به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 22 , از مجموع 22
  1. #21
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 شهریور 92 [ 01:13]
    تاریخ عضویت
    1392-6-05
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    68
    سطح
    1
    Points: 68, Level: 1
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 10 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    صدف عزیز

    تاپیکت را به شکل گفتگوی دو نفره پیش بردی که خلاف روال همدردی هست و همینطور باعث شده که دوستان دیگه کمتر به شما سر بزنند.
    در مدیریت تاپیکت دقت کن تا بهتر نتیجه بگیری.

    حنا جان امیدوارم متوجه منظورم باشید. می دونم که شما به خاطر ناراحتی مراجع و نیازش به هم صحبت با ایشون همدردی کردید.



    صدف جان

    این مردی که توضیح دادی کاملا مشخصه که اهل سواستفاده و روابط این چنینی است.
    محتاط بودنش با شما هم به خاطر ترسی هست که از وابستگی شما داره.
    متوجه هست که چقد وابسته شدی و می ترسه فردا که بخواد بندازدت دور ( ببخشید ) می شی دردسر.
    دقت کن که نگران احساسات شما نیست، نگران دردسر شدنته.
    برای همین احتیاط می کنه، با پا پس می زنه و با دست پیش می کشه و ... که فردا زبونش سرت دراز باشه و راحت تر دکت کنه بری.

    فردا کی هست؟ بعد از این که شما را راضی به رابطه جنسی کرد، مدتی با شما موند و دلش را زدید.
    خودت هم می دونی و گفتی که باز هم دوست دختر داشته.

    صدف،
    این که اون مرد خوبیه یا نه،
    زنش خبر داره یا نه،
    چرا تا نصف شب با شما صحبت می کرد،
    حالا بعدش رابطه اش با زنش چی می شه،

    به شما و زندگیتون هیچ ربطی نداره.
    به فکر خودت باش.
    زندگیت.
    آرامشت،
    آینده ات ....

    این رابطه هییییییییییییییچ عاقبت مثبتی توش نیست. جز اینکه یا بی سروصدا شما را رها می کنه و افسردگی و حقارت و ... می آد سراغت
    یا با سرو صدا که آبروریزی هم بهش اضافه میشه.

    اهل هر خانواده و نوع فرهنگی که باشی، مطمئنا رابطه با مرد متاهل توش تعریف نشده است.
    هر جور دختری که باشی مطمئنا تحمیل خودت به دیگری و تحقیر کردن خودت را محاله که قبول کنی.
    تو این رابطه داره با شما اینطور رفتار می شه و بعدها متوجه می شی. وقتی که بره و یک صدف بمونه با روان داغون.
    شيدا جان ممنونم ازت..لهن دلسوزانه شما رو در كلامتون با همه وجود حس كردم..

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط سنجاقک ابی نمایش پست ها
    دوستم سلام... شما یه خانوم تحصیلکرده هستی چرا داری وقت خودت رو برای کسی میزاری که میدونی اینده ایی باهاش نداری تلف میکنی...مطمئن باش اون ادمی که باعث ارامش واقعی شماست در اینده منتظر شماست پس اجازه بدین سر راهتون قرار بگیره همه وقتتون روصرف یه دوست داشتن گذرا نکنید....نمیدونم تو این اقا چی دیدید ولی این اقا دوبار به خانومش خیانت کرده....یعنی به هیچ اصولی پایبند نیست حاضر بخاطر خودش با زندگی چند نفر بازی کنه.............همه ما در زندگیمون به صورت مقطعی درگیر مسایل اینچنینی شدیم....وبعدها حسرت وقت وزمانو احساس از دست رفته را خوردیم...چه بسا خودمون را محکوم کردیم............تا دیر نشده..خودتونو از این رابطه بکشید بیرون...اولش سخته ...ولی شما نتیجه وخوبی انشالله میگیری..........
    از شما هم ممنونم عزيزم..من هم دوست دارم اين حس شايد اگه به كسه ديگه اي بود بهتر بود و من بايد عاقلانه تر تصميم ميگرفتم كه نگرفتم.. خودم كردم..

