آقا آرش حرفاتون رو خودنم، بهتون کاملا حق میدم ، میدونید اختلاف شما چیزیه که هر دو طرف توش تقصیر دارید و نمیشه گفت کی مقصره
شرایط نامناسب و غرور و لجبازی هم بهش دامن زده و کار رو به اینجا کشونده ، اما ازتون خواهش میکنم به هیچ وجه دیگه هرگز این حرفارو به دخترتون نزنید و اجازه ندید اونم بگه .. جدای ازینکه سرانجام رابطتون با خانومتون چی میشه ، این حرفا تاثیر بسیار بدی روی رابطه آینده شما با دخترتون میذاره و پرده های احترام بین پدر و دختر رو از بین میبره و گذشته ازینها مطمئن باشید دخالتهای اون کوچولو غیر از بدتر کردن اوضاع ، هیچ نتیجه ای نخواهد داشت.
ازینها که بگذریم من فقط میخوام حس خودم به عنوان یک زن رو توضیح بدم که فکر میکنم به درک حس همسرتون کمک کنه، اینکه همسرتون گفته کلفت ، یا بابت کارهای خونه پول خواسته حرف دلش نیست، آقا آرش تو شرایط اینطوری زنها به هرچیزی چنگ میزنند تا حس ناراحتی و خشمشون رو نشون بدن ، حتی اگه فکر کنند چنین تقاضایی ممکنه شمارو تحت فشار بذاره یا ناراحتتون کنه اینکارو میکنند درحالیکه خودشون اصلا اعتقادی هم بهش ندارند.
صرفا یکجور تخلیه عصبانیت و ناراحتیه و ممکنه بعدش پشیمون بشند..
زنها که نمی تونند مثل مردها داد بزنند شیشه بشکنند و کتک بزنند، دلیل دعوای شما هم چیزی بود که از قانون گرفته تا اطرافیان، همه طرف شمارو گرفتند و همسرتون یکجورایی کم آورده بود ، این جور حرف ها و تقاضاهاش رو به حساب ابراز ناراحتی و کم آوردن در یک شرایط این چنینی بگذارید.
تازه شما از کجا میدونید شاید وکیلش بهش گفته یا اصلا تحت مضیقه شدید مالی اینو مطرح کرده؟
شما نمی دونید وقتی یه زن خونه شوهرش رو ترک میکنه ، زنهای فامیل و اطرافیانش چقدر دورش جمع میشند و هرکدوم یک چیزی یادش میدن و تو کلش فرو میکنند و مطمئنا تحت تاثیر اونها هم بوده و قدرت درست فکر کردن و تصمیم گرفتن رو از دست داده
اما توروخدا حرفای دخترتون رو ول کنید، شاید اصلا همسرتون یک چیز دیگه تعریف کرده ، اون اومده به شما اینطوری انتقال میده، شاید اصلا یکبار از رو عصبانیت یه چیزی گفته و بچتون هم همونو گرفته فقط!
اما مشخصه که همسرتون بسیار از شما رنجیده و دلخوره
یکبار دیگه هم گفتم ، شاید علت اینهمه سرسختی و ناراحتیش دلیل دعواتون بوده که یکجورایی نجابتش رو در فامیل از بین برده و کینه به دل گرفته ، شاید اگه موضوع دیگه ای بود تا حالا تموم شده بود.
آقا آرش به نظرم با توجه به موضوع دعوا که خیلی مهمه ، یکجورائیی حق داره اینهمه سرسختی و لجبازی کنه ، غرور و نجابتش همه جا خورد ششده ، شما پیشقدم بشید و ترمیمش کنید ، اینکه بگید یکجوری که حرمتت حفظ بشه میام میبرمت خودش یه تحقیر پنهان درش داره ، یکجوری رفتار کنید که واقعا نشون بده می خوایدش و مخصوصا پیش خانواده ها نشون بدید که همسرتون هیچ لغزشی نداشته و همش سوتفاهم بوده ، حتی اگه غیر ازین بوده ، ظاهر امر رو حفظ کنید.
