به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 31
  1. #21
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array

    RE: از ادما بدم میاد

    چرا موافق نباشم؟ بلاخره یجای کار میلنگه دیگه. اینکه میگی با خودم آشتی کنم، مگه من با خودم قهرم؟ چرا همچین چیزی میگید؟
    و اینکه خودمو پیدا کنم، یعنی چی؟ چطور باید خودمو پیدا کنم؟
    چطور میتونم از دیگران(خانوادم) انتظار نداشته باشم؟ یا حداقل کم انتظار داشته باشم؟
    ما خواه ناخواه خیلی از الگوهای رفتاریمون رو از والدین می گیریم. گاهی این تاثیرات چنان مخفی و زیرزمینی اند که وقتی کشف می شن آدمو متعجب می کنند!
    به الگوهای رفتاری مادرت توجه کن: بعنوان مثال بعلت جمع گریزی در دوره کودکیت الان که بزرگ شدی با بزرگ کردن ایرادهای دیگران درنهایت بازم خودتو تنها میکنی.... اما نترس. این به این معنی نیست که ما کاملا تحت سلطه تربیت دوران کودکیمون هستیم و دیگه هیچ کاری از دستمون برنمیاد! برعکس با شناسایی تک تک اونها شیوه درستش رو در بزرگسالی برای خودمون شبیه سازی می کنیم.
    در پست قبلی بهت گفتم باید بپذیری چنین گذشته ای داشتی و تموم شده و رفته. باید مادرت پدرت و اطرافیان دوره کودکی رو همگی ببخشی و رها کنی تا بتونی خود دیگری بسازی.
    پرسیدی مگه من با خودم قهرم؟
    حالا سوال من اینه اگر با خودت راحتی پس چرا انقدر ناآرام و بیقراری؟ چرا احساس خوبی نداری و چرا اصلا تاپیک باز کردی؟ مساله اصلی همینجاست که شروع شادی درونی ابتدا از درون خودت شروع میشه.
    دوست داشتن خود بنظر مقوله ساده ای میاد اما یکمی پیچیده است و نیاز به تمرکز و یادآوری داره.
    امشب برای شروع با صدای بلند بگو:" من مادر پدر برادر دوستان و همسایگان کودکی ام رو بخشیدم و رها کردم. اونها هرچه کردند در حد توانشون بود و بش از این از اونها برنمی اومد. من اونهارو بخشیدم،خدا هم اونها رو ببخشه!"
    .
    .
    سعی کن اینکار رو انقدر انجام بدی تا واقعا از ته دل ببخشیشون. این خیلی مهمه خیلی! ما قصد داریم گذشته تاریکمون رو به سمت روشنایی بازسازی کنیم پس حتما اول باید از شر اون یکی راحت شیم!
    .
    .
    مرحله بعد ازت می خوام دستات رو جلوی چشمت بگیری و دقیق بهش نگاه کنی. همه خط و خطوط و شکل و شمایلش رو خوب نگاه کن. حالا بیار جلوی صورتت و ببوسش. دستت رو به حالت نوازش روی صورتت بکش. چه احساسی پیدا می کنی؟ احساست رو بعد از انجام این کارها برام بنویس.

  2. 3 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    سرافراز (دوشنبه 02 بهمن 91)

  3. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 بهمن 91 [ 18:47]
    تاریخ عضویت
    1391-10-28
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    139
    سطح
    2
    Points: 139, Level: 2
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 25 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ادما بدم میاد

    من که اینقد دلم برا خودم و بچگیام میسوزه یعنی خودمو دوست ندارم؟؟؟؟؟

  4. کاربر روبرو از پست مفید ساناز1160 تشکرکرده است .

    negi (چهارشنبه 04 بهمن 91)

