به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 9 از 15 نخستنخست 123456789101112131415 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 144
  1. #81
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط saboktakin
    اعتبارسازي، به معني دادن حق به كسي نيست! اعتبار سازي صرفا اينه من مي فهمم چقدر احساس تو از اين بابت بده و من به اين احساس تو احترام مي گذارم! نه اينكه حق با تو هست و برادرم نمي فهمه! يا هر چيز ديگه اي...

    ببخشيد آقاي sci من مفهوم اين جملات رو كامل متوجه نميشم . وقتي من دوباره برم خونه پدر و مادرم اين نشون دهنده اينه كه به احساسات همسرم احترام گذاشتم ؟ در مورد خودم اگه اين اتفاق ميافتاد شخصا فكر مي كنم كه همسرم بهم احترام نميزاره اگه دوباره پاشه بره خونه پدر و مادرش و احساس منو درك نميكنه و هر چي كه باهام همدلي كرده و گفته احساسات منو درك مي كنه دروغ گفته .از نوع حرف زدن و جواب دادن همسرم هم همين واكنش رو حس مي كردم .

    من مسئله زمان رو هميشه سعي مي كردم رعايت كنم . در مورد گام اول كه گفتين اعتبار سازي كنين هم مواردي كه اين اتفاق مي افتاد و من بقول شما چند تا خصوصيت مثبت برادرم رو مي گفتم ايشون هم در مقابله با من نكات منفي ايشون رو مي گفتن . و يه نوع تقابل و لجبازي شروع ميشد . البته الان اينو ياد گرفتم كه بايد در چند كلمه اعتبار سازي كنم و كشش ندم اونموقع اينو بلد نبودم ولي اگه اين اتفاق افتاد و ايشون هم شروع به اتقاد از برادرم كرد بهتر بود چه واكنشي نشون بدم ؟با مطالبي كه از خود تالار ياد گرفتم فكر نمي كنم درست باشه كه در اين موقعيت ازبرادرم دفاع كنم .پس رفتار درست چيه ؟
    سبكتكين،
    من توصيه مي كنم يك بار ديگه،‌ با دقت پستي كه براي شما گذاشتم رو بخونيد! بي شك جواب شما در اونجاست...
    من گفتم نكات مثبت شوهرتون رو... نه نكات مثبت برادرتون رو! اين كار رو اگر كرديد، بي شك نتيجه برعكس شده!
    *
    نكته ديگري كه گفتيد متوجه نمي شويد، در مورد اعتبار سازي و همدلي است!
    همدلي در زندگي زناشويي معجزه مي كند! حتي اگر همسر شما استاد روانشناسي باشد!
    ببينيد شما مي توانيد با يك قاتل محكوم به اعدام هم همدلي كنيد! مي تونيد بهش بگيد مي تونم درك كنم چه احساسي داري! احساس خيلي بديه! من هم گاهي اين احساس رو كه در مقابل سرنوشت تسليم بشم رو داشته ام! احساست رو مي فهمم!
    دقت كنيد شما نمي گيد آفرين! خوب كردي كه قتل كردي! حق با تو بود! شما هيچ كاري رو تاييد نمي كنيد! شما احساس و تجربه احساسي طرف مقابل رو محترم مي شماريد!
    اگر شوهرتون از دست برادر شما ناراحته! مهم نيست چه اتفاقي افتاده و ايشون ناراحت شده... مهم اينه كه شما با همدلي ابتدا ايشون رو آروم كنيد... بعد با تغيير موقعيت، احساسات ايشون رو التيام بديد و حال و هواش رو تغيير بديد...آيا در اين مسير شما حق رو به برادرتون داديد؟ يا شوهرتون؟ بي شك شما اصلا به دعوا و بحث پيش آمده كاري نداريد و ماداميكه از شما كمكي نخواسته اند هم به شما ارتباطي نداره و دخالتي لازم نيست!
    اما در مورد اينكه اگر ايشون بروند و يا برويد... طرف مقابل ناراحت مي شه! بله اگر همدلي نكرده باشيد... احساسش رو انكار كرده باشيد! بهش بگيد تو اشتباه مي كني! اونها خيلي تو رو دوست دارند! يا ولش كن بچه است! نمي فهمه! تو بزرگواري كن! به عبارت ديگه اگر به جاي همدلي، دخالت كرده باشيد و قضاوت كرده باشيد، چه به نفع ايشون، چه به نفع برادرتون! ايشون رنجيده مي شوند وقتي شما مي رويد... چون مجددا شما احساسات ايشون رو ناديده گرفتيد و اعتبار سازي نكرديد!
    اما اگر همونطور كه گفتم گفتگو كنيد و درخواست كنيد،‌ اون وقت ايشون بگن نه من نمي آم! و يا بگن، اجازه بده من نيام! اون وقت شما مسئول شادماني ايشون نيستيد! به حقوق فردي ايشون احترام مي گذاريد و مي رويد! شايد چند باري ناراحت شوند كه مهم نيست!

