به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 95
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    سلام مصباح جان
    راستش من توی اطرافیان خودم تا حالا ندیدم که دختری تا این حد خواستگار داشته باشه!! فک کنم فقط ما توی این سایت با بیست سی مورد از خواستگارای شما آشنا شدیم! میتونم دلیلشو بپرسم؟ اینو از روی کنجکاوی میپرسم چون من در اطرافم همه نوع دختری با همه نوع خصوصیات اخلاقی بوده. این دوره زمونه کمتر کسی زحمت معرفی کردن برای ازدواج و دردسرای خاص اونو به خودش میده. احتمال 90 درصد میدم که ساکن تهران نیستی درسته؟
    من یه عقیده ای دارم که شاید چند بارم توی این سایت گفته باشم. ما برای ازدواج باید قبول کنیم که نمیتونیم به همه ی آرزوها و خواسته هامون برسیم مگر اینکه خودمون واقعا کامللل باشیم و حق انتخابای زیادی داشته باشیم. اگه فکر میکنی این دو مورد رو داری پس دلیلی نداره از معیارات کوتاه بیای و با کسی ازدواج کنی که شرایط مد نظرت رو نداره. برات آرزوی خوشبختی دارم

  2. 7 کاربر از پست مفید sara 65 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 17 اسفند 92), meinoush (شنبه 17 اسفند 92), shabnam z (شنبه 17 اسفند 92), toojih (شنبه 17 اسفند 92), فرهنگ 27 (شنبه 17 اسفند 92), مصباح الهدی (شنبه 17 اسفند 92), ستیلا (شنبه 17 اسفند 92)

  3. #42
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 اسفند 92 [ 20:19]
    تاریخ عضویت
    1392-9-19
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    273
    سطح
    5
    Points: 273, Level: 5
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 114 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مصباح الهدی نمایش پست ها
    سلام دوستان


    جهت اطلاع آقای منصور که من دیگه ارشدم تموم شده و پایان نامه ندارم.خدا را شکر!

    گفتم بیام تجربه جدیدم را اینجا بذارم تا اگه کسی طرز فکر من را داشت،هدایت بشه!!!


    امروز خواستگار لیسانسم که 6 سال بزرگتر بود اومد.


    قبلش اصلا رغبتی نداشتم.همش تو ذهنم این بود که دانشگاه آزادیه.لیسانسه و...


    وقتی هم اومد اول زیاد ازش خوشم نیومد.اما وقتی برایش چایی تعارف می کردم یا هر چی،رفتارش را زیر نظر گرفتم.واقعا خیلی با شخصیت و مودب بود.خیلی خیلی...


    موقعی که پدرم صحبت می کرد ،خیلی متین گوش می داد.وسط حرف پدرم اصلا نپرید.از این نظرات موجه بود.اصلا مثل اون خواستگار لیسانس دیگم بی شخصیت نبود.


    وقتی رفتم باهاش صحبت کردم،یک دفترچه از جیبش درآورد (تو کل خواستگارام فقط یکی روی کاغذ سوالاش را نوشته بود.این دومین مورد بود!)


    خلاصه فکر کنم 20 تا 30 تا سوال ازم پرسید.هر چند همه اش را هم فکر کنم از اینترنت درآورده بود!!!


    قابل توجه آقایون و خانم ها این اصلا خوب نیست که طرف را در جلسه اول مورد بمباران سوال قرار بدیم!!! من تازه فهمیدم که بعضی از خواستگارای قبلیم چه حسی داشتن بیچاره ها!!!


    مامانم به بهانه های مختلف از کنار اتاق رد می شد و یواشکی بهم اشاره می کرد که تمومش کن.فکر می کرد من دارم سوالات را می پرسم.نمی دونست یکی جلوی دخترش دراومده!!!.ولی این آقا باز هم سوال می پرسید و من هم جواب!





    البته سوالاش خوب بودها!

    خلاصه اینکه خودش گفت من به دلیل مشکلاتی نتونستم ادامه تحصیل بدم و...

    ولی اصلا با ادامه تحصیل من مشکلی نداشت و حتی دوست هم داشت.حتی با اشتغال من هم مشکلی نداشت.

    در کل آدمی بود که خیلی منطقی صحبت می کرد.اختلافاتی هم داشتیم البته.مثلا من از ایشون خیلی صبورترم.و آرامش بیشتری دارم.

    ولی از نظر شخصیتی و ... معیارهای کلی شخصیتی منو که فکر می کردم یک شخص تحصیل کرده داره؛این آقا بدون فوق لیسانس داشت! یعنی مدرک تاثیری نداشت.

    اتفاقا خیلی اهل مطالعه بود و...

    از نظر مذهبی هم مثل من بود.

    پس نظرم راجع به معیار تحصیلاتم به کل تغییر کرد.

    اینجا به هر کسی که این پست را می خونه می گم که اگر تحصیلات براتون مهمه ببینید اول چرا فکر می کنید براتون این موضوع مهمه!اگه اون دلایل را طرفتون بدون تحصیلات هم داشت،سخت نگیرید.

    ولی حالا برسیم به نتیجه!!!

    من خودم با جلسه بعد مشکلی ندارم.ولی یک مثلی هست که می گن:شاه عباس می بخشه،دربان شاه عباس نمی بخشه!!!

    الان پدر و مادرم کاملا مخالفن!!!!

    اونم دقیقا به خاطر قیافه(که برای من مشکلی نیست) و مادیات!!!

    می گن شغلش اعتباری بهش نیست،خانه مستقل نداره و ....

    من گفتم که من با قیافه مشکلی ندارم.به نظرم شغلشون هم بد نیست .بابام می گن شغلشون با تحصیلش مرتبط نیست.پیش فامیلشون کار می کنه و هزار تا بهانه دیگه....


    من گفتم اگه واقعا این مسائل براتون مهم بود ،ای کاش همون اول جوان مردم را راه نمی دادین!

