به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 33
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مرداد 92 [ 02:26]
    تاریخ عضویت
    1392-4-27
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    159
    سطح
    3
    Points: 159, Level: 3
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    4

    تشکرشده 30 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array


    در عالم تجرد و تلاش برای یافتن شخص مناسب، همیشه این امکان وجود دارد که پس از مدتی معاشرت با شخصی جذاب یا قابل قبول، با جمله ناراحت کننده ای از این دست روبرو شوید: ما به درد هم نمیخوریم یا این رابطه به جایی نمیرسه.

    گذشته از این که دنیا بر سرتان خراب میشود، چه کار دیگری میتوانید انجام دهید ؟ گریه کنید ؟ سعی کنید او را به ادامه دادن رابطه تشویق کنید ؟ وسایلش را از پنجره به بیرون پرتاب کنید ؟ آنچه مسلم است این است که شما خود را در یک کشمکش احساسی شدید خواهید یافت.

    اما برای بازگشت به زندگی طبیعی، روشهای متعددی وجود دارد که در اینجا به آن اشاره کرده ایم.


    یک دقیقه بعد از به پایان رسیدن رابطه

    آنچه میخواهید انجام دهید :
    شما یک یا چند مورد از صدها واکنش ممکن را تجربه خواهید کرد، از جمله خشمی شدید و طوفانی، حمله اشک و داد و فریاد یا بهت زدگی.

    روش بهتر مقابله :

    دکتر دن نوهارت (Dan Neuharth) روانپزشک و نویسنده کتابهای بسیار مفید خودشناسی میگوید :
    هنگامی که خبر بدی را میشنویم، بدن وارد حالت وحشت شدید و جنون آمیز شده و همه چیز در آن سرعت میگیرد.
    او میگوید که بهترین روش در دست گرفتن کنترل در چنین لحظات سرسام آوری، متوقف شدن، نگاه کردن و گوش دادن است.

    بر وجود خودتان متمرکز شوید، به تنفس خود توجه کرده و کوشش کنید که سرعت حرکات و واکنشهای بدن خود را پایین بیاورید. این خودآگاهی میتواند به شما کمک کند تا در 60 ثانیه پر تنش اولیه منطقی و هوشیار باقی بمانید. به محض اینکه آرام شدید، از یار سابق خود دور شوید تا مدتی تنها یا با دوستان خود باشید و به تدریج موقعیت جدید را درک و هضم کنید. بیهوده در کنار او نمانید و برای یافتن پاسخ به این در و آن در نزنید زیرا کار عاقلانه ای نیست و نتیجه ای هم نخواهد داشت. قطع رابطه نوعی مذاکره نیست و هر کاری که پس از آن برای تغییر نظر طرف مقابل یا تنبیه او انجام دهید، در نهایت موجب ناراحتی خودتان خواهد شد.


    یک ساعت بعد

    آنچه میخواهید انجام دهید :
    کوشش میکنید که حال خود را بهتر کنید. مینشینید و اندوه خود را در الکل غرق میکنید، به خریدی بی قید و بند میروید یا نیمه شب به یار سابق تلفن میکنید تا آخرین حرفتان را به او بزنید.

    روش بهتر مقابله :
    انجام دادن کارهایی که به شما آرامش روحی ببخشند، بسیار عالی است به شرط اینکه با انجام دادن آنها دچار پشیمانی نشده و حال خود را بدتر نکنید. به گفته نوهارت:
    گاهی در زمانی که دل شکسته شده اید فکر میکنید که تنها عامل تسکین بخشی که به آن نیاز دارید میتواند دو کیلو شکلات باشد. اما اگر علاوه بر تنها شدن، احساس چاقی هم به سراغتان بیاید، باید به فکر روش مقابله دیگری باشید. و اینرا هم بگویم، اثبات اینکه دوست سابقتان اشتباه کرده است تاثیری در اصل ماجرا که رها شدن شما باشد، نخواهد داشت. اینکار تنها موجب میشود که شما کمی نامتعادل به نظر برسید. شما دونفر میتوانید بعدا گفتگویی منطقی با یکدیگر داشته باشید.

    از جمله رفتارهای مثبت میتوان به موارد زیر اشاره نمود: گفتگو با یک دوست نزدیک که بتواند فقط به درددل شما گوش کند یا رفتن به باشگاه ورزشی. میزان اندورفین (endorphin) (نوعی پروتئین مسکن دریافتی شما پس از ورزش یا حتی یک پیاده روی طولانی، میتواند امواج اندوه را خنثی کند.



