سلام دوستان :)
خیلی وقت بود اینجا چیزی ننوشته بودم و مستفیض نشده بودین از رنگین کمان من :D
تصمیم داشتم تا ناراحتم چیزی ننویسم چون خیر سرم بهار شادیم و باید با شادیبیام. اومدم بگم که من
امروز خیلی حالم خوبه چون تونستم بعد یک مدت طولانی چند ساله به یک بنده خدایی حالی کنم که من دوستش
دارم و راجع به من اشتباه فکر می کرده و خلاصه حسابی آشتی شدیم. (مدیونین اگر فکرتون جای بد بره چون مونث
بود :D )
زهره جون
آی خانم کجا کجا؟ :)
دوستت داریم به خدا
آی خانوم یواش یواش با ما اینجوری نباش
زهره جونم زود بیا ها! تو ایامی که شارژ نداری یک ندا به خودم بده تا طرح هات رو تو همدردی پیاده کنم. ما بیرقت رو
روی زمین نمیذاریم!!!!
حالا زود برو دیگه اینورا نبینیمت![]()
جدای از شوخی امیدوارم آرامش و عشق بعد از این یک ماه قرین روحت بشه و شاد و پر انرژی و بهتر از گذشته برگردی
پیشمون دوست خوبم. راستی با برنامه های فجرت بیاها وگرنه راهت نمیدیم! :)
حالا که انقدر شادم اومدم گرد شادیم رو یکم بپاشم تو همدردی و برای همتون آرزوی یک لب خندون ، یک دل شاد
حتی اگر غصه داشته باشین و آرامش بکنم و بگم الهی همیشه سلامت و شاد و خندون باشین!
هر کی با دعای من موافقه بعد خوندن این متن 1 لبخند بزنه بگه: :)
الهی آمـــــــــــــــــــین





بیام. اومدم بگم که من

پاسخ با نقل قول

منم پیوستم به گروه یاران همدردی





علاقه مندی ها (Bookmarks)