), شیدا. (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), صبوری (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  13. #47
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 فروردین 96 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1392-6-10
    نوشته ها
    834
    امتیاز
    8,579
    سطح
    62
    Points: 8,579, Level: 62
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 171
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    785

    تشکرشده 2,768 در 697 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    98
    Array
    سلام دوستان.
    امیدوارم همونطور که هر پست این تایپیک برای من درس زندگی هست برای بقیه دوستان با شرایط مشابه هم مفید باشه.
    ستاره جان مینوش عزیز فکر کنم باید توضیح بیشتر بدم تا کمی روشن تر بشه قضیه.
    من هم به ایشون به چشم گزینه نگاه میکنم و احساسی ندارم که خاص این فرد باشه.

    موضوع از این قراره که ایشون اوایل در سطح cبودن و تلاششون برای رسیدن به سطحdکه با من آشنا شدن کم کم داشتند میپذیرفتن که ازدواج کنند که حادثه ای ایشون رو به سطح bتنزل داد همون موقع بود که موضوع یکی از خواستگارهای من جدی شد و من از شدت اون حادثه با خبر نبودم.ازشون خواستم از زندگیم برن بیرون یا واقعا کاری کنند که ایشون اون مطلب رو گفتند خیلی هم براشون سخت بود.

    اگه اینجا مطرح کردم این موضوع رو به خاطر این هست ایشون به سطح cرسیدن دوباره و نزدیک سطحdهستند.
    و من گفتم شاید ایشون تا رسیدن کامل به سطح dاز تلاش دست برندارند .
    الان فکر میکنم میبینم همون بهتر که نخواست منتظر بمونم چون ممکن هست انتخابم نباشن و راحت میتونم عنوان کنم.

    من هر بار ازشون خواستم از زندگیم برن بیرون و حتی چند ماه پیش صراحتا گفتم هیچ بحث غیر کاری بین ما نیست واگر قبلا 100درصد پیگیر کارهاشون بودم مثل بقیه افراد الان زیر 50 درصد .
    نمیدونم تا حالا شکسته شدن غرور یک مرد رو دیدید من با حرفاایی که به ایشون زدم دیدم هر چند خودش مقصر بود ولی نمی دونم چه حکمتیه هنوز هم بیخیال نشده.وقتی گاهی متوجه میشم تا کجا از من و خانوا ده و..تحقیق کردن شاخ درمیارم.مگه یک آقا میتونه برای هر دختر دو سال وقت بذاره تحقیق کنه اونوقت کی ازدواج کنه؟؟؟

    - - - Updated - - -

    ایشون موجودی بس عجیب الخلقه .نایاب .بسیار باهوش و محتاط که تو قوطیه هیچ عطاری یافت نمیشود.اگر دیدید حتما من را باخبر کنید.


    مینوش جان آدم نقد رو ول نمیکنه نسیه رو بچسبه ایشون که کاملا مشخصه نسیه است...
    مصباح جان گفتی اگر ایشون رو درجلسه رسمی میدیدم.باید بگم محال ممکن بود بذارم به جلسه دوم برسه ...

    چون من تا مدت ها ازشون بدم می اومد .
    هر چند الان هم نمیدونم حتی به خواستگاری هم برسه قبول کنم.





    • اعلام حضور براي ختم قرآن در ماه رمضان سال1435قمري


    http://www.hamdardi.net/thread-32764.html


    خداوندا؛هدایتم کن تا به این باور برسم؛
    که جواب برخی دعاهایم؛
    «صبر» و «انتظار» است ...





    ویرایش توسط صبوری : یکشنبه 28 اردیبهشت 93 در ساعت 13:39

  14. 2 کاربر از پست مفید صبوری تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  15. #48
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 خرداد 99 [ 20:21]
    تاریخ عضویت
    1392-7-21
    نوشته ها
    374
    امتیاز
    9,911
    سطح
    66
    Points: 9,911, Level: 66
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,128

    تشکرشده 851 در 242 پست

    Rep Power
    52
    Array
    ببین عزیزم یه توصیه بهت میکنم پرونده اون اقا رو برای همیشه ببند .میدونم بهش هیچ احساسی نداری و اینو مطمینم اما اینو هم تفهیم خودت کن که اون فرد لیاقت تو رو نداره.شاید تا جایی تصمیم به ازدواج با شما گرفته اما ایا تصمیمش رو طی دو سال عملی کرد.


    ببین عزیزم بعضی وقتا خداوند خوبی و مصلحتی رو برای بنده اش میدونه که خودمون ازش خبر نداریم .