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها


    sadaf26 عزیز

    به تالار همدردی خوش آمدی



    درکت می کنم :

    احساس قشنگی داری ، ولی مصداق قشنگی ندارد ....

    حال خوشی داری ولی عاقبت خوشی ندارد .....

    عشقت به این روند عنقریب حرمان به دنبال دارد ....


    این روند می تواند :

    ترا نسبت به عشق ناخوش کند .....

    می تواند برای همیشه رنج احساس ناکامی را به کامت بریزد ....

    می تواند منجر به تارک دنیا شدنت شود .....

    در احساسات رمانتیک قوی هستی و دراین مصداقی که یافته ای متمرکزش کرده ای

    آری عشق به تو آرامش می دهد ، لذت می دهد ، صبوری می دهد و ...... اما اگر مصداقش مصداق حقیقی و پایدار

    نباشد همه اینها می شود ضد خودش و ترا بیمار می کند

    می گویی نمی توانم کنارش بگذارم .... میگویم نمیخواهی کنارش بگذاری ، چون حقیقت است که خواستن توانستن است

    پس روی خواستن کار کن ..... و در اینجا برای همین کمک بگیر .... بخواه که بخواهی ، که مطمئناً بعدش می توانی ....

    اگر در اینجا برای همین کمک بخواهی ، یکی مثل من از تو می خواهم که صدف عزیز ، اول خوب خودت را بررسی کن

    ببین چرا نمی خواهی کنارش بگذاری .... تا من بهت نشان دهم چگونه بخواهی تا بتوانی

    فرشته جان صحبتتون خيلي مفيد بود..شايد تلنگري بجا.. امروز با همه مشغله سعي كردم فكر كنم..شايد بفهمم چرا نميخوام كنارش بگذارم.. اما نفهميدم..چون شبيه همه مرداي ديگست با يك تفاوت كه بسيار دلسوز و متواضع هست.. و رفتارش با بيماراش بخصوص زيبا و ستودنيست..چيزي كه من ازش ياد گرفتم.. بخصوص كه الان در همين حيته فعاليت ميكنم.. اما خصوصيات اخلاقيش ميتونم بگم خيلي مواقع بداخلاق هم هست بيحوصله هم هست مثل همه انسان ها مجموعي از خصوصيات مثبت و منفيست اما همين طوري كه هست دوستش دارم .. اما فرشته جان با همه اين موارد ميخوام كه اين رابطه قطع بشه ... اينجا هستم چون خواستم..
    من ميتونم مدتها ازش بيخبر باشم ولي وقتي به خودم ميگم" ديگه خبري نميگرم به هدف قطع رابطه به طور كلي نميتونم" اما اگه اين نيتو نداشته باشم و ته دلم فكر كنم الان نه ولي زمان ديگه اي ميتونم تماسي داشته باشم ميتونم مدتها بيخبر باشم..
    از نوشته دومتون هم ممنونم..بسيار زيبا بود.. من اين حسو كه در وجودم هست دوست دام..اين حس كه آرامشي عجيب براي من همراه داشته .. شايد بتونم بگم با اين حس در جديدي به روي من باز شد..
    منتظر راهنماييتون هستم..
    ميدونم همه عزيزاني كه اينجا نظرشونو ميگن جز محبت و كمك نيت ديگه اي ندارن اما راه كار به من بديد..گرفتار شدم درمانده هستم الان چه كنم؟؟

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush نمایش پست ها
    از دیالوگای شما و حنای عزیز واقعا لذت بردم. خیلی نوشته های قشنگی بودن.

    صدف جان این حست به نظر من عشقه یه عشق پاک. خیلی هم ستودنیه. این احساس پاکو هر کسی نداره. اینکه ارام و بی توقع باشی و ازادی خودت و طرف مقابلت رو در نظر بگیری. به خاطر داشتن این احساس بهت تبریک می گم.