    یک روز بعد

    آنچه میخواهید انجام دهید :
    عمل از روی انگیزه آنی و بدون تفکر، شما میل فراوانی برای تماس با او احساس میکنید، با 50 نفر از دوستان اینترنتی خود قرار میگذارید، روی بدنتان خالکوبی میکنید یا نیمی از موهای سرتان را میتراشید.

    روش بهتر مقابله :

    کنترل نکردن انگیزه های ناگهانی و غیر عقلانی، واکنش دفاعی ذهن برای کنار راندن صدمه روحی وارده است. دکتر نوهارت میگوید:
    در این زمان اطلاعات هنوز در حال هضم هستند. کسانی وجود دارند که صبح روز بعد هنگام بیدار شدن، به خاطر نمی آورند که از طرف شخص مورد علاقه خود رها شده اند. هنگامی که این افراد متوجه میشوند آنچه به یاد می آورند، تنها یک خواب بد نبوده است، به این فکر می افتند که شاید یک تغییر بتواند همه چیز را بهتر کند یا لااقل آغازی تازه باشد. باید متوجه باشید که این ایده جدید، تنها در اثر یک انگیزه آنی ایجاد شده است و بلافاصله آنرا عملی نکنید.
    او در این زمان نوشتن خاطرات روزانه را تمرینی مفید میداند. هیچ کس نمیخواهد طرد شود، اما تراشیدن مو هم نمیتواند فایده ای داشته باشد.


    سه روز بعد

    آنچه میخواهید انجام دهید :
    خزیدن در یک حفره تاریک، ماندن در رختخواب، بارها و بارها شنیدن یک ترانه غمگین.

    روش بهتر مقابله :

    بله، حقیقت تلخ است. بین یک روز و سه روز تفاوت کیفی بسیاری وجود دارد. حالا زمانی است که این قطع رابطه به خوبی درک شده و حالاست که شما درهم شکسته خواهید شد.
    ترشح آدرنالین (و خشم) موجب میشود که دو روز اول را بگذرانید، اما پس از تحلیل رفتن این هورمون، خود را با همان میزان درد و خستگی ناشی از حرکت در طوفان احساسات مختلف، خواهید یافت. سیل اشکهایی که تصور میکردید فرو نخواهند ریخت، جاری میشوند. لحظه ای خشمگین و لحظه ای غمگین خواهید شد و در مراحل مختلف اندوه به حرکت درخواهید آمد. در اینجا باید حواس خود را به اینکه استراحت کرده، غذا خورده و در کل از خود مراقبت کنید، معطوف نمایید زیرا بخشی از وجود شما، از درون زندگیتان کنده شده است. اگر به یک روند مشخص که شما را مشغول نگه دارد بچسبید، کار عاقلانه ای انجام داده اید.

    یک هفته بعد

    آنچه میخواهید انجام دهید :
    تلفن کردن به او، ورود به صندوق پست اینترنتی او، چک کردن مدام و وسواس گونه پیامهای روی تلفن، چک کردن پیامهای دوستان او در صفحات عمومی مانند یاهو 360.

    روش بهتر مقابله :

    تبریک! شما اکنون در مرحله (او را برمیگردانم) هستید! نوهارت میگوید:
    در این مرحله شما سعی میکنید به شیوه ای عقلانی از این شوک خارج شوید، اما این تصور که شاید دل او برایتان تنگ شده باشد، فقط وضعیت را بدتر خواهد کرد. فکر کردن مداوم به او تنها درد و رنج شما را افزایش خواهد داد. پذیرفتنش مشکل است، اما اگر شخص مورد نظر واقعا نخواهد با شما باشد، شما نمیتوانید هیچ کاری برای بازگردانش انجام دهید. در برابر وسوسه تحلیل تمام دلایل او برای پایان دادن به رابطه مقاومت کنید و تصور نکنید که تنها با تغییر دادن یک بخش کوچک از این موارد میتوانید دوباره وارد زندگی وی شوید.
    اما اعتقاد به اینکه میتوانید از میان این حادثه با بلوغ بیشتر خارج شوید و رنج فعلی را دور بیاندازید بسیار مفید خواهد بود. شاید در این مرحله متوجه نشوید، اما بدانید همانطور که زخمها، بدون اینکه از آنها بخواهید، درمان میشوندف قلب شکسته هم التیام میابد.


