به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 57
  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: آخر و عاقبت شمیم

    سلام دوستان عزیز
    جناب Sci من منتظر نظرتون هستم

    فرشته مهربان عزیز
    از تذکرت ممنون، سعیمو میکنم، ولی واقعیتش نمیتونم جواب محبت دوستانمو ندم اما حداقل تو این تاپیک جدید سعی دارم کمتر بنویسم

    سرافراز عزیزم
    از مطلبت ممنون
    راستش الآن یه سوال برام پیش اومده که واقعا نمیدونم تصمیمم درست بوده یا نه
    مادرم روز 5شنبه گفتن که بابام برن با شوهرم تلفنی قرار بزارن و برن خونه باهاش صحبت کنن، و بگن جریان چیه و رسیدگی کنن
    ولی من اصلا به دلم نبود
    برام مهمه ببینم شوهرم تا کی ادامه میده و چکار میخواد بکنه
    بهشون گفتم اگه اینبار به هر شکلی من برم جلو، اون هیچ تغییری در خودش ایجاد نمیکنه و تازه اگه دفعه دیگه ای هم اینطوری صبرم تموم بشه و نتونم بمونم، میگه مثل دفعه قبل خودش بر میگرده، و نمیخوام تماسی باهاش بگیرن

    من واقعا دلم میخواد اگه میشه زندگیمو درست کنم، ولی تو این دوسال به این نتیجه رسیدم که زیادی رفتم جلو
    نمیدونم درسته یا نه
    ولی حداقل اینه که نتیجه ای نگرفتم
    میخوام بدونم واقعا بازم من باید برم جلو؟ یا این تفکرم که بشینم تا ببینم اون چه حرکتی میکنه درسته؟
    اصولا اون باید بخواد من برگردم یا من مثل یه بچه که از کارش پشیمون شده برگردم؟
    و اینم بگم
    اصلا برام مهم نیست که برگردم، واقعا وقتی یاد تموم کاستیهای این دوسال و عذابهایی که سر چیزهای مسلم و واضح که ازم دریغ کرد میفتم حالم از زندگیم به هم میخوره، وقتی یاد رفتارهای نادرستش و ادعاهاش میفتم اعصابم خورد میشه و احساس میکنم الآن امنیت بیشتری دارم
    ایا علارغم میلم باید برگردم؟
    باید کوتاه بیام؟

    و یه سوال دیگه که قرار بود پاسخ داده بشه
    چه برنامه خاصی باید داشته باشم؟
    و غیر از شرط مشاوره اومدن از شوهرم چی بخوام؟
    البته اگه غرورش اجازه بده بیاد جلو

  2. کاربر روبرو از پست مفید shamim_bahari2 تشکرکرده است .

    shamim_bahari2 (یکشنبه 27 آذر 90)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 اسفند 92 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    643
    امتیاز
    4,583
    سطح
    43
    Points: 4,583, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,779

    تشکرشده 2,844 در 585 پست

    Rep Power
    81
    Array

    RE: آخر و عاقبت شمیم

    شمیم جان نظر مشاورت در این مورد چیه؟
    ببین عزیزم الان دو حالت وجود داره:1.اگر همسرت پیش قدم نشه گام بعدی شما چیه؟
    2.اگر شما پیش قدم شین هدفتون چیه؟
    من خودم در این شرایط بودم و تصمیم گرفتم خودم برگردم اما:با تصمیم واقعی برای تغییر شرایط.کار آسونی هم نبود و تقریبا 3 ماه طول کشید که واقعا همه چیز تغییر کنه.حالا شما تحمل و صبرتون در چه حدیه؟میخواید برگردید و به روال قبل ادامه بدین؟اگر برگردید دقیقا چه راهکارهایی در نظر دارین؟


  4. 4 کاربر از پست مفید یک زن امیدوار تشکرکرده اند .