    ببین عزیزم من نمیگم سنتی ازدواج کن اما میتونی به این دید بهش نگاه کنی که برای چندین ماه فردی رو بررسی کنی و در نهایت تصمیم بگیری.
    فرو افتادن در مقابلِ خدا ؛ تنها راه برخاستن است …

  16. 4 کاربر از پست مفید ستیلا تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), toojih (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), شیدا. (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  17. #49
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    سلام صبوری جان

    2 تا نکته به نظرم می رسه اصلا کاری به این ندارم که الان خواستگار دارید یا نه.

    1- اول از همه همون روش بستر زدایی کلا ایشون را حذف کنید حتی از لحاظ کاری حتی اگر متضرر می شوید ضرر را به جان بخرید و نهایت تلاش را بکنید که ایشون را دیگه نبینید وصریحا هم بهشون بگید که چون خواستگار هایی دارید برای اینکه بتونید درست اونها رو بررسی کنید بدون هیچ حاشیه ای ،به صلاح من هست که به هیچ وجه هیچ ارتباطی با شما نداشته باشم .(مگر اینکه ایشون به صورت رسمی اقدام کنه که اون موقع شاید هم در طول شناخت بیشتر بهشون جواب رد بدین)

    2- در مورد شناخت یک تجربه دارم شاید به دردتون بخوره . خواستگاری داشتم که بیشتر از 6 ماه روند شناخت ما طول کشید وهر چه بیشتر پیش می رفتیم احساس می کردم کمتر ایشون را می شناسم هیچ نقطه منفی بارزی در رفتار ایشون نبود ولی ایشون خیلی بسته رفتار می کردند همین کندی روال شناخت برای من علامت سوال بزرگی بود که خوب به دلایلی قضیه منتفی شد.

    اما خواستگاری داشتم که در 2 روزه متوالی طی 2 جلسه صحبت 2 ساعته هیچ سوال و نقطه ابهامی برام باقی نموند و شد همسرم. حتی نقاط ضعف ایشون رو (که الان باهاش مشکل دارم )هم همون 2 جلسه هم خودشون اشاره کردند هم خودم متوجه شدم وخوب زیاد جدی نگرفتم.

    می خوام اینو بگم اصلا رو این حساب نکن اونو 2 ساله داری بررسی می کنی بعد کسی که از راه رسیده رو چطور عمیق مثل اون بشناسی.

  18. 6 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), setare sorbi (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), toojih (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), فرشته اردیبهشت (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), مصباح الهدی (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), شیدا. (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  19. #50
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    صبوری جان

    فکر می کنم یه جورایی ما را دست انداختی و هیچ هدف مشخصی توی تاپیکت دیده نمی شه.
    هر بار از یه موضوعی حرف می زنی (برخورد با خواستگار، راضی کردن مامانت، علاقه ات به همکارت، عدم علاقه به همکارت، ویژگیهای شخصیت و .... )

    در جواب هر چند تا پست، یه پست کاملا متفاوت می نویسی و دوباره جهت را عوض می کنی.

    من هنور برام روشن نیست این کمکهایی که شما دائم ازش اسم می برید و به اون آقا می کنید به چه مناسبته؟
    برای چی هست؟
    مگه یه خانم بی دلیل، دوسال تمام، به یه آقایی کمک می کنه و ساپورتش می کنه؟

    خواهش می کنم آقایونی که توی این تاپیک پست می ذارن، بگن که برای کدومشون این رفتار صبوری قابل قبول است؟
    خودتون را بذارید جای آقای مذکور و بگید برداشتتون از رفتارهای صبوری چیه؟
    خودتون را بذارید جای یک خواستگار فرضی و بگید اگر بدونید دختری در محیط کاریش چنین رابطه ای داره، نظرتون چیه؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط صبوری نمایش پست ها
    چند نمونه میگم خودتون قضاوت کنید.
    مثلا یکی از خانوم های فامیلمون میگفت مادر داماد دومیم اومد گفت دختر بزرگه رو دادید یه پسرخواهرم اینو باید ب دید به پسر من!!!!!!!
    یا یکی از پسرهای فامیلمون با موقعیت عالی دنبال دختری بود از مادر پیرش پرستاری کنه!!!!
    چقدر خنده داره مثلا یکیشون میگفت شوهرم گفته بهتره زودتر برای پسرمون زن بگیریم اومده بود خواستگاری؟!
    یا مثلا یکی اومده بود میخواست تا روز مهمی که چندروز بعد بود عروسش عقد شده باشه
    یا یکی اومده بود جوش بده حالا هر چی شد.
    صبوری جان، مگه خود شما با مادرتون یا شرایط خواستگاری توی فامیلتون هم عقیده ای؟

    مادر من اصلا اينطور دوست نداره و براي همين با حضور خيلي ها تا حالا مخالفت كرده.