  5. #23
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array

    RE: از ادما بدم میاد

    شاید بهتر باشه افقی از کسی که واقعا خودشو دوست داره برات به تصویر بکشم اونوقت ببین چقدر با این تصویر تطابق داری.
    .
    .
    کسی که خودش رو دوست داره سه مساله ای که در پست های قبلی بهت گفتم رعایت می کنه.
    1. ارتباط خودش با خودش
    این فرد از ساعات اولیه روز که از خواب بلند میشه در زندگیش، در مقابل غصه خوردن و ناراحتی یا امیدوار بودن و تلاش همیشه دومی رو انتخاب می کنه. اون از همون اول صبح تصمیم می گیره حالش خوب باشه، از جنبه های مختلفی به خودش و زندگیش توجه داره. سلامتی، شغل، وضعیت مالی، وضعیت روابط با اطرافیان، رشد شخصی و معنوی و تفریحات از مواردی هستند که چنین شخصی همواره در ابعاد مختلف زندگیش در نظر می گیره.
    کسی که خودش رو دوست داره از احساسات خودش محافظت می کنه و اجازه توهین نمی ده. در کنارش درک بالایی از برخورد دیگران داره و قضاوت عجولانه نمی کنه. از طرفی خودش هم به خودش احترام میگذاره و نقاط ضعف خودش رو درک می کنه و می شناسه. با هر اشتباهی که می کنه به خودش کمک می کنه دوباره بلند شه و از اشتباهاتش درس بگیره. اون خودش رو سرزنش نمی کنه و برای گذشته خودش دلسوزی نمی کنه. دیدگاه اون در زندگی همیشه مساله مدارانه است. اون از پیروزی های خودش لذت می بره و به خودش جایزه می ده. برای اون زندگی یک موهبته و حتی اگر روزگار باهاش سر ناسازگاری گذاشت اون بالاخره یک راهی برای زندگی پیدا می کنه، حتی اگر در یک جزیره دورافتاده گیر کنه. چنین آدمی قانعه و در جنگ با زندگی نیست اما خودش رو لایق می دونه و همه تلاشش رو برای بهتر کردن زندگیش می کنه.
    در یک کلام، آدمی که خودش رو دوست داره با خودش راحته. حتی در تنهایی باصطلاح با خودش حال می کنه. فکرش رهاست و درگیر اینکه فلانی چیکار کرد بهمانی چی گفت نیست. این آدم از کسی طلبکار نیست و اجازه می ده زندگی در وجودش جریان پیدا کنه...
    .
    .
    اگه دوست داشتی در مورد روابط چنین آدمی با دیگران(بند 2) و روابط دیگران با این آدم(بند 3) هم برات صحبت میکنم. :)
    .
    .
    ساناز خانم گل گلاب! قصد من اینه که احساس بهتری تجربه کنی و وارد دنیایی بشی که قبلا توش نبودی. اگر فکر می کنی شدنی نیست بهم بگو تا دیگه چیزی برات ننویسم.

  6. 3 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    سرافراز (یکشنبه 01 بهمن 91)

  7. #24
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 بهمن 91 [ 18:47]
    تاریخ عضویت
    1391-10-28
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    139
    سطح
    2
    Points: 139, Level: 2
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 25 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ادما بدم میاد

    نمی خواستم ناراحتت کنم و دلم هم نمیخواد ازم دلسرد بشی. من برای کمک گرفتن از شماها عضو این سایت شدم. ولی خب تغییر کردن برام خیلی سخته. خیلی دوست دارم مثل بقیه باشم. حداقل بدیها رو نبینم.
    ولی در مورد مسایلی که شما مطرح میکنید سوال هایی برام بوجود میاد. دوست دارم چیزایی که میگی رو با دلیل قبول کنم. میدونم این خصوصیتم اصلا خوب نیست و حوصله دیگرانو ازم سر میبره ولی چکار کنم این جور آفریده شدم.
    الان سوالی که برام در مورد پست آخرت بوجود اومده اینه که: این آدمی که با خودش اشتیه اصلا وجود داره؟
    توروخدا ازم ناراحت نشو

  8. 2 کاربر از پست مفید ساناز1160 تشکرکرده اند .

    negi (چهارشنبه 04 بهمن 91)

  9. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array

    RE: از ادما بدم میاد

    نه عزیزم واسه چی ناراحت بشم! چیزی نگفتی که ناراحتم کنه فقط دلم میخواد بیشتر راجع به خودت و زندگیت فکر کنی همین!

    در مورد سوالت:

    در علم ترمودینامیک در مورد گازها قانونی داریم بنام قانون گازهای ایده آل. این قانون میگه اگر گازها در فشار خیلی خیلی کم و حجم خیلی زیاد قرار بگیرند رفتار ایده آل از خودشون نشون می دن طوریکه حاصلضرب حجم در فشار مساوی تعداد ملکولهای گاز ضربدر دمای اون گاز ضربدر یک عدد ثابته. حالا این گاز تقریبا توی دنیا وجود نداره اما معمولا رفتار گازها رو بعنوان الگویی از این رفتار ایده آل گاز مدل بندی می کنند و در طراحی ها ازش استفاده می کنند.