    یک زن امیدوار (شنبه 26 آذر 90)

  5. #13
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: آخر و عاقبت شمیم

    سلام ترانه جون
    خوبی؟
    مرسی که حالمو پرسیدی،
    راستش خیلی آرومترم، و همش تو فکر و سبک سنگین کردن
    فشارهای این دوسال رو مرور میکنم، کنار هم میزارم، دنبال تقصیرهای خودم هستم، میزان فشار و تقصیرهای همسرمو میسنجم، واقعیت اینه که دوساله آرامش نداشتم و فشار زیادی رو تحمل کردم و تو یک کلام از ته دل شاد نبودم
    حالا احساس برگشتن به روحیه سابقمو دارم، یه دختر شاد و سرزنده که برای نیازهاش استرس نداره
    شاید نباید بگم، ولی از وقتی اومدم خونه بابام، برام دو دست لباس نو برای خونه خریدن، امروز تازه میخوان بعد از 4ماه حقوق بدن، تو این مدت که خونه بابام بودم، جیبمو خالی نزاشتن، از لحاظ غذایی بهم رسیدن که کمی از این لاغری شدید که دچارش شدم جبران بشه
    قلب درد و معده دردم به شدت کم شده و رو به بهبوده، که البته اینو پدر مادرم نمیدونن
    روزهای اول داشتم به سمت افسردگی میرفتم، ولی سعی کردم بهش غلبه کنم و دلیل پیروزیمم این بود که به اندازه شوهرم مقصر نبودم، یعنی اگه عذاب وجدان داشتم الآن داغون بودم
    میشینم فکر میکنم که دیگه حالا برای رفتن به خونه فامیل کسی نیست که با رفتارش آبرومو ببره، برای رفتن به جشنها کسی نیست که بخاطر هدیه ای که باید ببریم باهام بحث کنه و مسخره بازی در بیاره، دیگه کسی نیست که روزیم دستش باشه و برای حداقل خرجم و نیازم مجبور باشم با اخم و تخم و داد و بیداد و توهین ازش پول بخوام
    روزهای اول فکر میکردم که کسی نیست که عاشقش باشم و بخوام زندگیمو باهاش قسمت کنم
    ولی حالا
    احساس میکنم شاید کسی نباشه که عشقمو به پاش بریزم و ازش محبت ببینم (که خدائیش بی منتشو هیچوقت ندیدم غیر از دوران نامزدیمون) ، ولی در عوض کسی هم نیست که تو هر مسئله ای بهم استرس بده
    به نظرم میرزه
    روزهای اول که میرفتم خونم، سر میزدم، دلم میگرفت، وسط پذیرایی میشستم و گریه میکردم و خاطراتو مرور میکردم ولی دو روز پیش که رفتم خونم، فقط دلم به حال ساده دلی و ذوقی و شوقی که برای زندگیمو خرید جهیزیم داشتم سوخت و اینکه چطوری اومدم تو یه زندگی و چی دیدم
    دلم به حال جسم و روح و عشقی که گذاشتم تو خونه ای که همه چیش با چرتکه محاسبه میشه و حتی عشق و علاقه هم توش با پول سنجیده میشه و اینکه چقدر سود برای شوهرم داره ، سوخت
    خیلی سوخت
    ولی اصلا دلتنگ نشدم
    هر چی بیشتر کارهاشو مرور میکنم بیشتر ازش فاصله میگیرم
    و مطمئن میشم که راهم اشتباه نیست

  6. 6 کاربر از پست مفید shamim_bahari2 تشکرکرده اند .

    shamim_bahari2 (سه شنبه 29 آذر 90)

