به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 18 از 22 نخستنخست ... 8910111213141516171819202122 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 171 تا 180 , از مجموع 216
  1. #171
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 اردیبهشت 94 [ 09:58]
    تاریخ عضویت
    1389-9-28
    محل سکونت
    ایران_شیراز
    نوشته ها
    3,167
    امتیاز
    21,370
    سطح
    92
    Points: 21,370, Level: 92
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 980
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points10000 Experience Points
    تشکرها
    14,388

    تشکرشده 15,109 در 3,401 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    341
    Array
    عدالت و لطف خدا

    زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟

    داوود (ع) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند.

    سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟

    زن گفت: من بیوه زن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگى مى کنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم تا بفروشم و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم ، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم .


    هنوز سخن زن تمام نشده بود که ...

    در خانه داوود (ع) را زدند ، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد ، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (ع) آمدند و هر کدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید. حضرت داوود (ع) از آن ها پرسید : علت این که شما دسته جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟ عرض کردند: ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته اى به سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن مورد آسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده ایم تا هر که را بخواهى ، به او صدقه بدهى.

    حضرت داوود (ع) به زن متوجه شد و به او فرمود : پروردگار تو در دریا براى تو
    هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى ؟ سپس * هزار دینار را به آن زن داد و فرمود : این پول را در تأمین معاش کودکانت مصرف کن ، خداوند به حال و روزگار تو ، آگاهتر از دیگران است.

    O.o°•♥خـــٌـدایــا راز دل با تــو چـہ گویَـم ڪِہ تــو خــود راز دِلــــی ♥•°o.O


    http://gifportal.ru/data/smiles/cveta-674.gif

  2. 10 کاربر از پست مفید ویدا@ تشکرکرده اند .

    ammin (پنجشنبه 11 مهر 92), Aram_577 (چهارشنبه 02 مرداد 92), baby (یکشنبه 30 تیر 92), rozaneh (شنبه 04 خرداد 92), roze sepid (سه شنبه 01 مرداد 92), واحد (دوشنبه 17 آذر 93), میشل (چهارشنبه 29 خرداد 92), مسافر زمان (شنبه 04 خرداد 92), دلنشین (شنبه 04 خرداد 92), راحیل خانوم (چهارشنبه 29 خرداد 92)

  3. #172
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array
    رابرت دانیس زو قهرمان مشهور ورزش گلف در آرژانتین،در یک مسابقه برنده شد و مبلغ زیادی پول برد.

    در پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه،زنی به سوی او دوید و با تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او بدهد

    تا بتواند کودک بیمارش را از مرگ نجات دهد.

    زن گفت که هیچ پولی برای پرداخت هزینه درمان ندارد و اگر رابرت به او کمک نکند کودکش از دست خواهد رفت.

    قهرمان گلف درنگ نکرد و تمام پول را به زن داد.

    هفته بعد یکی از مقامات انجمن گلف به رابرت گفت:ساده لوح، خبر جالبی برایت دارم. آن زن اصلاً بچه مریضی نداشت

    که هیچ،اصلاً ازدواج هم نکرده است.او به تو کلک زده است دوست من.

    رابرت با خوشحالی جواب داد:خدا را شکر،پس هیچ کودکی در حال مرگ نبوده اینکه خیلی عالیست.




  4. 7 کاربر از پست مفید فرهنگ 27 تشکرکرده اند .

    ammin (پنجشنبه 11 مهر 92), baby (یکشنبه 30 تیر 92), roze sepid (سه شنبه 01 مرداد 92), ویدا@ (چهارشنبه 29 خرداد 92), واحد (دوشنبه 17 آذر 93), میشل (چهارشنبه 29 خرداد 92), راحیل خانوم (چهارشنبه 29 خرداد 92)

  5. #173
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 اردیبهشت 94 [ 09:58]
    تاریخ عضویت
    1389-9-28
    محل سکونت
    ایران_شیراز
    نوشته ها
    3,167
    امتیاز
    21,370
    سطح
    92
    Points: 21,370, Level: 92
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 980
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points10000 Experience Points
    تشکرها
    14,388

    تشکرشده 15,109 در 3,401 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    341
    Array
    شخصی به امام حسین علیه السلام نامه نوشت که:

    سرورم! مرا از خیر دنیا و آخرت آگاه فرما.

