وضعیتت را درک می کنم ، تردید و دو دلی و بر سر دوراهی بودن و ضرب العجل زمانی برای تصمیم گیری داشتن خیلی سخت هست و قطعاً این مواقع آدمی نیاز به کمک و راهنمایی اشخاص ثالث مطمئن دارد و شما به درستی راه مشاوره گرفتن را انتخاب کرده ای از این بابت شما را تحسین می کنم
بهتره به همسرت یک فرصت دوباره بدون عقد دائم بدهی و در این فاصله هردو به اتفاق هم حضوراً مشاوره برید و ضعفها و اشکالاتتون و سهم هرکدام را از پیش آمدن این وضعیت بفهمید و به کمک مشاور یاد بگیرید که چگونه با هم با تفاهم بیشتر زندگی کنید . به نظر میرسد زندگی شما با همسر سابقتون پتانسیل بهبود را دارد و این به هنر مندی شما و پذیرش هردوی شما باز میگردد ... شما درزندگی گذشته با همسرتان رفتارهای نسنجیده و بی مهارتی هایی داشته ای که باید اصلاح کنی و با آموختن مهارتهای زندگی بتوانی ارتباط بهتری با همسرت برقرار کنی .
پی گیری همسرت و خواهان دوباره زندگی با شما شدن نشان از علاقه وی به شما دارد و بهتره روی این علاقه سرمایه گذاری کنید و با رفتار و رویه بهتر همسرت را جذب کنی ... اختلافات کوچک شما هم اگر درست مدیریت بشه میتونه فرصت باشه برای شما ... قطعاً این اختلافات ناشی از تفاوتهایی هست که اگر درست مدیریتش کنید زندگی شما را شیریتنر از زندگی افرادی که شباهتهاشون بیشتر هست خواهد کرد ...
با پیشنهاد مدتی به صورت ازدواج موقت در کنار هم بودن موافقت کنید و شرط کنید که با هم مشاوره برید و در این مدت با استفاده از راهکارهای مشاور تمرین رفتار و رویه درست با هم را داشته باشید ... مطمئناً به این صورت بهتر به نتیجه خواهید رسید که مجداً عقد دائم کرده و با هم زندگی را ادامه دهید یا خیر






انگار نه انگار نامحرمیم شانس آوردم از زیر دستش فرار کردم
نمیدونم چرا خیلی دلم براش میسوزه احساس میکنم قضیه خاسگاری منو فهمیده و اینجور دارره خودشو به آب و آتیش میزنه آخه بهم گفت تصور اینکه تو مال یکی دیگه باشی منو دیوونه میکنه به نظرتون این حرفش دلیل بر این نیست که هنوز یه خورده نسبت به من بدبینی داشته باشه؟ ایشون فقط نسبت به پسرعموم حساس بودن اینم بگم که من از بین پسرای فامیل فقط با پسرعموم راحت بودم شاید اگه با اونا هم راحت بودم باز نسبت به من سو ظن داشت
عین دیوونه ها شدم همش دارم فکر وخیال میکنم ولی وقتی میل و علاقه همسرم برای ازدواج مجدد رو میبینم آروم میشم



علاقه مندی ها (Bookmarks)