  7. #14
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: آخر و عاقبت شمیم

    خانم شميم،‌ خانم يكتا،‌
    برنامه ريزي چند پيش شرط داره..هرچند واقعا نمي دونم چقدر مصمم هستيد! اما واقعا فكر كنم ديگه بسه...
    پيش شرط اول: تغيير نگرش به زندگي زناشويي
    قبلا درباره اين موضوع مفصل بحث شده... ببينيد من قبلا هم گفتم شما نمي تونيد بگيد كه من مي خواستم شوهرم از هر نظر كامل باشه،‌ اين همه سال صبر كردم كه به يك انسان كامل،‌يك ابر مرد abar mard، يك سوپرمن شوهر كنم كه آخر همه چي باشه... مرام،‌معرفت، عشق،‌شعور، آگاهي،‌دانش،‌مهارتهاي اجتماعي،‌سكس،‌دلبري و و و... اين آدم هيچ كجا وجود نداره... باور كنيد نيست! به ويترين ديگران اعتماد نكنيد و بگيد چقدر من بدبختم!
    همه انسانها حق دارند اشتباه كنند، اين حقوق فردي هر كسي است... نمي تونيد بگيد كه شوهر من اشتباه مي كنه! همه آدمها اشتباه مي كنند و اصلا حق دارند كه اشتباه كنند... اما بايد از اشتباهات درس بگيريم،‌ و اصلاحات رو انجام بديم.. و بايد مسئوليت اشتباهاتمون رو بپذيريم! اين دو نكته بسيار مهم است و اصلا دليلي نخواهد شد كه شما انتظار داشته باشيد كه آن اشتباه تكرار نشود!!!
    ما نمي توانيم افراد رو تغيير دهيم! اين اصلا يعني چي؟؟؟ ببينيد اين يك مفهوم بسيار جالبه كه متاسفانه اشتباه برداشت مي شه... ما هرگز نمي تونيم كسي رو تغيير بديم! اصلا لازم نيست اين كار رو بكنيم! چرا بايد شما عشقتون رو تغيير بديد؟ شما از عشقتون ناراحتيد يا از عواطف ايشون؟ مسلما از عواطف و احساسات و كارهايي كه مي كنند ناراحتيد.
    قبلا به شما گفتم،‌دوباره يادآوري مي كنم،‌ شما بايد عواطف شوهرتون و خودتون رو شناسايي كنيد! بعد بشينيد ببينيد اين عواطف و احساسات،‌ اين حرفي كه مي زنه،‌ اين چيزي كه الان گفت! ناشي از چه فكريه! و اون فكر تفسير چه موقعيتي... خب شما عواطف رو زماني مي تونيد تغيير بديد كه يا فكر رو تغيير بديد كه شدني نيست... يا موقعيت رو! خب پس موقعيتها رو شناسايي كنيد و تغيير بديد... چه در مورد خودتون و چه در مورد شوهرتون! اون موقع شوهرتون تغيير مي كنه! اما نه مسائلي كه به مباني تربيتي اش مربوط مي شه... كه اين مسائل مستلزم زمان،‌ممارست و تغيير ديدگاه اون فرده.. كه زمان مي بره!

    پيش شرط دوم: جايگزين كردن رفتار جرات مندانه به جاي منفعل بودن محض( كه متاسفانه شما هم منفعل هستيد)
    شما خواسته هايي در زندگي داشته ايد! چقدر اين خواسته ها مهم بوده؟ چقدر خواسته هاي خودتون رو با شيوه درست بيان كرديد؟ مي بينيد؟ هرگز اين كار رو نكرده ايد!!! شما در بسياري مواقع به نفع عشقتون،‌ صحنه رو خالي كرديد... كدوم صحنه رو؟ صحنه عشق رو!!! وقتي شما صحنه عشق رو خالي كرديد چه انتظاري داريد؟ اسمش ايثار و از خود گذشتگي است؟ به هيچ وجه اسمش ايثار نيست... اسمش اجتناب و انفعال محضه! چيزي كه زندگي و عشق رو نابود مي كنه...

    پيش شرط سوم: يه برنامه اي بچينيد كه حتما شوهرتون در جريان قرار بگيرند كه اين برنامه رو ايشون هم اجرا كنند... طي يك ايميل مي تونيد ايشون رو در جريان بگذاريد و از ايشون بخواهيد كه حتما انجام دهند... اگر بتوانيد اين برنامه رو زير نظر مشاور انجام بدهيد بهتر است... چون حضور مشاور گاهي الزامي است براي هر دو نفر.

    پيش شرط چهارم: طي يك سر زدن به خونه، خودتون رو براي 10 روز دوري از همسر آماده كنيد و به خانوادتون هم بگيد كه آشتي كرديد و ايشون بايد طي يك مسافرت بروند ماموريت.

    پيش شرط پنجم: به هيچ وجه،‌ هيچ كدام از خانواده ها نبايد در جريان باشند كه چه برنامه اي در پيش داريد. هر دو خانواده بايد فكر كنند كه شرايط عادي است.