  2. 8 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    barani (چهارشنبه 07 فروردین 92), sci (پنجشنبه 17 فروردین 91), باران بهاری11 (پنجشنبه 05 اردیبهشت 92)

  3. #82
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    خيلي ممنون آقاي sci
    ‌من از هر دو طرف دفاع مي كردم و مي خواستم نقش واسطه رو بازي كنم بينشون كه الان فهميدم كارم اشتباه بوده . معني همدلي رو الان خيلي بهتر فهميدم . البته همون موقعش هم احساس ايشون رو هم انكار نمي كردم ولي فكر مي كنم خيلي بهتر مي تونستم باهاشون همدلي كنم و نكردم .

  4. 2 کاربر از پست مفید saboktakin تشکرکرده اند .

    saboktakin (پنجشنبه 17 فروردین 91)

  5. #83
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    سبکتکین عزیزم

    یک نقد بهت دارم و ببخشید که در این تاپیک عنوان می کنم که البته بی ارتباط هم نیست

    این نقد از نگاه شخصی من است

    واقعا این حس کنجکاوی و سوال و جواب ها رشد دهنده است و sciعزیز هم انصافا پاسخ های فوق العاده ای به تو می دهند که واقعا کمک کننده است . که همه ی اینها فوق العاده است و واقعا جای تقدیر و تشویق خیلی زیاد دارد .

    اما نقد و اشکال از نگاه من در نبش قبر کردن است . این حرف یعنی چه ؟

    اگر تو معنی همدردی را مثلا نمی دانی و sci عزیز دستت را می گیرند و گام به گام برایت توضیح می دهند یعنی تو این مشکل را در جای جای زندگیت با افراد دیگر هم تا همین امروز داشتی و داری چرا در مثالهایت از این مرد و خاطرات گذشته و نبش قبر گذشته استفاده می کنی ؟

    نظرم بر انکار گذشته نیست اما فکر می کنم در یک انتخاب اشتباه خیلی از مسائل اشتباه است . خشت اول کج بوده در نتیجه خیلی از مسائل سرجای خودش نیست و نبوده ( از هر دو طرف ) .

    تو رفتار خودت را در مورد فردی که حضور ندارد و دیگر بر صحنه ی زندگیت نقش ندارد تحلیل می کنی . این نگاه رو به گذشته از نگاه من جای نقد داره .

    چرا که بازتاب هر عملی عکس العملی است که تو و همسر نسبت به هم در آن زمان نشان می دادید . اگر خودت را تحلیل می کنی تحلیل سبکتکین امروز نیست این تحلیل ها مال سبکتکین دیروز است در مقابل آن آدم .

