به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 66
  1. #31
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 13 مهر 92 [ 01:50]
    تاریخ عضویت
    1392-5-11
    نوشته ها
    123
    امتیاز
    429
    سطح
    8
    Points: 429, Level: 8
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 27 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    باهاش جر بحث نکنید .
    ممکن شما ناراحتی های جسمی داشته باشید ولی ایشون ناراحتی روحی دارن خستگی روحی
    شاید فکر میکنن خانوادتون انقدر که شما خوبید ازتون سواستفاده میکنن و این براش دردناک و ناراحت کنندست انقدر که شما رو بیش از حد دوست داره . الان هم از لحاظ روحی ضعیف شده
    شما هم تا گفتید دیگه نمیتونم تحملت کنم اونم دیگه واقعا حالش بد شده چون از شما توقع چنین حرفی رو نداشته چون شما بهترین فرد و امید بخش ترین فرد برای ایشونید

    خواهش میکنم باهاشوهن جر بحث نکنید ایشون الان دو نفرن شاید خیلی سخت باشه ولی سکوت کنید مطمانن خودشون خواهند فهمید که این سکوت شما از روی ناراحتیه ولی قهر نکنید

    - - - Updated - - -

    به نظر من هیچ اشکال نداره به خانومه باردار اون هم فقط آخر هفته ها کمک کنید
    فقط یادتون باشه تمام هفته ایشون کارای خونه رو با بچه و بارداری انجام دادن اونم بچه 1.5 که واقعا باید باهاش قدم به قدم راه برید

    حتمی پیش یک مشاوره برید و با ایشون صحبت کنید خود مشاوره ها میدونن چطوری با خانمتون صحبت کنن تا بهتر با هم برخورد کنید

  2. کاربر روبرو از پست مفید nasriin تشکرکرده است .

    mahtisa (سه شنبه 09 مهر 92)

  3. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مهر 93 [ 02:50]
    تاریخ عضویت
    1392-6-28
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,050
    سطح
    17
    Points: 1,050, Level: 17
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    77

    تشکرشده 47 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام اقای سپهر
    باتوجه به این جملاتی که خودتون از همسرتون نقل کردین میشه این نتیجه رو گرفت که ایشون فقط و فقط دنبال جلب نظر و محبت و اعتماد شما هستن .
    همسرم میخواد من فقط اون کاری و بکنم که اون می گه (میخواد جلب توجه کنه و احساس کنه که همسرش به نظرش اهمیت میده )

    تو هیچ کاری از من نظر نمی خوای و مثبل یه وسیله تو خونه با هام رفتار میکنی (وقتی اینو میگه یعنی احساس کرده شما تو زندگی فقط به چشم یه ابزار بهش نگاه میکنی و خیلی حس بدیه فکر میکنه مفید نیست و اینکه احساس میکنه غیر از وظایف زنانه و بارداری و اینا جایگاه دیگه ای تو زندگیتون نداره )

    من میرم تا برا همیشه از شر من و بچه تو شکمم راحت شی (بازم جلب توجه و میل به دیده شدن)

    دو باره کفت من و دوست نداری و هر کار دوست داری می کنی و.....(وقتی اینو میگه یعنی دوست داره همون موقع شما بگی نه عزیزم اینطور نیست من خیلی هم دوستت دارم اون هرلحظه دوست داره به این اطمینان برسه از جانب شما که دوستش دارید )

    ماشین رو براش خریدم ولی تا2 ماه سوارش نمی شد می گفت میخواستم ببینم چه قدر برات عزیزم ؟ خواسته من برات مهمتره یا خودت؟(در واقع خرید ماشین و خرج و کردن واینها بهونه است ایشون میخواد به خودش با این کار ثابت کنه که من برای شوهرم مهم هستم و ارزش دارم میخواسته ببینه ایا شما اینقدر دوستش دارید که بخاطرش تن به سختی بدید .

    بعدشم قهرای طولانی مدت و بی محلی به من و خونوادم(خانوم شما داره با قهر طولانی دااااااااااااااد میزنه بابا من پول نمیخوام زندگی مرفه نمیخوام فقط ازت احترام و محبت میخوام همین )

    وقتی باهاش حرف میزنم که از کجا بیاریم بخوریم میگه مگه من مردم درسته حقوقم اندازه تو نیست ولی کمتر خرج میکنیم عوضش با عشق زندگی میکنیم (ما زنها فقط همین رو میخوایم بخداااااا. اگه یه زن تو زندگی مشترک این احساس رو داشته باشه که شوهرش براش ارزش قاءله و بهش بهامیده وزندگی عاشقانه ای داره کم خرج کردن و کارکردن که سهله بیشتر از اینها رو انجام میده اگه فقط به این اطمینان از طرف شما برسه .

