به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 72

موضوع: عشق اجباری

  1. #51
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 مهر 92 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    382
    سطح
    7
    Points: 382, Level: 7
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    48

    تشکرشده 69 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام. عملیات انجام شد، ولی نمی دونم بخونه یانه.

    چون یه مقدار رو بی نظمی حساسه سعی کردم از همین روش استفاده کنم.

    یکی از نوشته های پیشینمو انتخاب کردم، نکاتی توش دخل و تصرف کردم و با رعایت خط خوردگی و اینا نوشتم طبیعی شه. عصر که مینوشتم یه فنجون جای و کیک واسه خودم تدارک دیده بودم، در طول نوشتن گریه ام گرفته بود، چند تایی دستمال کاغذی خواه ناخواه تر شد که گذاشته بودم گوشه ی سینی کنارشون. یه لحظه به ذهنم رسید که جمعشون نکنم و خودمو بزنم به خواب. چون اول شامش رو میدم، بعد میره تو حال چیزی میخونه یا تلویزیون تماشا کنه.

    همیشه قبل اومدنش خونه رو مرتب میکنم، سفره رو میچینم، وقتی اومد شام رو گرم میکنم میارم پا سفره. اما این بار سفره رو نچیدم.

    صبح یکی از دوستام تماس گرفته بود راجب مسئله ای باهام صحبت کنه، مشغول بودم گفتم بعد بهت زنگ میزنم. باهاش تماس گرفتم گفتم کاملا گوش به زنگ باش ، زنگ زدم قطع کن، 10 ثانیه بعد باهام تماس بگیر، هیچی نپرس سریعا برو سر اصل مطلب.

    تلویزیون رو رو پخش فلش آهنگ ها روشن گذاشتم، کاغذ و زیر دستی رو نا مرتب انداختم زیر مبل، عروسک رو هم جایی که اون میشینه طوری انداختم که انگار خواب رفتم از دستم افتاده، خودکار هم نزدیک خودم. دیزاین سینی چای و اینا هم سر جاش. منتطر موندم، صدای در که اومد خودمو به خواب زدم. وقتی وارد شد یهو از جام پریدم و طوری که انگار از وضعیت بی خبرم بهش سلام دادم و هول هولکی رفتم سمت آشپزخونه و گفتم الان سفره رو میچینم.

    سفره رو چیدم و خودم رفتم تو اتاقم. چراغ ها خاموش دراز کشیدم، شامشو که خورد خواست جمع کنه، زنگ زدم به دوستم، گوشیو گذاشتم تو اتاق اومدم بیرون و مانعش شدم، گفتم جمع میکنم و رفت دستش رو بشوره. از طرفی دوستم تماس گرفت صحبت میکردیم و همزمان سفره رو جمع میکردم. برگشت خواست بشینه رو مبل، کاغذ و زیر دستی رو از جلو پاش برداشت و گذاشت رو میز، چند تا چیز دستم بود، نشون دادم متوجه حرکتش شدم و نباید ببینه، با چشمم حرکتشو دنبال کردم و ظرف ها رو گذاشتم رو اپن آشپزخونه، سفره رو رها کردم، رفتم کاغذ رو مچاله کردم گذاشتم لبه ی سینی، اونم گذاشتم رو اپن، آروم دستمو بهش زدم بیوفته و وقتی افتاد چنان حواسمو جمع صحبت دوستم کردم که انگار متوجه نشدم افتاد و همونطور که صحبت میکردم رفتم سمت پذیرایی رو یکی از مبل ها نشستم. چند دقیقه ای با دوستم صحبت کردم و گفتم الان خیلی خسته ام. فردا بیشتر صحبت میکنیم. قطع کردم، رفتم بقیه سفره رو جمع کردم، ظرف هارو هم شستم ، همچنین سینی و ظرف کیک رو تمیز کردم و وانمود کردم حواسم نیست کاغذ افتاده. واسش چای دم کردم و با ظرف میوه بردم براش.

    یه لبخند زدم و گفتم یه مقدار خسته ام، اگه باهام کاری نداری می رم بخوابم. گفت کاری ندارم. یه لبخند دیگه بهش تحویل دادم، شب بخیر هم گفتم اومدم تو اتاقم.

    دیگه نمیدونم چی بشه، مطمئنا اون کاغذ رو از اونجا بر میداره. تو یه صفحه و نیم هم نوشتم که هنگام مچاله شدن یه لغاتیش مشخص باشه، بعضی کلمات هم واسه جلب توجه به عنوان تصحیح پر رنگ کردم. عروسک و خودکار رو هم جا گذاشتم رو مبل.

