به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 24
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 اسفند 91 [ 14:11]
    تاریخ عضویت
    1391-9-12
    نوشته ها
    271
    امتیاز
    759
    سطح
    14
    Points: 759, Level: 14
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    340

    تشکرشده 358 در 180 پست

    Rep Power
    41
    Array

    RE: من دلم واسه مادرشوهرم یه دنیا تنگه؛ کمکم کنید

    مهموني ديشب چه طور بود؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید saharjavid تشکرکرده است .

    saharjavid (پنجشنبه 23 آذر 91)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 91 [ 14:59]
    تاریخ عضویت
    1391-7-16
    نوشته ها
    58
    امتیاز
    437
    سطح
    8
    Points: 437, Level: 8
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 43 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من دلم واسه مادرشوهرم یه دنیا تنگه؛ کمکم کنید

    خدا بيامرزدش زن خيلي خوبي بوده كه عروسش بعد از فوتش اينقدر ناراحته . دلم گرفت .

  4. 3 کاربر از پست مفید نيلاي تشکرکرده اند .

    نيلاي (پنجشنبه 23 آذر 91)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 91 [ 09:55]
    تاریخ عضویت
    1391-8-07
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    332
    سطح
    6
    Points: 332, Level: 6
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    81

    تشکرشده 85 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من دلم واسه مادرشوهرم یه دنیا تنگه؛ کمکم کنید

    خدا این مادر گرانقدر ورحمت کنه.

  6. 4 کاربر از پست مفید rasa39 تشکرکرده اند .

    rasa39 (سه شنبه 21 آذر 91)

  7. #14
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: من دلم واسه مادرشوهرم یه دنیا تنگه؛ کمکم کنید

    خدا بیامورزتشون

    دلم گرفت و چشمام پر از اشک شد............

    دلم پر از غم بود حالا دیگه داره می ترکه از غم
    برای منم دعا کن رابطه ام با مادرشوهرم دوباره خوب بشه

  8. 9 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (سه شنبه 21 آذر 91)

  9. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 مرداد 93 [ 12:35]
    تاریخ عضویت
    1391-7-12
    نوشته ها
    90
    امتیاز
    1,935
    سطح
    26
    Points: 1,935, Level: 26
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    271

    تشکرشده 287 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من دلم واسه مادرشوهرم یه دنیا تنگه؛ کمکم کنید

    سلام به همه دوستای خوبم
    در جواب سحر جاوید عزیزم باید بگم پدر شوهرم حدود ساعت 5 اومد. منم همون موقع اشکامو پاک کردم و دیگه گریه نکردم. اونموقع شوهرم هنوز از سرکار برنگشته بود و من و پدرشوهرم تنها بودیم. حرف خاصی رد و بدل نشد. من همه اش سعی میکردم یه حرفی بزنم که جو سنگین خونه رو عوض کنم. وقتی همسرم اومد اوضاع بهتر شد. متوجه میشدم که همسرم هم مثله من همه اش دنبال یه موضوع میگرده که سر صحبت باز بشه. بالاخره پدرشوهرم شروع به صحبت کرد؛ البته صحبت که نه - درد ودل. از مریضی مادر شوهرم از اون وقتا که بیمارستان بود, از تلاشی که واسه کمک کردن بهش کرده بود. ما دو تا فقط گوش میکردیم و گاهی وقتا دلداری میدادیم. احساس میکردم حرف زدن باعث میشه سبک بشه.
    برخلاف همیشه که روی میز شام میخوردیم روی زمین سفره پهن کردم تا شرایط دقیقا شکل اون وقتا نشه و جای خالیش بیشتر احساس نشه.
    بعد از شام پدر شوهرم خواست بره؛ ما اصرار کردیم که بمونه اما قبول نمیکرد. ما بهش پیشنهاد دادیم که اگه شب پیش ما بمونه صبح با هم میریم قم زیارت حضرت معصومه. اینو که گفتیم قبول کرد و موند. صبح با هم رفتیم قم. توی حرم و قتی از همسرم و پدرش جدا شدم دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و نشستم و گریه کردم. دلم یه عالمه گرفته بود؛ تنگ بود.
    دیروز با همسرم توی حیاط حرم نشسته بودیم که یکی از خادم های حرم اومد جلو و یه بسته نبات به من داد و گفت متبرک به ضریح حضرت معصومه است. گفت که احساس کرده که اینو باید به من بده. وقتی رفت دلم یه جوری کنده شد که چرا از بین این همه آدم سراغ من اومد...
    دیشب پدرشوهرم میگفت وقتی که برگشته خونه به مادرشوهرم گفته که تنهایی ؛ بدون اون رفته زیارت. گفته که به جای اون زیارت کرده و نماز خونده.
    خیلی دلم براش سوخت. شوهرم به پدرش گفت زیارت و نمازی که خوندی حتما به روحش میرسه.