    حداقل ای کاش این قدر از من تعریف نمی کردین که الان اون بنده خدا فکر می کنه چه مورد خوبی را از دست می ده و بعد ممکنه اعتماد به نفسش بیاد پایین که دخترای خوب منو نمی پسندن! (پدرم خیلی از من راضیه و این قدر تعریف می کنه که پسر بیچاره فکر می کنه دیگه از من بهتر تو این دنیا پیدا نمی شه!)

    کلا به دل پدر مادرم ننشست!!!

    و من می دونم با علاقه ای که پدرم بهم داره اگه اجازه جلسات بعد را بدم پدرم دنبال بهانه های مختلف خواهد گشت و آخرش متقاعد به جواب منفی می کند.و برای خود آقای خواستگار اصلا خوب نیست.چون من تجربه کردم.و دوست ندارم دیگه دل کسی بشکنه.

    همین الانشم براش ناراحتم که با این دلایل داره جواب رد می شنوه!


    پسر واقعا خوبی بود.و من واقعا از ته دلم دعا می کنم که همسری پیدا کنه که شایسته اش باشه.یک همسر پاک و نجیب و دقیقا مثل معیارهاش.

    هر چند تو دلم الان خیلی ناراحتم.واقعا نمی دونم کسانی که مسئول این وضعیت فعلی جامعه هستند،در اون دنیا می خوان جواب خدا را چی بدن!!!؟؟؟؟


    اما الان فهمیدم چقدر من بیشتر به دعا نیاز دارم!!!

    چون باید یکی پیدا بشه که هم معیارهای منو داشته باشه و هم همزمان معیارهای پدر محترمم را!!! یعنی همچین کسی وجود خارجی داره عایا؟ : (


    یعنی یکی که هم به دل پدرم بشینه و هم من!!!





    حالا آقایون لطفا بهم بگید،پای تلفن چه طور جواب منفی بدم که دل این آقا کمتر بشکنه؟یا اعتماد به نفسش کمتر پایین بیاد؟



    آخه پیش خودش نمی گه این همه تفاهم بود،چرا منو نپسندید؟نکنه قیافم بد بوده یا ...

    آخه چه دلیلی بگیم؟ (اصلا من نمی دونم تازگی چرا این قدر دل رحم شدم؟!!!)



    - - - Updated - - -

    راستی یادم رفت از کسانی که منو به درستی راهنمایی کردند که الزاما تحصیلات شخصیت و منطق نمیاره؛تشکر کنم!ازتون ممنونم.


    (اینو هم بگم پدرم ادعا می کنند که منظورشون این نیست که طرف مقابلم پولدار باشه.یا خانه داشته باشه.

    ولی می گن حتما باید به شغلش مطمئن بود.درامد مشخص باشد و مطمئن بود که محل زندگی مستقل هست .حداقل بتونه به طور مستقل خونه اجاره کنه)

    با سلام و صلوات خدمت دوستان و جناب مصباح الهدی و سفینۀ النجاه
    گفتم منم دو کلوم حرف بزنم یک وقت لال از دنیا نرم

    اولا این رویه ای که پیش گرفتین خیلی خوبه که هم بلافاصله بعد از اینکه خواستگارتون میره میان اینجا حتی اگه ساعت 2.30 نصف شب هم شده جریانات رو مینویسین ، اینطوری چیزی هم از قلم نمیندازین بعد بچه هایی که میخوان راهنماییتون کنن بهتر میتونن راهنمایی کنن ، الانم این تاپیک پر شده از بوی عطر و گلاب و در و دیوارش هم اکلیلی شده

    اینکه دفترچه سوالات داشتن براتون جالب بوده و نادر ، یادش اون قدیمترا که ما میرفتیم خواستگاری افتادم ، یک دفترچه داشتم ، یک طرف توش سوالات خودم رو نوشته بودم ، بعد زمانی که سوالات خودم تموم میشد ، یک سری سوال روانشناسی و هوش و اجتماعی و تاریخ مدنی اون طرف دیگه دفترجه نوشته بودم ، بعد با یک خودکار میدادم به دختر خانم میگفتم جوابهاش رو بده ، بعد مثلا یک تایم 10 دقیقه ای هم در نظر میگرفتم ، بعد زمانی که یک دقیقه مونده بود تموم بشه ، اعلام میکردم میگفتم داوطلب گرامی جهت ازدواج با من ، زمان باقیمانده شما ، یک دقیقه ، بعد از اینجا به بعدش پا میشیدم ژست این مراقبهای امتحان رو میگرفتم بالا سرش دستها قلاب کرده به پشتم ، راه میرفتم ، بعد هم سر یک دقیقه ، دفترچه رو ازش میگرفتم ، مواردی هم بود که دفترچه رو نمیدادن مجبور بودم که از زیر دستشون بکشم بعد هم میگفتم خسته نباشین ، بعدش از این جیب دیگم ،یک کیک و ابمیوه در میاوردم بهشون میدادم خلاصه اگه اون زمان میدونستم این حرکت دفترچه داشتن من و سوال پرسیدن چقدر برای دخترخانمها چیز نادریه ، هیچ گاه با خودم دفترچه نمیبردم که تا یک عمر حسرت زندگی با یک کروکودیل رو دلشون نمونه تازه بعضی هاشون بعد اون داستان عکس کروکودیل به در و دیوار اتاقشون اویزون کردن حالا اینا که چیزی نیست ، جدیدا مواردی گزارش شده ، اقا داماد ، سوالاتش رو توی تبلت یادداشت کرده بوده ، بعد وقتی دخترخانم با این صحنه مواجه شده ، چنان عنان از کف ربوده که همونجا اصلا قبل از اینکه سوالی رد و بدل بشه ، دختر خانم برگشته به اقا پسر گفته ، ببخشید اقا این تبلت شما از اون مدلاست که به اینترنتم وصل میشه ؟ پسره هم گفته بله ، چطور؟ گفته هیچی ، میخواستم ببینم اگه ممکنه ببینید یک عاقد تو اینترنت نمیتونید پیدا کنید ما رو اینترنتی همین الان عقد کنه کلا این شب خواستگاری اتفاقات زیادی میفته که خارج از حوصله بحثه



