سلام ستاره ی عزیزم
می دونم که نمی تونم اونجوری که دلت می خواد درکت کنم .
اما اینم می دونم که احساس خستگی و ناامیدی ممکنه برای هر کسی پیش بیاد ... هرکسی ممکنه گاهی دچار یاس و بیهودگی بشه ... آدمها گاهی دلتنگ می شن ... گاهی احساس تنهایی می کنن ... گاهی محیط براشون غیرقابل تحمل می شه ... گاهی بی حوصله هستن و احساس می کنن توان جلو رفتن ندارن ... و گاهی میل به توقف می کنن ...
از اون گذشته گاهی ما عادت می کنیم به نداشته هامون بیشتر فکر کنیم ... به اون چیزهایی که نیست و عذابمون می ده ... به چیزهایی که کم داریم و زندگیمون رو بی رونق می کنه ... و همین هاست که زندگی رو رنج آور می کنه ... و تحمل اون رو سخت تر ...
گل من ،![]()
می خوام از تو بپرسم ، به نظر تو اگه ما به داشته هامون فکر کنیم یه عالمه چیز قشنگ برای دیدن و لذت بردن پیدا نمی کنیم؟ ... به اطرافت نگاه کن ... اگه بابا نیست ، مامان که هست ... اگه پدرت ترکت کرده ، مادرت که کنارت مونده .... آیا این خوشحال کننده نیست ؟ به این فکر کن که ممکن بود مادرت هم رفته باشه ... اونوقت چی ؟ ...
به خودت فکر کن عزیزم... یه دختر جوون ... پر از احساسات زیبا ... تحصیلکرده ...
واقعا فکر می کنی هیچ چیزی در این دنیا وجود نداره که تو رو خوشحال کنه و امیدوار به زندگی ؟ ... من که باور نمی کنم ... تو با این روحیه ی حساس و سرشار از احساسات ؟ نه . من باور نمی کنم . حتما چیزهایی هست که باعث خوشحالی توئه ... نه ؟ ... بگرد اونها رو پیدا کن و ازشون لذت ببر ... صبح های زود ... طلوع خورشید ... آسمون ... پرنده ها ... درختها ... گلها ... آب ...
خنده ی یه بچه ی کوچولو نمی تونه تو رو سر ذوق بیاره ؟ ... من مطمئنم وقتی با گریه ی یه بچه مواجه می شه دلت می لرزه ... دلت می خواد گریه اش تموم بشه ... نه واسه اینکه خسته ای . نه واسه اینکه تحمل صداش رو نداری . نه. واسه اینه که تو هم آدمی . مثل همه ی ما .... چون دوست داری اون بچه بخنده ... چون دلت می خواد طعم خوش زندگی در لحظه ها جاری باشه ...
منم مثل honarmand عزیز فکر می کنم تو باید به زندگی با همه ی بدیهاش ، با همه سختی هاش ، با همه ی ناملایماتش عشق بورزی تا اون هم متقابلا عشق رو به تو هدیه کنه ...
عشق ورزیدن و دوست داشتن کار سختی نیست .. کافیه عینک تیره غم و ناامیدی رو از روی چشمات برداری ... اونوقته که لحظات خوش زندگی و لذت دوست داشتن در تو شکوفا می شه ...
می دونی چیه ؟
غم ماهیت غریبی داره ... اگه غم نباشه درک شادی می تونه محال باشه ...
خوب .پس فکر می کنم تو از خیلیهای دیگه جلوتری . چون غم رو با تمام وجودت درک کردی ... حالا دیگه باید دنبال فرصتهای شادی بخش باشی ... فرصتهایی که شاید حتی به چشم دیگران نمی یان ولی تو ، فقط تو می تونی با نگاه ظریفت کشفشون کنی ...
یالا!! بجنب دیگه ... دیگه انباشت غم بسه ...
از کجا شروع کنیم ؟
پیشنهاد من اینه :
اول از خونه ی خودتون . از مامان مهربون و دوست داشتنی ... تا حالا به بوسه ی مامانت فکر کردی ؟ عجب طعمی داره ...