    با شناختی که ازش دارم، وسواس داره همه چیزو قبل خواب مرتب کنه و مجبوره واسه شستن فنجون چای و اینا از کنارش عبور کنه. سعی کردم همه چیز طبیعی باشه و بی حالی و خستگیم مشهود. امیدوارم کنجکاو شه. دیگه واقعا هر کاری از دستم بر میومد انجام دادم.

    به نظرتون طبیعی بود؟اگه مصنوعیه بگید همین الان برم بندازمش تو سطل تا دیر نشده.
    ویرایش توسط sokut : چهارشنبه 05 تیر 92 در ساعت 22:53

  2. 3 کاربر از پست مفید sokut تشکرکرده اند .

    Aram_577 (جمعه 07 تیر 92), asemani (پنجشنبه 06 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96)

  3. #52
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array



    سکوت عزیز

    به قول خودت هر کاری که تونستی انجام دادی . خوب بود . اما منتظر هیچی نباش . تو فقط آنچه درست هست و بهتره را انجام بده و به نتیجه کار نداشته باش و هیچ

    ترسیمی برای نتیجه گرفتن نداشته باش . تصور شما واقع گرایی باشه یعنی همینکه دادگاهی در پیش هست و جدی هست و معلوم نیست چه شود و خودتو براش آماده کن .






  4. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 09 تیر 92), sokut (چهارشنبه 05 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96), بی دل (پنجشنبه 06 تیر 92)

  5. #53
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 مهر 92 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    382
    سطح
    7
    Points: 382, Level: 7
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    48

    تشکرشده 69 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    باشه. فقط دیگه ازم ناز کشیدنشو نخواین. بیشتر اذیت میشم وقتی جوابی نمیگیرم. نتیجه هرچی که باشه نمیذارم به دادگاه بکشه. مگه تا کی میکشم؟ دیگه هیچی واسه از دست دادن ندارم. بعضی ها هم اینجورین دیگه. خوشی بهشون نیومده. هربار فکر کردم همه چی تمومه، شروع یه بدبختی دیگه است.

  6. #54
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array
    حالا مثلا شما اومدی توی اتاق و الان خوابی؟!!!

    نمیدونم چرا دلم برا شوهرت میسوزه. اینکه عین پسر خاله همش کار میکنه. ساعت ۸ و ۹ شب میاد. بعد خودش جمع میکنه خودش میشوره... نون میخره نفت میاره! بعد تازه تنهایی توی هال میخوابه؟

    گناه داره

    برو پیشش بخواب. هیچی نگو. همینجوری ساکت برو کنارش بخواب.

    البته حواسم به نقشه نبود! نامه رو یادم رفته بود.

    چقدر از مغزت کار میکشی و چه سناریوهای پیچیده ای پیاده میکنی. مخم سوت گشید.

    به نظرم محبت صادقانه و خالصانه به پاش بریز. منتها کمی با دقت و ظرافت که نتیجه عکس نده. همینقدر کافیه. لازم نیست اینقدر برنامه بریزی و مشکوک بازی در بیاری.

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

    ویرایش توسط بی دل : پنجشنبه 06 تیر 92 در ساعت 00:04

  7. 3 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    sokut (پنجشنبه 06 تیر 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 06 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96)

  8. #55
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array




    اتفاقاً باید ناز بکشی

    تاپیک نازنین را که بهت لینکشو دادند را حتماً بخوان .











  9. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    sokut (پنجشنبه 06 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96), بی دل (پنجشنبه 06 تیر 92)

  10. #56
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 مهر 92 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    382
    سطح
    7
    Points: 382, Level: 7
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    48

    تشکرشده 69 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    کاش اونم یک دهم من از مخش کار میکشید حتما میفهمید احساسمو.

    منم اگه یه خورده از مخم کار میکشیدم می فهمیدم تو 6 ماه عشقی به وجود نمیاد. همش یه حس زودگذره، یه کنجکاوی. ده دوازده روز دیگه دادگاهه که معلوم نیست عاقبتم چیه من تو فکر زندگی عاشقانه ام. قبول کنید جز این نیست.