    من نمیخواستم با حرفام کسی رو ناراحت کنم یا خدای نکرده اشک به چشمای کسی بیارم......
    اقلیمای عزیز نمیدونم چرا اینقدر غصه داری ولی اینو میدونم و بهش ایمان دارم که همیشه اونقدر که ما فکر میکنیم فرصت نداریم. فرصت واسه جبران, واسه بخشیدن, واسه بخشیده شدن.
    من واسه ات دعا میکنم که رابطه ات با مادرشوهرت دوباره خوب بشه. اما آرزوم بود یه بار دیگه ؛ فقط یه بار دیگه فرصت داشتم تا از وجود پاک و مادرانه مادرشوهرم آرامش بگیرم. اونموقع هم که بود خیلی دوستش داشتم ولی ایکاش اندازه حالا اون موقع قدرشو میدونستم
    لحظه به لحظه که میگذره جای خالیش پر رنگ تر میشه
    خدایا چه سخته تحمله نبود عزیزی که حتی یه نقطه سیاه یا حتی تیره هم ازش تو خاطر و قلبمون باقی نمونده
    مادرشوهرم یه فرشته بود..................

  10. 16 کاربر از پست مفید ستاره تنها تشکرکرده اند .

    ستاره تنها (سه شنبه 21 آذر 91)

  11. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 اسفند 91 [ 14:11]
    تاریخ عضویت
    1391-9-12
    نوشته ها
    271
    امتیاز
    759
    سطح
    14
    Points: 759, Level: 14
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    340

    تشکرشده 358 در 180 پست

    Rep Power
    41
    Array

    RE: من دلم واسه مادرشوهرم یه دنیا تنگه؛ کمکم کنید

    زيارت قبول بهتون تبريك ميگم واسه قلب پاك و مهربوني كه داريد براش قرآن بخونيد تا روحش آرامش بگيره مطمئن باشيد اون الآن تو بهشت داره بهتون نگاه ميكنه و خوشحاله منم هرروز براشون فاتحه ميخونم.

  12. 7 کاربر از پست مفید saharjavid تشکرکرده اند .

    saharjavid (سه شنبه 21 آذر 91)

  13. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 بهمن 91 [ 11:43]
    تاریخ عضویت
    1390-1-09
    نوشته ها
    237
    امتیاز
    2,402
    سطح
    29
    Points: 2,402, Level: 29
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    818

    تشکرشده 848 در 197 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: من دلم واسه مادرشوهرم یه دنیا تنگه؛ کمکم کنید

    نام نیکو گر بماند ز آدمی
    به کز او ماند سرای زرنگار....
    روحشون قرین رحمت و با فرشته ها دمساز ...

    آفرین به برزگواری تو.