    اما برای اینکه باز نگن این کروکردیل همش داستان تعریف میکنه و اصلا پستهاش تخصصی نیست ، یکم جدی صحبت کنیم ، قبلش یک داستانی هست خیلی جالبه ، یعنی روزی ده بار هم بخونید بازهم کمه ، در مورد ذهن و شیشه و اینطور چیزهاست ، من براتون میزارم تا وقتی بخونید منم یک نفسی تازه کنم

    دیوار شیشه ای ذهن

    یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اكواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت كرد.
    تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی كوچیكتر كه غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود.
    ماهی كوچیكه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی كوچیكه بارها و بارها به طرفش حمله می كرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای كه اونو از غذای مورد علاقش جدا می كرد.
    بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی كوچیك منصرف شد. او باور كرده بود كه رفتن به اون طرف اكواریوم و خوردن ماهی كوچیكه كار غیر ممكنیه.
    دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز كرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی كوچیكه حمله نكرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اكواریوم نگذاشت.
    میدانید چرا؟
    اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار كه شكستنش از شكستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.
    اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی


    شما این دیوار شیشه ای را از ذهنتون بردارید. مثل این ماهی نباشید که فکر کنید این دفعه هم حتما مثل دفعات قبله! چون اگر این جوری فکر کنید حتما همین طوری هم میشه!


    چون اجتمالا شما دختر مذهبی و مقیدی هستید( و اهل تفکر نه تقلید محض) ، نوشته های که توی این پست میزارم بیشتر از جنبه مذهبی داستان مینویسم..

    توی دو سه تا از پستهای شما که خوندم ، اینطور میشه برداشت کرد که خانواده شما علاوه بر مذهبی بودن ، در بین اعضای اون احترام و تکریم زیادی هست ، پدر و مادر شما با توجه به اینکه شما فرزند خوب و صالحی براشون بودید ، خوشبختی شما براشون بسیار مطرحه ، و در جامعه امروز متاسفانه ثروتمند بودن از همان بدو شروع زندگی یک ملاک برای خوشبختی لحاظ میشه ، حتی شاید شاید شاید ، پدر شما که کمی در این مسائل سخت گیر هست ،اینطور باشه که بخاطر علاقه زیادی که به شما داره ، پیش خودش اینطور فکر کنه که حتی اگه کسی با اون شرایط مالی مورد نظر من برای دخترم مصباح الهدی و سفینه النجاه نیومد ، حاضر نیستم دخترم مصباح الهدی و سفینه النجاه به سختی بیفته و همین پیش خودمون زندگی کنه بهش سخت نگذره و حالا وقت داره برای ازدواج و خواستگار زیاد داره ووو (نمیدونم شاید این برداشت من درست نباشه ولی چند نکته به ذهن من میرسه که در ادامه میگم ، دوستان یک صلوات بفرستن من یک گلویی تازه کنم )

    1- l,vn h,g hdl;i ,rjd alh d; ktv

    ببخشید،نمیدونم توی ابش چی بود ، حواسم پرت شد، کیبوردم روی حالت انگلیسی رفت

    1- مورد اول اینکه ایا پدر من و شما اون زمان که ازدواج کردن ، وضع مالیشون چطور بوده؟ چی از خودشون داشتن ؟ چقدر زن(هاشون) و بجه هاشون سختی کشیدن تا رسیدن به این نقطه ای که الان هستن.

    2- کجای دین ما داریم که بخاطر شرایط معمولی مالی پسر اون رو رد کنید؟ ایا هرجایی که صحبت از انتخاب همسر شده ، چه برای دختر چه برای پسر، ملاکی غیر از دیندار بودن و ایمان داشتن طرف پررنگ شده؟ همونطور که به پسران توصیه شده در ازدواج دنبال زیبایی دختر نباشید(به دنبال به دل نشستن باشید) و به دنبال اخلاق و ایمان باشید ، و بواسطه اون ملاک ایمان چهره اون دختر در نظر همسرش زیبا میشه ، برای انتخاب شوهر هم به همین طریق هست ، شما ملاک رو بر تدین بگذارید و بخاطر اوضاع مالی متوسط کسی رو رد نکنید ،از نظر من ازدواج حکم کلیدی رو داره که مخازن روزی و نعمت مادی و معنوی بیشتر رو برای دختر و پسر باز میکنه... شما پسری رو سراغ دارید که بعد از ازدواج اوضاع مالیش بدتر از قبل ازدواجش شده باشه؟ (شرایط بی تدبیری افراد رو استثنا کنید ) به واسطه ازدواج برکت به زندگی پسر و توامان دختر وارد میشه ، کار بهتر ، درامد بهتر ، منزل ، خودرو وووو

    3- از نظر من زیاد مهم نیست شرایط مالی فعلی خواستگار شما به چه شکل هست ، مهمتر از شغل و میزان دارایی های اون ، جربزه ایشون رو بررسی کنید ، احتمالا ایشون متولد 60 هستن ، ماکزیمم تا سال 85 درگیر درس و خدمت بودن ، توی این هفت سال تا سال 92 بررسی کنید ایشون چیکار کردن؟ چقدر اهل تن دادن به کار هستن؟ چقدر بیکار بودن ؟ ایا از اون مدلها بودن که تو خونه نشسته بوده یکی بیاد بهشون بگه اقای مهندس بفرمایید این میز کار شما؟ ایا از اون مدلا بوده که خودش برای خودش فرصت ایجاد میکرده یا منتظر بوده یک منجی بیاد نجاتش بده؟ اصلا شاید دو سه بار کسب و کار خودش رو راه انداخته و شکست خورده ووو از طریق این سوالات بجای اینکه به اوضاع فعلی ایشون نمره بدید به جربزه و کاری بودن ایشون نمره بدید ، یک نفر که با ثروت پدرش الان اوضاع خوبی داره شاید روزی زمینگیر بشه چون پشتش به پدرش گرمه ولی کسی که پشتکار داره بعیده زمینگیر بشه چون دستش روی زانوی خودش هست... اطلاع از اوضاع و احوال این هفت ساله شاید کار شما نباشه و یک مرد مثل پدر شما بهتر بتونه از عهده اش بربیاد.