البته اقا آرش من اصلا به شما توصیه نمیکنم که از احساسات و ناراحتی هایی که از همسرتون دارید بگذرید یا سرکوبشون کنید و برید به همسرتون التماس کنید،
نه اصلا همچین کاری اشتباه محضه و فردا که آشتی کردید تمام این ناراحتی های تلنبار شده در شما آتشفشان می کنند و کارتون دوباره به طلاق می کشه.
برعکس شما باید تک تک ناراحتی هاتون، نیازهای عاطفی ارضا نشدتون و توقعاتتون رو با همسرتون درمیون بگذارید تا هم اون هشیار بشه و بفهمه که رفتارش یه جاهایی مناسب نبوده و هم شمارو درک کنه و بعد از آشتی رفتار عملکرد خودشو بهبود ببخشه، چیزی هم تو دل هیچ کدوم شما نمونه خدایی نکرده که آشتیتتون واقعی و پایدار باشه.
فقط باید مطرح کردن این ناراحتی ها بیشتر در قالب درد و دل کردن و بیان احساسات باشه ، همراه با ابراز دل تنگی برای فرد مقابل باشه ، نه در جهت محکوم کردن و کوبیدن و مقصر جلوه دادن فرد مقابل که اگه اینطور باشه بدتر باعث دعوا میشه.
البته در مورد همسرتون همینطوره ، باید از اون هم بخواید حرف بزنه و تمام ناراحتیاش رو بگه تا برطرفشون کنید.
من میگم شما 12 سال زندگی شیرینی داشتید و شک نکنید که بازهم میتونید داشته باشید، فقط طبق عنوان تاپیکتون باید راه خروج از این بحران رو پیدا کنید.
اما متاسفانه همین راه رو دارید اشتباه میرید و کارایی که نباید بکنید رو میکنید و کارایی که باید بکنید و همه دستان بهتون توصیه کردند و رها کردید.
آقا آرش تا شما رو در رو با همسرتون صحبت نکنید هیچی عوض نمیشه حتی اگه 10 سال هم بگذره!
به هر طریقی که میتونید سعی کنید همسرتون رو ملاقات کنید ، بالاخره شما شهرش بودید و میدونید از چه راهی وارد بشید بهتره ،
اگه فکر میکنید بهتره مستقیم به خودش بگید اینکارو بکنید و ازش بخواید بدون حضور بچه با هم برید بیرون مثلا پارکی جایی و قدمی بزنید
اگه فکر میکنید نمیشه ، به بهونه تحویل وسیله یا مدرکی بیرون بکشونیدش و حرف بزنید
اگه صلاح میدونید از پدرش بخواید بهش بگه ، یا هر شیوه دیگه ای که خودتون میدونید.
اما خواهشا اینکارو بکنید ، تا شما و همسرتون تنهـــا با هم ملاقات نکنید هیچی عوض نمیشه و حتی شما نمیتونید بفهمید که اون واقعا چی تو سرشه!
آقا آرش در حال حاضر ملاقات تنهای شما با همسرتون حیاتی ترین موضوعه که متاسفانه سرسوزنی بهش بها نمیدید و یوقتی بهش بها میدید که دیگه خیلی دیر شده و کار از کار گذشته .........
اگر دیدینش همین حرفایی که اینجا زدین رو به اونهم بگین ، بگید تو برای من همسفر و شریک زندگیم بودی و هستی ، نه کدبانو یا کلفت یا هرچی.. بگید بخاطر خودت میخوامت نه هیچ چیز دیگه ،
بگید تو بررد اصلا دست به سیاه سفید هم نزن ، هیچ کاری نکن ، من فقط تورو بخاطر خودته که می خوام ، این حرفها روش خیلی اثر میذاره
اگه دیدید دائم حرف از جدایی میزنه اصلا لازم نیست شما مدام ابراز آمادگی کنید!!!! یکبار هم ابراز ناراحتی کنید ازین حرفش خوب!
اینم بدونید که طلاق طلاق کردن زن با مرد خیلی فرق داره ،
وقتی یه مرد میگه جدا شیم >>>>>> فقط یعنی واقعا میخوام جدا شیم
اما وقتی یه زن میگه جدا شیم >>>>> میتونه هر معنی دیگه داشته باشه غیر از جدا شدن !