    دو هفته بعد
    آنچه میخواهید انجام دهید:

    فکر کردن به اینکه در روزها و موقعیتهای آتی، داشتن یک یار و یک زوج بودن چگونه میتوانست باشد، یادآوری نکات مثبت و مواهب بودن در یک رابطه عاشقانه و فکر کردن به اینکه دیگر عاشق نخواهید شد.

    روش بهتر مقابله :

    از خود بپرسید که آیا واقعا برای او دلتنگ شده اید یا دلتان برای آنچه در رابطه بوده، مانند نجواهای عاشقانه و قرارهای معمول شبهای تعطیل تنگ شده است. در حال حاضر شما تنها به یاد لحظات خوش گذشته و وارونه و زیبا جلوه دادن تاریخچه رابطه خود با کسی هستید که عملا شما را از زندگی خود بیرون انداخته است. آیا این شخص ارزش این همه اشک و آه را دارد ؟ آیا زمان دور ریختن نشانه های حضور وی در زندگی شما نرسیده ؟

    عکسها را در جایی دور از دید قرار دهید، ایمیلهای مشترکتان را پاک کنید، خانه را مجددا و به میل خود بچینید تا با نگریستن به آنها مدام به یاد اطرات گذشته نیافتید. نوهارت میگوید:
    روابط عاشقنه در اصل عادت هستند، و شما باید این عادت را ترک کنید. اگر نشانه های این شخص را مدام در اطراف خود ببینید، خارج کردن وی از ذهنتان دشوارتر خواهد شد .


    یک ماه بعد

    آنچه میخواهید انجام دهید:

    سعی میکنید حضور این شخص ناراحت کننده را در زندگی خود فراموش کنید، انگار هرگز او را نمیشناخته اید.

    روش بهتر مقابله با عشق قبلی

    قبل از اینکه معشوق سابق خود را به کلی فراموش کنید، با توجه با فاصله ای که در این مدت ایجاد شده، مدتی صبر کنید تا بیشتر درباره او فکر کنید. نه به خاطر اینکه دوباره وی را به دست آورید، بلکه برای اینکه این رابطه را مرور کرده و از تکرار اشتباهات اجتناب کنید. (البته اگر هنوز به اندازه روز سوم احساس درماندگی میکنید، برای پیشگیری از افسردگی با یک مشاور تماس بگیرید)

    یک خط زمانی مشخص را در نظر بگیرید و از زمان آشنایی خود، اولین قرار ملاقات عاشقانه، اولین مشاجره و هر واقعه مشخص دیگر یادداشتهایی بردارید. اکنون دورنمایی از این رابطه در دست دارید و میتوانید از بیرون به آن نگاه کنید و نکات مثبت، منفی و زمانی که هشدارهای پایان رابطه آغاز شده و شما آنرا ندیده گرفته بودید را بیابید. زمانی که توانستید بدون احساس درد و اندوه به نکات مثبت او فکر کنید میتوانید مطمئن باشید که از او دور شده و از رابطه خود چیزی آموخته اید.


    ویرایش توسط دیو مهربان : شنبه 29 تیر 92 در ساعت 23:26

  2. 3 کاربر از پست مفید دیو مهربان تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (شنبه 29 تیر 92), roze sepid (یکشنبه 30 تیر 92), shervin (چهارشنبه 02 مرداد 92)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 شهریور 92 [ 22:23]
    تاریخ عضویت
    1392-3-28
    نوشته ها
    91
    امتیاز
    461
    سطح
    9
    Points: 461, Level: 9
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    98

    تشکرشده 87 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از نظرات همه دوستان! با توجه به توصیه هایی که شده بود در این سایت در مورد قطع کامل رابطه دو روز پیش با هم حرف زدییم و من کلا دلشو شکستم و از این رابطه ناامیدش کردم!
    ولی چیزی که جالبه اینکه علت زیاده خواهی خونوادش این بود که دخترمون خواستگار دکتر و مهندس داره ولی غافل از اینکه این خواستگاری ها یه چیز صوری بود (شبیه مرد رویاهایی که از روی شوخی به من تعریف می کرد!)که من برای امتحان کردن قول وفاداریش که به من داده بود صورت گرفت و اصلا وجود خارجی نداشت!.... لعنت به خودم! :|