  11. #57
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 شهریور 92 [ 22:14]
    تاریخ عضویت
    1392-2-06
    نوشته ها
    122
    امتیاز
    575
    سطح
    11
    Points: 575, Level: 11
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    63

    تشکرشده 164 در 76 پست

    Rep Power
    26
    Array
    عزيزم همين طور هم ميشه غصه نخور حسم ميگه حتماً مشكلت حل ميشه فقط نبايد نااميد باشى و زود پا پس بكشى
    شوهرت الان از دستت دلخوره و براش سؤتفاهم پيش اومده تو بايد اون سؤتفاهمو براش روشن كنى

    با غرور و سردى هيچ چيز حل نميشه سعى كن به محبتت ادامه بدى تا بهش بفهمونى كه اشتباه فكر ميكنه
    مطمئن باش اگه تا الان نفهميده سقط بچتون بى قصد و غرض بوده حتماً با كارايى كه تو انجام ميدى اينو ميفهمه،

    خداييش اگه بخواى حقيقتو بگيم اشتباه از خودت بوده و خودت لجبازيو شروع كردى پس حالا كه فهميدى خودت درستش كن گرچه حالا دنبال مقصر نيستيم و ميخوايم مشكلت حل بشه فقط ميخواستم يادت بياد كه به همسرت حق بدى كه ناراحته

    در ضمن براى نجات زندگيت هر كارى از دستت مياد انجام بده چون ارزششو داره حتى ناز كشيدن و دلجويى از همسرت كه خيليم راه دورى نميره و فقط براى عشقت اينكارو انجام ميدى، پس ناراحت نباش

  12. 6 کاربر از پست مفید هم صحبت تشکرکرده اند .

    asemani (پنجشنبه 06 تیر 92), del (یکشنبه 09 تیر 92), sokut (پنجشنبه 06 تیر 92), فرشته مهربان (جمعه 07 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96), بی دل (پنجشنبه 06 تیر 92)

  13. #58
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 مهر 92 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    382
    سطح
    7
    Points: 382, Level: 7
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    48

    تشکرشده 69 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام بچه ها، دیشب تا صبح خواب نرفتم. بیدار شدم و متوجه شدم خواب موندم و صبحانه اش رو ندادم!
    یه مقدار عصبی شدم از دست خودم که خواب موندم.

    پنج شنبه ها ظهر کارش تموم میشه. گوشیم رو چک کردم، دیدم اس ام اس داده که:

    سلام صبح بخیر!!!! امروز مهمون داریم اگر ممکنه جوری رفتار کن شک نکنن.
    منم نوشتم واسش سلام صبح بخیر. چشم.
    جواب داد لطفا به انتخاب خودت غذایی از بیرون سفارش بده.
    نوشتم براش چرا از بیرون؟ دست پخت من خوب نیست؟
    جواب داد: دست پخت شما بهترینه. اما زحمتت میشه...:D:D
    نوشتم زحمتی نیست. چند نفرند؟ گفت همکارم هستند و خانومشون. میان دیدار شما.

    با دوتا جمله ذوق مرگم. خونه رو هم کامل مرتب کرده واسه مهمونی و از کاغذ خبری نیست. فکر کنم چیزی خونده. :p

    دل تو دلم نیست. بعد مدتها قراره دوتا آدمیزاد بجز شوهرم ببینم.
    باید یه مقدار از موقعیت سوء استفاده کنم.:p

  14. 7 کاربر از پست مفید sokut تشکرکرده اند .

    Aram_577 (جمعه 07 تیر 92), asemani (پنجشنبه 06 تیر 92), del (یکشنبه 09 تیر 92), فرشته مهربان (جمعه 07 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96), بی دل (پنجشنبه 06 تیر 92), دختر مهربون (پنجشنبه 06 تیر 92)

  15. #59
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array
    هورااااااااا

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد


  16. 4 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    sokut (پنجشنبه 06 تیر 92), فرشته مهربان (جمعه 07 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96), دختر مهربون (پنجشنبه 06 تیر 92)

  17. #60
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 شهریور 92 [ 22:14]
    تاریخ عضویت
    1392-2-06
    نوشته ها
    122
    امتیاز
    575
    سطح
    11
    Points: 575, Level: 11
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    63

    تشکرشده 164 در 76 پست

    Rep Power
    26
    Array
    سلام سكوت عزيز
    بهت تبريك ميگم اين فرصت خوبيه كه به شوهرت خودتو نشون بدى.

  18. 5 کاربر از پست مفید هم صحبت تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 09 تیر 92), sokut (پنجشنبه 06 تیر 92), فرشته مهربان (جمعه 07 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96), دختر مهربون (پنجشنبه 06 تیر 92)


 
صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.