    پيش شرط پنجم: طي 10 روز هيچ تماسي نبايد با هم داشته باشيد. همسرتون منزل شما،‌ و شما منزل پدر و مادرتون باشيد. با صحنه سازي و ... آنها رو متوجه كنيد كه شما با همسرتون در ارتباطيد...

    براي هر روز يك برنامه خواهيد داشت هر دو نفر شما كه بايد اطلاعات اون برنامه رو براي مشاورتون ارسال كنيد
    اين برنامه ها به شما دو نفر كمك خواهند كرد كه بتوانيد دقيقا تصميم بگيريد.
    برنامه ها بهتر است زير نظر مشاور حضوري كه با هر دو شما در ارتباط باشد صورت گيرد.
    اگر پيش شرط ها قابل انجام است، ادامه دهيم؟

  8. 8 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (سه شنبه 29 آذر 90)

  9. #15
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: آخر و عاقبت شمیم

    جناب SCi ممنون

    من نمیخوام مقابله کنم فقط سوالاتمو مطرح میکنم

    تغییر نگرش به زندگی زناشویی:
    من هیچوقت نخواستم همسرم ایده آل باشه، فقط خواستم چیزی باشه که میگه
    من وقتی به شوهرم بله گفتم، میدونستم یه سری نقصهایی داره، ولی ازش خواستم در مورد مسائلی که بهم گفته بهش پابنده و رعایت میکنه بهم دروغ نگه و همونطوری بمونه که نموند
    من از همسرم انتظار دارم :
    1- برام وقت بزاره، شب که میاد خونه بعد از اینکه خستگیش در رفت باهام حرف بزنه
    2- در مورد مسائل مالی و آینده زندگیمون باهام حرف بزنه
    3- در مورد نیازهامنون، و خرج و مخارجمون، با هم برنامه ریزی کنیم، با هم به نتیجه برسیم که چکار کنیم نه اینکه با من مثل یه بچه رفتار بشه که نیازمو بگم اگه ایشون صلاح دونست انجام بشه اگرنه که خب بزرگترم اجازه نداده
    4- در مورد مهمونیهایی که میریم که نیازمند بردن هدیه یا شیرینی هست باهام مشورت کنه و در مورد خانواده من مثل خانواده خودش عمل کنه
    5- نوازشم کنه
    6- عشقشو بهم نشون بده
    7- ازم تعریف کنه و از کارهایی که میکنم قدردانی کنه
    8- خونه پدر مادرم نشینه مطالعه کنه و همونطور که خونه باباش و دوستاش و فامیلهاش میفهمه اینکار زشته خونه بابای منم بفهمه که کارش زشته
    9- ازم حمایت مالی و عاطفی داشته باشه
    10- بهم احساس امنیت بده
    11- بهم استرس وارد نکنه
    12- مشکلاتو با صحبت و آرامش حل کنه

    تا همینجاش بگین کدومش خواسته اضافیه؟
    در مورد نوع عملکردش هم بگم که تو دوران نامزدی و اوایل عقدمون درست رفتار میکرد و الآن دیگه حس میکنه یکساله زندگی کردیم و نیازی به ادامه محبت نیست و یه جورایی از ازدواجمون گذشته نیاز به این سوسول بازیها نیست چون پدر مادرش که 70-80 سالشونه الآن بدون اینکه همدیگه رو بغل کنن، میفهمن که همدیگه رو دوست دارن و من بچه بازی میخوام (اینو دقیقا به زبون آورده هم جلوی من هم مشاور)

    جناب Sci یه سوال دیگه هم دارم
    اینکه
    الآن که خونه بابام هستم، این قضیه رومهریم تأثیر میزاره؟

  10. #16
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: آخر و عاقبت شمیم

    شمیم
    من فقط سکوت کردم... شما ذهن خوانی!
    من هرگز نگفتم شما حق ندارید سوالی بپرسید...
    شما نوشتید:
    جناب Sci برام بنویسین
    یعنی حق مطرح کردن سوالمو ندارم؟ باید هیچ حرفی نزنم و کاری رو انجام بدم که شما میگین؟