صدای جیک جیک گنجشکها رو می شنوی ؟ نه ؟ توی یک آپارتمان زندگی می کنی ؟ پس به صدای حرکت ماشینها گوش بده .... میگن زندگی جریان داره . نه ؟ ... وقتی ظرفها توی ظرفشویی تو سرو کله ی هم می خورن ، احتمال نمی دی که می خوان بهت ثابت کنن وجود داری ... وقتی بوی غذا خودش رو از آشپزخونه به مشام تو می رسونه به معنی اهمیت وجود تو نیست ... کتابات چی ؟ من که عاشق کتابهام هستم . وقتی بهشون نگاه می کنم روی سر هرکدومشون علامت سوال های زیادی می بینم که تا نخونمشون پاک نمی شن ... البته شاید بعد از خوندن ، سوالها بزرگتر ، متنوع تر و متعددتر بشن اما چه بهتر ... اینا نشون می ده که نویسنده ی این کتابها و شایدم کتابهای بسیار دیگه ای منتظر تو هستن ...منتظر که نوشته هاشون رو بخونی ... این می دونی یعنی چی ؟ یعنی اونا فهمیدن من و تو مهم هستیم .. برای همین هم نوشتن ... حالا نامردی نیست اگه بگیم چون من بی حوصله هستم و خسته ...
ای بابا .... اینقدر چیزهای قشنگ برای دیدن و دوست داشتن وجود داره که آدم نمی تونه روی اونا مکث نکنه ... توی خونه . توی خیابون . توی دانشگاه . توی مغازه . توی پارک ... و حتی روی تخت بیمارستان ... مطمئنم که تو قدرت دیدن زیباییها رو بیش از من داری ....
دوست دوست داشتنی من ؛
دوست داشتن یعنی اینکه من تو رو ندیده و نشناخته دوست بدارم ... این فضا رو ... این هوا رو ... بیماریم رو ... تنهاییم رو ... خستگیم رو ... همه و همه رو ...
دوست داشتن یعنی اینکه دل من و تو برای هم بتپه ...
دوست داشتن یعنی وقتی دستت رو زیر آب می گیری ، خنکی اون ، خنکای روح بخش زندگی رو برات تداعی کنه ... طراوت ، تازگی ، سرزندگی ...
دوست داشتن یعنی بتونی با روشنی و گرمی خورشید ارتباط برقرار بکنی و گرما و نورش رو تا اعماق وجودت راه بدی ...
دوست داشتن یعنی وقتی صدای خش خش جارو کردن کوچه توسط یه رفتگر رو بشنوی دلت بتپه ... به اون صدا و به اون تلاش عشق بورزی ...
دوست داشتن یعنی وقتی روز شروع می شه بخندی و با تپش دلت و با خنده زیبای خودت به مادرت شادی و عشق هدیه کنی ...
دوست داشتن یعنی از اینکه داری نفس می کشی ... از اینکه ریه هات هنوز می تونه هوای تازه ای رو به درونش فرو ببره و دوباره آزادش کنه ... غرق در لذت بشی ... تصورش رو بکن ... یه چیزی که مثل بادکنک هی پر و خالی می شه ... بامزه نیست ؟... زندگی تو دست یه چیز کوچیکی شبیه بادکنکه ...
دوست داشتن یعنی از چیزایی که داری در حد نهایتش بهره ببری ... داشته هات رو دوست داشته باشی و برای دستیابی به اونچه که نداری تلاش کنی ....
دوست داشتن یعنی قدر لحظاتی که به سرعت سپری می شن و تو می تونی با کمک اونها یک چهره ی ماندگار و دوست داشتنی از خودت بسازی بدونی ...
دوست داشتن یعنی ...
شاید بهتره تو این جمله رو تکمیل کنی ....
به داشته هات فکر کن عزیز دلم و با کمک اونها دوست داشتن رو به یک جمله ی تمام نشدنی تبدیل کن .
تو خیلی چیزها داری که قطعا من و هیچ کس دیگه اونارو نداره ... داشته های آدمها معمولا منحصر بفردن ... پس بیا کشفشون کن و با اونها به زندگیت جلا بده ....
تو قراره یک روانشناس متبحر بشی که می تونه تالمات ، غمها و دردهای روحی و روانی افراد رو التیام ببخشه و حتی به اونها یک زندگی نو و تازه هدیه کنه ...
پس خودت رو جمع و جور کن ...
یالا ... زود باش ... بجنب ...
زمان منتظر من و تو نمی مونه ...
کاش می دونستی چقدر دوستت دارم ...![]()














علاقه مندی ها (Bookmarks)