به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 9 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 103
  1. #81
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    حالم خوب نیست. برای اینکه خودم رو از پنجره پرت نکنم پایین لازم دارم اینجا بنویسم. بعد از خانواده ام، بعد از لباس و حجاب و ... حالا نوبت به پول و خرجی رسیده... میگه از این به بعد دقیقن بیا بگو چی لازم داری و من پولش رو در صورتی که تایید کنم بهت میدم.
    .
    آقای sci من تمام دستورات شما رو رعایت کردم. تمامشون رو...

    1. احساس های منفیم رو کنترل کردم.
    2. باهاش همدلی کردم.
    3. عقیده ام رو صریح و با رعایت حقوق شوهرم بهش گفتم.
    4. درخواست منطقی کردم.
    5. در مقابل جوابش خودم رو کنترل کردم تا حق نه گفتن رو براش درنظر بگیرم ...
    .
    من دارم داغون میشم! نمی تونم به خدا دیگه نمی تونم...
    من دومیلیون ماهانه حقوق می گیرم که برای قسط های پول پیش خونه میره و حقوق شوهرم هم که نصف منه به سختی تا آخر برج ما رو میبره. هر وقت ازش پول میخوام 10 20 30 هزار تومن نهایتا بهم میده. من ولخرج نیستم ولی این پول به خدا به هیچ جا نمی رسه...

    - - - Updated - - -

    من صبح بعد از طی کردن یه مسیر فهمیدم که دیگه هیچ پولی ندارم. (اشتباه من که توی خونه چک نکرده بودم.) به همسرم زنگ زدم و ازش خواستم برام پول بریزه تا بتونم تاکسی بگیرم و به محل کارم برسم.
    سریع شاکی شد که من هفته ی قبل 40 تومن بهت داده بودم. (به نظرش این مبلغ زیادیه.) چی کارش کردی؟ گفتم که الان گیر کردم ... آخرش هم نریخت و من از یه مغازه دار هزار تومن قرض گرفتم و رفتم سر کار.
    .
    نیم ساعت بعد زنگ زد که چه کار کردی. گفتم.
    .
    بهش sms دادم و خواستم برای برگشتنم پول برام بریزه یا اگر نداریم من از همکارم قرض کنم تا آخر برج.
    جواب نداد.
    .
    بقیه بحث با sms بود بنابراین من وقت داشتم که همه ی نکات لازم رو رعایت کنم و احساسم رو هم کنترل کنم.

    1.گفتم که به خاطر پام (ضرب بدی دیده.) مجبور شدم آژانس بگیرم و می دونم که درک می کنی. و نگفتی برای برگشتن چکار کنم؟ ضمنن گفتم که نگران حالش هستم.
    2. برخوردش طبیعی شد و گفت که حالش خوبه و من شماره کارتم رو براش بفرستم و یه دستور هم داد که انجام بدم.
    3. زنگ زد و گفت 20 تومن برام میریزه و هزارجور سوال کرد که چرا پولم تموم شده و چندبار آزانس گرفتم و چی خریدم و گفت سه روزه پول رو تموم کردی و ... دوباره عصبانی بود.
    4. با آرامش جواب دادم و گفتم که میدونم آخر برجه و ناراحتی و سخته و پولمون کمه و ... (همدلی) .. و تکرار درخواست.
    5. بهش sms دادم و لیست اقلامی رو که خریده بودم و خرج های دو هفته ام رو فرستادم. آخرش هم گفتم که از این گزارش احساس بدی دارم.
    فکر کنم نباید اینو می گفتم. نباید لیست گزارش می دادم. حق داشت اینو از من بخواد؟

    6. گفت که چرا از اینکه به شوهرت توضیح بدی پولی رو که بهت داده چطوری خرج کردی احساس بدی داری؟
    7. گفتم چون فکر می کنم زن های روستا و بچه های بالای 18 سال هم پولی برای خودشون دارند و بابتش حساب و کتاب نمیشند.
    8. گفت هیچ زنی چند روزه اینقدر پول خرج نمیکنه در حالیکه میدونه شوهرش پول کمی داره.
    9. گفتم که متاسفم و درکت می کنم و پیشنهاد کردم از این به بعد اول برج پولمون رو تقسیم بندی کنیم که آخر برج کم نیاریم.
    10. حرف من رو گذاشت به حساب این که بلد نیست پول رو مدیریت کنه (ذهن خوانی من) و عصبانی شد و گفت از این به بعد فقط برای موارد لازم بهت پول میدم.
    حق داشت عصبانی باشه شاید. جمله ی من معنی ضمنی سرزنش رو داشت. در واقع گفته ام"تو (یا ما) پول کم آوردی(م) نه من!" درسته؟
    11. گفتم باشه و من لیست موارد لازم رو برات می نویسم تا تایید کنی.
    12. گفت حتمن این کارو بکن.
    13. گفتم باشه. پیشنهاد موارد لازم که گفتی خوب بود و من قبول کردم. چرا دعوا داری؟
    14. حالش دوباره طبیعی شد... و بعد از یه تماس دیگه و معطلی من کنار عابر بانک پول رو ریخت و من تشکر کردم.


