سلام
ممنونم از راهنماییتان و سعی میکنم که به سوالهایی که پرسیدین جواب کاملی بدم
از من پرسیده بودید که رفتارش چه تغییری کرده باید بگم که تغییری نکرده و کلا مرد خوب و نجیبی هست و من رو هم دوست داره .
در مورد کارشناس مذهبی که گفتین میدونید شوهرم مرد خیلی منطقی و اهل استدلال هست و بدیش و چیزی که من رو میترسونه این هست که اون سر لجبازی و کینه و ...بی دین نشده بلکه با تحقیق و کتاب خوندن دچار این مسئله شده و خودش بیشتر پیگیر بود که مسائلی که باهاش رو به رو میشه رو بره از کارشناس بپرسه حتی یه بار با هم رفتیم پیش روحانی دانشگاه اما خوب اون روحانی نتونست جوابی بده یعنی جواب قانع کننده ای برا سوالاش نداشت یعنی همش یه چیزایی رو تکرار میکرد. بعدش هم همش تو سایت های مذهبی و یا تو چت با کارشناسها ی مذهبی چت میکرد و میخواست به جوابی برسه اما نشد.
من خودم اطلاعاتم تو این زمینه در حد معمولی هست و مطالعات به خصوصی در این موارد نداشتم.من بهش میگم از نظر من دین مثه یه گل یا درخت هست که نباید زیاد بهش نزدیک شد یعنی زیباییش این هست که با فاصله بهش نگاه کرد اما اون میگه تو ترسو هستی و میترسی با چیزایی رو به رو بشی که تو هم سرد بشی میگه تو همش به چیزای قشنگی که تو دین هست چسبیدی و نمیخوای نقطه ضعفهاش رو قبول کنی و بعدش میگه تو همه مکتب ها و ...میشه چیزای قشنگ و خوب پیدا کرد و میکه حتی هیتلر هم بعضی صحبتهای قشنگ داره
من زندگیم خیلی بد شده اخه شوهرم کلا یه ادم دیگه شده برام سخت هست که تو زندگی باشم که شریکم به مسائل مهم زندگی اعتقادی نداره و بدتر از اون این هست که میخواد من رو مثه خودش کنه .اگه حتی میومد و اعتقاداتش رو برا خودش نگه میداشت و سعی میکرد در موردش بحثی نشه خوب شاید بیشتر میشد تحمل کرد اما اون میاد به همه چیز گیر میده و همش میخواد بحث کنه تماما سوالایی میپرسه که کارشناسا هم نتونستن قانعش کنن خسته شدم و میترسم .از من میخواد که کتابهایی که خونده رو بخونم اما من میترسم و نمیخوام این کارو کنم ...
من و شوهرم هیچ مشکل دیگه ای غیر از این موضوع نداریم و تو این موضوع هم شوهرم همش میاد و بحث میکنه و میخواد به گفته خودش دست من رو بگیره و حقیقت رو نشونم بده.به خدا نمیخوام وارد این مسایل شم میخوام زندگیم همونطوری که گذشته بود باشه اونجوری بهتر و اروم تر بود
من نمیتونم به کسی از خانواده این موضوعو بگم چون شوهرم ازم قول گرفته که این موضوع مثه راز فقط بین خودمون دو تا باشه چون نمیخواد خانواده ها نکران شن .به قول خودش عقاید هیچ کس دیگه ای براش مهم نیست و با بقیه هم هرگز وارد بحث نمیشه و فقط میگه نمیخوام تو و در اینده بچم تو خرافات باشین اون میخواد منو تغییر بده.
ببخشید که یه کم طولانی شد.باید چیکار کنم






علاقه مندی ها (Bookmarks)