    در مورد مطالب بالا، من مجموعه ای از رفتارهای خوب رو یکجا برات نوشتم. هر چقدر بتونی خودتو به این الگو نزدیکتر کنی مسلما احساس خوشایندتری رو تجربه می کنی. من در آدمهای مختلف مدلهای مختلفی از این الگو رو دیدم و چیز غیرممکنی برات ننوشتم.
    بهت توصیه ای می کنم. اگر مطلبی از کسی می شنوی یا می خونی بیشتر از اینکه بخوای دنبال اثباتش باشی به این فکر کن که به چه کارت میاد. آیا گره ای از کارت باز می کنه یا نه... اگر دنبال اثبات همه چیز باشی و به منطقت زیادی پا بدی فرصت لذت بردن از خیلی فرصتها رو از دست می دی. مغز، قلب و روحت رو در کنار هم ببین نه بر علیه هم.

  10. 3 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    سرافراز (دوشنبه 02 بهمن 91)

  11. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 بهمن 91 [ 18:47]
    تاریخ عضویت
    1391-10-28
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    139
    سطح
    2
    Points: 139, Level: 2
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 25 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ادما بدم میاد

    سعی میکنم
    حالا در مورد اینکه گفتی باید گذشتمو روشن کنم: چجوری بگم ، هنوزم یه چیزی از گذشته تا بحال اذیتم میکنه و اونم تنهاییمونه. نمیدونم این چرا اینقد برام مهمه و چرا اینقد رو این حساسم. فک میکنم تا این حل نشه هیچوقت رنگ آرامشو نمیبینم. ولی خداییش چطور میتونم با این کنار بیام؟ پدر نداشتن یه چیزه و هیچکس دیگه ایی نداشتن چیز دیگه ایی. فکرشو بکن تو مراسم و جشن عقدم از طرف من فقط مادر و برادرم بود. بخدا این وحشتناکه تا حدی که اصلا دوست ندارم هیچ جشن دیگه ایی داشته باشم. گاهی فک میکنم بیخیال عروسی هم بشم.
    چیکار کنم؟ ترو خدا در این زمینه کمکم کن. بزرگترین درد زندگیم همینه. خمیشه دعات میکنم اگه این حل بشه. خواهش میکنم. حتی فکر اینکه یه روزی این مشکل دیگه همرام نباشه هم لذت بخشه

  12. 2 کاربر از پست مفید ساناز1160 تشکرکرده اند .

    negi (دوشنبه 02 بهمن 91)