    حضرت در پاسخ او نوشتند:

    بسم الله الرحمن الرحیم هر کس به دنبال رضایت خدا باشد هرچند موجب خشم مردم گردد خدا او را از اموری که در دست مردم است کفایت می کند و کسی که بخاطر رضایت مردم موجب خشم خداوند می شود خدا او را به مردم واگذار می کند.
    O.o°•♥خـــٌـدایــا راز دل با تــو چـہ گویَـم ڪِہ تــو خــود راز دِلــــی ♥•°o.O


    http://gifportal.ru/data/smiles/cveta-674.gif

  6. 6 کاربر از پست مفید ویدا@ تشکرکرده اند .

    ammin (پنجشنبه 11 مهر 92), baby (یکشنبه 30 تیر 92), roze sepid (سه شنبه 01 مرداد 92), واحد (دوشنبه 17 آذر 93), میشل (چهارشنبه 29 خرداد 92), بی نهایت (یکشنبه 30 تیر 92)

  7. #174
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array
    بانوی باحجابی داشت در یکی از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛ خریدش که تمام شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندق‌دار زنی بی‌حجاب و اصالتاً عرب بود.
    صندوق‌دار نگاهی از روی تمسخر به او انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را می‌گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت.

    اما خا نم باحجاب که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت و این باعث می‌شد صندوقدار بیشتر عصبانی شود!

    بالاخره صندوق‌دار طاقت نیاورد و گفت: «ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم و این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ! اگه می‌خوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت و هر جور می‌خوای زندگی کن!»

    خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی به صندق‌دار کرد… روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوق‌دار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت:

    «من جد اندرجد فرانسوی هستم… این دین من است و اینجا وطنم…
    شما دینتان را فروختید و ما خریدیم!»



    - - - Updated - - -

    بانوی باحجابی داشت در یکی از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛ خریدش که تمام شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندق‌دار زنی بی‌حجاب و اصالتاً عرب بود.
    صندوق‌دار نگاهی از روی تمسخر به او انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را می‌گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت.

    اما خا نم باحجاب که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت و این باعث می‌شد صندوقدار بیشتر عصبانی شود!

    بالاخره صندوق‌دار طاقت نیاورد و گفت: «ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم و این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ! اگه می‌خوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت و هر جور می‌خوای زندگی کن!»

    خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی به صندق‌دار کرد… روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوق‌دار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت:

    «من جد اندرجد فرانسوی هستم… این دین من است و اینجا وطنم…
    شما دینتان را فروختید و ما خریدیم!»


    «خدا گوید:تو ای زیباتر از خورشید زیبایم،
    تو ای والاترین مهمان دنیایم،
    بدان آغوش من باز است،
    شروع کن، یک قدم با تو،
    تمام گامهای مانده اش با من…»

  8. 10 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    ammin (پنجشنبه 11 مهر 92), Aram_577 (چهارشنبه 02 مرداد 92), Darkness (دوشنبه 07 مرداد 92), rozaneh (سه شنبه 01 مرداد 92), roze sepid (سه شنبه 01 مرداد 92), فاطمه* (یکشنبه 30 تیر 92), ویدا@ (یکشنبه 30 تیر 92), واحد (دوشنبه 17 آذر 93), بی نهایت (یکشنبه 30 تیر 92), دختر مهربون (سه شنبه 01 مرداد 92)

  9. #175
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 اردیبهشت 94 [ 09:58]
    تاریخ عضویت
    1389-9-28
    محل سکونت
    ایران_شیراز
    نوشته ها
    3,167
    امتیاز
    21,370
    سطح
    92
    Points: 21,370, Level: 92
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 980
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points10000 Experience Points
    تشکرها
    14,388