    بارداری خانوم شما و شرایط خاص روحی که تو این دوره داره بیشتر از قبل حساسش کرده ودر واقع این رفتارها فقط صرفا به علت حاملگی نیست وعلت دیگه ای داره .


    یه وقتی که از لحاظ روحی یه کم امادگی داشت خیییییییییییلی با محبت بشین باهاش حرف بزن بدون اینکه از خودت دفاع کنی فققققققققققققط به حرفش کوش کن بکو من امروز میخوام تو حرف بزنی من گوش کنم ازهر چیزی که تو این مدت ناراحتت کرده برام بگو تا اروم بشی اگر هم چیزی گفت که ناراحتت کرد سعی کن عصبانی نشی بزار بهت اعتماد کنه تا سفره دلش رو پیشت باز کنه و حرف دلش رو بزنه . اینجوری می تونی علت رو پیدا کنی ریشه یابی کنی که مشکل چیه . وقتی علت رو ندونی خوب معلومه نمی تونی حلش کنی


    البته من نمیگم ای رفتاررهای خانومت برای جلب توجه درسته ولی خوب دیگه شاید بلد نیست چه جوری ازت بخواد یا شایذ هم همه راههارو رفته و نتیجه نگرفته به خاطر همین قهر میکنه یا از خودکشی حرف میزنه


    امیدوارم با توکل به خدا .مشکلتون حل بشه و با همسرتون عاشقانه منتظر تولد کوچولوتون باشید
    ویرایش توسط mahtisa : سه شنبه 09 مهر 92 در ساعت 11:46

  4. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 تیر 93 [ 01:30]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    651
    سطح
    13
    Points: 651, Level: 13
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 12 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از راهنمایی کلیه دوستان
    همسر من خیلی برا خونه و دخترم زحمت می کشه به خودش هم می رسه خیلی هم کم توقع و کم خرجه
    خانم شیدا گفتم دیشب خانمم دل درد داشت و نمی تونست وگرنه همیشه کمک حال مادرم هست و نمی زاره مادرم بره تو آشپزخونه واسه همین من کمک کردم که به شدت ناراحت شده بود و می گفت تو بچه واقعی بابا مامانت نیستی وگرنه با این حال بد(دوبار بالا آوردم (ببخشید)) چه طوری بابات ازت خواست خونه جارو کنی تو مرد نیستی تو بی عرضه ای خونوادت روت سوارن چرا نگفتی مگه کورید نمی بینید حالم بده؟؟؟ میگفت تو چه قدر منفعل و بدبختی که حتی باباتم مرده یا زندت براش مهم نیست به جا اینکه بگه پسرم رو ببرم دکتر میگه پاشو خونه جارو کن میگه چرا خودت برا خودت مهم نیستی؟؟؟هرچی گفتم هر کی محبت رو تو یه چی میبینه! اونا خیلی من رو دوست دارن....میگفت مرد نیستی ساده ای از داشتن همچین شوهری خجالت میکشم

    خانم مهستی متاسفانه چندین بار فضا رو محیا کردم تا باهاش صحبت کنم ولی همش میگه نمیخوام صدات و بشنوم تو حرف و عملت با هم فرق داره هر وقت از کارت اومدی بیرون بیا صحبت می گه از نظر من تو الان یه ادم بیکاری که جیره خوار داداشتی
    اونوقت هی من تو افتاب از صبح تا شب می دوم واسه یه لقمه نون
    به خدا خسته شدم من توقع یه لبخند رو لب همسرم و دارم و دیگه هیچ ولی اون همش اخم و تخم و ناراحتی برام داره

  5. #34
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    همانطور که از همسرتون هم نقل قول کردید
    من انفعال خاصی در رفتارهای شما می بینم.

    البته متوحه دل درد همسرتون نشدم که گفتم چرا کمک نکرده،
    اما در مجموع حس می کنم زیاد به دیگران اجازه می دید براتون تعیین تکلیف کنند
    حالا همسر، پدر مادر ...

    شابد هم خانمتون متوجه ابن موضوع شده و ناراحته که می خواد کمتر مطیع دبگران باشید.