  4. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مرداد 92 [ 09:06]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    202
    سطح
    4
    Points: 202, Level: 4
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط shervin نمایش پست ها
    ممنون از نظرات همه دوستان! با توجه به توصیه هایی که شده بود در این سایت در مورد قطع کامل رابطه دو روز پیش با هم حرف زدییم و من کلا دلشو شکستم و از این رابطه ناامیدش کردم!
    ولی چیزی که جالبه اینکه علت زیاده خواهی خونوادش این بود که دخترمون خواستگار دکتر و مهندس داره ولی غافل از اینکه این خواستگاری ها یه چیز صوری بود (شبیه مرد رویاهایی که از روی شوخی به من تعریف می کرد!)که من برای امتحان کردن قول وفاداریش که به من داده بود صورت گرفت و اصلا وجود خارجی نداشت!.... لعنت به خودم! :|
    سلام نمي دونم چرا وقتي ما آدما رابطه اي رو تموم مي كنيم بايد دل همديگر و بشكنيم. لااقل به احترام روزاي خوبي كه با هم داشتيم بايد مراعات هم و بكنيم. شروين عزيز از تاپيك من كه خبر داري. من اونقدر كه تموم كردن رابطه من و بايد ناراحت مي كرد اون توهين ها و حرفاش من و ناراحت كرد. كسي كه اين چند سال با هم روزاي خوبي داشتيم زهرش رو ريخت رفت ولي من مرد به كسي مي گم يا تلاش كنه واسه رسيدن يام اگه امكان رسيدن به هم و ازدواج نيست با خاطره خوب از هم جدا شن. چه جوري دمون مياد كسي كه يه مدت دوسش داشتيم از خودمون برنجونيم؟؟ خيلي زمونه بدي شده ديگه نمي شه دوست داشتن هاي واقعي رو شناخت. الان كه اونتو خوشي شه من به فكر چراهام و اين نمي زاره تا فراموشش كنم ولي يه روز پاك مي شه از ذهنم همون طور كه اون من و پاك كردولي با خاطره بد از خودش. حيففففف واقعا

  5. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 شهریور 92 [ 22:23]
    تاریخ عضویت
    1392-3-28
    نوشته ها
    91
    امتیاز
    461
    سطح
    9
    Points: 461, Level: 9
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    98

    تشکرشده 87 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اولین بار سعی کردم که بدون دل شکستن و این حرفا تموم کنیم! ولی اون دوباره برگشت!
    مجبور بودم .... جدا شدنمون رو قبول نمی کرد!! اون حالا از من میشه گفت نفرت داره :( و زود تر می تونه فراموش کنه! حتی آخرین حرفش این بود که "...حالا که شناختمت دیگه غصه دوری از تو رو نمی خورم!..." (و این چیزی بود که من می خواستم! )
    اگه سعی می کردم هواشو داشته باشم انگار یه جورایی امید وارش می کردم که این باعث می شد بیشتر ناراحت باشه!

  6. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مرداد 92 [ 09:06]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    202
    سطح
    4
    Points: 202, Level: 4
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    رابطه اي كه نمي شه بايد تموم شه . ولي هميشه دخترا بيشتر ضربه مي خورن من فكر مي كردم آدم قوي هستم ولي نبودم. كاش منم مثل دوست دختر شما مي گفتم حالا راحتر فراموش مي كنم تا آروم شم ولي من چيزي نگفتم و باعث شد بيشتر كينه اي شم. ولي باز ان شااله خدا بهترين ها رو برامون بنويسه تا وقتي بر مي گرديم به گذشته نگاه مي كنيم بگيم كسي ارزش اشكما مو نداشت

  7. کاربر روبرو از پست مفید Unique5 تشکرکرده است .

    shervin (پنجشنبه 03 مرداد 92)

  8. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 مرداد 93 [ 10:57]
    تاریخ عضویت
    1392-5-02
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    875
    سطح
    15
    Points: 875, Level: 15
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 115 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    در این که رابطه رو تمام کردی شک نکن که بهترین کار بوده ولی تموم کردن رابطه جای ساده‌ی کاره. مشکل ادامه‌ی این قطع رابطه هست. اولین کاری که باید بکنی این هست که هر نوع راه ارتباطی که می‌تونی با ایشون داشته باشی رو قطع کنی و با خودت نگی که حالا مثلا ایرادی نداره شمارش رو داشته باشم، یا ایمیلش باشه یا فلان و بهمان.

    اینکه رابطه رو چه طور باید تمام کرد نسبتا کار خوبی کردی... هیچ وقت نباید رابطه‌ای رو با ابراز احساس، بغض کردن، اشک ریختن، گفتن جملات نامفهوم و ابهام دار و ... تموم کرد. ولی نباید طوری هم باشه که به فرد توهین کنی یا اون رو برنجونی... منظور از رنجش این نیست که طرف ناراحت از جدایی نباشه، قطعا جدایی برای هر دو طرف رنجی رو به همراه داره، منظور اینه که به رنج جدایی چیز دیگه‌ای اضافه نکنی.