    عمر سوگواری بر سنگ قبر آن زندگی را با نبش قبر طولانی نکن . حق توست که بدانی چه اتفاقی افتاده و چرا زندگیت چنین سرانجامی یافت .با توجه به زمانی که از جدائیت می گذارد تجربه ای بود در دیروز . تمام شد . آدم های امروز زندگیت و رفتارهای خودت در قبال آنها را تحلیل کن . از آنهامثال بیاور .

    روش مثال آوردن از آدم های جدید امروز ، برای سلامت روانی امروز و فردایت کمک کننده است عزیزم .


  6. 13 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (سه شنبه 05 اردیبهشت 91), barani (چهارشنبه 07 فروردین 92)

  7. #84
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    من هم سوالی داشتم در زمینه منفعل بودن.

    راستش معمولا همسر من برای اینکه به نتیجه خاصی برسد با یک بهانه دعوایی را راه می اندازد و تا به نتیجه ای که می خواهد نرسد انرا تمام نمی کند حتی اگر چندین روز ادامه داشته باشد. اوایل من همدلی می کردم و سعی در احترام گذاشتن به خواسته های او داشتم ولی نظری متفاوت داشتم و مساله پرخاشگری همسرم انقدر طول می کشید تا من تسلیم شوم. ولی حالا من برای اینکه مساله تمام شود و خانه متشنج نشود چاره ای برای خودم جز منفعل رفتار کردن و تن به خواسته همسرم دادن نمی بینم. اگر خواستید مثال نیز می اورم. در این موارد من باید چه کنم و چطور می توانم منفعل نباشم ولی از شر پرخاشگری نیر اسوده باشم؟

  8. 4 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (شنبه 19 فروردین 91)

  9. #85
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    خانم دلجو،
    لطفا چند مثال بزنید

  10. 5 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    barani (چهارشنبه 07 فروردین 92), sci (شنبه 19 فروردین 91)

  11. #86
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    ابتدا عذر می خوام که با تاخیر پاسخ میدم.

    و اما مثالها:

    1- قرار بود ما برای دیدار به مدت 4 هفته به ایران بیاییم. من و همسرم از دو شهر مختلف و دور از هم هستیم. و برای همین قبلش برای اینکه چه روزهایی در کدام شهرها باشیم خواستیم برنامه ریزی کنیم.
    همسرم: خوب اول می رویم شهر شما و بعد شهر ما و در اخر بر می گردیم شهر شما تا بعد برویم فرودگاه و برگردیم.
    من : خوبه. منم موافقم. خوب بهتره روزهایی که هر شهر هستیم هم مشخص کنیم تا بهتر بتونیم از زمانهامون استفاده کنیم.
    همسرم با خنده: خوب 20 روز شهر ما و 10 روز شهر شما.
    من با خنده: باشه.
    همسرم: خوب به نظر شما چطور باشد؟
    من: به نظر من اول یک هفته شهر ما بمونیم تا خستگیمون در بیاد. بعد دو هفته شهر شما و بعد هفته اخر برگردیم شهر ما.
    همسرم با خنده: زرنگ باشی.

    این گفتگو ظاهرا اینجا با خوشی تمام شد. بعد از چند روز پدرم روز تعطیل زنگ می زند و می خواهد با همسرم صحبت کند ولی همسرم خانه نیست. به من بگوید که اگر زحمتتان نیست برای من فلان وسیله را تهیه کنید . اگر نتوانستید مهم نیست. من هم می گویم چشم.