    4- ببخشید اینکه گفتید نمیدونید چطوری ردش کنید! چرا اصلا باید ردش کنید؟ ادم حس میکنه در زمینه خواستگار ، گلاب تو روتون ، روم به دیوار خیلی احساس شکم سیری دارید
    همیشه دو دسته ادما هستن که وقتی حال دو دسته دیگه از ادما رو میبینن میگن ما با اونا فرق داریم
    دسته اول اون کسایی که صحنه تصادف رو توی تلویزیون و جاده میببنن ، بعد فکر میکنن تصادف برای بقیه هست و اینها هر طوری رانندگی کنن اتفاقی براشون نمیفته
    دسته دوم هم اون دخترهایی که میبینن اطرافشون چقدر دختر هست که سن ازدواجشون رد شده ، بعد فکر میکنن اینا با اونا فرق میکنن و همیشه فرصت و خواستکار براشون هست و این نشد یکی دیگه...
    بقول جناب ستیلا که توی یک تاپیک دیدم صادقانه اعتراف کردن موضوع کمبود شوهر جدیه هیچ وقت انتظار نداشته باشید همه چیز رو طرفتون باهم داشته باشه.. اومدید و یک خواستگار داشتید ، مومن و ثروتمند بود ولی از اون مدلها بود که ثروتش از پدرش بود ، پیش پدرش کار میکرد ، استقلال فکری نداشت و بله قربانگوی محض پدرش بود ... فکر میکنید زندگی با این ادم کار ساده ای هست؟ و موارد دیگه..

    یادتون باشه دختر و پسر مثل میوه هستن ، اگه شرایط داشته باشه و سر موعدش ازدواج نکنه مثل میوه ای هستن که به وقتش از درخت چیده نشه و خراب و فاسد میشن.


    5-در کمال احترام با پدرتون صحبت کنید ، از اعتقاداتتون و از ملاکهاتون برای ازدواج بگید ، اگه این مورد سوای بحث مالی بقیه مواردش خوب هست ، یک دو جلسه دیگه به نظر من ادامه بدید ، توی اون یک دو جلسه ، یک زمانی یک خصوصیات اخلاقی و چیزهایی توی طرفتون میبینید (مثل دفترچه) که با میلیارد میلیارد پول هم حاضر نیستید عوض کنید و یک زمان هم یک مسله خیلی کوچیک خدا به شما که نیت خدایی دارید نشون میده ، که خیلی راحت میفهمید این فرد اصلا مناسب شما نیست.

    یادمون باشه بعد ازدواج قرار نیست وارد یک بهشت بشیم ، یک جایی که فقط خوشی هست و هیچ خیری از سختی نیست ... ازدواج هم مثل بقیه امتحانات خداوند هست ، شاید بعد ازدواج سختیهای زندگی هم حتی بیشتر بشه چون بزرگتر شدیم ، سختی هامون هم قراره سختتر بشه ، (برای همین خیلی از افراد متاهل از ازدواجشون مینالن چون نمیدونن قراره با ازدواج چه اتفاقی بیفته) هدف از ازدواج لذتجویی و خوشی دنیا نیست ، هدف اصلی از ازدواج رشد و تعالی هست. شاید با پول بشه اون بعد لذتجویی دنیا رو به دست اورد ، ولی بعد تعالی و رشد رو بعیده .
    ویرایش توسط کروکودیل : شنبه 17 اسفند 92 در ساعت 14:56

  4. 10 کاربر از پست مفید کروکودیل تشکرکرده اند .

    1234567 (شنبه 17 اسفند 92), abi.bikaran (شنبه 17 اسفند 92), khaleghezey (شنبه 17 اسفند 92), mohammad6599 (یکشنبه 18 اسفند 92), sara 65 (جمعه 01 فروردین 93), shabnam z (شنبه 17 اسفند 92), toojih (شنبه 17 اسفند 92), فرهنگ 27 (شنبه 17 اسفند 92), مصباح الهدی (شنبه 17 اسفند 92), ستیلا (شنبه 17 اسفند 92)