    به هر حال کاری هست که شده، و طبق تجربه می‌گم الآن بزرگترین اشتباهی که ممکن هست انجام بدی اینه که با خودت بگی من این رابطه رو بد تموم کردم و باید برم یه طوری درستش کنم و از دل طرف در بیارم و بهتر تمومش کنم. مراقب باش که توی این دام نیافتی.

  9. 3 کاربر از پست مفید myself تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 02 مرداد 92), roze sepid (پنجشنبه 03 مرداد 92), shervin (پنجشنبه 03 مرداد 92)

  10. #17
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 اردیبهشت 04 [ 19:10]
    تاریخ عضویت
    1390-2-04
    نوشته ها
    909
    امتیاز
    18,736
    سطح
    86
    Points: 18,736, Level: 86
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,315

    تشکرشده 3,200 در 813 پست

    Rep Power
    118
    Array
    شروین عزیز

    میخواستم در تاپیکت پستی نگذارم ولی متاسفانه انگار چیزی درونم مرا صدا می کرد که نظرم را اینجا بیان کنم اگر بخاطر داشته باشید در تاپیک http://www.hamdardi.net/thread-28888.html بیان کردید که اگر پسری معقول خواست

    رابطه ای را ایجاد کند وظیف دختر است که چراغ سبزی نشان دهد تا غرور مرد حفظ شود و شهامت و جسارت جلو امدن

    و ابراز علاقه را داشته باشد ومن بیان کردم که متاسفانه نمی توانم وارد حاشیه ای شوم و تمایل دارم فرد بصورت مستقیم

    درخواستش برای اشنایی بیشتر را بیان کند و از کانال مستقیم و خانواده ها مسیر اشنایی طی شود.

    گویا دختر خانم قصه یعنی "دوست شما" برخلاف نظر من عمل کرده و به شما چراغ سبزی نشان داده و این رابطه به صورت غیر رسمی

    شکل گرفته. خوب تا اینجا مشکلی نیست چون هردو شما راضی به ایجاد این رابطه بودید ولی نمی دانم تا چه اندازه با روحیات خانمها اشنایی دارید؟

    ولی بطور قطع این را را برایتان بازگو می کنم که حقیقتاً خانمها بدلیل ساختار ذهنی و احساسی که دارند در روابط اینچنینی

    به شدت آسیب روحی می بینند مخصوصاً اگر بصورت مبهم و اسیب زا قطع شود.

    یا این خاطره همیشه در ذهنش می ماندو همواره گمشده ای دارد و یا مانند دخترانی میشود که بدنبال انتقام از مردان است و رفتارهای ضد مرد

    نشان می دهد شاید دیده یا شنیده باشی که یک دختر با چند نفر دوست می شود و هرکس را به گونه ای سرکار می گذارد و یا ......

    گویا ساختار ذهنی مردان بگونه ایست که براحتی فراموش می کنند مانند خود شما که حتی بیان کردید با او تند برخورد کردید که برود. گویا نه خانی امده و نه خانی رفته است

    یکی از دلایلی که من از اینگونه رابطه ها فراری هستم همین شناختی است که از خودم و همسنگران خودم دارم.

    امیدوارم خانم قصه شما به آسانی بتواند با این موضوع کنار بیاید و دل شکسته اش را ترمیم کند و در مسیر اصلی زندگیش قرار گیرد.

    ولی خواهشی که از شما دارم این است که خواهشاً از این ببعد تا تکلیفتان با خودتان- درستان-

    شغلتان- مسئولیتهایتان- خانواده تان (مادر - پدر و ....) وغیره

    مشخص نشده به هیچ وجه برای ساعتی خوشی دختری را که می دانی ساده و سالم است و در

    عشق و عاشقی آماتور است وارد زندگیت نکن زیرا که در دلشکستگی و احتمالاً اشتاباهات بعدی او در انتخاب مسیر زندگی سهیم خواهی بود.