    همسرم به خانه می اید و من به همسرم می گویم پدرم گفتند اگر زحمتتان نیست این وسیله را برای من تهیه کنید.
    همسرم: اخمهایش در هم می رود. یعنی چه؟ خوب چرا به خود من نگفت.
    من: می خواستند با شما صحبت کنند اما شما نبودید.
    همسرم: می توانست دوباره شب تماس بگیرد. پدرت باید بداند که من تصمیم گیرنده در این خانه هستم. (کم کم همسرم عصبانی می شود)
    من : بله بالاخره آقای ما شمایید. من هم احساس خوبی ندارم اگر کاری مربوط به من باشد و به شما بگویند.
    همسرم با صدای بلند: پس چی؟ باید به پدرت بگویی به من بگوید. اصلا اگر تو ضوهرداری بلد نیستی به خاطر این است که پدر و مادرت فلان و .....
    در این زمان همسرم می رود در فاز توهین و عصبانیت شدید و اجازه صحبت به من نمی دهد و بعد از دو ساعت داد و فریاد در آخر می گوید:
    تو انتظار داری از من دو هفته خانه شما باشم. من یک روز هم انجا نمی مانم . تو هم حق نداری انجا باشی. یک روز می روی و انها را می بینی و بعد اگر انها خیلی دلشان برایت تنگ شد بیایند تو را خانه ما ببینند.
    من : من هم خیلی دوست دارم که زمان زیادی می توانستیم ایران بمانیم تا بتونیم دلتنگیهامون رو برطرف کنیم.
    همسرم: اول که رفتیم ایران دو روز می مانی پیش خانوادت و بعد میایی شهر ما تا روز اخر.
    من : خوب می توانیم اول برویم شهر ما و شما بعد از دو روز که خستگیت برطرف شد برگردی شهر خودتان . و من هم بعد از چند روز میایم شهر شما. و در اخر هم من زود تر از شما بر می گردم. شما هم بیشتر بمان.
    و همسرم کمی ناراحتی می کند و در اخر از با رفتارش من عذر خواهی می کند .

    و این بحث فرسایشی باز چند روز دیگر سر هر مساله ای با یک بهانه شروع می شود. تا رسیدن به ایران. در ایران نیز با کوچکترین عمل از خانواده من : مثلا چرا من در ماشین عقب در فرودگاه نشستم و شما در ماشین جلو و با هر بهانه ای گوشت من باید بلرزد تا چند روز اقامت ما در شهر ما تمام شود و بعد برویم شهر همسرم (بعد از دو یا سه روز). و باز در انجا همسرم خیلی شاد میشود. و باز برای زمان برگشتن ببه خانه ما دوباره این قضایا تکرار می شود و در اخر ایران امدن برای من تلخ می گذرد و همسرم به هدف خودش که بیشتر در شهر خودشان البته با من بماند(20 روز و ده روز) با پرخاشگری می رسد. و من هم تمام این مدت از یکماه قبل از امدنمان تا اخر سفر برای اینکه این پرخاشگریها حداقل شود و جلوی دخترم و خانواده ام نباشد تسلیم خواسته های همسرم می شوم.

    مثال دوم را هم می زنم. اما چون مثالهایم طولانیست. لطفا نظرتان را دراین باره بدهید تا بقیه را بنویسم.

    راستی در مورد مثال که زدم یادم رفت که بگم من احتمالا برای اینکه این مسائل تکرار نشه دفعه بعد هم که بخواهم به ایران بیایم نظر همسرم رو بی چون و چرا قبول می کنم تا حداقل همان چند روز که پیش خانواده خودم هستم خوش باشم (هر چند کم باشه) و دائم نگران نباشم.(باز هم منفعل بودن)

  12. 5 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (پنجشنبه 31 فروردین 91), مهرااد (یکشنبه 10 شهریور 92)