    - - - Updated - - -

    به هر حال در مواقع عادی حتمن بدتر از این می شد. ولی فکر کنم برم خونه دیگه دعوایی به خاطر این نداشته باشیم.
    .
    اگر من آدم منفعل قبلی بودم زنگ میزدم و از مادرم پول قرض می کردم و به روی شوهرم هم نمی آوردم. مثل همیشه. و بعد با احساس بد خودم کلنجار می رفتم و شوهرم هم مدعی بود که همیشه به اندازه کافی پول دارم.
    .
    من راضی ام از کاری که کردم. ممنونم آقای sci دارم شجاع میشم!
    .
    اگر هر برج یه مبلغ کلی مثلا 200 تومن برای من کنار بذاره می تونم یکماه باهاش زندگی کنم. می خوام اینو از همسرم درخواست کنم. شاید قبول کرد.
    این به نظرتون خوبه؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    هیرسا (شنبه 14 دی 92)

  3. #82
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    موضوع دوم :

    پدر و مادرم میخوان فردا ناهار بیان خونمون!!!!!!! در واقع دارند بزگواری می کنند و قدم جلو میذارند و مادرم هم فکر کرده که همسرم رو مبادا ناراحت کرده باشه و همسرم هم مریضه و ...
    .
    حالا چه کار کنم؟ البته قراره وانمود کنم که من خبر ندارم و اونا بیان. اونا نمی خوان که من برای غذا کار خاصی انجام بدم و یا به خاطر اومدن اون ها بحثی با همسرم کنم...
    .
    اگر همسرم بهشون بی احترامی کنه من چه خاکی توی سرم کنم؟
    چطوری به مادر و پدر و خواهر و برادرم بگم که این آدم خیلی به دردنخورتر و بی جنبه تر از اونی که شما اینقدر بهش بها میدین!!!.

    - - - Updated - - -

    طبق صحبت های آقای sci : من مسئول خوشحالی شوهرم یا خانواده ام نیستم. توی این شرایط فقط سعی می کنم میزبان خوبی باشم. از همسرم شکایتی نمی کنم. و سعی می کنم معمولی رفتار کنم.

    - - - Updated - - -

    لطفن منو راهنمایی کنید و اگر نکته ای هست که برای فردا لازمه رعایت کنم بهم بگین. نگرانم. و نمی خوام از شوهرم متنفر باشم! اگر رفتار بدی داشته باشه انگیزه ادامه دادن رو از دست میدم.

  4. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    هیرسا (شنبه 14 دی 92)

  5. #83
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    از من خواسته بوديد كه مهارت درخواست رو براي شما بگم: قبلش دو موضوع رو بايد ياد بگيريد: چگونه حرف بزنيد/ چگونه گوش دهيد! سپس چگونه درخواست كنيد
    وقتي گوينده خوبي باشيد مي توانيد حرفهاتون رو با صراحت و روشن تر بزنيد! مي توانيد به كمك اين مهارت بگيد تو دلتون چي مي گذره ... چيزي كه هيچ كس نمي دونه! مطمئن باشيد هيچ كس نمي دونه تو دل شما چه خبره،‌ مگر اينكه بهش بگيد! قوانين و نكاتي كه مربوط به حرف زدن مي شه در مورد درخواست هم مصداق داره كه كم كم بهش مي رسيم... لذا بعضي مواقع نكاتش در هم تلفيق مي شوند... البته درخواست مراحلي هم دارد كه خواهم گفت


    اما چند نكته كه بايد هنگام حرف زدن بطور جرات مندانه يا درخواست كردن در نظر بگيريد:
    اول: هر زماني براي صحبت كردن يا درخواست مناسب نيست!
    زمان فاكتور بسيار بسيار مهمي است! همسر شما از سر كار مي آيند منزل! خسته و گرسنه... خب اين زمان مناسب نيست! درخواستي هم داشته باشيد در اين زمان به نتيجه اي نخواهد رسيد... او هرچند هم آرام باشد! هر چند هم صبور باشد.. هر چند هم خوب بشنود! زمان مناسب نيست... پس صبور باشيد تا زمانش برسه!
    مثال ديگه: با هم به مهماني رفته ايد... اتفاقي افتاده و شما ناراحت شده ايد! حالا توسط هر كسي،‌ دوست صميمي شما،‌ همسر شما،‌ پدر شما! شما بايد با ايشون حرف بزنيد... واقعا اون زمان مناسب نيست! بايد صبر كنيد... و در زمان مناسب گفتگو كنيد! مسلما زمان مناسب اون شب نيست... بخصوص زمانيكه از مهماني بر مي گرديد! مطمئن باشيد انتقاد و صحبت در رابطه با گردهمايي و مهماني،‌ تا چند ساعت بعد از مهماني ممنوع است!

    دوم: مكان مناسبي انتخاب كنيد!
    هر مكاني مناسب براي حرف زدن نيست... اگر مكان شما طوري باشد كه نتوانيد ارتباط چشمي، حسي با شنونده خودتون برقرار كنيد،‌ اون مكان مناسب نيست! شك نكنيد... به عنوان مثال وقتي شوهر شما مشغول رانندگي است، نه زمان براي حرف زدن مناسبه و نه مكان! مطمئن باشيد اگر كمي،‌ فقط كمي تعارض داشته باشيد به دعوا ختم مي شود... در اين مواقع حرفهاي مهم ممنوعه! يا مثال ديگه در منزل پدري شما، يا در منزل دوستتون! يا در سينما... هيچ كدام براي حرف زدن مناسب نيست!

    سوم: زبان بدن شما هم حرف مي زند!
    ژستهاي شما،‌ حالات چهره شما،‌ حالات بدن شما،‌ نوع نگاه شما، حركت دستان شما،‌ همه زبان بدن شما هستند... حتي حركت پاي شما مي تواند حواس مخاطب رو پرت كند و ناخودآگاه او را عصبي كند!
    جلوي آينه روزانه چند بار بايستيد و تمرين كنيد! حرف بزنيد و حالات چهره خودتون رو ارزيابي كنيد.. مطمئن باشيد كه وقتي حرف مي زنيد و واژه ها رو ادا مي كنيد زيبا و زيباتر بنظر برسيد... حالت چشمان خودتون رو ببينيد... فرم موها و حالت سر خود رو ببينيد! مطمئن باشيد فقط با تمرين به زبان بدنتون آگاه مي شويد... نه با هيچ كار ديگه اي!