    موفق باشی.
    ویرایش توسط sanjab : چهارشنبه 02 مرداد 92 در ساعت 23:32

  11. 3 کاربر از پست مفید sanjab تشکرکرده اند .

    roze sepid (پنجشنبه 03 مرداد 92), shervin (پنجشنبه 03 مرداد 92), باران13 (چهارشنبه 02 مرداد 92)

  12. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 شهریور 92 [ 22:23]
    تاریخ عضویت
    1392-3-28
    نوشته ها
    91
    امتیاز
    461
    سطح
    9
    Points: 461, Level: 9
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    98

    تشکرشده 87 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سنجاب منم با نظر شما موافقم. رابطه ی ما سه ماه اول خوب بود و نسبت به هم این حس داشتیم که می تونیم با هم باشیم. و من کلی اصرار داشتم که خانواده ها هم در جریان باشند که اگه اشکالی در کارمون باشه زیاد لفتش ندیم! حتی اوایل هم می گفت به خانوادم می گم و میان که تورو از نزدیک ببینن حتی عکس هامو رو ازم گرفت و گفت به مادرم نشون می دم! و اصلا بحث خونه و .... نبود و خودش هم می گفت از جونای امروزی نمیشه انتظار چندانی داشت. ولی بعدا نمی دونم چی شد!!!!!
    اصلا به خونوادش گفت یا نه...! کلا همه چی عوض شد. و من کلی خواهش کردم خونوادتو در جریان بذار و نظرشون رو به منم بگو گفت نمی شه که نمی شه! که این واقعا ناراحتم می کرد و شکم رو بهش زیاد تر می کرد!! (چون اوایل ادم کم حرفی بود یه کم بهش شک داشتم)به خاطر همینم خودم دورا دور با خونوادش آشنا شدم (بدون اینکه منو بشناسن) با خواهر و شوهر خواهرش با یه قرار کاری از نزدیک آشنا شدم. برادرشم تو دانشگاه دیدم ... و دیدم که فرق چندانی بین خونواده ی ما نیست (از لحاظ فرهنگی و مادی) و خونوادش جمع مقبولی بودن (از نظر من)!! اگه عددی نگاه کنیم حتی شوهر خواهرش نسبت به من حسنی که داشت فقط سنش بود و به تبع اون پایان خدمتش! (و الا نه دانشگاهش در حد من بود نه پول زیادی داشت خونه ای هم که زندگی می کردن خونه ی پدریش بود! شغلشم همون کار دفتر فنی من بود فقط سابقش زیاد بود) برادرش هم همین طور اونم با سن 31 سالش تازه ورودی 90 دانشگاه (مدرسه) سما بودن و مجرد و نمی شد اسمش و گذاشت شاغل!!!! در حالی که در خونواده ی من همه در حد فوق لیسانس از دانشگاه های سراسری هستن و تو موقعیت کاری خیلی بهتری نسبت به اونا بودن..
    نمی دونم من همه سعی مو می کردم که دوستش داشته باشم و هر کاری از دستم بر می اومد براش می کرد (با کل احساس تو رابطه بودم که الان می بینم اشتباه می کردم!) رفتار های متضادش کم کم باعث شد احساس کنم دوستم نداره!!
    اولش فکر می کردم همش به خاطر پوله! (چون آدم خسیسی بود) ولی آخرین باری که باهاش بحث کردیم بهش گفتم که خونواده ی من میگن دختری که از اولش این همه توقع داشته باشه فردا موقع نداری مال خودت نیست! باز نظرش عوض شد. (بچه بود! ثبات شخصیتی نداشت) می گفت اینا بهونه بودن که ببینم چقدر پای عشقت می مونی و ....با اینکه خودش منو با دوست پسرای دوستاش مقایسه می کرد. اولین مقایسه اون با دخترای دیگه از طرف من حسابیی دلشو شکست (خودمم می دونستم مقایسه کردن واسه خانوما زیاد خوش آیند نیست!) و البته اونم شروع کرد منو با خواستگاراش مقایسه کردن که گفتم خواستگارایی که داشتی ساختگی بودن و الکی جوگیر نشه! ... باکلی بحث حرف آخرش این بود که چون شما اهل این شهر نیست نمی تونستم تحمل کنم، دهاتی هستین و فلان (خونواده ی من 30 ساله این شهر هستن و دهی که می گن 20 کیلومتر تا اینجا فاصله داره).... :)

    حالا می بینم که انگار اون واقعا دوستم نداشت و منم احساسی که گذاشتم هدر رفت و حالا نظرم نسبت به همه خانوما عوض شده!! ولی باز آخرین ضربه رو اون خورد تو این شکی ندارم!