    وقتي بهش ميگم من لزوما با خواستگاري كه بخواد بياد ازدواج نميكنم

    ميگه مردم مگه مسخره ما هستند؟؟؟

    بعضي هاشون رو با دلايلي رد كرده كه به نظر من واقعا غير منطقي بوده.

    مثلا چون كارش... هست.

    چون فاميل...هست

    چون از طايفه....هست

    و...
    چند تا پسر و دختر اینجا دیدی که گفتن برای خواستگاری و شناخت با خانواده هاشون هم عقیده نیستن و طولانی کردن جلسه شناخت براشون سخته؟
    و موارد دیگه ...

    این که مادر یه آقا پسری اونطوری فکر کنه، نمی شه گفت صددرصد ایراد آقاپسر هست. شاید پسر مخالفه. اما تا حدودی با خانواده اش کنار می آد.
    شما خودش را ببین و بسنج. حالا مادرش گفته آقامون گفته برای پسرم زودتر زن بگیریم، چه عیبی داره این جمله؟

    مخصوصا جمله هایی که پررنگ کردم، ایراد خاصی نداره.
    نمی دونم چرا بهانه های الکی می گیری و چرا تاپیک می زنی؟



    اول و آخر همه تاپیکهات هم، همون آقاست.
    اگر یادت باشه تاپیک قبلی هم همینطور مبهم و نامشخص برای خودت می نوشتی و آخر هم نتیجه ای نگرفتی.

    من با آقايي حدود دو سال و اندي پيش آشنا شدم يك آشنايي كاملا رسمي كه به آشنايي خانوادگي رسيد از تمام رفتار هاي ايشون و پس از مدت نسبتا زيادي(حدودا يكسال) رفتارهاي من مشخص بود نيتي هست (ازدواج)هر چند هيچ صميميتي نبود و نيست.

    به خاطر محيا نبودن شرايط ايشون حتي پيشنهادي كه داشت به جلسه رسمي ميرسيد منتفی شد و به خاطر همين من به مرور رابطه رو كمتر و كمتر كردم ولي اميدوارم بودم با فراهم شدن شرايط اين رابطه به ازدواج برسه .
    تا اینجا که خواستگاری در بین نبوده، شما از یه آقایی خوشت اومده و بعد هم ایشون یه جوری متوجهت کرده که قصد ازدواج با شما را نداره! همین.

    مخالفتم رو با جلسه بعدي خواستگاري ابراز كنم و منتظر بمونم ببينم چي ميشه؟؟؟اونوقت اگر موندم و اون فرد تصميمي به ازدواج با من نداشت؟؟؟

    بذارم جلسه دوم هم برگزار بشه بعد بين دو نفر انتخاب كنم (اجهاف در حق آقايي كه اومدن خواستگاري نيست)؟؟؟

    اين رو هم بايد بگم چون ارتباط من بافرد مورد نظرم يك رابطه رسمي و به دور از صميميت بوده الان نميدونم واقعا براي رسيدن به من تلاش ميكنند يا براي رسيدن به شرايط مطلوب ازدواج.
    یه پسری داره زندگیش را می کنه و شما تو خیالت فکر می کنی شاید یه روزی بیاد خواستگاری تو ؟!؟!؟

    اگر الان هم بخوام خواستگار دیگه ای رو برسی کنم.مطمعنا یه تصمیم عقلی هست که هیچ احساسی پشتش نیست.
    و من طبق شناختی که از خودم دارم اگر حسی به فردی نداشته باشم براش تره هم خورد نمیکنم.

    در این مدت تمام تلاش ما برای فراهم کردن شرایط بوده.اگر من انتخاب دیگه ای داشته باشم اونوقت شرایط ایشون کامل شد حسرت نمیخورم؟

    این چند روز هم ایشون کمکی از من خواستن(در مورد فراهم شدن شرایطشون که من هم پیگیر هستم تا مشکلشون حل بشه)
    پس این همه تلاش برای رسوندن اون آقا به شرایط ازدواج، یعنی بهش حسی دارید.
    عاشقش شدید. زندگیتون را بخاطرش دارید خراب می کنید که شاید اگر روزی تصمیم گرفت ازدواج کنه، انتخابش شما باشید.