  13. #87
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    2- ما به تازگی به دلیل کار همسرم به شهر جدیدی نقل مکان کرده ایم. من هم کارم را رها کردم و با همسرم امدم. اما در اینجا به دنبال کار هستم. نظر من این است که تا جایی که ممکن است به دنبال کاری مرتبط با تخصصم باشم حتی اگر مدتی بیکار بمانم و اگر پیدا نشد به دنبال کاری دیگر. اما همسرم نظرش این است که من باید هر چه سریعتر کار پیدا کنم و فرقی نمی کند که چه کاری. حال برای اینکه نظرش را به من تحمیل کند چند روز یکبار یک بهانه پیدا می کند و یک بحث ساختگی و بعد خواسته اش را با زور بیان می کند. مثلا دیروز صبح به بهانه اینکه چرا ظرفهای خانه همان زمان که کثیف می شود شسته نمی شود بهانه گیری را اغاز کرد.
    همسر: چرا ظرفها را جمع می کنی و .....
    من : ببخشید . بله آشپزخانه کثیف به نظر می رسد و بهتر است .... ممنون که تذکر دادی.
    همسرم: تو در همه کارهایت همینطور هستی . نیمه کاره کارها را رها می کنی.
    من : سکوت
    همسرم: واقعا فلانی حق داره که جواب ایمیلتو نمیده و
    از اینجا باز همسرم بعد از 1 ساعت پرخاشگری خواسته اصلیش را بیان می کند که
    الان بعد از 2 ماه که اومدیم تو هنوز بیکاری . و تو فلانی و بهمانی و....
    من: من هم خیلی ناراحتم و دوست دارم زودتر کاری پیدا کنم. خیلی خوشحال میشم که از تجربیات شما استفاده کنم. ممنونم ازت که برای من نگرانی.
    همسرم: نه اوندفعه هم همینو گفتی اما باز داری کار خودتو می کنی. هیچ پیشرفتی نکردی . فلان خانم و ... همه دارند تلاش می کنند اما تو اصلا برات مهم نیست. اگر برات مهم بود تا حالا کار پیدا کرده بودی.
    من: خوب فکر می کنی الان باید چیکار کنم؟
    همسر: به فلان شخص ایمیل بزن و بگو می خواهی باهاشون همکاری کنی.
    من: آخه کارش به من نمی خوره.
    همسرم دوباره عصبانی میشه و بعد از یک عالمه پرخاشگری به روش خودش عذر خواهی می کنه . و البته اینکارو در چند هفته پیش 3 بار تکرار کرده و من فکر می کنم تا وقتی به خواسته اش عمل نکنم باز ادامه داره.

  14. 5 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (سه شنبه 05 اردیبهشت 91)

  15. #88
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط deljoo_deltang
    ابتدا عذر می خوام که با تاخیر پاسخ میدم.

    و اما مثالها:

    1- قرار بود ما برای دیدار به مدت 4 هفته به ایران بیاییم. من و همسرم از دو شهر مختلف و دور از هم هستیم. و برای همین قبلش برای اینکه چه روزهایی در کدام شهرها باشیم خواستیم برنامه ریزی کنیم.
    همسرم: خوب اول می رویم شهر شما و بعد شهر ما و در اخر بر می گردیم شهر شما تا بعد برویم فرودگاه و برگردیم.
    من : خوبه. منم موافقم. خوب بهتره روزهایی که هر شهر هستیم هم مشخص کنیم تا بهتر بتونیم از زمانهامون استفاده کنیم.
    همسرم با خنده: خوب 20 روز شهر ما و 10 روز شهر شما.
    من با خنده: باشه.
    همسرم: خوب به نظر شما چطور باشد؟
    من: به نظر من اول یک هفته شهر ما بمونیم تا خستگیمون در بیاد. بعد دو هفته شهر شما و بعد هفته اخر برگردیم شهر ما.
    همسرم با خنده: زرنگ باشی.
    شما : ؟؟؟؟

    این گفتگو ظاهرا اینجا با خوشی تمام شد.

    ببينيد اين گفتگو هيچ اشكالي ندارد جز اينكه شما به نتيجه نرسيده ايد! خطاهاي شما مشخص شده اند.. سكوت شما در پايان گفتگو، به نوعي اجتناب از بحث بشمار مي ره كه يكي از خطاهاي رايج در تخريب گفتگوي همسران مي باشد
    ________________________________
    بعد از چند روز پدرم روز تعطیل زنگ می زند و می خواهد با همسرم صحبت کند ولی همسرم خانه نیست. به من بگوید که اگر زحمتتان نیست برای من فلان وسیله را تهیه کنید . اگر نتوانستید مهم نیست. من هم می گویم چشم.