    تشکرشده 15,109 در 3,401 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    341
    Array
    چه در درون ما نهفته است؟

    مسیح از مسیری می گذشت،یک یهودی با او برخورد نمود،به محض دیدن مسیح به او فحاشی کرد و گفت: (ای پسر حرام زاده ی بی اصل و نسب) مسیح در پاسخ گفت: (( سلام ای انسان با شرافت و ارزشمند)) اطرافیان از مسیح پرسیدند : او به تو فحاشی کرد ،چطور شما به او این قدر احترام می گذارید ؟
    مسیح پاسخ داد :
    ((هرکس آنچه را دارد خرج می کند .چون سرمایه او این بود ،به من بد گفت و چون در ضمیر من جز نیکویی نبود از من جز نیکویی بر نمی آید .ما فقط آنچه را که در درون داریم می توانیم از خود نشان دهیم))


    O.o°•♥خـــٌـدایــا راز دل با تــو چـہ گویَـم ڪِہ تــو خــود راز دِلــــی ♥•°o.O


    http://gifportal.ru/data/smiles/cveta-674.gif

  10. 4 کاربر از پست مفید ویدا@ تشکرکرده اند .

    ammin (پنجشنبه 11 مهر 92), rozaneh (سه شنبه 01 مرداد 92), roze sepid (سه شنبه 01 مرداد 92), واحد (دوشنبه 17 آذر 93)

  11. #176
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 اردیبهشت 94 [ 09:58]
    تاریخ عضویت
    1389-9-28
    محل سکونت
    ایران_شیراز
    نوشته ها
    3,167
    امتیاز
    21,370
    سطح
    92
    Points: 21,370, Level: 92
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 980
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points10000 Experience Points
    تشکرها
    14,388

    تشکرشده 15,109 در 3,401 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    341
    Array
    احساس بالاتر از دلیل است

    می گویند روزی ملاصدرا در کنار حوض پر آب مدرسه درس می داد . غفلتأ فکری به خاطرش رسید و رو به شاگردان کرد و گفت: « آیا کسی می تواند ثابت کند آنچه در این حوض است آب نیست؟»

    چند تن از طلاب زبر دست مدرسه با استفاده از فن جدل که در منطق ارسطو شکل خاصی از قیاس است و هدف عاجز کردن طرف مناظره یا مخاطب است نه قانع کردن او ، ثابت کردند که در آن حوض مطلقأ آب وجود ندارد و از مایعات خالی است!

    ملاصدرا با تبسمی رندانه مجددأ روی به طلاب کرد و گفت:
    « اکنون آیا کسی هست که بتواند ثابت کند در این حوض آبهست؟» یعنی مقصود این است که ثابت کند حوض خالی نیست و آنچه در آن دیده می شود آب است.

    شاگردان از سئوال مجدد استاد خود ملاصدرا در شگفت شده جواب دادند که با آن صغری و کبری به این نتیجه رسیدیم که در حوض آب نیست، حال نمی توان خلاف قضیه را ثابت کرد و گفت که در این حوض آب هست...


    فیلسوف شرق چون همه را ساکت دید سرش را بلند کرد و گفت:
    « ولی من با یک وسیله و عاملی قویتر از دلایل شما ثابت می کنم که در این حوض آب وجود دارد.» آن گاه در مقابل چشمان حیرت زده طلاب کف دو دست را به زیر آب حوض فرو برد و چند تا مشت آب برداشته به سر و صورت آنها پاشید . همگی برای آنکه خیس نشوند از کنار حوض دور شدند .

    فیلسوف عالیقدر ایران تبسمی بر لب آورد و گفت
    « همین احساس شما درخیس شدن بالاتر از دلیل است... »

    دلیل و برهان هر قدر هم قاطع و مستدل باشد ، نمی تواند جای احساس را بگیرد. همیشه دلیل و بر هان دون احساس، و احساس بالاتر از دلیل است.