    من نسبت به ایشون حس خاصی ندارم واگر نمیدونم شرایطش رو برای من محیا میکنه یا کلا برای رسیدن به شرایط ازدواج به این خاطر هست که ما در ارتباطاتی که داریم در مورد مساعل شخصی صحبت نمیکنیم.
    نمی دونم چه دلیلی داره که از بازی با ما لذت می بری.
    یه جا می گی دارم کمکش می کنم آماده بشه برای ازدواج. تو کارش کمکش کردم. فلان و بهمان می کنم براش و ....
    دوباره میگی حسی ندارم.
    چرا خودت را فریب می دی؟ شما به شدت درگیر این آقا هستی و بلاتکلیف.
    ایشون هم سرش به کار و زندگیش گرمه.



    همونطور که گفتم بحث علاقه نیست که بگم چون بهش علاقه مندم منتظر میمونم بحث دو سال و نیم عمر خودم هست.

    نمیگم به پای ایشون موندم چون دروغه من اصلا قصد ازدواج نداشتم ولی بعد از شناخت ایشون انتخاب کردم.وبعد از اینکه ایشون وقتی داشت موضوع جدی میشد گفتن نمیتونند ریسک کنند و تا شرایط مالیشون کامل نشه ازدواج نمیکنند منم کلا موضوع رو تموم شده اعلام کردم.

    هیچ جا صریح نگفتی که ازت خواستگاری کرده.
    با یه آقایی معاشرت کاری داشتید و بعد ازش خوشت اومده و سیگنالهایی فرستادی، ایشونم بهتون گفته قصد ازدواج نداره.
    یا نخواسته دلت را بشکنه یا می خواسته همچنان کمکهایی که می گی ادامه داشته باشه، بهت گفته شرایطش را ندارم.

    وگرنه ایشون که الان برای همه کارش محتاج شماست و همیشه می گی دارم کمکش می کنم، کمکش کردم، یه کاری براش کردم ....
    اگر قصد ازدواج داشت، جلو می آمد و با توجه به زمینه کاری مشابه و کمکهای بی دریغ شما، زندگیتون زودتر سر و سامون می گرفت.

    دو سال و نیم اشتباه کردی و یه رابطه خیالی را توی ذهنت پرورش دادی، چه ربطی داره؟
    می خوای سه سال دیگه هم صبر کنی و وقتی اون آقا رفت ازدواج کرد، بشینی افسوس بخوری که خواستگارهات را بخاطر یه خیال باطل رد کردی؟
    آیا این آقا هیچوقت صریح و واضح از شما خواستگاری کرد و در مورد ازدواج به شما پیشنهادی داد؟ مبهم جواب نده. واضح بگو.




    بذار یه موضوع رو بگم تا بهتر منظورم رو برسونم الان با این صحبت های من شما فکر کردی من کمکش میکنم تا شرایطش جور بشه.در صورتی که کاری که من براش انجام دادم از انجام ندادن بهتر بود یه کار کوچیک اداری بود که بار اول که گفت من خودم رو به نشنیدن زدم بار دوم سرسری رد کردم دیگه بار سوم مجبور شدم وگرنه ماجرا ادامه داشت.
    این چند روز هم ایشون کمکی از من خواستن(در مورد فراهم شدن شرایطشون که من هم پیگیر هستم تا مشکلشون حل بشه)

    بالاخره کار کوچیک اداری بود یا فراهم شدن شرایطش؟ اگر فراهم شدن شرایطش اینقدر ساده است که به کار کوچیک اداری وابسته است، که خیلی دست و پا شلی است که دو سال و نیمه شما را علاف کرده ...



    این تاپیک اگر برای کس دیگه بود، تا الان با صد تا سرزنش و جوابهای منفی دوستان روبرو شده بود.
    واقعا وقتی پستهات را می خوم میبینم فقط داری با ما بازی می کنی. یه سری جملات مبهم، ضد و نقیض و ....

    اونی که بخواد بیاد خواستگاری هم از همین مردم اطرافم هست با همین طرز فکر
    الان سن من از نظر بزرگای فامیلمون گذشته وقتی منو میبینند یک جور از ته دل دعا میکنند که هر کی ندونه فک میکنه چند سالمه!!
    دقیقا به همین دلیلی که خودت گفتی، باید تفکر و رفتارت را عوض کنی.
    شما قراره با همون آدمها زندگی کنی و یکی از همونها با همون فرهنگ بیاد خواستگاریت.
    پس یه مقدار منعطف تر باش. عاقل تر باش.
    اگر توی محیطی که هستی سنت برای ازدواج رد شده، به فکر باش. نه این که خودت را با یه عشق خیالی گول بزن.