    چهارم: تماس چشمي بر قرار كنيد!
    دقيقا در چشمان مخاطبتون نگاه كنيد و حرف بزنيد... اگر نمي توانيد روزانه سه بار هر بار به مدت چند دقيقه با خودتون در آينه تماس چشمي برقرار كنيد...خودتون رو دوست داشته باشيد!
    خب پس اگر بايد براي صحبتهايي كه قراره جرات مندانه ادا بشه تماس چشمي برقرار بشه... بي شك اس ام اس نمي تونه راه مناسبي باشه... يا حتي تلفن! ما فقط از تلفن براي صحبتهاي مهم زماني استفاده مي كنيم كه واقعا مجبور باشيم!

    پنجم:‌ واژه ها را نجويد لطفا!
    واژه ها را دقيق ادا كنيد....نجوا نكنيد! حرفتون رو نخوريد! نمدونم شاد اونمباد... با نمي دونم شايد ايشون هم بياد خيلي فرق مي كنه! هپيما hapeyma با هواپيما به خدا فرق مي كنه! تمرين كنيد واژه رو شمرده و صحيح ادا كنيد... تند صحبت نكنيد! عجله اي نيست!

    ششم. مطمئن شويد آنچه را كه مي گوييد با تن صدا و زبان بدن شما هماهنگ است

    هفتم. آهنگ و تن صدايتان يكنواخت نباشد...
    يكنواخت صحبت نكنيد، صدايتان رو گاهي بالا،‌ گاهي پايين،‌ گاهي هيجان در صدايتان بايد موج بزند! تمرين كنيد...

    هشتم: از طرف خود خودتان حرف بزنيد!
    از جملات و پيامهاي "من" استفاده كنيد.
    از ضمير "من" "مال من" "مرا" مال مرا" استفاده كنيد.
    مثال: "من به زمان بيشتري نياز دارم" " لازمه بهش فكر كنم" " واقعا امروز خوشحالم"
    ببينيد اين شيوه، الزاما به اين معني نيست كه شما روي فعاليتها و تمايلات خودتون تاكيد كنيد بلكه شايد پيامهاي "من" شما هر نوع محتوايي داشته باشد
    مثال:
    "اين منظره مرا كاملا مبهوت كرده است" ( تاكيد بر موضوع)
    " امروز سر درد دارم " ( تاكيد بر خودتون)
    " دستانت را دوست دارم" (تاكيد بر ديگران)
    " مي خواهم رابطه ما رضايت بخش باشه براي هر دومون" ( تاكيد بر رابطه)
    در مثالهاي فوق شما از پيامهاي "من" استفاده كرديد تا بتونيد به صراحت و شفاف،‌ افكار،‌ احساسات و تمايلات خودتون رو بيان كنيد
    اين نوع حرف زدن، يعني از طرف خودتون،‌ نشان مي دهد:
    1. شما مسئوليت آنچه مي گوييد رو مي پذيريد
    2. حق اظهار نظر براي ديگران قائل هستيد
    3. به خودتون و ديگران احترام مي گذاريد
    در صورتيكه وقتي از جملات "تو" استفاده مي كنيد فقط در ديگران موضع دفاعي ايجاد مي كنيد، مثال: " تو اصلا گوش نمي كني" جمله من: " احساس مي كنم گوش نمي كني"

    خواسته هاي شما بايد با جملات " من " بيان شود! الزاميست!

    فقط تمرين كنيد

    نهم: يك ريز حرف نزنيد!
    حتما مكث كنيد! عجله نداشته باشيد كه كل اطلاعات مغز شما بر زبانتان جاري شود... خلاصه كنيد! تمرين كنيد كوتاه و پر محتوي حرف بزنيد...

    دهم: مكث كنيد!
    اجازه بديد مخاطب شما حرفهايتان را تكرار كند/ سوالي بپرسد/ تا بتانيد فيدبك اطاعاتتان رو بسنجيد... ببينيد اصلا او متوجه منظور شما شده است...

    يازدهم: زمان حرف زدن را مشخص كنيد.
    اگر مي خواهيد با كسي صحبت مهمي كنيد از او وقت بگيريد! اگر لازم بود دهها بار وقت بگيريد.. حتي اگر فراموش كرد! شايد افرادي برايشان مهم نباشد كه وقت گرفته ايد و فراموش كنند... بخصوص در روابط همسران
    مهم نيست... دوباره وقت بگيريد و عصباني نشويد! اين گرفتن وقت بسيار مهم است.
    وقتي با كسي مي خواهيد صحبت مهمي داشته باشيد حتما زمان صحبت كردن رو هم مشخص كنيد.
    "من ساعت 10 فردا به مدت سي دقيقه مي خوام شما رو ببينم و صحبت كنيم! مقدوره براتون؟"

    دوازدهم: هر لباسي براي حرف زدن مناسب نيست!
    به تناسب اهميت حرفي كه مي خواهيد بزنيد يا درخواستي كه داريد لباس،‌پوشش و عطر خود رو انتخاب كنيد. مثلا كسي كه مي خواهد مرخصي از رئيس خود بگيرد.. اگر با يك لباس و سر وضع آشفته وارد اتاق رئيس شود احتمال اجابت درخواستش كمتر از زمانيست كه به سر و وضع خود رسيده است و بوي عطري خوب مي دهد...

    سيزدهم: براي شروع صحبت عجله نكنيد.. اول آرامش داشته باشيد و سپس صحبتتون رو آغاز كنيد...
    گاهي لازمه مثلا در جلسه اي صحبت كنيد.. اول بنشينيد... چند وسيله كه جلوي شماست و به شما اضطراب مي ده رو مرتب كنيد... بعد صحبت كنيد!

    چهاردهم: كلمات مناسب استفاده كنيد.
    حتما و حتما از بهترين كلمات استفاده كنيد و سعي كنيد دامنه اطلاعات و دانش خود را در زياد كنيد و گنجينه لغاتتون رو افزايش بدهيد. هرگز كنايه نزنيد! هرگز كنايه نزنيد! هرگز از استعاره استفاده نكنيد! همه مثل شما فكر نمي كنند و به اندازه شما فكر نمي كنند و به اندازه شما باهوش نيستند كه متوجه منظور شما بشوند!