  5. #43
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    باورتون نمیشه دیروز تا نماز صبح نخوابیدم.
    هر چی فکر می کنم،می بینم نمیشه.
    پدرم این قدر منو دوست داره.فکر می کنه توی این دنیا دختری مثل من وجود نداره.شاید تقصیر خودمه.این قدر به پدر و مادرم محبت می کنم و احترام می ذارم که الان اصلا دلشون نمیاد منو به کسی که ازش مطمئن نیستن بدن.
    ببینید آدم که تو یک جلسه نمی تونه با قطعیت بگه واقعا پسر خوبیه یا نیست.دلبستگی هم که اصلا تو جلسه اول نیست.
    من اینو می دونم که اگه جلسات بعد بکشه،پدرم چون همون اول خوششون نیومده بهانه های مختلف پیدا خواهند کرد و درنهایت با اینکه می گن نظر تو مهمه ولی من را متقاعد خواهند کرد و پسر بیچاره این همه راه را باید بیاد و شیرینی یا گل بخره.خب من وقتی اینو می دونم چرا جوون مردم را بی خودی معطل کنم.
    این که دل رحم شدم،دلیلش اینه که وقتی توی این سایت می بینم بعضی آقایون از جواب منفی دلشون می شکنه،خب نگران می شم که نکنه من هم باعث بشم دل یک جوون بشکنه یا غرورش جریحه دار بشه.این قدر من از دل شکستن متنفرم.اگه کسی دلم را بشکنه این قدر ناراحت نمی شم و زود می بخشم ولی اگه ناخواسته باعث دل شکستن کسی بشم خیلی سخت خودم را می بخشم و اثرش روم خیلی می مونه.متاسفانه این نقطه ضعف منه.
    خب من 3 تا از خواستگارام به جلسات بعد کشیده شدن و با جواب منفی دلشون شکست.
    البته من خودم این طوری نیستم ها!با اینکه عاطفیم ولی اصلا با جواب منفی دلم نمی شکنه.اتفاقا راحت می شم.می گم خدا را شکر من عذاب وجدان ندارم که طرفم را رد کرده باشم.خودش جلو تر جواب رد داده.شاید چون تا حالا هیچ وقت به قطعیت نرسیدم.یا اینکه زود دلبسته نمی شم و احتمال همه چیز را می دم.
    دیگه این که سری که درد نمی کنه دستمال نمی بندن.ان شاالله به دلیل احترام به پدرم خدا یک موردی را جلومون بذاره که هم من و هم پدرم مشکلی نداشته باشیم.
    اما حداقل چیزی که به دست آوردم اینه که دیگه به تحصیلات اصلا حساسیت ندارم!!!
    فردا قراره اون خواستگاری که از من کوچکتر هست بیاد.باز هم حسم اصلا در موردش به دلیل سن خوب نیست! تا ببینیم چی میشه.
    ولی گویا پدر خیلی با این مورد موافق هستن.چون این قدر با من حرف زدن تا من خواستگاری را قبول کنم.
    از طرفی پدرم معرف را این قدر دوست دارد و بهش اعتماد دارد که از پیش مطمئنه.
    ولی من نظر خودم را قبول می کنم.یعنی اگه احساسم درست نباشه،هر چی هم بقیه به من بگن این خوبه و... من کاری که درسته انجام می دم.
    نمی شه که همش من به نظر پدر و مادرم احترام بذارم .نظر من هم محترمه!تازه مهم تره.
    باید یه جوری پدرم را قانع کنم،وقتی هنوز هیچی مشخص نیست و حتی این احتمال را نمی دیم جلسه بعدی باشه،این قدر جلوی خواستگار و پدر مادرش از من تعریف نکنه!!! بیچار جوون مردم وقتی جلوی من می شینه فکر می کنه با بهترین دختر دنیا داره صحبت می کنه!
    من خواستگاری هایی که جلسه اول پدر پسر نمیاد ؛پدر خودم هم نمیاد.و وقتی می بینم چیزی جور نیست دیگه صحبت خاصی از خودم نمی کنم و راحت جواب منفی می دم.اونا هم حسرت نمی کشن.
    ولی وقتی پدرم باشه....
    این موضوع از یک جهت دیگه هم بده:
    وقتی خواستگار بهش القا میشه که مثلا این دختر باایمانه!ممکنه خودش را درجلسه خواستگاری مذهبی جلوه بده.یا اینکه خودش را خیلی مودب و با حیا جلوه بده.اون وقت من از کجا بفهمم که داره راست می گه یا داره مطابق من صحبت می کنه؟
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  6. 4 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 17 اسفند 92), ژینا (چهارشنبه 21 اسفند 92), میشل (شنبه 17 اسفند 92), ستیلا (شنبه 17 اسفند 92)

  7. #44
    Banned
    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 93 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1392-10-22
    نوشته ها
    333
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience PointsOverdriveSocial3 months registered
    تشکرها
    518

    تشکرشده 727 در 248 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sara 65 نمایش پست ها
    سلام مصباح جان
    راستش من توی اطرافیان خودم تا حالا ندیدم که دختری تا این حد خواستگار داشته باشه!! فک کنم فقط ما توی این سایت با بیست سی مورد از خواستگارای شما آشنا شدیم! میتونم دلیلشو بپرسم؟
    پسرا دخترای نجیب زیبا و با اخلاق و خانواده دار رو توی هوا میزنن

    ضمنا شما یبار معیار های ایشون رو ببینید

    اتفاقا توی تهران این افراد بیشتر خواستار دارند تا شهر های دیگه
    چون تهران جمعیت بالایی داره و وضعیت دخترا یه مقدار نامناسبه پسرای زیادی هستند که دنبال دختر سالم میگردند و پیدا نکردند
    معلومه که وقتی یه دختر خوب پیدا بشه کلی خواستگار میان سمتش

  8. 3 کاربر از پست مفید 1234567 تشکرکرده اند .

    asemaneabi222 (شنبه 17 اسفند 92), khaleghezey (شنبه 17 اسفند 92), مصباح الهدی (شنبه 17 اسفند 92)

  9. #45
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام هدی جان،

    شاید بد نباشه این متن رو دوباره بخونی.

    نقل قول نوشته اصلی توسط مصباح الهدی نمایش پست ها
    می خوام برای همه دخترایی که چه الان و چه در آینده این تاپیک را می خونن؛توصیه خواهرانه داشته باشم:


    ببین خواهر خوبم مادیات را میشه به دست آورد اما شخصیت مورد نظر به راحتی نمی شه.
    من اوایل که تصمیم به ازدواج گرفتم دقیقا یک نفر مطابق معیارهام بود.از همه جهت.
    می تونم بگم از من هم خیلی بهتر بود.اما پدرم با او مخالفت کرد.به دلیل مادیات !
    حتی به من می گفتند ایشون قدشون کوتاهه.لاغره و... شهر ....
    این ها برای من اصلا مهم نبود.اما به دلیل احترام به پدرم قبول کردم.(اما الان پدرم خودشون به این نتیجه رسیدن که نباید سخت گرفت و گفتن دیگه ما نظر تو برامون مهمه.اما هنوز شغل برای پدرم مهمه)
    الان این همه از اون وقت گذشته ،خواستگارهای پولدارتر،بالاشهرنشین و... اومد.معیار پول تکرار شد.معیار تحصیلات تکرار شد.معیار تهرانی بودن تکرار شد .معیار داشتن کار با درامد خوب تکرار شد.خوش تیپی ؛هیکل خوب و....
    اما به سختی معیار ایمان و حیا تکرار شدند.معیار شخصیتی که من می خواستم به سختی تکرار شد.این معیارها خیلی سخته که در یک نفر جمع بشه.
    بعد از مدتی هم که دوباره یک نفر شاید 9 معیار منو با هم داشت(البته نه بااطمینان.در کل و در حد همون جلسه اول) او منو نپسندید.
    یعنی این طور هم نیست که صبر کنی همون معیارها در یکی پیدا بشه و حتما او هم تو را بپسنده.
    پس اگر خواستگاری برات اومد که معیارهای شخصیتی و اخلاقی تو را داشت؛به خاطر مادیات جواب منفی نده!
    باور کن اگه پسر با جنم و باتلاشی باشه؛پول بدست میاد.چقدر افراد بودن که اول فقیر بودن و بعد با تلاش زندگیشون را ساختند.اما شخصیت 30 ساله را چه طور می تونی تغییر بدی؟
    اما حتما از جنم و عرضه کار کردنش مطمئن بشی ها!

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  10. 9 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    1234567 (شنبه 17 اسفند 92), abi.bikaran (شنبه 17 اسفند 92), asemaneabi222 (شنبه 17 اسفند 92), khaleghezey (شنبه 17 اسفند 92), mohammad6599 (یکشنبه 18 اسفند 92), toojih (شنبه 17 اسفند 92), فرهنگ 27 (شنبه 17 اسفند 92), مصباح الهدی (شنبه 17 اسفند 92), ستیلا (شنبه 17 اسفند 92)

  11. #46
    Banned
    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 93 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1392-10-22
    نوشته ها
    333
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience PointsOverdriveSocial3 months registered
    تشکرها
    518

    تشکرشده 727 در 248 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مصباح الهدی نمایش پست ها
    الان پدر و مادرم کاملا مخالفن!!!!

    اونم دقیقا به خاطر قیافه(که برای من مشکلی نیست) و مادیات!!!


    چیزی که پدر مادر توی خشت خام میبینن ما با میکروسکوپ نمیتونیم ببینیم
    شما به قیافش از 20 چند میدی و چه مشکلی ظاهری رو پدرت عنوان میکرد (از چیه ظاهرش رضایت نداشت)
    چقدر احتمال میدی که این آدم میتونه زندگی مناسبی از لحاظ مادی فراهم کنه ؟

    به نظرم حتما پدر و مادرتون یه چیزی دیدن که گفتن
    ولی امیدوارم مقاسیه نکرده باشن
    من حس میکنم ممکنه این پسر رو با خواستگار بعدیتون که قراره بیاد و با تعریف های معرفش به دل پدرتون نشسته دارن مقایسه میکنن که در اینصورت کار اشتباهیه
    این که دل رحم شدم،دلیلش اینه که وقتی توی این سایت می بینم بعضی آقایون از جواب منفی دلشون می شکنه،خب نگران می شم که نکنه من هم باعث بشم دل یک جوون بشکنه یا غرورش جریحه دار بشه.این قدر من از دل شکستن متنفرم.اگه کسی دلم را بشکنه این قدر ناراحت نمی شم و زود می بخشم ولی اگه ناخواسته باعث دل شکستن کسی بشم خیلی سخت خودم را می بخشم و اثرش روم خیلی می مونه.متاسفانه این نقطه ضعف منه.

    خب من 3 تا از خواستگارام به جلسات بعد کشیده شدن و با جواب منفی دلشون شکست.
    عیبی نداره اگه واقعا جوابتون منفیه (چه از جانب شما چه خانواده) و میخواهید این ماجرا بیشتر طول پیدا کنه و جلسات آشنایی و ... بدتر میشه همون اول کارو یکسره کنید و تا اون پسر هم وارد فاز احساسات و تخیلات و ...و نشه
    البته نمیدونم جواب اون پسر رو چی میخواهید بدید و این کار به عهده خودتونه اما امیدوارم طوری باشه که طرف مقابل بعد از شنیدن شما تمام فکر و ذکرش این نشه که چرا این دختر بهم جواب منفی داد و هزارتا فکر بدتر نکنه (علت جواب منفیتون مشخص باشه)
    اما سعیتونم بکنید دل طرف نشکنه (هر چند در هر حالتی که جواب بدید دلخوری بوجود میاد مثلا من به عنوان یه پسر جنبه جواب منفی شنیدن رو ندارم مخصوصا اگه دختر رو خودم دیده باشم و خواستگاریش رفته باشم)

    به نظرم نمیتونید طوری جواب بدید که هم طرف دچار سرگردانی و تخیلات نشه (یعنی جوابتون مستقیم باشه) هم ناراحت نشه و به غرورش بر نخوره
    بالاخره باید یکی رو بیشتر انتخاب کنید (جواب مستقیم یا ناراحت نشدن پسر)

    وقتی خواستگار بهش القا میشه که مثلا این دختر باایمانه!ممکنه خودش را درجلسه خواستگاری مذهبی جلوه بده.یا اینکه خودش را خیلی مودب و با حیا جلوه بده.اون وقت من از کجا بفهمم که داره راست می گه یا داره مطابق من صحبت می کنه؟
    با زیاد کردن جلسات آشنایی میشه فهمید طرف داره نقش بازی میکنه یا نه
    امیدوارم بجای کمیت دنبال کیفیت باشید
    منظورم اینه که بعضیا به ظاهر دیندارن و نماز و روزه و ریش و تسبیح و لباس یغه بسته و ....
    اما بیشتر که برانداز میکنی متوجه میشی مفهوم نمازی که میخونن رو نمیدونن و از روی عادت انجام میدن حالا یا بخاطر اجبار والدین یا بخاطر جلب تعریف و تمجید مردم
    اما خیلی پسرا هستن درسته این کمیت افرادی که گفتم رو ندارن اما در اعمالشون و باطنشون رابطه قوی با خدا برقرار میکنن و با خدا دوست هستن (حالا اگه این کیفیت رو در کنار کمیت داشته باشن که خیلی عالی میشه)