    خب ببينيد شما اشتباه كرده ايد و بايد عواقب اون رو قبول كنيد! شما نبايد مي گفتيد چشم! چون پدر شما مي خواست با همسر شما صحبت كند،‌ پس جواب جرات مندانه اين بود كه پدر وقتي ايشون اومدند، مي گويم با شما تماس بگيرند!نه اينكه بگوييد چشم! اينكه شما گفتيد چشم چند اشكال دارد:
    1. به حقوق فردي همسرتون احترام نگذاشتيد و عملا ايشون رو بي اعتبار كرديد!
    2. منفعلانه رفتار كرديد.
    3. در نزد پدر ايجاد توقع كرديد
    4. با توجه به اينكه تجربه مي گه شوهر شما در اين مواقع احساس خوبي نداره، شما نسبت به عواطفش بي توجه بوده ايد و موقعيت بد رو ايجاد كرده ايد! به جاي اينكه موقعيت خوب رو ايجاد كنيد!


    همسرم به خانه می اید و من به همسرم می گویم پدرم گفتند اگر زحمتتان نیست این وسیله را برای من تهیه کنید.
    خواهر بزرگوارم! دقت كنيد! شما در اين مقطع،‌ داريد يك درخواست مطرح مي كنيد! اين درخواست بايد جرات مندانه مطرح شود... درخواست موثر باشد! درخواست شما چند اشكال دارد:
    1. تقاضا نيست! تقاضا وقتي مي كنيم حتما بايد شرايط طرف مقابل رو در نظر بگيريم!‌اعتبار سازي كنيم، و حتما از كلماتي مثل لطفا، مي تونم خواهش كنم، استفاده كنيم!
    2. درخواستي در كار نيست! يك صورت دستور محترمانه است كه ابلاغ مي شود
    3. جرات مندانه نيست و احتمال اينكه طرف مقابل نه بگويد بسيار زياد است
    4. در زمان مناسبي مطرح نشده است
    5. از جملات "من" استفاده نكرده ايد و تقريبا شما نقش ايميل رو بازي كرده ايد! هيچ احساسي شما نداريد از گفتن اين پيام! خب مي گذاشتيد خود پدرتون اين درخواست رو انجام بدهند
    باز هم تاكيد مي كنم، كه بهتر بود مي گفتيد: عزيزم، در صورت امكان، با پدرم تماس بگير.. با شما كاري داشت!

    همسرم: اخمهایش در هم می رود. یعنی چه؟ خوب چرا به خود من نگفت.

    من: می خواستند با شما صحبت کنند اما شما نبودید.
    ( نبايد توجيه مي كرديد! بايد اشتباه خودتون رو قبول مي كرديد و بحث رو خاتمه مي داديد تا تشديد اتفاق نيوفتد!!!)
    اگر در اين مقطع،‌ خانم اعتبار سازي كند،‌ تشديد اتفاق نمي افتد و اوضاع آرام مي شود


    همسرم: می توانست دوباره شب تماس بگیرد. پدرت باید بداند که من تصمیم گیرنده در این خانه هستم. (کم کم همسرم عصبانی می شود)
    همسر، ناراحت است چون احساساتش ناديده گرفته شده! ايشون از پدر ناراحت نيستند! اما چون احساساتش ناديده گرفته شده و عواطفش هنوز در خانه مبهم است و كسي نمي داند، عصباني مي شود! از طرفي چون نمي تواند منظور خود را واضح بگويد... بيشتر عصباني ست!

