به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 89
  1. #51
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 اسفند 92 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    محل سکونت
    زیرطاق کبود
    نوشته ها
    226
    امتیاز
    1,316
    سطح
    20
    Points: 1,316, Level: 20
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    104

    تشکرشده 162 در 83 پست

    Rep Power
    36
    Array
    تحسینت میکنم اماهمیشه خداروشکرکن که شایدتوی دنیا کسی باشه که شرایطش ازتو بدترباشه وتوازبعضی ازآدماخوشبخت ترهستی.وقتی که خداروازته واعماق قلبت شکرکنی مینی که خیلی دیگه می تونی ادامه بدی

  2. 2 کاربر از پست مفید نگاه تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 18 تیر 92), zendegiye movafagh (چهارشنبه 05 تیر 92)

  3. #52
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    بعضی وقتها حتی نمی تونم درست تصمیم بگیرم که آیا الان باید محبت کنم یا اصلا زنگ نزنم
    مثلا الان رفته تو شهرشون ادامه کار کارگاهی که قرار بود بسازه
    نمی دونم باید هر روز زنگ بزنم یا صبر کنم اون زنگ بزنه
    یا اصلا فکر کردن رو این قضیه هم میشه تمرکز روی شوهر ؟ و خلاف دستورالعمل کارشناسای این سایت هست ؟
    کمکم کنید لطفا
    البته وقتی زنگ میزنم خوب با هم حرف میزنیم.
    اما بعضی وقتا اگه در طول روز باشه باید با عجله اصل کارم رو بگم و زود خداحافظی کنیم چون همش درگیر کارای اداری یا سر و کله زدن با کارگراشه..بعضی وقتا هم طولانی تر صحبت می کنیم و قربون صدقه اش میرم .
    نمیدونم چرا نمیتونم تشخیص بدم کارم درسته یا نه

  4. #53
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    دوست دارم باز هم فرشته مهربون بیاد و نظر کارشناسیشو بگه

  5. #54
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    سلام عزیزم
    امیدوارم کارشناسها بیان و نظر کارشناسی بدن
    من میگم همیشه حفظ تعادل خوبه. زنگ بزن اما نه زیاد.وقتی هم زنگ میزنی بهش بگو نگرانت هستم خواستم حالتو بپرسم و از کلماتی مثل کجایی استفاده نکن.بذار فک نکنه اگه زنگ میزنی داری چکش میکنی.

  6. کاربر روبرو از پست مفید reyhan تشکرکرده است .

    zendegiye movafagh (یکشنبه 09 تیر 92)

  7. #55
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    ریحان جان من هم همینطور که گفتی صحبت میکنم با محبت
    تو جواب قربون صدقه هام میگه فدات شم یا فدای تو نمیدونم چرا نسبت به کلمه فدای تو حساس شدم احساس میکنم رسمی و دخترونه هست البته هیچ واکنشی ندارم .
    روحیه ام در کل خیلی بهتره در طول روز کمتر به این مسائل فکر میکنم و بیشتر به کارم و دخترم توجه میکنم .
    فقط میخواستم بدونم که آیا ابراز احساسات تو این برهه زمانی باید از طرف من قطع بشه یا همینطوری در حالت تعادل چند روز یکبار باشه
    میبینم که توصیه های شما به من مفید بود و دیگه آدم مرده و ضعیف دیروز نیستم
    هم تو خونه برنامه پیدا کردم و برای خودم وقت میذارم
    مثلا هر چقدر هم خسته و بی حال باشم ورزش روزانه ام رو انجام میدم
    هم تو محیط کار انگیزه خوبی برای کار پیدا کردم
    کاش زندگیمون هم درست میشد

  8. کاربر روبرو از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده است .

    del (سه شنبه 18 تیر 92)

  9. #56
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نه،اصلا قطع نکن و حتما به ابراز محبتت با همون تعادل ادامه بده.اون خیلی بهتر از قبل شده و تو تنها کسی هستی که میتونی کمکش کنی.
    خیلی خوشحالم که حالت بهتره.عزیزم مطمئن باش همه چیز درست میشه.