  6. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مهر 93 [ 02:50]
    تاریخ عضویت
    1392-6-28
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,050
    سطح
    17
    Points: 1,050, Level: 17
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    77

    تشکرشده 47 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    نمیشه یه مدت خیلی کوتاه مرخصی بگیرید به یه بهونه ای و پیش داداشتون فعلا نرید تا یه خورده اوضاع روبراه بشه ؟
    به خانومتون بگید باشه من به خاطر تو یه مدت پیش داداشم نمیرم میخوام بیشتر فکر کنم شاید حق با توباشه، شاید بهتر باشه دیگه پیشش کار نکنم . وقتی شما باهاش مخالفت کنی که نه من از کارم راضیم و باید اینجا کار کنم اون هم موضع می گیره و لج میکنه ولی برعکس اگه احساس کنه شما به پیشنهادش فکر میکنید از موضع خودش کوتاه میاد. باید یه خورده با سیاست باهاش رفتار کنید و با زبون نرمش کنید

  7. #36
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    زندگی که شوخی نیست.
    مگه می شه مرد کارش را ول کنه بشینه ور دل زنش.

    به نظر من رفتار خودتون را عوض کنید.
    همسرتون می خواد شما قاطع تر باشید، مردانه تر رفتار کنید.
    همین کار را بکنید.
    حتی در برخورد با خودش.

  8. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    kamr (سه شنبه 09 مهر 92)

  9. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 تیر 93 [ 01:30]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    651
    سطح
    13
    Points: 651, Level: 13
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 12 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شیدا خانم منظورتون از رفتار قاطع تر چیه؟ بابام میگه خونه رو جارو کنم باید چی کارکنم؟ خانمم که حالش بد بود مادرم هم دست درد داره خودم وضعم از هر دو اونا بدتر بود ولی از رو لطفو انصاف خودم رو تو اون جمع مستحق تر از بقیه واسه جارو زدن دیدم این رفتارم کجاش ایراد داشت که زنم ریخت به هم به خاطرش می خواست خودش و از ماشین بندازه پایین باید به زنم میگفتم تو پاشو جارو کن؟
    به خدا نمی شه کارم رو ول کنم خونه خاله که نیست!!!!
    شما کحه خانم هستید بهتر روحیه هم رو می شناسید!!!خدا منو ببخشه ولی یه وقت زنم هوایی نشده؟؟؟

  10. #38
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 13 مهر 92 [ 01:50]
    تاریخ عضویت
    1392-5-11
    نوشته ها
    123
    امتیاز
    429
    سطح
    8
    Points: 429, Level: 8
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 27 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آخه اینم فکر شما میکنید
    خیلی بی انصافید که حتی همچین فکری رو در موردش کردید
    نمدونم شاید همچین حرفایی رو هم به خودش میگید اونم هوایی شده برای مردن
    این رفتارتون ایراد نداشت اینکه باهاش جر بحث میکنید ایراد داره سکوت کنید ولی باهاش نگین بخندین بزارید بفهمه که شما ناراحتید ولی قهرم نکنید بهش نگین دیگه نمیتونم تحملت کنم وقتی ناراحت میشید از ایشون سکوت کنید فقط
    وضعیتشون درک کنید تا به سلامتی وضع حمل کنن

  11. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مهر 93 [ 02:50]
    تاریخ عضویت
    1392-6-28
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,050
    سطح
    17
    Points: 1,050, Level: 17
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    77

    تشکرشده 47 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اصلا این افکار منفی رو به خودتون راه ندید . اگه هوایی شده بود که دوباره بار دار نمی شد. مگر اینکه ناخواسته باشه !!
    باور کنید مشکل خاصی نداریدخیلی راحت قابل حله
    حرفایی که من تو پستهایی قبلم زدم در واقع یه جور احساس خودم تو زندگیم بود من هم اینقدر از بی توجهی های همسرم به ستووووووووه اومدم که همش میخوام یه کاری کنم محبت و اعتمادش رو به خودم جلب کنم البته اینجا جاش نیست بگم ولی شوهر من هم تو کارهاش با من مشورت نمیکنه اصلا بهم نمیگه خیلی بهم بی توجه البته از سادگیشه اصلا سیاست نداره ولی خوب نمی دونه زن چه احساساتی داره وتو موقعیت های مختلف باید چه رفتاری با من داشته باشه . به خاطر همین من فکر کردم خانوم شما هم مثل من دلیل این رفتارهاش بخاطر عدم توجه از جانب شوهرشه که اگه این باشه خیلی راحت درست میشه .
    راستی ببخشید می پرسم خانومتون نا خواسته باردارشدن ؟

