بهار شادي عزيزم، سيد 1387 گرامي و انديشه 22 عزيز ممنونم از پاسخ هاتون
دوستان نميدونين چه كمك بزرگي بهم ميكنين تا بتونم خودم رو اصلاح كنم
از خودم دلگيرم ... گاهي به بعضي خواستگارام از بالا نگاه كردم و اون ها رو كوچيك ديدم ...
نذاشتم حرفي بزنن، اما بهشون بر چسب بي زبوني زدم ...
اجازه ندادم ويژگيهاي خوبشون رو بهم نشون بدن و به جاش بهشون تهمت بد بودن زدم ...
خدا شاهده هيچ وقت نخواستم كسي رو كوچيك كنم اما گاهي با اين جواب هاي رك و راستي كه بهشون ميدادم رنجوندمشون!!! .... حتي گاهي بهشون اجازه صحبتم ندادم... چون اعتقاد داشتم بايد به اون حس اوليه ام توجه كنم
حالا يه سوال ديگه ازتون دارم:
اگه كسي اون ويژگي ها اوليه رو داشت، و بعد از خواستگاري من ميخواستم بيشتر بشناسمش، اين جلسات شناخت و آشنايي كجا و چطوري ادامه پيدا كنه؟؟؟؟؟
نميتونم هر دفعه بگم بيان خونه مون و صحبت كنيم كه!!!!!
يعني به نظرتون باهاش برم تو يه پارك يا كافي شاپ بشينم و چندين جلسه صحبت كنم؟؟؟؟؟
تنها بريم يا كسي باهامون بياد؟؟؟؟؟
از طرفي ميترسم اگه هر دفعه با هر كدوم بخوام برم بيرون، يه آشنا يا فاميلي ما رو ببينه .... اين در حاليه كه پدرم هم اجازه اين ملاقات ها رو راحت نميده
چه طوري و كجا اين شناخت رو تكميل كنم تا به اون كشش برسم؟؟؟؟؟







علاقه مندی ها (Bookmarks)