  10. کاربر روبرو از پست مفید reyhan تشکرکرده است .

    zendegiye movafagh (یکشنبه 09 تیر 92)

  11. #57
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    همسرم از مسافرت اومد و من خیلی با ذوق و شوق رفتار کردم اما اون اولش خیلی بی حال و سرد بود بعد بهتر شد
    از لحاظ مالی خیلی درگیره
    به خاطر همین عصبانیتش رو سر من خالی میکنه . جالب اینه که با همه میگه میخنده به من که میرسه یاد بدهکاریهاش میفته
    ازش یه کار کوچیک خواستم میگه من این همه مشغله ذهنی دارم بعد تو از من توقع داری ...میگه بهت گفتم تو حیطه کاری من پا نذار حالا من فقط ازش خواستم چون صاحب خط تلفن خودشه بره مخابرات سیستم دایورتش رو فعال کنه .
    من این همه براش کار انجام دادم ارزش یه کار کوچیک رو هم براش ندارم
    این زندگی ارزش هیچ چیو نداره

  12. #58
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 اسفند 92 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    محل سکونت
    زیرطاق کبود
    نوشته ها
    226
    امتیاز
    1,316
    سطح
    20
    Points: 1,316, Level: 20
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    104

    تشکرشده 162 در 83 پست

    Rep Power
    36
    Array
    خواهرگلم منم بااینجورمشکلات خیلی درگیربودم نهایتاخودم رفتم انجام دادم یابیخیالش شدم چون اگه خیلی گیربدم میشه جنگ ودعوا
    ماهافقط بایدروی خودمون کارکنیم وصبروتحملمون روبالاببریم

  13. کاربر روبرو از پست مفید نگاه تشکرکرده است .

    zendegiye movafagh (پنجشنبه 27 تیر 92)

  14. #59
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    زندگی موفق عزیز؛ بهت تبریک میگم چون قدم های برزگی رو برداشتی و این عالیه!

    درکت میکنم که انتظار داری از همسرت با شما بگه و بخنده؛ اما من این موضوع رو بارها و بارها از همسرم شنیدم که اونقدر با تو راحت و صمیمی هستم که مشکلاتم رو با تو در میون میذارم؛ اما با مردم که اونقدر راحت نیستم بخوام راجع به مشکلاتم صحبت کنم، پس ناراحت نباش اگر همسرت ناراحتی و عصبانیتش رو برای شما میاره؛ اما
    اما این جا یه نکته ی خیلی مهمی هست و اون اینه که شما میتونی سنگ صبوری برای همسرت باشی؛ اما باید خیلی خیلی محتاطانه و بادرایت این کار رو انجام بدید!
    چون، زندگی شما با گفتن یه جمله و شکستن غرور همسرت اینجوری شد؛ پس الان باید مراقب باشی، چون همسرت داره نهایت تلاشش رو میکنه که مسائل کاریش رو با زحمات خودش، بدون ذره ای کمک شما انجام بده تا خدایی ناکرده دوباره منتی (در ضمیرناخودآگاه ایشون این کلمه هست) از جانب شما دریافت نکنه. داره مردونگیش رو به شما نشون میده و میخواد غرور مردونه اش دوباره برگرده!
    ولی... ولی ... میخوام یه نکته ی ریزی رو بگم؛ باید مهارت داشته باشی تا موقعیت شناسی کنی؛ همسرت عصبانیه و شما خوب میدونی که علت عصبانیت ایشون شما نیستید؛ موضوع یه موضوع کاری، مالی، یه مشکل بیرونیه.
    مهارت همدلی و هم حسی شما خیلی خیلی میتونه روی میزان محبت ایشون نسبت به شما تاثیر بذاره، آگاه باش و از فرصت ها نهایت استفاده رو بکن!
    تعریف های بجا از توانایی هاش، همدلی کردن، تشکرهای بجای شما، صبوری کردن های شما میتونه کارساز باشه!
    ---------------
    اما یه چیزی که میخواستم از شما بپرسم راجع به وضعیت جنسی شماست! در طی این مدت رابطه ی جنسی شما چه جوری بوده؟ آیا اصلا بوده؟ اگر آره، معاشقه های قبل از رابطه داشتید؟
    -----------------
    و نکته ی بعدی؛ تماس های چشمی ت رو با همسرت زیاد کن! به چشماش نگاه کن و دستاش رو بگیر. از فرصت های کوچیک برای انتقال احساست از طریق نگاهت استفاده کن! این خیلی مهمه، عزیزم!
    من مطمئنم که شما میتونی و اصلا لیاقت شما یه زندگی عاشقانه اس.
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  15. 3 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    reyhan (چهارشنبه 19 تیر 92), zendegiye movafagh (پنجشنبه 27 تیر 92), آویژه (سه شنبه 18 تیر 92)