    فکر می کنم شما در جملات بالا خودتون رو محق نمی دونید که سوال کنید...
    می دونید چرا؟
    چون احساس می کنید منفعل هستید پس پرخاشگر می شید... نا خودآگاه این اتفاق می افته... جرات مند باشید! این تنها راه زندگی شماست! شما این زندگی رو که در اون منفعل هستید رو دوست ندارید! شما دوست دارید جرات مند باشید!
    متاسفانه جرات مندی مثل پرخاشگری و منفعل بودن نیست که همه بلد باشند! باید این رو یاد بگیری تا احساس بهتری داشته باشی...
    اصلا و به هیچ وجه قرار نیست شما هرکاری که من گفتم رو انجام بدید.. و البته هم اگر انجام داده بودید تا الان وضعیت بهتر بود... حداقل تو این 6 ماه! اما خب گذشته خواهر گلم! بقیه مسیر رو که قرار نیست با نگرانی بریم...
    اما جواب سوالهای شما رو هم خواهم داد... همه این ها حق در یک جمله خلاصه شده: شما می خواهید مورد توجه و اهمیت باشید!
    بسیار خوب! اما تا کنون چه کارهایی برای این خواسته خودتون کردید؟ چقدر برای خودتون وقت گذاشتید؟ چقدر تونستید با منتقد درونیتون کنار بیاید؟ چقدر تونستید عواطف خودتون رو شناسایی کنید!؟
    ببینید در این وضعیت که هستید فرق نمی کنه شما کجا باشید! با کی زندگی کنید! وضعیت همین می مونه! با هر کسی که زندگی کنید شما تبدیلش می کنید به شوهرتون! حتی بهترین آدمها رو هم شما تبدیل می کنید به این آدم! مگر اینکه خیلی مقاوم باشند!
    برای شما برنامه داریم:
    می خوام وقتی این پست رو دیدید برای من نقاط قوت و نقاط مثبت خودتون رو بنویسید

    به چیز دیگری فکر نکنید! همه چیز بهتر می شه


  11. 9 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (چهارشنبه 30 آذر 90)

  12. #17
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: آخر و عاقبت شمیم

    سلام جناب Sci
    دلیل اینکه من اینطوری نوشتم این بود که اقلیما تو پستش نوشته بود "ازت خواهش می کنم بدون موضع گیری و دفاع از خواسته هات به حرفای sci فقط یه کم فکر کن" و اسم شما پای این پست هست، یعنی قبولش دارین و چیزی هم ننوشته بودین، به همین دلیل من ازتون این سوالها رو پرسیدم


    الآن فقط اینا تو ذهنمه :
    مهربون، فداکار، پیگیر، شاد، مثبت، راستگو، سعی در خوشحال کردن دیگران، حامی

    سخت کوش، منظم، اجتماعی، به شدت مسئولیت پذیر، نگرش عاطفی به دنیا، متأسفانه باهوش،

  13. کاربر روبرو از پست مفید shamim_bahari2 تشکرکرده است .

    shamim_bahari2 (چهارشنبه 30 آذر 90)

  14. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 اسفند 90 [ 12:21]
    تاریخ عضویت
    1390-8-29
    نوشته ها
    240
    امتیاز
    1,896
    سطح
    25
    Points: 1,896, Level: 25
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    287

    تشکرشده 292 در 154 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: آخر و عاقبت شمیم

    سلام
    متاسفم که اینجا پست میزنم اما خیلی دلم می خواست بدونم چرا جناب sci گفتید که ما با هرکی که زندگی کنیم اورا تغییر می دهیم ؟؟؟؟در صورتی که گاهی اونا ما رو تغییر میدهند من این رو واقعا تجربه کردم که میگم.
    نمی دونم چرا همیشه باید تلاش یک طرفه باشه.....؟؟؟؟ مگه ما انسان نیستیم و یا احساس نداریم ؟ چرا کسی که بدی کسی دیگر رو نمی خواد باید ادم های خوب رو به بد تبدیل کنه؟؟؟؟ چرا اینطور فکر نمی کنید که همسر شمیم و امثال این اقایون که متوجه هیچی جز خودشون نیستن دارن طرف مقابلشون رو ذره ذره عوض میکنن ؟؟؟

    آقای sci با تمام احترامی که برای شما قائلم اما مخالف این قسمت نظرتون هستم و ممنون میشم اگر متوجهم کنید که چرا اینو گفتید ؟

  15. 2 کاربر از پست مفید فرانک68 تشکرکرده اند .