  12. 3 کاربر از پست مفید 1234567 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 17 اسفند 92), فرهنگ 27 (شنبه 17 اسفند 92), مصباح الهدی (شنبه 17 اسفند 92)

  13. #47
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sara 65 نمایش پست ها
    سلام مصباح جان
    راستش من توی اطرافیان خودم تا حالا ندیدم که دختری تا این حد خواستگار داشته باشه!! فک کنم فقط ما توی این سایت با بیست سی مورد از خواستگارای شما آشنا شدیم! میتونم دلیلشو بپرسم؟ اینو از روی کنجکاوی میپرسم چون من در اطرافم همه نوع دختری با همه نوع خصوصیات اخلاقی بوده. این دوره زمونه کمتر کسی زحمت معرفی کردن برای ازدواج و دردسرای خاص اونو به خودش میده. احتمال 90 درصد میدم که ساکن تهران نیستی درسته؟
    من یه عقیده ای دارم که شاید چند بارم توی این سایت گفته باشم. ما برای ازدواج باید قبول کنیم که نمیتونیم به همه ی آرزوها و خواسته هامون برسیم مگر اینکه خودمون واقعا کامللل باشیم و حق انتخابای زیادی داشته باشیم. اگه فکر میکنی این دو مورد رو داری پس دلیلی نداره از معیارات کوتاه بیای و با کسی ازدواج کنی که شرایط مد نظرت رو نداره. برات آرزوی خوشبختی دارم

    من فکر می کنم خانواده های مذهبی و یا سنتی که البته وضع مالی و ارتباطاتشون خوب باشه (یعنی با فامیل و دوست و اینا زیاد رفت و امد داشته باشن) و رفتار کلی خانواده با ادمای دیگه معقول و محترمانه باشه خواستگار زیاد پیدا میشه. البته باید ادم یا ادم هایی رو که در اطرافتون هستنو حالت معرف میتونن باشن و به اینکه دو نفرو به هم برسونن علاقه داشته باشن رو شناسایی کنین. یعنی مامانتون این ادما رو باید پیدا کنن برن محترمانه باهاشون یه دوستی و احوالپرسی مستمر و نه چندان نزدیک داشته باشن. بعدش شما هم خواستگاراتون زیاد خواهد بود. دوستی رو می گم محترمانه و نه چندان نزدیک چون خانمایی که معرف می شن ممکنه خیلی حرف به حرف برسونن البته بستگی به ادمش داره.
    راستی بعضی از اقایون هم هستن که دوست دارن دو تا جوونو به هم برسونن. نگاه کنین توی اطرافتون.

    مصباح الهدی جان موفق باشی عزیز.
    ویرایش توسط meinoush : شنبه 17 اسفند 92 در ساعت 16:47

  14. 6 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (شنبه 17 اسفند 92), khaleghezey (شنبه 17 اسفند 92), sara 65 (شنبه 17 اسفند 92), فرهنگ 27 (شنبه 17 اسفند 92), مصباح الهدی (شنبه 17 اسفند 92), ستیلا (شنبه 17 اسفند 92)

  15. #48
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 اردیبهشت 93 [ 22:00]
    تاریخ عضویت
    1392-5-27
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    662
    سطح
    13
    Points: 662, Level: 13
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    893

    تشکرشده 67 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    مصباح جان یه چیزی رو خواهرانه بهت بگم

    تو دختر خیلی خوبی هستی ولـــــــــــــی مسئله اینه که من فکر میکنم هنوز جدیه جدی دوست نداری ازدواج کنی، بیشتر با این

    مراسمات و این خواستگاریها و این تعریف و تمجیدها و بالابردن ها و جلب توجه ها خوشی، بنظرم هنوز اون آمادگی لازم رو در

    خودت نمیبینی به خاطر همینم هست که اگه خواستگاری بهت جواب رد بده حتی با اینکه تو کاملا پسندیدیش و اون تو رو نپسندیده

    ولی اصلا از اینکه این وصلت جور نشده افسوس نمیخوری( که بنظر من کسی که قصدش برای ازدواج جدیه اتفاقا باید افسوس بخوره این طبیعیه، نه اینکه افسرده بشه ولی خوشحال شدنم غیرطبیعیه و نشون از یه ضعف مسئولیت پذیریه) چون اگه همچین کسی رو خودت رد کنی بعدش پشیمون میشی که

    خودم رد کردم ولی اگه اون رد کنه خیالت راحت میشه که این وسط بی تقصیر بودی، یجورایی از مسئولیت پذیری و رفتن زیر بار

    زندگی یکم واهمه داری و مسئله دیگه که شاید شنیدنش یکم ناراحتت کنه اینه که تو توی پستهات میگی فلان چیز ضعف منه ولی واقعیت اینه که خودتو یه آدم کامل و بی عیب و نقص میدونی بخاطر همینم هست که نمیتونی از هیچ کدوم از معیارات کوتاه بیای چون اینو عمیقا نپذیرفتی که کامل نیستی، یه مورد دیگه هم در مورد مدرک تحصیلی بنظر من میشه بین یه کسی که دانشگاه نرفته با کسی که دانشگاه رفته تا حدودی، در نوع بیان و نگرش تفاوت قائل شد ولی نمیشه بین یه نفر که لیسانس داره با کسی که فوق لیسانس داره تفاوت قائل شد! منظور در واقع اینه که اون فرد محیط دانشگاه رو تجربه کرده یا نه، نه اینکه وقتی فوق گرفت شعورشم بالاتر میره.
    ویرایش توسط shabnam z : شنبه 17 اسفند 92 در ساعت 16:53