  16. #60
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    سلام به همه دوستان
    یه مدت تو تالار نیومدم و درگیر کارهای شرکت بودم که خدا رو شکر تا حدودی درست شد .
    روحیه و اعتماد به نفسم برگشته
    از دست شوهرم خیلی ناراحتم یکی از کارهایی که همسرم تو شرکت خودش انجام میده رو میخواستم ما هم به کارهامون اضافه کنیم اما اون گفت اگه من این شغل رو به شرکت اضافه کنم ناراحت میشه .. جالب اینجاست که هزار تا رقیب بیرون داره اما حاضر نیست از شغلی که میدونه توش موفق میشم درآمدی داشته باشم و نمیخواد رقیبش باشم منم گفتم باشه ناراحت نشو این کار رو ما انجام نمیدیم که رقیبشون بشیم
    حالا یه جورایی شرکتهامون مکمل هم هست
    اوایل هفته ای که گذشت سعی کردم اصلا زنگ نزنم هرشب اس ام اس میداد و از وضعیت شرکتم میپرسید تا دیروز که بهش گفتم یکی از مشاغل اونا رو میخوام تو کارم بذارم خیلی ناراحت شدو با اینکه گفتم باشه نمی ذارم شبش هم جواب اس ام اس منو نداد و دوباره بداخلاق شده
    چند روز پیش بهم گفته بود میخواد یکی از شرکتهاشو رو منحل کنه امروز صبح ازش پرسیدم اگه میخوای منحل کنی به ما واگذار کن بخریم گفت میشه دست از سر من و شرکتم برداری ؟ منم گوشی رو روش قطع کردم
    تو این مدت هر کی هر کمکی از دستش برمیومده کرده اما انگار همسرم داره حسادت می کنه
    محبت واقعی از طرف همسرم ندارم احساس میکنم هرگز منو دوست نداشته
    مگه میشه آدم از پیشرفت خانومش خوشحال نشه
    یاد سالهای رویایی مون می افتم و این که آیا باز اون روزها برمیگردن یا نه
    یا اصلا نکنه اون سالها هم سرکار بودم و عشقی وجود نداشته ؟
    خدا شانس بده تا میاد یه کم بهتر شیم همه چی به هم میریزه


    جناب del
    روابط جنسی داریم معاقشه قبلش کم هست
    اما 4 ماه اول دعوامون اتاقش رو عوض کرده بود و تنها میخوابید و فقط از زیر در روشنایی موبایلش معلوم بود و اس ام اس هایی که تا 2 شب میداد و 20 روز یه بار رابطه داشتیم
    اما الان خدا رو شکر اتاق خوابمون یکی هست و فعلا تو شهرشون داره کارگاه می سازه هر 15 روز یه بار می یاد تهران و 5 روز می مونه
    اصلا نمی دونم تو چه وضعیتی هستم دیگه دارم شک می کنم آیا این زندگی ارزش حفظ کردن داره ؟ همه ادمهایی که میشناسم بی نهایت برام ارزش و احترام قائلند غیر از همسرم که دیگه براش مهم نیستم البته بی احترامی نمیکنه اما کم توجهی هاش اذیتم میکنه از چند ماه قبل بهتر شده اما کاسه صبر من لبریز شده

    - - - Updated - - -

    من خیلی نگاهش می کردم اما احساس می کردم میخواد به من ثابت کنه من نگات نمی کنم مثلا بعد از چندین روز از مسافرت اومده بود نهایت سعیش رو میکرد تو 10 دقیقه اول نگاهش به من نیفته یا خیلی گذرا
    اینا همه برام عذاب آوره چهره خیلی خوبی دارم همه باهام خوب و عالی رفتار می کنن طاقتم تموم شده
    به خواهرم میگم کاش کارم رو زودتر شروع میکردم به جای اینکه 9 ماه گوشه خونه بشینم و گریه کنم الان چه پیشرفتایی می کردم ... چه عزت و احترامی ...که واقعا فراموش کرده بودم حتی شخص مفیدی هستم
    ویرایش توسط zendegiye movafagh : پنجشنبه 27 تیر 92 در ساعت 11:14


 
صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. کاش طرز فکر مردم نسبت به دخترایی که عقد کوتاه مدت داشتند تغییر کنه.لطفا بخونید
    توسط دختری در جستجوی کمال در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: یکشنبه 09 اردیبهشت 97, 08:39
  2. شناسایی ضعفهایم ، تلاش برای تغییرات مثبت در خودم و زندگیم . راهنمایی کنید.
    توسط zendegiye movafagh در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 42
    آخرين نوشته: شنبه 04 خرداد 92, 13:14
  3. پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: جمعه 22 اردیبهشت 91, 19:01
  4. میخوام تغییر کنم(درونگرایی خوب یا بد؟!!)
    توسط nazlin1990 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: سه شنبه 12 مهر 90, 23:06

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.