    من : بله بالاخره آقای ما شمایید. من هم احساس خوبی ندارم اگر کاری مربوط به من باشد و به شما بگویند.
    خواهرم،‌اين اعتبار سازي نيست! همدلي هم نيست! بيشتر شبيه همدردي است... جواب نمي دهد و موجب عصبانيت طرف مقابل مي شود!

    متاسفانه تشديد شروع مي شود!!!
    همسرم با صدای بلند: پس چی؟ باید به پدرت بگویی به من بگوید. اصلا اگر تو ضوهرداری بلد نیستی به خاطر این است که پدر و مادرت فلان و .....
    در این زمان همسرم می رود در فاز توهین و عصبانیت شدید و اجازه صحبت به من نمی دهد و بعد از دو ساعت داد و فریاد در آخر می گوید:
    تو انتظار داری از من دو هفته خانه شما باشم. من یک روز هم انجا نمی مانم . تو هم حق نداری انجا باشی. یک روز می روی و انها را می بینی و بعد اگر انها خیلی دلشان برایت تنگ شد بیایند تو را خانه ما ببینند.
    من : من هم خیلی دوست دارم که زمان زیادی می توانستیم ایران بمانیم تا بتونیم دلتنگیهامون رو برطرف کنیم.
    همسرم: اول که رفتیم ایران دو روز می مانی پیش خانوادت و بعد میایی شهر ما تا روز اخر.
    من : خوب می توانیم اول برویم شهر ما و شما بعد از دو روز که خستگیت برطرف شد برگردی شهر خودتان . و من هم بعد از چند روز میایم شهر شما. و در اخر هم من زود تر از شما بر می گردم. شما هم بیشتر بمان.
    و همسرم کمی ناراحتی می کند و در اخر از با رفتارش من عذر خواهی می کند .

    در اين مثال بانو، سعي در همدلي و شناسايي احساسات و عواطف طرف مقابلش نكرده است،‌ اعتبار سازي هم نمي كند! شما اگر به عنوان بي طرف اين قصه رو مرور كنيد، متوجه خواهيد شد كه بانو،‌ هرگز تلاش نكرده است كه موقعيتي را ايجاد كند... و همه موقعيتها اتفاق مي افتند!!! ايجاد نمي شوند... مگر موقعيتهاي بد!!!

    و این بحث فرسایشی باز چند روز دیگر سر هر مساله ای با یک بهانه شروع می شود. تا رسیدن به ایران. در ایران نیز با کوچکترین عمل از خانواده من : مثلا چرا من در ماشین عقب در فرودگاه نشستم و شما در ماشین جلو و با هر بهانه ای گوشت من باید بلرزد تا چند روز اقامت ما در شهر ما تمام شود و بعد برویم شهر همسرم (بعد از دو یا سه روز). و باز در انجا همسرم خیلی شاد میشود. و باز برای زمان برگشتن ببه خانه ما دوباره این قضایا تکرار می شود و در اخر ایران امدن برای من تلخ می گذرد و همسرم به هدف خودش که بیشتر در شهر خودشان البته با من بماند(20 روز و ده روز) با پرخاشگری می رسد. و من هم تمام این مدت از یکماه قبل از امدنمان تا اخر سفر برای اینکه این پرخاشگریها حداقل شود و جلوی دخترم و خانواده ام نباشد تسلیم خواسته های همسرم می شوم.

    مثال دوم را هم می زنم. اما چون مثالهایم طولانیست. لطفا نظرتان را دراین باره بدهید تا بقیه را بنویسم.