    O.o°•♥خـــٌـدایــا راز دل با تــو چـہ گویَـم ڪِہ تــو خــود راز دِلــــی ♥•°o.O


    http://gifportal.ru/data/smiles/cveta-674.gif

  12. 4 کاربر از پست مفید ویدا@ تشکرکرده اند .

    ammin (پنجشنبه 11 مهر 92), Aram_577 (چهارشنبه 02 مرداد 92), roze sepid (چهارشنبه 09 مرداد 92), واحد (دوشنبه 17 آذر 93)

  13. #177
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 10 مرداد 92 [ 11:32]
    تاریخ عضویت
    1392-5-04
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    41
    سطح
    1
    Points: 41, Level: 1
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    6

    تشکرشده 8 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    6 حتما بخونیدا:یک داستان با نتیجه اخلاقی خیلی خیلی مهم

    من خیلی خوشحال بودم.

    من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم.

    والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود.

    فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

    اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم.

    یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی!
    سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت

    اگه همین الان 50 هزار تومان به من بدی بعدش حاضرم با تو...

    من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم.

    اون گفت: من میرم توی اتاق و اگه مایلی بیا پیشم.

    وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم..

    یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!

    پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!

    ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس رو بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم. به خانواده ی ما خوش اومدی..

    نتیجه اخلاقی: همیشه سعی کنید کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید شاید براتون شانس بیاره!!


  14. 3 کاربر از پست مفید آســـــمان71 تشکرکرده اند .

    nikafarid (دوشنبه 07 مرداد 92), shapoor (شنبه 05 مرداد 92), مارتا63 (شنبه 05 مرداد 92)

  15. #178
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 اردیبهشت 94 [ 09:58]
    تاریخ عضویت
    1389-9-28
    محل سکونت
    ایران_شیراز
    نوشته ها
    3,167
    امتیاز
    21,370
    سطح
    92
    Points: 21,370, Level: 92
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 980
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points10000 Experience Points
    تشکرها
    14,388

    تشکرشده 15,109 در 3,401 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    341
    Array
    √ جوانے نزد شیخ حسنعلے نخودکے آمد و گفت :

    سـه قفل در زندگے ام وجود دارد و سـه کلید از شما مےخواهم.


    قفل
    اول اینست کــه دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.
    قفل
    دوم اینکــه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.
    قفل
    سوم اینکــه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

    شیخ فرمود :

    براے قفل اول نمازت را اول وقت بخوان.
    براے قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.
    براے قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.


    جوان عرض کرد: سـه قفل با یک کلید ؟!

    شیخ فرمود : نماز اول وقت
    « شاه کلید » است !
    O.o°•♥خـــٌـدایــا راز دل با تــو چـہ گویَـم ڪِہ تــو خــود راز دِلــــی ♥•°o.O


    http://gifportal.ru/data/smiles/cveta-674.gif

  16. 5 کاربر از پست مفید ویدا@ تشکرکرده اند .

    ammin (پنجشنبه 11 مهر 92), Darkness (چهارشنبه 09 مرداد 92), rozaneh (چهارشنبه 09 مرداد 92), roze sepid (چهارشنبه 09 مرداد 92), واحد (دوشنبه 17 آذر 93)

  17. #179
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 اردیبهشت 94 [ 09:58]
    تاریخ عضویت
    1389-9-28
    محل سکونت
    ایران_شیراز
    نوشته ها
    3,167
    امتیاز
    21,370
    سطح
    92
    Points: 21,370, Level: 92
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 980
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points10000 Experience Points
    تشکرها
    14,388

    تشکرشده 15,109 در 3,401 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    341
    Array
    بندگی راستین


    جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت.
    مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی خودش به سراغ تو خواهد.

    جوان به امید رسیدن به معشوق، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد. به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت.


    روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند. جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد.


    همین که پادشاه از آن مکان دور شد، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نامعلوم رفت.
    ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت.


