با اینکه دارو مصرف نکنی خودسرانه موافقم. داروها هر کدومشون یه عوارضی دارن. ولی به هر حال وقتی نیاز باشه روانپزشک خوب می ری بهت دارو می ده. اما با اینکه صبر کنی تا فشار رد شه موافق نیستم. نوپو جان شما فشاری که روت بوده دایمی نبوده. یه چیزی بوده کاملا گذرا. پونیو نیازه فشاراتو یه جوری تخلیه کنی. تا حد ممکن بدون دارو. ببین چی ارومت می کنه. قبل از اینکه از پا دربیای اون کارارو بکن. حموم گرم طولانی دویدن ورزش طبیعت هر چیزی. وگرنه طی چند سال این فشارا یه جورایی از جاهای مختلف می زنن بیرون.
- - - Updated - - -
ضمنا یه بار دیگه هم می گم بابت هیچی عذاب وجدان نداشته باش که هی حس کنی بچه خوبی نیستی و بدتر ناراحت تر شی. هر کاری که فکر می کنی درسته در زمان خودش بکن. نتیجه اش اگه نادرست دراومد کل چیزی که هست یعنی دفعه بعدی باید یه مقدار تغییرات بدی در راهی که رفتی. همین. خودتو اذیت نکن.
-
نوشتی از بابات می ترسی. راجع به اثار هنریت اطمینان نداری. قرصاتو یه دفعه ای قطع کردی و از دکترت نپرسیدی. خجالتی و ساکتی.
نیازه که یه کم به سمت ترس هایی که بی دلیلن قدم برداری. ترس هایی که می دونی هستنو می دونی خطری هم برات ندارن. این خودش یه قدرته که وقتی می ترسی (ترس بی دلیل) ولی بازم بری جلو و راهتو ادامه بدی. قدرتش خیلی بیشتر از اونیه که اصلا نمی ترسه.
هیچ قرص مربوط به روانپزشکی رو نباید یکدفعه قطع کرد. کم کم. البته تا جایی که می دونم. در مورد هر قرصی عوارضش نحوه شروع و قطع کردن و تداخل های داروییت علاوه بر اینکه از پزشکت می پرسی می تونی توی اینترنت هم سرچ کنی. با دکترت تلفنی یا حضوری اگه نیازه تماس بگیر.
خجالتی بودن ساکت بودن و دلهره داشتن رو الان داری. اول قبولشون کن که هستن. اونا بخشی از تو هستن. یه جاهایی و یه موقعیتایی زیبا هم هستن. هیچی مطلق نیست. هیچی همیشه بد یا همیشه خوب نیست. اول قبولشون کن. بدون قضاوت بدون اینکه بگی ضعفن. نه ضعفن نه بدن. الان یه چیزی هستن توی خلق و رفتارت. همین. بعد از اینکه پذیرفتیشون میای توی موقعیتای مختلفی که می بینی نیازه مثلا کمی صحبت کنی یا مثلا کمی شجاعت کنی اینکارا رو می کنی. کم کم تعدیل پیدا می کنه رفتارایی که می خوای. در واقع به مرور زمان تا یه حدی تحت کنترل خودت می شه.
از خودت توقع تجربه و قدرت یه ادم سن و سال دارو نداشته باش. تو فقط 19 سالته. الان باید یاد بگیری. ازمون خطا کنی (تا حد ممکن بی ضرر) تا بعدا بتونی از اموزش هایی که الان می گیری استفاده کنی.
- - - Updated - - -
روی اعتماد به نفس و دوست داشتن خودت کار کن.






من اشتباه کردم اون قرصارو خوردم فقط میخواستم آروم شم و بخوابم هر وقت هم حالم خیلی بد میشه 5 تا 6 تا آرامبخش میخورم آخه یدونش اثر نمیکنه اصلا هم دست خودم نیست خیلی وقت بود قرصو گذاشته بودم کنار دیگه دیشب خیلی حالم بد بود هیچی دیگه نبود که آرومم کنه ولی دیگه نمیخورم مخصوصا این ذولپیدم رو... من اینهمه به مامانم گفتم بزارید من نیام دلیلش این بود که میترسیدم بیام یه اشتبا هی کنم دعوا بشه خیلی مسخرست .... من 3 بار رفتم اونجا با ماشین خیلی سخته دوره میترسم اصلا مسافرت با اعمال شاقست . حالا بابا میخواد کلی ولخرجی کنه خونه بگیر هزینه بنزین ماشین خراب میشه رانندگی کردن خسته میشه باعث میشه عصبی شه هزینه ناهار شام با 5 تا بچه تو شهر های مختلف بین راهمون و.....نمیدونم تجربه داشتین یا نه ؟ این ترم هم بیشتر درسای عمومی رو برداشتم باید حسابی بخونم معدلم بره بالا من ترم سه نمره هام افتضاح بودن انقدر کار عملی داشت وقت درس خوندن نداشتم خودم هم خیلی تنبل وبی انگیزه شده بودم این تعطیلات یه فرصت میشد واسم که بخونم جبران کنم. تو مرداد هم کنکور کارشناسی دارم اصلا دیگه نه امیدی دارم که معدلم بره بالا نه امیدی دارم که کنکور قبول شم . میرم مسافرت یعنی اگه نرم گناه کارم ... آخرین مسافرتی که رفتم با عمه و دختر عموی بابام بود که توی کانون حمایت از کودکان بی سرپرست وبد سرپرست مربی بودن با بچه هایی ازکانونشون رفتیم شمال بیشتر بچه ها هم سن وسال خودم بودن خیلی خیلی بهم خوش گذشت این بچه ها رو اولین بار بود میدیدم خیلی جمع گرم و مهربونی بود یه جمع دخترونه ی باحال بود .خیلی تو روحیم تاثیر خوبی گذاشت . وقتی خیلی کوچیک بودم یادمه خیلی ذوق میکردم واسه مسافرت رفتن مخصوصا که با دوست خانوادگیمون میرفتیم اونموقع فقط 2 تا بچه بودیم اونام یه دختر ویه پسر داشتن که هم سن وسال های من بودن وای هنوز عکسامونو میبینم عشق میکنم! چرا دیگه مث اونوقتا ذوق ندارم. بهتره دنبال کودک درونم باشم یکم ذوق کنم چاره دیگه ای ندارم .


شوخی کردم )

علاقه مندی ها (Bookmarks)