    تمرين كنيد... بسيار تمرين كنيد!
    حتما شيوه درخواست را هم خواهم گفت...

  6. #84
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها
    موضوع دوم :

    پدر و مادرم میخوان فردا ناهار بیان خونمون!!!!!!! در واقع دارند بزگواری می کنند و قدم جلو میذارند و مادرم هم فکر کرده که همسرم رو مبادا ناراحت کرده باشه و همسرم هم مریضه و ...
    .
    حالا چه کار کنم؟ البته قراره وانمود کنم که من خبر ندارم و اونا بیان. اونا نمی خوان که من برای غذا کار خاصی انجام بدم و یا به خاطر اومدن اون ها بحثی با همسرم کنم...
    .
    اگر همسرم بهشون بی احترامی کنه من چه خاکی توی سرم کنم؟
    گمانه زني،‌قضاوت و ذهن خواني ممنوع!

    چطوری به مادر و پدر و خواهر و برادرم بگم که این آدم خیلی به دردنخورتر و بی جنبه تر از اونی که شما اینقدر بهش بها میدین!!!.

    - - - updated - - -

    طبق صحبت های آقای sci : من مسئول خوشحالی شوهرم یا خانواده ام نیستم. توی این شرایط فقط سعی می کنم میزبان خوبی باشم. از همسرم شکایتی نمی کنم. و سعی می کنم معمولی رفتار کنم.

    - - - updated - - -

    لطفن منو راهنمایی کنید و اگر نکته ای هست که برای فردا لازمه رعایت کنم بهم بگین. نگرانم. و نمی خوام از شوهرم متنفر باشم! اگر رفتار بدی داشته باشه انگیزه ادامه دادن رو از دست میدم.
    بله نكته زياده!
    شما يك نظام اولويتي داشته باشيد كه گيج نشويد! اول خود شما در اولويت اول سپس همسرتون و بعد خانواده خودتون!
    به هيچ وجه نگران نباشيد و تحت تاثير انفعال خانواده قرار نگيريد! كاملا جرات مندانه برخورد كنيد و نگران نباشيد
    از جملات "من" استفاده كنيد
    ميزبان خوبي باشيد
    تلاشي براي رضايت همسرتون نداشته باشيد، اگر راضي هستند چه بهتر اگر هم نيستند مشكل شما نيست!
    شما مسئول موازنه قدرت و دادگاه لاحه و شوراي امنيت نيستيد! شما هم مثل بقيه هستيد با اين تفاوت كه شما،‌ اولويت اول خودتون هستيد! پس نگذاريد كه ذهن خواني/ اجتناب،‌انفعال و افكار منفي شما رو به هم بريزند
    اگر افكار مني به سراغ شما اومدند، چشمانتان را ببنديد و سه بار نفس عميق بكشيد
    موقعيت ها رو شما ايجاد كنيد! در موقعيت قرار نگيريد... اما اين يعني چي؟
    گاهي ما صبر مي كنيم ببينيم چي مي شه... مثل شما كه منتظريد شب بشه و ببينيد چه رخ مي ده! هيچ برنامه ريزي عاطفي براي همسرتون نكرديد!
    اما اگر موقعيت ها رو مي شناختيد الان وضعتون بهتر بود اما يعني چي؟ عواطف و احساسات انسان ناشي از افكاري هستند كه داره و افكار زاييده و تفسير موقعيتهايي هستند كه در ان هست.. مثلا احساس غم و اندوه.. تفسير افكار از دست دادن عزيزي و همذات پنداري است... در موقعيت ديدن يك فيلم احساسي
    حالا هر زماني كه يك فيلم عاطفي بگذاريد .. شخص دچار غم و اندوه مي شود! پس اگر مي خواهيد احساساتيش كنيد، يك فيلم عاطفي بذاريد
    عواطف خودتون و همسرتون رو بطور مجزا بنويسيد: مانند مثال زير:
    عواطف: احساس خوشحالي مي كند
    فكر: ... (شايد هر فكر خوشحال كننده اي اينجا نوشته شود)
    موقعيت: با دوستش صحبت كرده است
    حالا اگر موقعيتي ايجاد كنيد كه با دوستش صحبت كند، حتما خوشحال مي شود

    و همينطور در مورد خودتون! اين نوع بررسي عواطف ، يك هند بوك،‌ يك يوزر منوال user manual از شوهرتون و خودتون رو به شما مي ده،‌ كه با خلق موقعيت هاي جديد مي توانيد احساسات و عواطف خودتون و يا شوهرتون رو كنترل كنيد
    مثلا مي دونيد كه شوهرتون غمگين مي شوند .... فكر: تنها هستم و كسي تحويلم نمي گيرد موقعيت : در مهماني تنها بماند!
    خب پس با توجه به همين موضوع بالا، اگر به مهماني دعوت شويد كه بدونيد ايشون تنها مي مونه،‌ حتما درخواست مي كنيد كه همراهي با ايشون بيان!
    يا خوشحال است/ فكر : احساس ارزشمندي مي كند / موقعيت: غذاي مورد علاقه او را در مهماني درست كرده ام و بهش توجه كرده ام
    پس: اگر اين موقعيت رو بصورت سورپرايز ايجاد كنيد. حتما خوشحال مي شود

    هميشه در مهماني ها، يك علامت خاص با هم داشته باشيد كه نشان دهد كه حواستون به هم هست.... مثل يك علامت دستتون! يك علامت رمزي... لازم نيست اين گفته بشه و قرارداد بشه، تكرار كنيد تا جا بيوفته!

    اينها قسمتي از مبحث مفص خلاقيت عاشقانه است
    در خلاقيت عاشقانه، هر گز چيزي رو لو نمي دهيد... مثلا نمي گيد: عزيزم،‌امشب غذاي مورد علاقه ات رو درست كردم! بر عكس... وقتي مي خواهيد غذا رو بكشيد،‌ صداش مي كنيد و سورپرايزش مي كنيد: خيلي احساس خوبي دارم وقتي تو هستي... امشب برات... درست كردم عزيزم!