    اما تا جایی که به نظر میاد متاسفانه شخصی که این احساسات زیبای تو رو داره دریافت می کنه چندان هم لیاقت این هدیه رو نداره. مشکل فقط همینه. وگرنه تو و احساست ستودنی هستین. اما شخصی که دوسش داری مناسبتی نداره با احساست. حتی ممکنه انقدر این احساس پاکت براش زیبا باشه که اونم نتونه از تو جدا شه.

    راه حلی که به نظرم میاد:

    1- از هیچی خجالت نکش. عذاب وجدان نداشته باش. این عشقه. عشق پاکی هم هست. پس خودتو سرزنش نکن و با خودت راحت باش.

    2- بشین فکر کن ببین واقعا این مرد چه ویژگی ها و چه خصوصیاتی داره که جذبش شدی. چی داره که تو این ادم دیدی اما توی بقیه ندیدی؟ مطمنم ظاهری نیست دلیلت. باید به عمق رفتاراش دقت کنی. مخصوصا اون لحظاتی که می بینی تونسته بیاد توی دلت. دقت کن به همه ی رفتارایی که باهات داشته و یه بررسی کن. می تونی وِیژگی هاشو بنویسی. بنویس که چه وِیژگی هایی داره که تو دوست داری.
    بعدش می فهمی تو به چی جذب میشی. به چه خصلت هایی از یه ادم جذب میشی که توی این ادم هم هست. بعد که اگاهی پیدا کنی به اینکه به چه چیزهایی جذب میشی می تونی اون ویژگی ها رو توی خودت تقویت کنی. اونوقت دیگه راحت تر تصمیم می گیری که این ادم به دردت می خوره یا نه.

    نظر شخصی من اینه که اگه بخوای به احتمال زیاد می تونی با همین ملایمتی که داری اونو جذب خودت کنی طی زمان. اما ایا واقعا اون ادم ارزش این وقت و احساس و انرژیتو داره یا نه چیزیه که تو باید تصمیم بگیری. الان کار مهمت اینه که دقیقا بفهمی یه چیه این ادم جذب شدی. چی داره که دوسش داری و چی داره که باهاش ارومی و صبوری. چه ویژگی هایی داره که اون برات از بقیه ادما متمایزه. بعدش که بفهمی اینو ممکنه خود به خود دیگه انقدرم به این اقا فکر نکنی و ازاد بشی. چون می تونی خودت دارنده ی همه ی اون صفاتی باشی که در اون ادم هست و تو رو جذب کرده. چون اگه نمی تونستی اون صفاتو داشته باشی اصلا توی شخص دیگه ای نمی دیدیش. بعدش که خودت دارنده ی اون صفات که برات عزیزن الان شدی دیگه لزوما به ایشون نیازی نخواهی داشت. این درسیه که احتمالا باید از کنار این ادم بودن بگیری. شاید بعدش که درساتو یاد گرفتی دیگه بهش نیازی نداشته باشی و خود به خود از ذهنت دورش کنی.

    این راهیه که به نظر من میاد. امیدوارم بتونه برات مفید باشه.
    ممنونم ازت..خيلي زيبا نوشتي..
    همه خصوصياتشو من دوست دارم..قبل از اينكه وارد رابطه بشم و بهش بگم حسم رو حتي ميدونستم چه رنگيو دوست داره.. در جواب فرشته جان گفتم بيشترين چيزي كه منو جذب كرد حس دلسوزي محبت و صبر و حوصلش نسبت به بيمارش بود.. با همه وجودش در خدمت بيمارش هست.. بسيار متواضع و خاكي و به قولي خودمونيه.. اتفاقا مينوش عزيز من همه اين ويژگي ها رو ازش ياد رفتم الان با همه وجود در كارم استفاده ميكنم..