  14. 10 کاربر از پست مفید mehrabooni تشکرکرده اند .

    mehrabooni (چهارشنبه 27 دی 91)

  15. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 دی 92 [ 09:56]
    تاریخ عضویت
    1389-1-24
    نوشته ها
    191
    امتیاز
    3,121
    سطح
    34
    Points: 3,121, Level: 34
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    445

    تشکرشده 379 در 146 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من دلم واسه مادرشوهرم یه دنیا تنگه؛ کمکم کنید

    خوش به حال مادر شوهرتون چه انسان خوبی بودند که نبودنشون اینقدر احساس می شه و کسی براشون دلتنگ می شه اونم یه عروس
    مطمئن باش آمرزیده هستند و البته ایشون باید برای ما دعا کنند از اون مرحومه بخوا که تحمل دوریشون رو به پدر شوهرت و همچنین شما و شوهرتون بدهند و کمکتون کنند و براتون دعا کنند سعی کنید هر موقع یادشون می افتید براشون قرآن بخونید خییییییییییلی ثواب داره همچنین به نیازمندها کمک کنید اگر توان مالی دارید الان هم هوا سرده لباس گرم و یا هرچیز دیگه ای که دوست دارید می تونه بسیار بسیار ثواب داشته باشه(بگید ثوابش باشه برای مادرشوهرتون).
    خدایشان بیامرزد خدا ما رو هم بیامرزد و نور ایمان رو تو قلبمون روشن کنه که توی این دنیای فانی اینقدر منم منم نکنیم و با حداقل چیز ممکن که یه یاد نیکو هست از این دنیا بریم.

  16. 8 کاربر از پست مفید mamosh تشکرکرده اند .

    mamosh (چهارشنبه 27 دی 91)

  17. #19
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: من دلم واسه مادرشوهرم یه دنیا تنگه؛ کمکم کنید

    سلام ستاره تنها عزیز..
    من الان تاپیک شما را دیدم...و واقعا از صمیم قلبم بهتون تسلیت می گم و از خدا می خوام روح ایشون را قرین آرامش و مرحمت خودش قرار بده...
    واقعا سر ظهری کلی اشک ریختم ..
    چقدر خوبه ادم های خوب هنوز تو این دنیا هستند..
    گفتنی ها گفته شده ...خواستم فقط همدردی کنم ...

  18. 9 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (سه شنبه 21 آذر 91)

  19. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 08 دی 91 [ 21:04]
    تاریخ عضویت
    1387-10-14
    نوشته ها
    768
    امتیاز
    18,761
    سطح
    86
    Points: 18,761, Level: 86
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 2,462 در 461 پست

    Rep Power
    94
    Array

    RE: من دلم واسه مادرشوهرم یه دنیا تنگه؛ کمکم کنید

    سلام ؛ خدا رحمت کنه مادرشوهر شما و تمامی مادرانی که در قید حیات نیستند ؛ با خوندن این پست یاد مادر خودم افتادم (اشتباه نکنید مادرم زنده است خدا انشاله حفظش کنه ) اما از وقتی ازدواج کردم و ازش دور شدم خیلی دلم براش تنگ میشه چون هم برامون پدر بوده و هم مادر -حالا اون یه شهر دیگه است و من به خاطر کارم شهر دیگه- البته خونواده مادر خانمم پیشمون هستن ولی خب هیچکی مثل مادر نمیشه - مخصوصا وقتی یاد زحمتا و محبتاش می افتم و اینکه مادرم اون همه زحمت واسم کشیده اما من نمیتونم ذره ای از محبتاش رو جبران کنم نمیدونم چی شد که وارد این تاپیک شدم چون من معمولا به دلیل اینکه قبلا مشکلاتی (شخصی مربوط به ازدواج قبلی ) رو پشت سر گذاشتم و از نظر روحی آمادگی خوندن تاپیکهای مشکل دار و مشاوره ای رو ندارم معمولا اون تاپیکها رو نمیخونم و نظر نمیدم اما تو این تاپیک اسم مادر رو که دیدم ناخوداگاه وارد شدم ایشاله که قدر مادراتون و مادر همسراتون رو تا زنده اند بدونید و بدونیم

  20. 8 کاربر از پست مفید آرمان 26 تشکرکرده اند .

    آرمان 26 (چهارشنبه 22 آذر 91)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.