    سعي كنيد در موقعيت قرار نگيريد. موقعيت رو خلق كنيد تا بتوانيد احساسات و عواطف رو كنترل كنيد!
    موفق باشيد

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها
    موضوع دوم :

    پدر و مادرم میخوان فردا ناهار بیان خونمون!!!!!!! در واقع دارند بزگواری می کنند و قدم جلو میذارند و مادرم هم فکر کرده که همسرم رو مبادا ناراحت کرده باشه و همسرم هم مریضه و ...
    .
    حالا چه کار کنم؟ البته قراره وانمود کنم که من خبر ندارم و اونا بیان. اونا نمی خوان که من برای غذا کار خاصی انجام بدم و یا به خاطر اومدن اون ها بحثی با همسرم کنم...
    .
    اگر همسرم بهشون بی احترامی کنه من چه خاکی توی سرم کنم؟
    گمانه زني،‌قضاوت و ذهن خواني ممنوع!

    چطوری به مادر و پدر و خواهر و برادرم بگم که این آدم خیلی به دردنخورتر و بی جنبه تر از اونی که شما اینقدر بهش بها میدین!!!.

    - - - Updated - - -

    طبق صحبت های آقای sci : من مسئول خوشحالی شوهرم یا خانواده ام نیستم. توی این شرایط فقط سعی می کنم میزبان خوبی باشم. از همسرم شکایتی نمی کنم. و سعی می کنم معمولی رفتار کنم.

    - - - Updated - - -

    لطفن منو راهنمایی کنید و اگر نکته ای هست که برای فردا لازمه رعایت کنم بهم بگین. نگرانم. و نمی خوام از شوهرم متنفر باشم! اگر رفتار بدی داشته باشه انگیزه ادامه دادن رو از دست میدم.
    بله نكته زياده!
    شما يك نظام اولويتي داشته باشيد كه گيج نشويد! اول خود شما در اولويت اول سپس همسرتون و بعد خانواده خودتون!
    به هيچ وجه نگران نباشيد و تحت تاثير انفعال خانواده قرار نگيريد! كاملا جرات مندانه برخورد كنيد و نگران نباشيد
    از جملات "من" استفاده كنيد
    ميزبان خوبي باشيد
    تلاشي براي رضايت همسرتون نداشته باشيد، اگر راضي هستند چه بهتر اگر هم نيستند مشكل شما نيست!
    شما مسئول موازنه قدرت و دادگاه لاحه و شوراي امنيت نيستيد! شما هم مثل بقيه هستيد با اين تفاوت كه شما،‌ اولويت اول خودتون هستيد! پس نگذاريد كه ذهن خواني/ اجتناب،‌انفعال و افكار منفي شما رو به هم بريزند
    اگر افكار مني به سراغ شما اومدند، چشمانتان را ببنديد و سه بار نفس عميق بكشيد
    موقعيت ها رو شما ايجاد كنيد! در موقعيت قرار نگيريد... اما اين يعني چي؟
    گاهي ما صبر مي كنيم ببينيم چي مي شه... مثل شما كه منتظريد شب بشه و ببينيد چه رخ مي ده! هيچ برنامه ريزي عاطفي براي همسرتون نكرديد!
    اما اگر موقعيت ها رو مي شناختيد الان وضعتون بهتر بود اما يعني چي؟ عواطف و احساسات انسان ناشي از افكاري هستند كه داره و افكار زاييده و تفسير موقعيتهايي هستند كه در ان هست.. مثلا احساس غم و اندوه.. تفسير افكار از دست دادن عزيزي و همذات پنداري است... در موقعيت ديدن يك فيلم احساسي
    حالا هر زماني كه يك فيلم عاطفي بگذاريد .. شخص دچار غم و اندوه مي شود! پس اگر مي خواهيد احساساتيش كنيد، يك فيلم عاطفي بذاريد
    عواطف خودتون و همسرتون رو بطور مجزا بنويسيد: مانند مثال زير:
    عواطف: احساس خوشحالي مي كند
    فكر: ... (شايد هر فكر خوشحال كننده اي اينجا نوشته شود)
    موقعيت: با دوستش صحبت كرده است
    حالا اگر موقعيتي ايجاد كنيد كه با دوستش صحبت كند، حتما خوشحال مي شود

    و همينطور در مورد خودتون! اين نوع بررسي عواطف ، يك هند بوك،‌ يك يوزر منوال USER MANUAL از شوهرتون و خودتون رو به شما مي ده،‌ كه با خلق موقعيت هاي جديد مي توانيد احساسات و عواطف خودتون و يا شوهرتون رو كنترل كنيد
    مثلا مي دونيد كه شوهرتون غمگين مي شوند .... فكر: تنها هستم و كسي تحويلم نمي گيرد موقعيت : در مهماني تنها بماند!
    خب پس با توجه به همين موضوع بالا، اگر به مهماني دعوت شويد كه بدونيد ايشون تنها مي مونه،‌ حتما درخواست مي كنيد كه همراهي با ايشون بيان!
    يا خوشحال است/ فكر : احساس ارزشمندي مي كند / موقعيت: غذاي مورد علاقه او را در مهماني درست كرده ام و بهش توجه كرده ام
    پس: اگر اين موقعيت رو بصورت سورپرايز ايجاد كنيد. حتما خوشحال مي شود

    هميشه در مهماني ها، يك علامت خاص با هم داشته باشيد كه نشان دهد كه حواستون به هم هست.... مثل يك علامت دستتون! يك علامت رمزي... لازم نيست اين گفته بشه و قرارداد بشه، تكرار كنيد تا جا بيوفته!

    اينها قسمتي از مبحث مفص خلاقيت عاشقانه است
    در خلاقيت عاشقانه، هر گز چيزي رو لو نمي دهيد... مثلا نمي گيد: عزيزم،‌امشب غذاي مورد علاقه ات رو درست كردم! بر عكس... وقتي مي خواهيد غذا رو بكشيد،‌ صداش مي كنيد و سورپرايزش مي كنيد: خيلي احساس خوبي دارم وقتي تو هستي... امشب برات... درست كردم عزيزم!