معانی مثل این :
- ازم خواهش کن تا باهات بمونم ،
- میخوام ببینم چقدر دوسم داری؟ آیا راحت قبول میکنی طلاقم بدی؟
- فقط میخوام بهت بفهمونم خیلی از دستت ناراحت و عصبانینم
- میخوام بگی که طلاقم نمیدی تا بفهمم هنوز منو میخوای
- میخوام نگران بشی که ممکنه از دستم بدی پس بیا ناراحتیمو از دلم دربیار
- و کلی معانی دیگه که الان به ذهنم نمیرسه اما وجود دارن!
گاهی هم واسه جدی نشون دادن خودشون سعی می کنند حتی قرار دادگاه رو هم فیکس کنند ما لابلای تمام این حرفها به دنبال دریچه ای برای آشتی میگردند ، زنها اینطوریند! این دریچه رو به روشون باز کنید..
وای چقدر حرف زدم! نمیدونم چرا موضوع شما اینقدر برام مهم شده و دائم دنبالش میکنم، شاید یکجورایی حس خانومتون رو درک میکنیم و میبینم که عکس العمل شما نابجا بوده یا ناراحت میشم ازینکه میبینم سر هیچ و پوچ یه زندگی 12 ساله داره از هم میپاشه ..
منتظر شنیدن تصمیمات و نظرات شما هستیم.
راستی آقای آرش عزیز، با نظرات بهار.زندگی هم خیلی موافقم ، تمام چیزایی که گفت تک تک حقیقت بود ، چرا کمی به همسرتون عشق نمیدید؟ این همون چیزیه که بخاطر نبودنش همسرتون در جستجوی اون پاشو کج گذاشت و زندگیتون به اینجا رسید ، چرا یکاری نمیکنید احساسش به جوش و خروش بیفته و عشق رو احساس کنه؟ چرا کمی ابراز دلتنگی و حرفای احساسی بهش نمیزنید؟ اصلا چرا اینقدر یخی و بی تفاوت رفتار میکنید؟
تو این مدتی که جدا شدید حتی یکبار شده که باهاش گرم و عاشقانه حرف بزنید، گرم و عاشقانه بهش بگید دوستش دارید و ازش بخواید برگرده؟
شده حتی یکبار !! این کمبودی رو که بخاطرش رفت بهش بدید؟ طوریکه بعد از حرفاتون بهتون فکر کنه ؟ طوریکه دلش تنگ بشه ؟ طوریکه طاقت دوری شما رو نداشته باشه و واقعا دلش نخواد از شما جدا بشه؟ اصلا تو اسم ام اس بگید اگه براتون سخته
تا حالا حتی امتحان هم نکردید این راه رو. از نبود همین عشق بود که کار به اینجا رسید..
چرا در مقابل مهم ترین شخص زندگیتون غرورتون کنار نمیذارید و کمی عشق خرج نمیکنید؟
بخدا اینطوری هردوی شما به اون چیزی که میخواید میرسید. شاید همسر شما هنوز منتظره عشقی رو که سالهاست گم کرده در وجود شما ببینه تا برگرده، به نظر منم داروی درد شما عشقه
شده حتی یکبار !! این کمبود عشقی رو که بخاطرش رفت بهش بدید؟ طوریکه واقعا حس کنه از ته دل دوستش دارید؟
شده مثل یه مردی که عاشق زنشه باهاش صمیمی و عاشقانه رفتار کنید؟ عاشقانه پاپیچش بشید و بجای اینهمه ابراز آمادگی واسه جدایی ، یکبار هم بگید نمیذارم از پیشم بری! من دوست دارم! از دستت نمیدم! طلاقت نمیدم یا حق نداری بری و مال خودمی؟؟؟
شده با این حرفا دلش رو گرم کنید تا این یخهای دو ساله آب بشند؟
تا حالا حتی امتحان هم نکردید این راه رو. از نبود همین عشق بود که کار به اینجا رسید..
آقا آرش شاید من هم اگه جای همسر شما بودم با اینهمه سردی یخی برنمیگشتم!
ای بابا مدیریت عزیز آخه این چه زمان کمیه که گذاشتید واسه ویرایش ، تا بیام تایپ کنم و بخونم ببینم چی به چیه قفل شد که! اقلا بکنیدش 40 دقیقه ، 20 دقیقه که هیچی نیست آخه









علاقه مندی ها (Bookmarks)