    فرانک68 (چهارشنبه 30 آذر 90)

  16. #19
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array

    RE: آخر و عاقبت شمیم

    دکتر هلاکویی یه تئوری انگشتی داره که خیلی خوشم میاد @ فرانک
    میگه همه ما یک شخصیت بهترین داریم، یکی متوسط ، یکی بد و یکی بدتر و بدترین
    عین انگشتهای دست
    مثلا وقتی تو مهمونی هستیم شخصیت بهترینمون رو به نمایش میذاریم
    متاسفانه بعضی زن و شوهر ها به دلیل عدم شناخت همدیگه و عدم تفاهم با هم طوری رفتار میکنند که بدترینش شخصیت همدیگه رو استخراج میکنند. مثلا میبینی زنی صبور و مهربان تبدیل میشه به زنی پرخاشگر و عصبی و بالعکس
    این یه فرایند دو جانبه هست و نسبت به قوی بودن یا ضعیف بودن شخصیت زمانی که بدترین شخصیت ظهور می کنه فرق داره

  17. 6 کاربر از پست مفید نیلا تشکرکرده اند .

    نیلا (چهارشنبه 30 آذر 90)

  18. #20
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: آخر و عاقبت شمیم

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرانک68
    سلام
    متاسفم که اینجا پست میزنم اما خیلی دلم می خواست بدونم چرا جناب sci گفتید که ما با هرکی که زندگی کنیم اورا تغییر می دهیم ؟؟؟؟در صورتی که گاهی اونا ما رو تغییر میدهند من این رو واقعا تجربه کردم که میگم.
    نمی دونم چرا همیشه باید تلاش یک طرفه باشه.....؟؟؟؟ مگه ما انسان نیستیم و یا احساس نداریم ؟ چرا کسی که بدی کسی دیگر رو نمی خواد باید ادم های خوب رو به بد تبدیل کنه؟؟؟؟ چرا اینطور فکر نمی کنید که همسر شمیم و امثال این اقایون که متوجه هیچی جز خودشون نیستن دارن طرف مقابلشون رو ذره ذره عوض میکنن ؟؟؟