  16. 7 کاربر از پست مفید shabnam z تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (شنبه 17 اسفند 92), khaleghezey (شنبه 17 اسفند 92), sara 65 (شنبه 17 اسفند 92), toojih (شنبه 17 اسفند 92), فرهنگ 27 (شنبه 17 اسفند 92), مصباح الهدی (شنبه 17 اسفند 92), صبوری (شنبه 17 اسفند 92)

  17. #49
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 خرداد 99 [ 20:21]
    تاریخ عضویت
    1392-7-21
    نوشته ها
    374
    امتیاز
    9,911
    سطح
    66
    Points: 9,911, Level: 66
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,128

    تشکرشده 851 در 242 پست

    Rep Power
    52
    Array
    (مصباح جان نمیدونم چرا حس میکنم پدر شما خیلی شبیه پدر من هستند. پدر جان تا زمانیکه ارشد قبول نشده بودم حتی اجازه نمیداد خواستگارهای بیچاره با من صحبت کنند.اما مامانم و بستگان درجه اول با بابام صحبت کردند و بهش گفتند که کارش درست نیست و اونیکه باید خواستگار رو رد کنه یا بپذیره ستیلا هست.هرچند وضعیت بهتر شده ولی سختگیری میکنه.حالا با این جناب خواستگار که خدایش همه جوره امتحانشو پس داده نمیدونم میخواد چکار کنه.)

    مصباح جان مطمینانا دخترهای خوب همیشه خواستگار دارند و شما هم جز همون دسته ها هستید. مادر بزرگم همیشه یه حرف خوبی میزنه میگه ستیلا جان میوه تر و تازه بیشتر خریدار داره.به هرحال انشاالله یه پسر خوب و مناسب با معیارهات نصیبت بشه.

    همه پسرها و دخترهای همدردی خوشبخت خوشبخت.امین
    فرو افتادن در مقابلِ خدا ؛ تنها راه برخاستن است …
    ویرایش توسط ستیلا : شنبه 17 اسفند 92 در ساعت 17:02

  18. 2 کاربر از پست مفید ستیلا تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 17 اسفند 92), مصباح الهدی (شنبه 17 اسفند 92)

  19. #50
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 فروردین 96 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1392-6-10
    نوشته ها
    834
    امتیاز
    8,579
    سطح
    62
    Points: 8,579, Level: 62
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 171
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    785

    تشکرشده 2,768 در 697 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    98
    Array
    الان پدر و مادرم کاملا مخالفن!!!!


    اونم دقیقا به خاطر قیافه(که برای من مشکلی نیست) و مادیات!!!

    می گن شغلش اعتباری بهش نیست،خانه مستقل نداره و ....


    من گفتم که من با قیافه مشکلی ندارم.به نظرم شغلشون هم بد نیست .بابام می گن شغلشون با تحصیلش مرتبط نیست.پیش فامیلشون کار می کنه و هزار تا بهانه دیگه....


    من گفتم اگه واقعا این مسائل براتون مهم بود ،ای کاش همون اول جوان مردم را راه نمی دادین!


    حداقل ای کاش این قدر از من تعریف نمی کردین که الان اون بنده خدا فکر می کنه چه مورد خوبی را از دست می ده و بعد ممکنه اعتماد به نفسش بیاد پایین که دخترای خوب منو نمی پسندن! (پدرم خیلی از من راضیه و این قدر تعریف می کنه که پسر بیچاره فکر می کنه دیگه از من بهتر تو این دنیا پیدا نمی شه!)

    کلا به دل پدر مادرم ننشست!!!

    و من می دونم با علاقه ای که پدرم بهم داره اگه اجازه جلسات بعد را بدم پدرم دنبال بهانه های مختلف خواهد گشت و آخرش متقاعد به جواب منفی می کند.و برای خود آقای خواستگار اصلا خوب نیست.چون من تجربه کردم.و دوست ندارم دیگه دل کسی بشکنه.

    همین الانشم براش ناراحتم که با این دلایل داره جواب رد می شنوه!
    سلام مصباح الهدي جان واقعا براي منم سوال شد پدر و مادرتون قبل از خواستگاري وضعيت ايشون رو ميدونستند پس چرا اجازه دادن بيان بعد جواب منفي دادن؟؟؟؟؟

    بهتر نيست قبل از مراسم رسمي موردها رو از صافي معيارهاي پدر مادرتون رد كنيد تا با انجام خواستگاري رسمي يه خواستگاري ناموفق در كارنامه اون بنده خدا ايجاد نشه بعد بره با خودش حساب كنه كجاي كارم ايراد داشت؟؟؟

    واقعا در اين مورد در حق اون خواستگار اجهاف شده.





    • اعلام حضور براي ختم قرآن در ماه رمضان سال1435قمري


    http://www.hamdardi.net/thread-32764.html


    خداوندا؛هدایتم کن تا به این باور برسم؛
    که جواب برخی دعاهایم؛
    «صبر» و «انتظار» است ...






  20. 8 کاربر از پست مفید صبوری تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 17 اسفند 92), mohammad6599 (یکشنبه 18 اسفند 92), sara 65 (شنبه 17 اسفند 92), shabnam z (شنبه 17 اسفند 92), فرهنگ 27 (شنبه 17 اسفند 92), میشل (شنبه 17 اسفند 92), مصباح الهدی (شنبه 17 اسفند 92), ستیلا (شنبه 17 اسفند 92)


 
صفحه 5 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه 05 آذر 93, 11:34
  2. کبوتر با کبوتر، باز با باز
    توسط lord.hamed در انجمن سایر مقالات ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 فروردین 92, 16:06
  3. دارم کوتاه میام؟
    توسط ch_1383615 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: شنبه 21 آبان 90, 21:05
  4. کبوتر با کبوتر، باز با باز
    توسط lord.hamed در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 آبان 90, 00:28
  5. مهربون بیا تو عیدی بگیر و عیدی بده
    توسط estar7 در انجمن معارف و مناسبت ها
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 03 فروردین 88, 11:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.