    راستی در مورد مثال که زدم یادم رفت که بگم من احتمالا برای اینکه این مسائل تکرار نشه دفعه بعد هم که بخواهم به ایران بیایم نظر همسرم رو بی چون و چرا قبول می کنم تا حداقل همان چند روز که پیش خانواده خودم هستم خوش باشم (هر چند کم باشه) و دائم نگران نباشم.(باز هم منفعل بودن)
    بي شك شما بايد تمام اين تاپيك رو با دقت بسيار زيادي بخونيد و روشها و راهكارها رو جديتر دنبال كنيد... مشكل شما، واقعا جدي نيست! اما اگر به اين شيوه ادامه دهيد، حتما جدي خواهد شد.
    توجه كنيد اين نوشته من به معني آن نيست كه شوهر شما،‌ پرخاشگر نيست و هيچ ايرادي به ايشان وارد نيست.. اما براي اينكه چرخه منفي در زندگي شما متوقف شود،‌ بهتره شما تغييراتي ايجاد كنيد!

  16. 10 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    barani (چهارشنبه 07 فروردین 92), sci (پنجشنبه 31 فروردین 91), باران بهاری11 (پنجشنبه 05 اردیبهشت 92)

  17. #89
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    بسیار ممنون از تحلیل خوبتون. سعی می کنم کل تاپیک رو با دقت بخونم. فکر می کنم شما خیلی خوب اشکال کار من رو پیدا کردید. تا اونجا که فهمیدم من باید موقعیت هایی که می تونم مساله ذهنیم رو به طور جرات مندانه مطرح کنم شناسایی کنم و قبل از اینکه همسرم بخواد مساله ای که در ذهنش جوابی پیدا نکرده رو به صورت بهانه گیری بیان کنه و موقعیت رو ایجاد کنه خودم پیش قدم بشوم و سعی در خلق اونها به صورت خوشایند داشته باشم. به نظر شما درست متوجه شدم؟

    البته فکر می کنم پیدا کردن گره های ذهنی همسرم که ممکنه موقعیت های بد رو بوجود بیاره کمی کار وقت گیری برای من است. آیا شما راهکاری برای پیدا کردن اونها دارید؟

    ممنون می شوم اگر به این دو سوال من هم جواب بدهید.

    در مورد اینکه گفتگو چطور به پایان رسید بعد از اینکه همسرم گفتند: زرنگ باشی. من هم از همسرم در اخر نظر خواستم که به نظر شما آیا این برنامه خوبه؟ و او هم در اخر تایید کرد که عادلانه است. اما من تک تک جملاتی که بیان شد رو خوب به یاد نمیارم.

    باز هم ممنون از وقتی که می گذارید.

  18. 4 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (شنبه 02 اردیبهشت 91)

  19. #90
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    راستی برای اینکه برای دو سوال بالا بهتر بتونم جواب بگیرم می خواهم مشکلم رو در مورد مثال اول بیان کنم. خوب من و همسرم موقعیت گفتگو رو فراهم کردیم. در اخر من احساس کردم هر دو راضی از گفتگوی انجام شده و نتیجه اون هستیم. اما در ذهن همسرم این مساله تموم نشده بود. چون خواسته اش این بوده که زمان بیشتری در شهر خودشان بماند. خوب من چطور باید حدس می زدم که این مشکل حل نشده در ذهن همسرم مانده؟

    در مورد موقعیت بعدی که من درخواست پدرم را مطرح کردم. همسرم در حالت نرمال هرگز به این نحو صحبت من پرخاشگرانه جواب نمی دهد و خیلی راحت قبول می کند. اما در این مورد خاص چون در موقعیت اول به خواسته خود نرسیده بود (ماندن بیشتر درشهرش) از این موقعیت استفاده کرد و البته من هم به خاطر عدم مهارت موقعیت را تشدید کردم. اما من فکر می کنم حتی اگر من مهارت های لازم را در موقعیت دو به کار می گرفتم باز همسرم بهانه دیگری پیدا می کرد (همچنان که باز در روزهای بعد این کار را کرد) برای بیان خواسته و گره ذهنی قبلیش به صورت پرخاشگرانه. چون می دانست که با منطق نمی تواند این خواسته را از من بخواهد.

  20. 5 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (شنبه 02 اردیبهشت 91)


 
صفحه 9 از 15 نخستنخست 123456789101112131415 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.