    به هر حال من بعد از یکی دو ماه اول دیدم که این رابطه از نوع اشتباه داره جلو می ره و همه سعیم رو کردم که رو خط درستش قرار بدم و همه خصوصیاتمو بهش رک و راست گفتم که پنهون کاری بینمون نباشه و با کلی اصرار که چرا نظرت عوض شد ؟اگه دوستم نداری ادامه ندیم!... ولی اون اینکار و نکرد و همین طور ادامه داد و به ظاهر که وابسته تر شد!!! (هنوزم برام مجهوله که چرا ادامه داد!! چرا نظرش عوض شد!!و...)

    من خیلی راحت می تونستم این رابطه رو چندین سال ادامه بدم بدون اینکه مشکلی پیش بیاد و اونم هر روز می تونستم وابسته ترش کنم! ولی من میدیدم یا حداقل احساس می کردم که این کار اشتباهه به خاطر همین ترجیح دادم که به جای اینکه یه رابطه یهو 3-4 ساله رو بشکنیم و یه رابطه ی 8-9 ماه رو با توافق هم تموم کنیم.

    حقیقتا چون ضمانتی واسه رابطمون نبود و از این که یهو بذاره بره و من بمونم با کلی آه و حسرت؛ واقعا نفرت داشتم یا بهتر بگم وحشت داشتم! (کاری که الان تو خیلی از تاپیک های این سایت دیده می شه که بعد چند سال رابطه، دختر خانوم ازدواج می کنه میره و طرف می مونه با یه دل شکسته!) انتخاب من فقط انتخاب بین بد و بدتر بود!
    منی که از دوره کارشناسی دنبال مقاله و اکسپ گرفتن و اینا بودم ... به خاطر این رابطه تبدیل شده بودم به یه آدم عادی که دنبال کارایی که پولی داشته باشه واسه گذران زندگی...
    امید وارم بتونم هرچه زود تر برگردم به اون دوران قبلیم هرچند طی این مدت نظرم عوض شده و نسبتا پولکی شدم! :) چون تصمیم گرفتم هیچ وقت تو زندگیم نذارم دختری باشه که جرات کنه فلان چیزو نداری و ... و بتونه غرورم رو زیر سوال ببره! و واسه هیچ کسم دیگه اینقدر خودمو نمی شکنم! :(

  13. 2 کاربر از پست مفید shervin تشکرکرده اند .

    roze sepid (پنجشنبه 03 مرداد 92), sanjab (پنجشنبه 03 مرداد 92)

  14. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    من خیلی راحت می تونستم این رابطه رو چندین سال ادامه بدم بدون اینکه مشکلی پیش بیاد و اونم هر روز می تونستم وابسته ترش کنم!
    جدا ميتونستيد؟مگه پسرا عاطفه ندارن؟ميتونن ؟
    ولی من میدیدم یا حداقل احساس می کردم که این کار اشتباهه به خاطر همین ترجیح دادم که به جای اینکه یه رابطه یهو 3-4 ساله رو بشکنیم و یه رابطه ی 8-9 ماه رو با توافق هم تموم کنیم. چقدر جالبه حرفاتون.من نميدونستم همه چيز به اين راحتي تموم ميشه.

    حقیقتا چون ضمانتی واسه رابطمون نبود و از این که یهو بذاره بره و من بمونم با کلی آه و حسرت؛ واقعا نفرت داشتم یا بهتر بگم وحشت داشتم!
    اما چه درست وچه اشتباه اين كارو خودتون كرديد تا پيشقدم باشيد.
    (کاری که الان تو خیلی از تاپیک های این سایت دیده می شه که بعد چند سال رابطه، دختر خانوم ازدواج می کنه میره و طرف می مونه با یه دل شکسته!) انتخاب من فقط انتخاب بین بد و بدتر بود! خب فكر نميكنيد كسي كه داستان شما رو بخونه همينطور وحشت داره از آينده؟(خب قبول دارم كه اين كارا از ريشه اشتباست.اما شما هم مثل بقيه تو اين سايت!)
    منی که از دوره کارشناسی دنبال مقاله و اکسپ گرفتن و اینا بودم ... به خاطر این رابطه تبدیل شده بودم به یه آدم عادی که دنبال کارایی که پولی داشته باشه واسه گذران زندگی... منت چي رو سر كي ميزارين؟
    امید وارم بتونم هرچه زود تر برگردم به اون دوران قبلیم هرچند طی این مدت نظرم عوض شده و نسبتا پولکی شدم! :) چون تصمیم گرفتم هیچ وقت تو زندگیم نذارم دختری باشه که جرات کنه فلان چیزو نداری و ... و بتونه غرورم رو زیر سوال ببره! و واسه هیچ کسم دیگه اینقدر خودمو نمی شکنم! :([/quote]شما اگربا اين بينش ازدواج كنيد اگر تمام ثروت دنيا رو به پاي همسرتون بريزيد باز هم...چشم تنگ مرد دنيا دوست را ياقناعت پركند يا خاك گور...
    اگر از نزديك نديده بودم نميگفتم.تمام عمرتونو در پي هيچ هدر نديد.پيشرفت خيلي خوبه اما نه با اين تفكر.
    اينا نظرات من بود تصميم با خودتونه.