    سعي كنيد در موقعيت قرار نگيريد. موقعيت رو خلق كنيد تا بتوانيد احساسات و عواطف رو كنترل كنيد!
    موفق باشيد

  7. کاربر روبرو از پست مفید sci تشکرکرده است .

    هیرسا (شنبه 14 دی 92)

  8. #85
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 شهریور 92 [ 07:45]
    تاریخ عضویت
    1392-6-20
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    54
    سطح
    1
    Points: 54, Level: 1
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام. چرا شما اول ماه خرجی خودتون رو از حقوقتون بر نمی دارید و باقیمانده رو برای اقساط به شوهرتون بدین؟ بهتره یک حساب مشترک برای خرچ مشترکتون باز کنید. یعنی اول ماه حقوق هر دوتون رو چمع کنید قسط ها رو ازش کم کنید الفاقی رو توی یک جساب مشترک بریزید که 2 تا کارت برداشت داره که اس ام اس هاش فعاله. بعد شما و شوهرت هر وقت از پول جساب خرج کنید برای همدیگر اس ام اس میره . همون لحظه خودتم اس ام اس می زنی مثلا یک دست لیوان خریدم. اینجوری اعتماد بینتون هم بیشتر میشه. چه بسا شوهرت دیگه نمیگه پولو چی کار کردی.

  9. #86
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام آقای sci و سلام دوستان،

    آقای sci چطوری میشه از حضور ارزشمند شما و تغییری که اول از همه در نگرش ما نسبت به زندگی و مشکلاتمون ایجاد کردید تشکر کنیم؟
    من این دو روز فقط توصیه های شما رو خوندم و تلاش کردم رعایتشون کنم. البته نصفه و نیمه موفق بودم.

    خلق موقعیت : زمان اومدنشون رو کمی عقب انداختم تا به خودم فرصت بدم. (به جای صبح، عصری اومدند.) شوهرم اومد خونه ناهار خوبی خورد، استراحت کرد. نمی دونستم چطوری برنامه ريزي عاطفي کنم. خیلی بی مهارت ام! فقط سعی کردم خوشحال باشه. با هم بودیم. فیلم دیدیم. بعدش مادرم زنگ زد که بیان.
    .
    .
    اشتباه اول من : 1. اضطراب : بعد از تماس تلفن سعی کردم با شوهرم درباره مسائل گذشته دوباره حرف بزنم. در حالیکه هر دو عصبی بودیم. میخواستم بدونم چطوری فکر میکنه و چطوری میخواد رفتار کنه! کار بی فایده و نادرستی بود و بهترین جوابی که گرفتم این بود که چون احترام مهمون واجبه از خونه نمیرم! مکالمه ی بدی بود و هیچ کدوم از فاکتورهای استاندارد رو نداشت.
    من کلن دچار این بیماری هستم که همش میخوام بدونم شوهرم داره به چی فکر میکنه! چون اون آدم درونگرا و اغلب ساکتیه. اکثر وقت ها جوابم اینه که به هیچی فکر نمی کنم! این سوال های احمقانه رو می پرسم که داری به چی فکر میکنی؟
    ناراحتی؟ چیزی شده؟ خوبی؟ ساکتی. یه چیزی بگو! بیا کمکم کن آشپزخونه! بسته به موقعیت گیر میدم، حوصله ام سر میره، نگران میشم و ...

    .

    اشتباه دوم من 2. ذهن خوانی :بعد از اومدن اونا وقتی من آشپزخونه بودم شوهرم جلوی مادرم با تلفنش با مادرش حرف میزد و برخلاف همیشه همش میگفت مامام جون فلام مامان جون بهمان. تماس تلفنی طولانی و لحن غیرمعمول صمیمی اون توی جمع، برنامه ریزی شده بود اما وقتی من آشپزخونه بودم مادرم هم اومد و کاملن بهم ریخته بود! گفت شوهرم تلفنی داره میگه اینا آدم نیستند بی خیال اینا بی جنبه اند و ...
    به روی خودم نیاوردم و سعی کردم مامانم رو متقاعد کنم که با شما نبوده و راجع به داماداشون صحبت می کرده. کسی به روی خودش نیاورد. کسی کلن هیچی رو به روی خودش نیاورد و همه چی عادی و ظاهرا محترمانه گذشت. ولی من داشتم داغون میشدم از فکرهای منفی.
    ولی اینقدر فکرهای مثبت زورکی کردم که فرداش واقعن مطمئن بودم داشته راجع به داماداشون حرف میزده!
    .

    رعایت اولویت ها و میزبان بودن: خودم نمیدونم اولویت چندم بودم، به خودم فکر نمیکردم. ولی همسرم رو به خانواده ام ترجیح دادم و نتیجه اش مثبت بود. بهش توجه می کردم (موقع غذا کشیدن، میوه خوردن و ...) و میدیدم که راضیه. که میفهمه. میزبان خوبی هم بودم. یعنی این هم راضی کننده بود.
    فکر کنم مهمترین و تاثیرگذارترین کاری که کردم و قبلا رعایت نمی کردم اولویت دادن به شوهرم در حضور خانواده ام بود. که تاثیرش رو به مرور در رفتار همسرم دیدم .
    فقط باید جایگاه خودم رو در اولویت در نظر بگیرم. که برام کار سخت تریه!!
    .

