سلام دوستان عزیز،
از دیدن جواب های خوب و کامل شما خیلی خوشحال شدم و از همه مطالبی که گفتید استفاده کردم. سعی می کنم به سوال هایی که پرسیدید پاسخ بدهم.
من زیاد معطل نکردم. من قصد داشتم هفته بعدش یک قرار حضوری بگذارم و یک سوال هایی از او بپرسم و بعد بگویم که مسئله ای که عنوان کرده رو می توانم بپذیرم یا نه. و چند بار هم تماس گرفتم تا قرار بگذاریم. ولی ایشون به علت امتحان ها فرصت برای قرار مجدد نداشت. و از نظر من مسئله مهم تر از این بود که تلفنی بخواهم حلش کنم. من می خواستم صبر کنم تا امتحانش رو بده و بعد با او صحبت کنم. همینطور اصلاً قرار بر این بود که پدرش تماس بگیرد تا برای دیدار به خانه ما بیایند. ولی به صورت تعجبی پدرش گفت که منصرف شده.نوشته اصلی توسط maryam123
در جلسه آخر تا حدودی تردید هایی که راجع به احساس خودم نسبت به ایشون داشتم، برطرف شد و نظرم خیلی مثبت تر شد. احساس می کردم که ایشون هم نسبت به من نظر مثبتی دارد. وگرنه به قول شما چرا باید شرط می گذاشت.نوشته اصلی توسط نازنین 1
وقتی بعد از منصرف شدنش برای خداحافظی باهاش تماس گرفتم، مثل همیشه بود و چیزی رو در صدایش حس نکردم. کلاً (خودش هم می گفت) شاید زیادی آدمی منطقی بود و من از او برخورد احساسی به ندرت دیدم. متوجه نوسانات احساسی در او نشدم، در صورتی که من اینطور بودم. یا یک مسئله ای که من رو نگران کرد این بود که احساس می کردم ایشون مثل من ذوق و شوق برای این دوران شناخت ندارد، و یا در تمام این 2-3 ماه هیچ وقت نشد که خودش به من زنگ بزند با حتی پیغام بدهد و احوال پرسی ساده بکند. وقتی دلیلش رو پرسیدم گفت که به نظرم آقایون باید زنگ بزنند و همینطور اینکه ما هنوز با هم اون قدر صمیمی نیستیم که من بخواهم زنگ بزنم. ولی این مسئله زیاد برای من و خانواده ام قابل فهم نبود.
یک مسئله که فکر می کنم خیلی در تصمیم گیریش تاثیر گزار بوده باشه، این بود که خیلی دختر مستقلی بود و نگران بود که ازدواج محدودش کند و شاید فکر کرد من آدم سخت گیری باشم. و به همین خاطر هم منصرف شد.
اینکه من هنوز کلاً ایشون رو فراموش نکردم یک علتش شخصیت و نکات اخلاقی مثبت خود این دختر هست که در کمتر کسی دیدم. و علت دیگر هم این هست که من در اینجا خیلی کم موقعیت ازدواج دارم، و نمی دانم که چقدر دیگر باید صبر کنم تا دوباره یک دختری پیدا کنم که از نظر مذهبی و اخلاقی و سطح فکری و تحصیلات و ... در حد ایشون باشد. با این حال فکر نمی کنم این فکر صحیح باشد و دلیل مناسبی برای انتخاب یک نفر باشد.
همیشه جدال بین عقل و دل هست. اینجا هم همینطور. فقط یکم قضیه برعکس شده. من منطقم می گوید که این دختر تا حدود زیادی مناسب هست، ولی دلم اون طور که باید و شاید همراه نشده :)
بعد از اینکه رابطه به هم خورد من خیلی ناراحت شدم و تا 2 هفته غمگین بودم. ولی احساس می کنم این غم بیشتر به خاطر این بود که یک موقعیت ازدواج خوب رو از دست دادم. و الآن هم احساس دلتنگی خاصی نسبت به ایشون ندارم. حالا نمی دانم علتش این هست که طبق اصول تالار همدردی دوران شناخت رو به دور از احساسات طی کردم؟ و یا اینکه نه، اگر ایشون فرد مناسب من بود باید احساسات خیلی بیشتر از اینها در من ایجاد می شد.
باز هم از همگی شما متشکرم!!!![]()








... راستی، به این منطقی بودنش هم خیلی مطمئن نباشید، خیلی از دخترا اینجوری ان، ظاهرشون انگار سنگه، از تو در حال جوشیدنند، بیشتر به خاطر ترس از ضربه خوردن از طرف مقابلشونه و احساساتشونو از خودشون هم پنهون میکنن
-
اصولا به تجربه خودم، پروسه شناخت اونم با تاکید خیلی شدید بر غیر احساسی بودن+ طولانی شدن پروسه+ عدم وجود وقت و تمرکز کافی از جانب طرفین برای تکمیل پروسه، تماس گرفتن، مشاور رفتن و... + فشار احتمالی بزرگترها برای نتیجه گرفتن= کات شدن کل ماجرا. 

علاقه مندی ها (Bookmarks)