  12. #40
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    به نظر من، یه بار خیلی مهربون دستشو بگیر، بشونش جلو روت. خیلی آروم بهش بگو که من احساس میکنم مشکلمون داره جدی میشه، اجازه بده حرفامو بشنوی، بعدش من هم با کمال میل حرفاتو گوش میکنم.
    (البته بهتره توی یه موقعیتی باشه که دخترتون خواب باشه و وضعیت خونه مناسب و آماده باشه واسه ی صحبت)
    بهش بگید : که من نگران حالت هستم. چند وقتی هستش که دارم روی رفتارهات فکر میکنم. موضوع کار من یه موضوعه. موضوع رفتارهای شما. اینکه بخوای دائم به خودکشی فکر کنی و حتی عملیش کنی یه موضوعه.
    من دلم میخواد الان راجع به هر دو موضوع مجزا صحبت کنیم.
    در مورد کارم؛ من مردم، یه سری مسائل واسم مهمه و با بودن اونها احساس مردونگی میکنم. خود کارکردن بهم انرژی میده. حالا اگر خودم تصمیم بگیرم در مورد مسائل کاریم؛ البته من مشورت با تو رو هم خیلی دوست دارم و همیشه ازش استفاده کردم. مثلا همین پارسال بخاطر تو و زندگی مون و حرفای تو از کارم اومدم بیرون. و فکر میکنم که نتیجه ی خوبی هم گرفتم.
    میدونم و درکت میکنم که دوست نداری من زیر سلطه ی پدرم یا برادرم باشم. منت گذاشتن ایشون هم واسه ی من سخته هم واسه ی شما. اما میخوام بهم اعتماد کنی. بهم فرصت بدی زندگی مون رو به یه حدی برسونم. بعدش تصمیم میگیریم که چی کار کنیم. (یادت باشه این حرفها رو باید خودت باور داشته باشی تا بتونه روی خانمتون تاثیر بذاره. حتما به چشماش نگاه کن. دستاشو بگیر و لمسشون کن. ) بگو به کمک احتیاج دارم. به آرامش از سمت تو احتیاج دارم.
    دوست دارم میام خونه لبخندت رو ببینم. ما دیگه دو تا فرزند داریم. دیگه خودمون دو تا تنها نیستیم که بخوایم هر جوری که دوست داریم رفتار کنیم.
    میخوام بعد از حرفای من؛ خیلی راحت احساساتت و حرفای دلت رو بهم بزنی؛ منو سرزنش نکن. فقط بهم بگو من وقتی میرم سر این کار؛ چه احساسی به تو دست میده؟ چی آزارت میده؟ چی اذیتت میکنه؟ شاید بتونم احساساتت رو درک کنم. اصلا شاید با کمک هم بتونیم واسه اون چیزهایی که آزارت میده و اذیتت میکنه یه راه حل خوب پیدا کنیم! چطوره؟
    --------
    حرفاش رو بشنوه و بیا به ما بگو که چی توی فکر و قلبشونه، شاید بتونیم با هم فکری به حال این احساسات ایشون بکنیم.
    ------------------
    در مورد موضوع دوم، یعنی رفتار ایشون با مسائل و مشکلات زندگی یا انتظاراتشون از شما؛ هم باید طی یه جلسه ی عالی؛ خیلی خوب و قاطعانه به ایشون با لحن محکمی بگید که دختر من و بچه ی تو راهم؛ مادرشون رو فردا الگو قرار میدن؛ تو دوست داری که فردا دخترمون تا هر حرفی باب میلش نبود؛ برامون نامه ی خودکشی بنویسه؟ باید با حرفاتون قاطعانه قانعش کنید که این رفتارها برای آینده ی زندگی تون خطرناکه! البته این موضوع باید گذاشته بشه بعد از حل موضوع اول.
    ----------------------
    در ضمن یادتون باشه اون لحظه ای که همسرتون از احساساتش میگه؛ خیلی آروم باشید و عصبی نشید و بگید که خیلی خوشحالید که داره با شما صحبت میکنه و حرف دلش رو میزنه. درکش کنید و بگید می فهمم چی میگی. بعد از همدلی؛ ازش زمان بخواید که روش فکر کنید.
    سعی هم بکنید اون شب بیشتر لمسش کنید؛ در آغوش بگیریدش. بذارید با اعتماد کامل از ترسهاش برای شما بگه و شما ریشه یابی کنید این احساسات ناامنی ایشون از کجا نشات میگیره.
    این جوری با غرور بیشتری هم میتونید مسائل زندگی تون رو مدیریت کنید.
    من مطمئنم که شما میتونید و از پسش برمیایید.