    جمله ايشون اين بود: من به خودم اجازه نميدم ازت بخوام براي من صبر كني چون ممكنه موقعيت هاي ازدواجت از بين بره و اين كه خانوم ها تا يه موقعي موقعيت هاي خوب براي ازدواج دارند و ...
    وقتي دو تا آدم مغرور و منطقي سر راه هم قرار بگيرن از اين بهتر نميشه

    عزیزم این جمله مودبانه پسری هست که می خواد بگه من قصد ازدواج با شما را ندارم.
    چون همکار بودین و قرار بوده باز کارتون به هم بیفته و چشمتون تو چشم هم، مودبانه بهت گفته رو من حساب نکن.

    حالا تو اسمش را بذار منطقی و مغرور!
    کار شما کاملا احساسی است.


    من هر بار ازشون خواستم از زندگیم برن بیرون
    صبوری جان، ادم به یه همکار که هیچ حرفی بینشون نبوده و هیچ رابطه خاصی نبوده که الکی و هر بار نمی گه از زندگیم برو بیرون.
    اون بنده خدا هم که خیلی وقته بهت گفته که قصد ازدواج نداره.
    این شما هستی که باید فکر ایشون را از سرت بیرون کنی. اون بنده خدا کاری به شما نداره.
    فقط برای پیشبرد کارش بهت مراجعه می کنه.
    حتی چند ماه پیش صراحتا گفتم هیچ بحث غیر کاری بین ما نیست واگر قبلا 100درصد پیگیر کارهاشون بودم مثل بقیه افراد الان زیر 50 درصد .
    یعنی شما کلا پیگیر کارهای دیگرانی؟
    منظورت از پی گیر کار بودن چیه؟ بخشی از شغلت هست که می گی پی گیر کارشون هستم، یا لطفی که به دیگران می کنی؟



    ایشون موجودی بس عجیب الخلقه .نایاب .بسیار باهوش و محتاط که تو قوطیه هیچ عطاری یافت نمیشود.اگر دیدید حتما من را باخبر کنید.
    شما باهاش تعامل نزدیک داشتی بهتر می شناسی. ولی من از چیزایی که شما تعریف کردی، چیز خاصی نمی بینم.
    والا ایشون یه روز درمیون برای انجام کاری به شما مراجعه می کنه و شما هم به شدت پی گیری که به شرایط ازدواج برسونیش.
    انگار والدینشی و مسئول زن دادن پسرت!
    معمولا هر کس عاشق می شه فکر می کنه طرفش نایاب و باهوش و عجیبه و تنها نمونه خلق شده از این مدل هست.

    اگر دوساله که شما را گذاشته سر کار و ازت استفاده می کنه برای پیشبرد اهدافش و رسیدن به شرایط ازدواج، می شه گفت زرنگه.

    اما باهوش و نایاب و ....

    آدمی که دو سال و نیمه با زندگی شما بازی می کنه ( اگر مطرح کرده و رابطه ای بوده و قصد ازدواجی) باهوش نیست.


    یکی از مولفه های هوش هیجانی
    مهارتهاي ميان فردي شامل:
    روابط ميان فردي (آگاهي، فهم و درك احساسات ديگران، ايجاد و حفظ روابط رضايت بخش دو جانبه كه به صورت نزديكي هيجاني و وابستگي مشخص مي شود)
    تعهد اجتماعي(عضو مؤثر و سازنده گروه اجتماعي خود بودن، نشان دادن خود به عنوان يك شريك خوب)
    همدلي(توان آگاهي از احساسات ديگران، درك احساسات و تحسين آنها)

    صبوری جان،
    فکر می کنم به همون اندازه که پستهات آشفته اند و از این شاخه به اون شاخه،
    خودت هم سرگردون و آشفته ای.

    تا زمانی که قید این خواستگار خیالی را نزدی همینه.

    لطفا یه پست مبهم و ضد و نقیض دیگه ننویس.
    با خودت صادق باش.

    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : یکشنبه 28 اردیبهشت 93 در ساعت 16:52

  20. 5 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), toojih (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), فرشته اردیبهشت (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), پونه (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), ستیلا (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.