ممنونم که به تاپیکم سر زدی، اون لگد رو که گفتم، منظورم خوده لگد زدن نبود عزیزم، منظورم اوجه بی صبری و عصبانیتم بود، من که گفتم، این چیزا تو خونمون تعریف نشدس! و این که من نحیف هستم و با اون ضربه خودم داغون می شدم!نوشته اصلی توسط deljoo_deltang
فقط یه برادر دارم و چندین خواهر، لطافتم هم به نظره خودم، فوق العاده زیاد است من هنوز در خانه و پیش دوستام با لهنی بچه گانه صحبت می کنم و حتی همین لوس حرف زدن ها، برایم عادت شده و امکان دارد در جایی که نباید، این گونه صحبت کنم. اگه وقت کردی و این پستم رو خوندین، اگه بازم نظری به ذهنتون رسید، خواهشاً من رو مورده عنایت قرار داده و راهنمایی ام کنید دوست عزیزم.
اما شما فرشته ی مهربان، قبلاً چکاپ داده ام و سالم بودم، البته به درخواست شما در تاپیک قبلی ام.
در گذشته، توقع ام از خودم بسیار بسیار زیاد بود، این را قبول دارم، اما همینک، فکر می کنم این گونه نباشد، همان طور که در پست قبلی ام گفتم، بسیار بسیار خودم رو دوست دارم و از خودم راضی هستم و خودم رو این گونه پذیرفته ام.
من می دانم خیلی از خصوصیاتم رو خودم انتخاب نکرده ام، بلکه شرایطم باعث ایجاد شدن آن ها در من شده است و این فکر، بسیار بسیار به من آرامش می دهد و از خودم ناراحت نمی شم، چرا که از کنترل من خارج بوده ( به علت عدم آگاهی و اشرافم روی این ویژگی ها)، تنها کاری که می توانم انجام بدهم به جای سرزنش خودم، شناسایی این خصوصیات بد و سعی در از بین بردن آن ها و حرکت به سوی کمال است، آن هم با سرعتی که توانایی آن را داشته باشم، نه بیشتر.
من سعی می کنم روی پست شما بیشتر فکر کنم، لینک های ذکر شده رو هم با دقت بخونم، تا مشخص بشه که چقدر حرفام درسته بوده، شاید همین ایراد من باشد و من آن را حل شده بدانم.
با تشکر از راهنمایی های شما و این که از با ارزش ترین سرمایه تان، برای من صرف کردید.
بی صبرانه منتظر دیگر نظرات می باشم.








هر چی بیشتر پست شما رو می خونم، حس می کنم شما درست گفتید اما بازم گیجم، نمی تونم بفهمم چی کار باید بکنم، با این که توضیح دادید!
به خدا آی کیوم پائین نیستا

علاقه مندی ها (Bookmarks)