    - - - Updated - - -

    به نظر من، یه بار خیلی مهربون دستشو بگیر، بشونش جلو روت. خیلی آروم بهش بگو که من احساس میکنم مشکلمون داره جدی میشه، اجازه بده حرفامو بشنوی، بعدش من هم با کمال میل حرفاتو گوش میکنم.
    (البته بهتره توی یه موقعیتی باشه که دخترتون خواب باشه و وضعیت خونه مناسب و آماده باشه واسه ی صحبت)
    بهش بگید : که من نگران حالت هستم. چند وقتی هستش که دارم روی رفتارهات فکر میکنم. موضوع کار من یه موضوعه. موضوع رفتارهای شما. اینکه بخوای دائم به خودکشی فکر کنی و حتی عملیش کنی یه موضوعه.
    من دلم میخواد الان راجع به هر دو موضوع مجزا صحبت کنیم.
    در مورد کارم؛ من مردم، یه سری مسائل واسم مهمه و با بودن اونها احساس مردونگی میکنم. خود کارکردن بهم انرژی میده. حالا اگر خودم تصمیم بگیرم در مورد مسائل کاریم؛ البته من مشورت با تو رو هم خیلی دوست دارم و همیشه ازش استفاده کردم. مثلا همین پارسال بخاطر تو و زندگی مون و حرفای تو از کارم اومدم بیرون. و فکر میکنم که نتیجه ی خوبی هم گرفتم.
    میدونم و درکت میکنم که دوست نداری من زیر سلطه ی پدرم یا برادرم باشم. منت گذاشتن ایشون هم واسه ی من سخته هم واسه ی شما. اما میخوام بهم اعتماد کنی. بهم فرصت بدی زندگی مون رو به یه حدی برسونم. بعدش تصمیم میگیریم که چی کار کنیم. (یادت باشه این حرفها رو باید خودت باور داشته باشی تا بتونه روی خانمتون تاثیر بذاره. حتما به چشماش نگاه کن. دستاشو بگیر و لمسشون کن. ) بگو به کمک احتیاج دارم. به آرامش از سمت تو احتیاج دارم.
    دوست دارم میام خونه لبخندت رو ببینم. ما دیگه دو تا فرزند داریم. دیگه خودمون دو تا تنها نیستیم که بخوایم هر جوری که دوست داریم رفتار کنیم.
    میخوام بعد از حرفای من؛ خیلی راحت احساساتت و حرفای دلت رو بهم بزنی؛ منو سرزنش نکن. فقط بهم بگو من وقتی میرم سر این کار؛ چه احساسی به تو دست میده؟ چی آزارت میده؟ چی اذیتت میکنه؟ شاید بتونم احساساتت رو درک کنم. اصلا شاید با کمک هم بتونیم واسه اون چیزهایی که آزارت میده و اذیتت میکنه یه راه حل خوب پیدا کنیم! چطوره؟
    --------
    حرفاش رو بشنوه و بیا به ما بگو که چی توی فکر و قلبشونه، شاید بتونیم با هم فکری به حال این احساسات ایشون بکنیم.
    ------------------
    در مورد موضوع دوم، یعنی رفتار ایشون با مسائل و مشکلات زندگی یا انتظاراتشون از شما؛ هم باید طی یه جلسه ی عالی؛ خیلی خوب و قاطعانه به ایشون با لحن محکمی بگید که دختر من و بچه ی تو راهم؛ مادرشون رو فردا الگو قرار میدن؛ تو دوست داری که فردا دخترمون تا هر حرفی باب میلش نبود؛ برامون نامه ی خودکشی بنویسه؟ باید با حرفاتون قاطعانه قانعش کنید که این رفتارها برای آینده ی زندگی تون خطرناکه! البته این موضوع باید گذاشته بشه بعد از حل موضوع اول.
    ----------------------
    در ضمن یادتون باشه اون لحظه ای که همسرتون از احساساتش میگه؛ خیلی آروم باشید و عصبی نشید و بگید که خیلی خوشحالید که داره با شما صحبت میکنه و حرف دلش رو میزنه. درکش کنید و بگید می فهمم چی میگی. بعد از همدلی؛ ازش زمان بخواید که روش فکر کنید.
    سعی هم بکنید اون شب بیشتر لمسش کنید؛ در آغوش بگیریدش. بذارید با اعتماد کامل از ترسهاش برای شما بگه و شما ریشه یابی کنید این احساسات ناامنی ایشون از کجا نشات میگیره.
    این جوری با غرور بیشتری هم میتونید مسائل زندگی تون رو مدیریت کنید.
    من مطمئنم که شما میتونید و از پسش برمیایید.
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  13. 2 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    mahtisa (سه شنبه 09 مهر 92), malakeh (سه شنبه 09 مهر 92)


 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.