سلام همدم عزیزم
علارغم توصیفی که از همسر دخترخالت کردی، من فکر نمیکنم شخص نفرت برانگیزی باشه یا به قول بعضی از دوستان بویی از انسانیت نبرده باشه. درون این مرد، انسانی هست که (1) احساس بی پناهی و وحشت، و (2) احساس ضعف و ناتوانی می کنه.
قطعا درون این انسان هم (مثل هر انسان دیگری) محبت هست، انسانیت هست، زیبا دوستی هست. اما ماهیت زندگی ای که گذرونده، با عدم مهارتش در مدیریت روانش جمع شده و نتیجش این ظاهری شده که می بینیم. (فراموش نکنیم در خونه ای بزرگ شده که پدرش مادرش رو کتک می زده و چه بسا خودش هم کتک های بسیاری خورده باشه. همین کتک ها به تنهایی کافین که باعث سردرگمی ریشه ای در یه انسان بشن. که دیگه نفمه کیه و کجاست و باید به کدوم سمت بره و از چه طریقی خواسته هاش رو طلب کنه و بدست بیاره.)
از نظر من این انسان شایسته عشق هست، و اگه دختر خالت حقیقتا محبتش رو در دلش داشته باشه (که داره، چون اون علاوه بر ویژگی های منفیش، از ویژگی های مثبتش هم متاثر شده. و بعلاوه طبیعت قلب اونها رو به هم پیوند زده، و محبتی بینشون هست که شاید برای دیگران قابل درک نباشه)، چه پرانتزی شد! آره داشتم می گفتم که اگه دختر خالت بهش محبت داشته باشه (که داره و بقیه ماجرا) در اونصورت تنها فردیه که میتونه بهش کمک کنه. البته در این مرحله، تنها فرده، چون در مرحله بعدی خود همسرش هم به کمک میاد.
من باور دارم که: از محبت خارها گل می شود. و این خار هم اگه تا حالا گل نشده، بخاطر اینه که محبت مؤثری ندیده. یعنی یه محبت آگاهانه و هدفمند.
خب حالا از دختر خالت بیشتر برامون بگو. تحصیلاتش، اعتقاداتش، اخلاقیات و روحیاتش. تا چه حد حاضره برای درمان زندگیش مایه بذاره؟![]()






) در اونصورت تنها فردیه که میتونه بهش کمک کنه. البته در این مرحله، تنها فرده، چون در مرحله بعدی خود همسرش هم به کمک میاد.
سلام میشل عزیز

علاقه مندی ها (Bookmarks)