اول خودت خودت رو ببخش. وقتی خودت رو بخشیدی می فهمی کار درست چیه.
تشکرشده 5,967 در 1,568 پست
اول خودت خودت رو ببخش. وقتی خودت رو بخشیدی می فهمی کار درست چیه.
deljoo_deltang (چهارشنبه 24 آبان 91)
تشکرشده 5 در 3 پست
سلام
ديشب اولين شبي بود كه اميدوارانه كارهامو انجام دادم اعم از نظافت خونه آشپزي و ...
خيلي هم رو رفتار شوهرم حساس نشدم حتي موقعي كه غذا كم خورد گفت مي خوام رژيم بگيريم و غذا اون زوري كه خوشش مي ياد نيست ...اما بعدش كلي بستني و پفك و ميوه و ... خورد
من هيچي نگفتم
فقط اميدوارانه .....اما هنوز كم محلي مي كرد
درسته كه شما مي گيد آدم تو دعوا همه پلهاي پشت سرش رو خراب نمي كنه من خودم هميشه به اين اصل معتقد بودم اما شوهرم جندين بار تو دعوا اين كارو كرد مي تونم بگم از خودش ياد گرفتم ...........اما من اونو مي بخشيدم
khanoomeomidvar (دوشنبه 20 آذر 91)
تشکرشده 5 در 3 پست
ممنونم از نطراتتون
منتظر راهنمايي ها تون هستم
khanoomeomidvar (پنجشنبه 25 آبان 91)
تشکرشده 566 در 110 پست
سلام دوست عزیز
خوب خانم ها اغلب احساسی ترن و زودتر گذشت میکنن این مختص شما نیست.اصلا خدا زن رو طوری افریده که با گذشت و صبرش زندگی رو حفظ کنه.از این اتفاقا پیش میاد اماشاید چون همسرت دیگه دوست نداره غرورشو بشکنی و دفعه اول بوده که شما باهاش اینطوری صحبت کردی دیرتر شمارو ببخشه اما محاله دوستی4ساله یکباره ازدلش بره اونم به خاطر 1موضوع ساده.امیدوارم به زود زودی همه چی مثل اول بشه![]()
khanoomi (دوشنبه 20 آذر 91)
تشکرشده 5 در 3 پست
ديشب شب دوم بود كه من عادي رفتار كردم اما كلا ديروز كم محليش بيشتر شده بود و فقط نقطه اميدوارانه اين بود كه هر وقت نگاهمون به هم گره مي خورد يه لبخند كمرنگ تو چهرش مي يومد
خيلي خسته ام داغونم
تشکرشده 980 در 243 پست
عزیزم نا امید نشو ادامه بده، اون همینو میخواد تا از رو بری، کم محلیش بیشتر شده چون فهمیده تلاشتو بیشتر کردی، تو هم بی تفاوت بهش، کار خودتو بکن، انگار نه انگار کم محلیشو میبینی!!!
زمان میبره، اما درست میشه....
elahe.a (دوشنبه 20 آذر 91)
تشکرشده 5 در 3 پست
الان چند روز گذشته
اما فرقي نكرده
فقط تو كار خونه 2 بار كمك كرد
اما يعني تا كي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تشکرشده 980 در 243 پست
ادامه بده، کمکت کرده، نا امید نشو، پیشرفتت عالی بوده، ادامه بده، شمع هم تو خونه چند جاش روشن کن، هم انرژی میده و هم انرژی منفی میگیره، گل طبیعی هم خوبه، استفاده کن، منتظر خبرهای خوب هستیم
elahe.a (دوشنبه 20 آذر 91)
تشکرشده 5 در 3 پست
اما الان هنسرن یک ماهه دیگه به من نگاه نمی کنه شب دیر وقت می یا وو می ره تو اتاق و در رو می بنده تنها می خوابه می گه ازت متنفرم
خسته شدم بعضی شبها که می یاد می ره تو اتاق اس ام اس بازی می کنه دایی من جون بود تازه فوت کرده اما شوهرم نه تو مراسمش ا.مد نه به ÷در مادرم تسلیت گفت...........
هر چی صبر می کنم و می خوام هر دو هفته یه بار سر مشکلمون حرف بزنم شوهرم راه نمی ده ترو خدا من زندگیمو دوست دارم یعنی شوهرم داره به من خیانت می کنه یا داره زجرم می ده خودش می گه من بخشیدمت اما دیگه دوست ندارم و باید مثل هم خونه زندگی کنیم اما من دوست دارم بچمون با عشق بزرگ شه عشق و علاقه قبلی بین ما باشه
تشکرشده 10,025 در 2,339 پست
دوست عزیز
امیدت رو از دست نده
به بار دیگه خلاصه وار برامون بگو مشکل اصلی چی بوده؟
در این مدت چه اتفاقهایی افتاده؟
شما چه تلاشی کردی؟
جواب فرشته مهربان رو هم ندادی...دقیقا سر چی دعواتون شد؟
شما و همسرت چند سالتونه؟
بچه تون چطور؟
maryam123 (دوشنبه 20 آذر 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)