  13. #27
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array

    RE: از ادما بدم میاد

    نقل قول نوشته اصلی توسط ساناز1160
    سعی میکنم
    حالا در مورد اینکه گفتی باید گذشتمو روشن کنم: چجوری بگم ، هنوزم یه چیزی از گذشته تا بحال اذیتم میکنه و اونم تنهاییمونه. نمیدونم این چرا اینقد برام مهمه و چرا اینقد رو این حساسم. فک میکنم تا این حل نشه هیچوقت رنگ آرامشو نمیبینم. ولی خداییش چطور میتونم با این کنار بیام؟ پدر نداشتن یه چیزه و هیچکس دیگه ایی نداشتن چیز دیگه ایی. فکرشو بکن تو مراسم و جشن عقدم از طرف من فقط مادر و برادرم بود. بخدا این وحشتناکه تا حدی که اصلا دوست ندارم هیچ جشن دیگه ایی داشته باشم. گاهی فک میکنم بیخیال عروسی هم بشم.
    چیکار کنم؟ ترو خدا در این زمینه کمکم کن. بزرگترین درد زندگیم همینه. خمیشه دعات میکنم اگه این حل بشه. خواهش میکنم. حتی فکر اینکه یه روزی این مشکل دیگه همرام نباشه هم لذت بخشه
    ساناز جان! کاملا درکت می کنم. من در یک خانواده نسبتا پرجمعیت بزرگ شدم. حالا ممکنه بگی خب چطوری منو درک می کنی؟..... برای اینکه از سن 18 سالگی از خونه بیرون اومدم و خیلی وقتها توی خیلی از کارها تنها بودم. من حتی خونه ای که الان دارم تنهایی خریدم. یعنی هیچکس موقع قرارداد بستن باهام نبود. موقع تمیز کردن خونه هم همینطور. از اون خانواده پرجمعیت هیچکس همراهی ام نکرد.
    اوضاع که به اینجا ختم نشد. شما الان متاهلی و همسر داری. این خودش یک فرصت بزرگ برای شماست. در برهه ای از زندگیم که همین چند وقت پیش بود چنان موج تنهایی و بی کسی به معنی کامل کلمه بهم حمله کرد که هرگز در زندگی تجربه نکرده بودم.
    اتفاقا عمدا انگار تمام عالم و آدم می خواستند من تنها بمونم. دوست صمیمی ام که از همه بیشتر باهاش صمیمی بودم ناگهان بیکار شد و برگشت شهر خودش. دوستای ریز و درشت دیگرم هم هیچ فرصتی برای بودن با من نداشتند و قرارها مرتبا کنسل می شد.
    می دونی؟ من بلد نبودم با تنهایی خودم راحت باشم. انگار خودمو تنهایی نمی تونستم تحمل کنم. واسه خودم غریبه بودم. خودمو بهترین دوست خودم نمی دونستم.
    چند مشکل دیگه هم همزمان سرم اومد و من به یکباره گردن درد شدیدی گرفتم که نمی تونستم بیش تر از 15 درجه بچرخونمش. شبها با درد فراوان می خوابیدم و به هر دکتری هم مراجعه می کردم نمی تونستند درمان کنند.... بگذریم...
    اما نتیجه گیری من:
    ببین دختر گل! شنیدی میگن از هرچی بیشتر بترسی بیشتر سرت میاد؟ هرچی بیشتر از تنهایی بترسی بیشتر سراغت میاد. اینو یکی از همکارام وقتی داشتم درددل می کردم بهم گفت. گفت فکر کن توی این دنیا هیچکس رو نداری و تنهای تنهایی. توقعت رو از حضور دیگران صفر کن... واقعا و از ته دل ها! نه الکی... اونوقت می بینی که اتفاقا در این وضعیت همه می خوان باهات ارتباط برقرار کنند! این همکارم پدر و مادرش رو از دست داده و با خواهرش تنها زندگی می کنه و هیچکسی رو ندارند. یکی دو تا فامیل دارند که اصلا بهشون سر نمی زنند. اما خودش می گه انقدر دوستای مختلفم بهمون سر می زننن که گاهی آرزو می کنم یک شب هیچکس خونمون نیاد یکم استراحت کنم!
    پس نتیجه گیری چیه؟ با تنهایی ات آشتی کنی و این میسر نمی شه مگر خودتو دوست داشته باشی و به جسمت، حضورت و وجودت نگاهی بندازی و احساسشون کنی. برای بودنت احترام قائل شی و پیش خودت بگی:" به به! عجب خانمی توی این خونه است ماشاءالله! " برای همین بهت گفتم به دستات دقت کن و ببوسشون. می خواستم بهت یادآوری کنم وجود خودت نزدیکترین کس به خودته و تا وقتی خودت با خودت حال نمی کنی دیگران هم همین احساس رو بهت دارند.
    .
    .
    اما مطلب دوم اینه که باید از دیدگاه وسیع تری به افراد دوروبرت نگاه کنی و اونها رو با قضاوتهای نابجا از خودت نرونی. بجای اینکه در آدمهای دوربرت دنبال ایراد بگردی و مثلا بگی چرا هایده انقدر چاقه اه از آدمهای چاق بدم میاد بگی چه صدایی داشت!
    از امروز تمرین کن در هر آدمی که می بینی و باهاش حرف می زنی یک نکته مثبت ازش پیدا کنی و حتی بهش بگی. این رمز ارتباط من با دیگرانه. مردم باندازه کافی انتقاد شنیده اند وقتشه کسی از دریچه محبت بهشون نگاه کنه!
    خلاصه خانمی باید حتما روی قضیه هایی که بهت گفتم کار کنی. چون شما دو تا عامل ویرانگر ترس از تنهایی و عدم برقراری ارتباط درست با دیگران رو همزمان داری(به تیتر تاپیکت نگاهی بینداز! انتظار داری با این شعار تنها نباشی؟)...

    خب! حالا اگر جایی برات نامفهومه می تونی سوال کنی اگرم نه که از امروز شروع کن و ترس از تنهایی رو کنار بگذار و ارتباطات بهتری با دیگران برقرار کن.

    موفق میشی. این موضوع اصلا غیرقابل حل نیست!