    درخواست بی جواب من 3 : بعدازظهر جمعه می خواستم که با خانواده ام بریم بیرون گردش تا کدورت ها به طور کلی برطرف بشه. می خواستم از شوهرم درخواست کنم که اونم با ما بیاد. چون احتمال زیاد میدادم که نمیاد. بهانه آورد که باید برای کارش وقت بذاره و بره فلان جا و عصری گیره.
    من از جملات من استفاده کردم / تکنیک xyz / خلق موقعیت/ گوینده خوب و ... نهایتا مجبور شدم حق پاسخ نه رو براش درنظر بگیرم!
    به نظرم دلیلش این بود که در مکالمه ی اشتباه روز گذشته گفته بودم پدر و مادرم همیشه برای اینکه به ما خوش بگذره ما رو می برن بگردونن!! خب اون نمیخواست زیر منت بره !! من حرف اشتباهی زده بودم تا حسن نیت خانواده ام رو نشون بدم!! ضمن اینکه نمی دونم شاید نمی خواست همه چیز کاملن طبیعی بشه. می خواست همچنان سنگر دلخور بودنش رو حفظ کنه.
    خواستم اونو یاد مواقعی که با هم بیرون رفتیم و خوش گذشته بندازم ولی اون فقط به مواردی که دونفری رفته بودیم اشاره می کرد و می خواست بگه من بردمت! و من هر چقدر گفتم با تو بهم خوش میگذره نتونستم کاری کنم.
    تنهایی با خانواده ام و دوستانمون رفتم و شوهرم عصر جمعه بهانه آورد و رفت سر کار.
    درصد کمی این احتمال رو باقی میگذارم که مجبور بوده بره سر کار. چون مدیرش زنگ زد.(نمیدونم چی گفت) و چون قبلن هم پیش اومده بود که جمعه بره.
    .



    مثالی از خلاقیت عاشقانه:
    با همسرتون تو خیابون مشغول اتومبیل سواری هستید. شما می خواهید امشب، یک شب رمانتیک با دیدن یک فیلم سینمایی خوب داشته باشید!
    می تونید بگید : بریم یک فیلم بخریم شب ببینیم! شوهرتون هم می گه : نه! و همه چیز تموم می شه! حالا شما می تونید بگید : تو فلانی... تو بدی.. تو تو تو و یا بگید : باشه! هر دو مورد شما هستید که نتوانستید خلاقیت داشته باشید و ضرر کرده اید
    حالا طور دیگر مطرح می کنید: اینبار برنامه دارید/ برنامه ای که مثل قبلی شخص محور نیست و موقعیت محوره! یه بررسی می کنید می بینید که شوهرتون تشته است. خیلی هم دلستر دوست داره! ولی چیزی نمی گه! شما این رو کشف کردید ( در خلاقیت عاشقانه، شما باید کشف کنید) حالا موقع خلق یک موقعیته! به همسرتون می گید می شه برای من یک آب بخری؟ خیلی تشنه ام! این رو زمانی می گید که نزدیک یک سوپر هستید!
    ( نکته دیگر خلاقیت عاشقانه: هرگز کل برنامه رو لو نمی دهید)
    ایشون می روند داخل سوپر، شما هم با ایشون می روید. اونجاست که ناگهان نظرتون عوض می شه. (شما قبلا موقعیت شناسی کردید: وقتی دلستر می خوره، چون دوست داره، خیلی خوشحاله) پس می گید: من دلستر می خورم ( استفاده از جملات "من") خیلی حس خوبی بهم می ده! ایشون چون دوست داره : می گه من هم می خورم! اگر نگفت که احتمالش خیلی کمه: شما نمی گید که تو هم بخور دیگه، تشنته! می روید سر یخچال مغازه و دو تا دلستر بر می دارید! حالا موقع حساب کردن رسیده و چشم شما بطور ناگهانی به فیلم می افته! این چه فیلم خوبیه! این رو هم بر می دارم...حالا که شوهرتون دلستر رو خورده و شما موقعیت خوبی خلق کردید،
    موافقت می کنه! موقعشه که بگید امشب می بینیم! البته باز هم می تونید ادامه بدید این روند و یک شب متفاوت ایجاد کنید
    خدای من! آقای sci قبل از هر چیزی از صحبت ها و راهنمایی های شما اینو متوجه می شم که زندگی چقدر جدیه و چقدر حرفه ایه و من و آدم های زیادی مثل من فقط به قول شما پشت فرمون نشستند و بدون اینکه اصلن فکر کنند لازمه رانندگی بلد باشند!!! و شاکی هم هستند که چرا هیچی خوب پیش نمیره!


    - - - Updated - - -

    با همه این ها من آخر هفته خوبی داشتم! از خانواده ام بابت اومدنشون ممنونم. از بیرون رفتن با خانواده ام هم لذت بردم. از همسرم بابت احترامش راضیم. از خودم بابت میزبان بودن راضیم.
    همین که تنها خونه نموندم یعنی برای خودم هم اولویت قائلم!
    شوهرم ازم نپرسید کجا رفتید و من هم تعریفی نکردم. اون تمام مدت به من زنگ هم نزد. ولی بعدش رفتارش طبیعی بود.

  10. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    هیرسا (شنبه 14 دی 92)

  11. #87
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    آقای sci من همیشه همیشه در صورت درخواست از همسرم جواب رد میگیرم. مگر اینکه خیلی اصرار کنم و گیر بدم و اون برای اینکه دعوا نشه قبول کنه و یا ذعوا کنیم و اون کوتاه بیاد که بعدن تلافی سرم در میاره و پشیمونم میکنه. اون هم معتقده منم که همیشه حرف اونو نمیپذیرم و اگر مخالف میلم باشه دعوا راه میندازم.
    (فقط یکبار تونستم جواب مثبت بگیرم. چند روز برای اون درخواست وقت گذاشتم!! و نهایتا موفق شدم ازش بخوام امسال موقع سال تحویل خونه ی خودمون باشیم! همیشه که اینقدر وقت و انرژی ندارم!)
    .

    1. من user manual ای از شوهرم ندارم. میخوام بهش فکر کنم و موارد رو پیدا کنم.

    2. فکر میکنم توجه من به همسرم دوباره اوضاع زندگیمون رو بهم میریزه! یک دوره این کارو کردم. خیلی بهش بها دادم و توجه کردم. ولی از اون ور بوم افتادم. و حسابی خسته و ناامید شدم. محبت های بی نتیجه و بی پاسخ که سریعا تبدیل به وظیفه می شد.

