دوستای خوبم ممنون از راهنمایی همه اتون
شاید مشکل من بنظر خیلی ها اصلا مشکل نباشه اما شرایطی که من دارم واقعا تحملش برام سخته احساس میکنم دارم سررشته همه کارا رو از دست میدم احساس میکنم دارم خفه میشم دارم خودمو گم میکنم تا کی میتونم صبر نداشته امو خرج کنم اگرم لازمه جلوش ایستادگی کنم و کوتاه نیام چطوری رفتار کنم که جریانو به خانوادم انتقال نده ؟ مگه چقد سخته جلوی خانواده ی من کمی به خودش سخت بگیره وقتی هم میخوام کارهاشو که دیگه حتی خودمم نمیدونم درسته یا غلط جلو خانوادم (که بنظرشون عجیبه) مناسب جلوه بدم بدتر میشه..
تازگی دارم فکر میکنم چقدر بنده های خدا میتونن متفاوت باشن و خدا چقدر متفاوت بنده هاشو آزمایش میکنه!!
واقعا دیگه دارم تو درست و غلط بودن همه چیز شک میکنم دیگه نمیدونم قید و بند تا چه حد خوبه؟!!!!!!!
راستی یه واقعیتی تو گذشته من درباره سرپوش گذاشتن روی عواطفم وجود داره که بنظر هیچ ارتباطی با مشکل الانم نداره اما میشه گفت برام حل نشده مونده طوری که وقتی یه اتفاق ناراحت کننده برام پیش میاد اون دوران هم برام زنده میشه ممکنه این موضوع باعث شده الان من بیش از حد حساسیت بخرج بدم تا همه چیز ایده آل باشه؟







علاقه مندی ها (Bookmarks)