    به او گفت: تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آنگونه بی قرار بودی، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست، از آن فرار کردی؟


    جوان گفت: اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود، پادشاهی را به در خانه ام آورد، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه خویش نبینم؟
    O.o°•♥خـــٌـدایــا راز دل با تــو چـہ گویَـم ڪِہ تــو خــود راز دِلــــی ♥•°o.O


    http://gifportal.ru/data/smiles/cveta-674.gif

  18. 3 کاربر از پست مفید ویدا@ تشکرکرده اند .

    ammin (پنجشنبه 11 مهر 92), rozaneh (دوشنبه 14 مرداد 92), واحد (دوشنبه 17 آذر 93)

  19. #180
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 اردیبهشت 94 [ 09:58]
    تاریخ عضویت
    1389-9-28
    محل سکونت
    ایران_شیراز
    نوشته ها
    3,167
    امتیاز
    21,370
    سطح
    92
    Points: 21,370, Level: 92
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 980
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points10000 Experience Points
    تشکرها
    14,388

    تشکرشده 15,109 در 3,401 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    341
    Array
    داستان عجایب هفت گانه


    از یک گروه از دانش آموز خواستند اسامی عجایب هفتگانه را بنویسند...

    علی رغم اختلاف نظر ها، اکثرا اینها را جزو عجایب هفت گانه نام بردند:

    اهرام مصر


    تاج محل

    دره بزرگ (به نام گراند کانیون در امریکا)

    کانال پاناما

    کلیسای پطرس مقدس

    دیوار بزرگ چین


    آبشار نیاگارا


    آموزگار هنگام جمع کردن نوشته های دانش آموزان، متوجه شد که یکی از آنها هنوز کارش را تمام نکرده است.
    از دخترک پرسید که آیا مشکلی دارد...
    دختر جواب داد : بله کمی مشکل دارم، چون تعداد شگفتی ها خیلی زیاد است و نمیدانم کدام را بنویسم!...
    آموزگار گفت: آنهایی را که نوشته ای نام ببر شاید ما هم بتوانیم کمک کنیم...
    دخترک با تردید چنین خواند:

    به نظر من عجایب هفت گانه دنیا عبارتند از:

    دیدن

    شنیدن

    لمس کردن

    چشیدن

    احساس کردن

    خندیدن

    دوست داشتن


    اتاق در چنان سکوتی فرو رفت که حتی صدای زمین افتادن سنجاق شنیده می شد...!

    آن چیزهایی که به نظرمان ساده و معمولی میرسند، آنها را نادیده و دست کم میگیریم، حقیقتا شگفت انگیزند...با ملایمت به یادمان می آورند که با ارزش ترین چیزهای زندگی ساخته دست انسان نیستند و آنها را نمیتوان خرید ، آن قدر خود را مشغول نکنید که بی توجه از کنارشان بگذرید...



    سخن روز : بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و در انسان چیزی بزرگتر از فکر او



    O.o°•♥خـــٌـدایــا راز دل با تــو چـہ گویَـم ڪِہ تــو خــود راز دِلــــی ♥•°o.O


    http://gifportal.ru/data/smiles/cveta-674.gif

  20. 4 کاربر از پست مفید ویدا@ تشکرکرده اند .

    ammin (پنجشنبه 11 مهر 92), rozaneh (شنبه 19 مرداد 92), shapoor (شنبه 19 مرداد 92), واحد (دوشنبه 17 آذر 93)


 
صفحه 18 از 22 نخستنخست ... 8910111213141516171819202122 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. فقط گلچین داستانهای کوتاه و آموزنده
    توسط مدیرهمدردی در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 412
    آخرين نوشته: دوشنبه 12 خرداد 99, 06:16
  2. راه بهشت (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: سه شنبه 12 شهریور 87, 07:52
  3. داستانهای کوتاه از نویسندگان ایرانی
    توسط rose در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 10 خرداد 87, 18:50
  4. داستان کوتاه
    توسط محمدابراهیمی در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 اردیبهشت 87, 21:27

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.