    3. هر چی نوشته های شما رو می خونم باز هم به این سمت میرم که چطور شوهرم رو راضی کنم! من ذاتا منفعلم!

    سوال مهم من : آقای sci من چطور می تونم یاد بگیرم خودم رو در اولویت بذارم؟ درخواست هام برام مهم باشه؟ اگر اون برام کاری انجام بده احساس کوچیک بودن یا مدیون بودن نکنم و معذب نباشم؟ من عملن شوهرم رو به سمت جواب منفی میبرم! انگار که خواسته ی زیادی ای دارم!
    .

    مشکلات من : تماس چشمی برام سخته ولی تمرین می کنم. وقتی هم که یه بار جواب منفی میگیرم موقع تکرار درخواست لحنم ملتمسانه میشه. گاهی خیلی عصبی میشم و حرفهام نه برای درست کردن یه مشکل بلکه فقط برای تخلیه روحیه! ...
    .

    چطور میشه درخواست کرد و جواب مثبت گرفت؟ خواهش می کنم هر وقت که موقع اش شد بهمون بگین.
    ممنونم. هزاربار ممنونم.

  12. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    هیرسا (شنبه 14 دی 92)

  13. #88
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 اسفند 92 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    محل سکونت
    زیرطاق کبود
    نوشته ها
    226
    امتیاز
    1,316
    سطح
    20
    Points: 1,316, Level: 20
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    104

    تشکرشده 162 در 83 پست

    Rep Power
    36
    Array

  14. #89
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    با خلاقیت، کاری انجام دهید که نامزدتون بطور داوطلبانه ....

    نه به خاطر شما! یا اینکه ناراحت نشید شما! یا از ترس شما!

    به خاطر خودش و اینکه عاشق شماست این کار رو انجام بده....


    خلاق باشید و منتظر ننشینید که چه میشود، شما باید خالق آنچه می شود باشید!
    در غیر اینصورت بی شک ضرر می کنید.
    آقای sci این فوق العاده است. این نهایت آرزوی منه! این که کاری رو که میخوام انجام بده به خاطر زندگیمون، به خاطر خودش، داوطلبانه و به خاطر اینکه دوستم داره! نه به خاطر اینکه من میخوام یا دعوامون نشه و ...


    - - - Updated - - -




    همه جنگ من، همه ی انرژی و تمرکز من روی بهبود زندگی مشترکم هست. وقتی نوشته های خانم setayesh92 رو می خونم می بینم که اون هدف های دیگه ای هم داره و به خودش بیشتر از من اهمیت میده. من خودم رو و اهداف شخصی ام رو کنار گذاشتم و فراموش کردم... چون نمی تونم روی هیچ چیز دیگه ای تمرکز کنم.

    من با یک مرد پرخاشگر زندگی می کنم و او با یک مرد منفعل ... فکر می کنم برای همین او آروم تره..

  15. #90
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 22 شهریور 93 [ 10:26]
    تاریخ عضویت
    1392-2-09
    نوشته ها
    220
    امتیاز
    1,966
    سطح
    26
    Points: 1,966, Level: 26
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    201

    تشکرشده 120 در 72 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    0
    Array
    سلام she عزیز ممنون از تاپیک خوبت ،من دارم از روی تاپیک تو رفتار جراتمندانه رو تمرین میکنم خیلی خوبه
    و تشکر فراوانی هم از آقای sci برای این کمک های فراوان و دقیقشون دارم
    با اجازت یه سوال دارم که حالا که آقای sci اینجا تشریف دارن خواستم که اینجا بنویسم تا کمکم کنید بهترین تصمیم رو بگیرم
    سوال من:

    1 سال و نیمه که عقدم ،توو این مدت شوهرم و خونوادم دو بار واسم تولد گرفتن و تووی هر دو تا تولدم خواهر شوهرم اصلا نیومد و واسه تولد اولم اول یه اس ام اسی داد که ناراحتم کرد و بعد تبریک گفت بهم و تولد دومم هم بعد سه روز بهم تبریک گفت(خواهر شوهرم 25 سالشه و مجرد و تووی یه شهری که فاصلش تا اینجا 1ساعته دانشجوئه) و کادو هم کلا وجود نداشته،در صورتی که من واسه تولدش یه روز قبلترش پیام دادم و با کلی ذوق بهش تبریک گفتم و چون شوهرم پول نداشت من واسش کادو خریدم از پول مامانم، و اینوو هم بگم که واسه هر دو تا تولدم کلاسش رو بهونه کرد و بعد فهمیدم که اصلا اون روز کلاسی نداشته و الکی میگفته که کلا تولد من نیاد،و برعکس واسه تولد برادرش من به خاطر اینکه کلی اصرار کردن خونوادش که یه روزی باشه که خواهرشوهرم هم باشه برنامه هامو تغییر دادم و یه روزی گذاشتم که باشه حالا بماند که چه رفتارها و حرفایی داشتن واسه اون روز که کوفتم کردن ولی من بازم سعی کردم بیخیال حرفاشون باشم و شاد باشم،حالا دوباره چند روز دیگه تولد خواهرشوهرمه و من اصلا نمیتونم که خودمو راضی کنم که براش کادو بخرمو همون روز بیام پیشش میخوام مثل خودش رفتار کنم که بعدش خودمو سرزنش نکنم که چرا اون اینطوری کرد و من اینطوری، از طرفی هم نمیدونم چطور به شوهرم بگم که ناراحتم از دست خواهرش که ناراحت نشه و موضع نگیره دربرابرم و دعوامون نشه
    و منم مثل خود خواهرش رفتار کنم و از طرف دیگه هم تولد برادر من هم سه روز بعد از تولد خواهر شوهرمه

    منتظر کمکمتون هستم
    she عزیزم ببخشید که اینجا پست گذاشتم


 
صفحه 9 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.