    در اخر ببخشيد كه دير پاسخ ميدم ..شيف كاري من خيلي فشردست و الان از اينترنت بيمارستان استفاده ميكنم..
    احساس غم و ناراحتي ميكنم..غمگين هستم.. اين دوست داشتن قلب منو پر كرد..طوري كه فكر ميكنم براي ديگري جا نداره..شايد يه حس باشه فقط نميدونم.. دلتنگ هستم.. تمركز كافي ندارم..راستشو بخوايد هر جا بوي عطر مردونه اي شبيه بوي عطرش بياد نا خوداگاه به طف اون بو ميرم.. كسيو ببينم شبيهش باشه اونم دوست دارم.. دايم جلو چشممه.. يادش ميافتم قلبم تير ميكشه.. كمكم كنيد.. گرفتار شدم خودم خودمو گرفتار كردم و آلودش شدم.. ممنونم از همه..

  2. #22
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 تیر 99 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,678
    سطح
    58
    Points: 7,678, Level: 58
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    31
    Array

    سلا ممنون ازت شیدا

    از اونجا که گفتم تلخ نمیپیچم و ابراز کردی که خیلی سخته این راه حل ها میگم وگرنه باید یه تصمیم می‌گرفتی برا قطع. رابطتتون یه تماس برا اعلام. این تصمیم شده خطت عوض بکردی یا جای که احتمال میدادی هستش نمیرفتیو.... با خدا می‌گفتی خدایا از برای تو از این لذت(گرچه کاذب و آنی بود)میگذرم گرچه هنوز. گناهه شیرین بود ولی من ازش میگذرم. و مزدم را فقط از تو میخوام و بعد برای فراموش کردن عشق(که البته این عشق واقعی نبود)کتاب یا نوشته ها را سر سختانه دنبال میکردی و تمام چیزهای که او و حس شیرین با او بودن را یادتمیورد را حذف و دور مینداختیاما صدف من میگم اول تصمیمت که چقدر درش مصممی مهمه(توی ادامه مسیر)و قطعا باید اینقدر فکر کرده باشی که خودت بدی این رابطه را باور کنی(نه اینکه چون میترسم زنش بفهمه یا اون آقای که به تازگی باهاش در ارتباطی) بفهمی که هر چقدر بیشتر زمان صرفش کنی چه بسا ضربه سنگین تر و غیر قابل پیش بینی ترهفک کنی که این هم یه جای به پایان میرسه چقدر قشنگه با تدبیر و خواسته تو و با اسرار تو اینکار انجام بشه کماکان که حس اقدار بیشتری نسبت به زمانی داری که با یه پیش آمد یا از جانب او قطع شده کمه کمش اینه احساس پس خوردن خودت و احساست به دیگر احساس ات جمع نمیشهبعد به خودت قول بده به مدت یک هفته هیچ چراغ سبزی از جانب تو روشن نشه(مثلا تو شروع کننده میسیج نباشی تو زنگ نزنی تو هیچ بتونه نزنی میش

    - - - Updated - - -

    اسلام صدف اوجواب تایپیکآره درک میکنم صدفم سخته مخصوصا اونی بدونی مال تو نیست شاید بیشتر وابستش بشی مثل اینکه دکتر میگه تا دو ما فلان غذا نخور انگار بیشتر از قبل بهش فک میکنی خصوصیات که از احساست میگی ساس عاعاشقانه ست.همین.
    آره اون دکتر خوب و پر حوصله آیه او خصوصیات اخلاقی خوب شاید زیاد داره شاید هم موقیت پیش نیومده خصوصیات بدش هم بروز بده حالا کار نداریم اما:3او هم خطا میکنه و کرده.. چه خوبه که خصوصیات مثبت را تشخیص و به کار میگیری مث هر انسان دیگه. میتونی نگاش کنی ولی نه کسی که.......



    خلاصه هفته دوم همه میسیجای ش را در حد فقط احترام. و تا میتونستی یک خط در میان جواب بده دیدارتو به صفر نزدیک. ابراز احساس ات هم همینطور)(شده فقط خودتو کنترل کنی ولی مث قبل نباش و از همون هفته اول نذار تماس عشقی عاطفی بر قرار کنه وگر نه کار خودت از اول سخت میشه بزار اون هم دیگه ازت انرژی مثبت نگیر برار اون هم آماده بشه که باید تمامش کرد


    و


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.