  14. 3 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    سرافراز (دوشنبه 02 بهمن 91)

  15. #28
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 بهمن 91 [ 18:47]
    تاریخ عضویت
    1391-10-28
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    139
    سطح
    2
    Points: 139, Level: 2
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 25 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ادما بدم میاد

    خیلی حالم بهتر شده
    ولی هر روزه کلی سوال برام پیش میاد
    من اگه بخوام آدمای جدید وارد زندگیم کنم خیلی برام سخته چون اصلا نمیتونم با همه جور آدمی بسازم. 90 درصد آدما جورین که فقط میتونی در مورد مسایل روزمره و سطحی باهاشون بحرفی. پس چیکار کنیم؟
    یه چیز دیگه اینه که چطور میتونی خودخواهی و غرورمسخره دوستتو ببینی و هیچ کاری نکنی؟ مثلا دوستم یه جوریه که دیگرانو میکوبونه و خودشو میبره بالا! اعتماد به نفس کاذب داره. دوست ندارم بدیهای آدمارو مخصوصا دوستامو ببینم. چیکار کنم؟

  16. کاربر روبرو از پست مفید ساناز1160 تشکرکرده است .

    negi (چهارشنبه 04 بهمن 91)

  17. #29
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 بهمن 91 [ 00:59]
    تاریخ عضویت
    1391-8-13
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    284
    سطح
    5
    Points: 284, Level: 5
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    82

    تشکرشده 83 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ادما بدم میاد

    دوست خوبم من همه پستات رو نخوندم ولی در مورد پست اولت که گفتی با هر کسی که دعوات میشه ازش بدت میاد باید بهت بگم به نظر من علتش اینه که بعد از دعوا یا جر وبحث مدام بهش فکر میکنی و تو دلت کینه ایجاد میکنی بهتره برا سلامتی روح و روان خودتم که شده سعی کنی فراموش کنی و زیاد رو خصوصیات بد آدما مانور ندی بالاخره همه ما با یه سری از آدما چه افراد خانواده باشه چه دوستان چه همسایه چه فامیل در ارتباطیم هرکسی ممکنه یه سری اخلاقا داشته باشه که ما رو آزار بده در مقابل فکر کن که ما خودمونم بی عیب نیستیم ما هم ممکنه یه ابعادی از وجود و رفتارمون برا دیگران عذاب آور باشه مهم اینه که روی خصوصیات خوب بقیه هم زوم کنیم و اینجوری سعی کنیم راحت تر با وقایع کنار بیایم . نفرت فقط و فقط به خود آدم ضرر میرسونه ...

  18. 2 کاربر از پست مفید افرا90 تشکرکرده اند .

    افرا90 (پنجشنبه 05 بهمن 91)

  19. #30
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 07 بهمن 91 [ 03:46]
    تاریخ عضویت
    1391-10-26
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    75
    سطح
    1
    Points: 75, Level: 1
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered
    تشکرها
    61

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ادما بدم میاد

    با سلام و خسته نباشید من تمام علایم اختلال دوقطبیو دارم همینطور مشکل اضطراب (مشکل در تنفس/گلو درد در مواقع اضطراب/سفتی عضلات/خشکی گلو/ناتوانی در حرف زدن و پیدا کردن کلمات و جملات مناسب) از طرفی کمالگرام و همیشه خسته و بی حال بایه عالمه برنامه و هدف ... نشخوار ذهنیو ذهن پرحرفیم دارم که هیچ وقت اروم نمیگیره و اعتماد به نفس پایینیم دارم افسرده و ناراحتم هستم اینم بگم که تو یه خونواده که نمیشه گفت اصلا خونواده ای ندارم کل زندگیم استرس پدرمم جانبازه اعصاب روانه مادرمم از خونه رفته هیچ دوستیم به خاطر اضطراب اجتماعیم ندارم و تنهای تنهام ... احساس میکنم عملکرد ذهنیم اومده پایین احساس خنگی میکنم ... افت شدید تحصیلی داشتمو الانم پشت کنکورم با 20 سال سن ... کمکم کنید تنها امیدم شمایید تروخدا کمکم کنید راهنماییم کنید خدا خیرتون بده نگید برو روانشناس رفتم و دارم میرم ولی ... روانپزشک رفتم بم دارو پارکینسون داد تری هگزیفینیدیل با یه دارو تشنج اپی وال .. توروخدا کمکم کنید جوابمو بدید فقط شمارو دارم ...

  20. کاربر روبرو از پست مفید ckafgir تشکرکرده است .

    mehdikiyani (پنجشنبه 05 بهمن 91)


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.