  15. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 شهریور 92 [ 22:23]
    تاریخ عضویت
    1392-3-28
    نوشته ها
    91
    امتیاز
    461
    سطح
    9
    Points: 461, Level: 9
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    98

    تشکرشده 87 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آسمان ممنون از بابت تحلیلتون !
    ولی تو این دنیا همه چیز نسبیه (مخصوصا روابط انسانی)! و آدما هر کاری که مکنن علت اصلیش خودشون هستن!

    نقل قول نوشته اصلی توسط آسمان روشن نمایش پست ها
    1- ....جدا ميتونستيد؟مگه پسرا عاطفه ندارن؟ميتونن ؟
    2- ....چقدر جالبه حرفاتون.من نميدونستم همه چيز به اين راحتي تموم ميشه.
    3- ...اما چه درست وچه اشتباه اين كارو خودتون كرديد تا پيشقدم باشيد.
    4- ...خب فكر نميكنيد كسي كه داستان شما رو بخونه همينطور وحشت داره از آينده؟(خب قبول دارم كه اين كارا از ريشه اشتباست.اما شما هم مثل بقيه تو اين سايت!)
    5-... منت چي رو سر كي ميزارين؟
    6- ...شما اگربا اين بينش ازدواج كنيد اگر تمام ثروت دنيا رو به پاي همسرتون بريزيد باز هم...چشم تنگ مرد دنيا دوست را ياقناعت پركند يا خاك گور...
    7- ...اگر از نزديك نديده بودم نميگفتم.تمام عمرتونو در پي هيچ هدر نديد.پيشرفت خيلي خوبه اما نه با اين تفكر. اينا نظرات من بود تصميم با خودتونه.

    1- آره پسرا می تونن (یا حداقل من می تونم... البته باز شاید) بعد اینکه از با احساست نتیجه ای نگرفت، منهای احساسات و با تظاهر و دو رویی با یه هدف دیگه (اینجا حداقلش سرگرمی و یا کینه)یه چیزی رو تا جایی که ممکنه پیش ببرن! (درست یا غلطش بستگی به خود طرف داره) (مسلما تو جواب دوست دارم، بشنوی که بهت شک دارم، حتما یه نفرت و کینه تو دلت جا باز می کنه) ولی خوب من این کار و اینجا نکردم و به اشتباه بودن و تموم شدنش معتقد تر بودم.
    2- من هیچ جای حرفم نگفتم به راحتیی چون هنوز هم از این کارم ناراحتم!! جالب بودنش نظر شخصی تونه!
    3- این کارو کردم دلیلش عدم آگاهی قبل از رابطه بود، مسلما این اشتباه رو دوباره تکرار نمی کنم.
    4- وحشت داشتن برداشت من بود اونای دیگه که میان دست خونواده ها و طرفشون رو بگیرن و بیان بخونن و این کارو تکرار نکنن و کار درست بکنن!!!!!
    5- منت نیست (اینجا کسی نیست که منت بزاریم بهش)؛ افسوس یه اشتباهه که واسه جبرانش باید کلی وقت صرف شه!
    6- باز نظر شخصیتونه و همه چی نسبی؛ مسلما کسی پیدا می شه که شرایط اولیه من برایش قانع کننده باشه شاید برا یکی دیگه اصلا اینطوری نباشه!! و سعی می کنم این شرایط اولیه ام بیشتر جور باشه! (یاد گرفتم که ازدواج خودش هدفه نه اون کسی که ازش بیشتر خوشت می یاد!)
    7- باز ممنون بابت نظرتون، در این مورد هم تو این مدت یاد گرفتم که زندگی رو باید به هدف ها گره زد نه به آدما و وسایل یا چیزایی که نمی مونن برات! (حرف انیشتین)

    و باز این حرفا فقط ماله منه! نسخه ای نیست که واسه هر دردی دوا باشه!

  16. کاربر روبرو از پست مفید shervin تشکرکرده است .

    roze sepid (جمعه 04 مرداد 92)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.