    آقای sci با تمام احترامی که برای شما قائلم اما مخالف این قسمت نظرتون هستم و ممنون میشم اگر متوجهم کنید که چرا اینو گفتید ؟
    سلام فرانك عزيز،‌
    ببخشيد كه من دير جواب شما رو دادم،‌ صبح ديدم انتقاد شما رو... اما مي خواستم جواب شما و شميم رو در يك پست بدهم كه طولاني نشه...
    انتقاد شما رو دوست دارم... خيلي خوبه! خيلي خوب و جرات مندانه است...
    اما من هرگز چيزي كه نوشتي رو نگفتم.. در مورد شميم گفتم كه شما با هر كس ديگري هم زندگي كني وضعيت همين خواهد بود. چرا اينطور فكر مي كنم؟ اينطور فكر نمي كنم... اينطور هست! سابينا اشاره هاي خوبي كرده به اين موضوع
    وقتي شخصي منفعل است،‌ يعني چي؟ يعني تو سري خوره؟ نه اصلا اينطور نيست! چون همين شخص پرخاشگر هم هست...
    وقتي شخصي منفعل هست يعني نسبت به بيان افكار و احساسات و اميال خود و حتي صداقت و روراستي بي ميله و اونها رو پيش خودش نگه مي داره... به هر دليلي! شايد با قصد خوب هم باشد يعني او دوست ندارد ديگران را ناراحت كند و يا از اشتباه مي ترسد... اما اين نوع رفتار موجب احساس رنجش خاطر،‌ سردرگمي و بدگماني فرد مقابل مي شود.
    گاهي اين رفتار ناشي از يك نوع ايثار است،‌ از خود گذشتگي است... اما در چه صحنه اي؟ چه صحنه اي را خالي مي كنيد تا همسر شما،‌ عشق شما، ناراحت نشود... صحنه زندگي رو! صحنه عشق رو! اين شرايط بر خلاف اون چيزي كه انتظار داريم... موجب تضعيف صميميت مي شه...
    شميم،‌ بسياري از مشكلاتش ناشي از همين تعريف است...
    زني مي گه : من همه چي رو گذاشتم وسط! از همه چي گذشتم! از خواسته هام!‌از احساساتم! از افكارم! اما وضع ما اصلا خوب نشد! چرا؟؟؟ خب با توجه به تعريفي كه از انفعال كرديم مسلما صميميت در اين خانه از بين مي رود!
    معمولا افراد منفعل،‌ فرقي نمي كنه زن يا مرد، فردي پرخاشگر رو تربيت مي كنند... يعني وقتي كسي از افكار خودش صرف نظر مي كنه! شخص ديگه افكارش رو پر رنگ مي گه...
    وقتي كسي از بيم سرزنش شدن چيزي نمي گه! حتما فرد ديگر عادت به سرزنش كردن داره...
    در مقابل انفعال پرخاشگري است: پرخاشگري هم به اين معني نيست كه فرد فحش و ناسزا بگويد... معمولا افراد پرخاشگر يك انگشتشان هميشه رو به سمت مقابل است... معمولا انفعال به پرخاش ختم مي شود.. پرخاش همواره با كلماتي مثل " تو هميشه" يا " تو هيچ وقت" همراهه.. فرد منفعل پرخاش مي كنه چون بعد از مدتي فرد مقابلش رو مسئول احساسات منفي خودش قلمداد مي كنه! معمولا گفتگوهاي افراد پرخاشگر تمركز بر شخصه... : تو قرار بود اين كار رو بكني! اما نكردي!!! تو هميشه فراموش مي كني من رو!!!
    تا بر موقعيت! يعني اينطور نيست: من از اينكه تو اين كار رو انجام ندادي،‌واقعا نگرانم! آيا نمي شه در زمان ديگري اين كار رو انجام بدي؟

    بنابراين: زوجهاي منفعل به دليل اينكه نيازهاي خود رو نمي گويند،‌ معمولا به چيزي كه از زندگي مي خواهند نمي رسند و رابطه انها از حداقل صميمت بر خوردار خواهد بود... و بعد از مدتي به شدت بي روح مي شود.. تا جائيكه احساس مي كنند داشتن يا نداشتن عشق تاثيري در رابطه نخواهد داشت.
    و اگر همسري پرخاشگر و همسري منفعل در كنار هم باشند،‌ همسر پرخاشگر مسلط خواهد بود كه اين نيز منجر به انفعال بيشتر خواهد بود!
    بنابراين اگر مرد و زن كه در كنار هم، با تفاوتهاي كاملا واضح از نظر احساسي و رواني،‌ نتوانند جرات مند باشند،‌ به تدريج يكي ديگري را تغيير مي دهد و رفتارهاي منفي رشد فزاينده خواهند داشت...
    پس رابطه در تقابل شكل مي گيرد... و پيشنهاد صريح و واضح آن است كه حتما و حتما هر دو زوج بايد جرات مندانه عمل كنند تا عشق تقويت شود.

    اما شميم،‌ خواهرم،‌
    ما در اين برنامه سعي خواهيم كرد شما با وضعيت خودت بهتر آشنا بشي و سعي كني بهتر اوضاع رو كنترل كني. بنابراين نسبت به مسائلي كه به شما مي گم حساس باش تا بتواني راحت و ساده در رابطه با زندگي تصميم خوبي بگيري.
    پس لطفا يه جمع بندي از روز چهارشنبه كنيد! نكات مثبت شما
    و در پايان روز پنج شنبه لطف كن و بنويس:
    احساسات منفي خودت رو بنويس... چه احساساتي رو بيشتر تجربه مي كني؟ نا اميدي؟ غم؟ اضطراب؟ آزردگي؟ دل شكستگي؟ لطفا در بيان احساساتت خوب فكر كن و روز پنج شنبه روي اين موضوع فقط متمركز شو!
    اينها رو ابتدا روي يك كاغذ سفيد بي خط بنويس و سپس در اينجا بازگو كن



  19. 13 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (پنجشنبه 15 دی 90)


 
صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.