سابینا،
می خواستم برای شما چندی پیش بنویسم.. فرصت بسیار کم بود و این روزها تا چشم بر هم می زنی زمان می گذرد
هر چند حال و روز خوبی هم نداشتم.
می خواستم بنویسم و توصیه اکید بهت کنم که به طلاق به عنوان یک آپشن جدی فکر کنی اما نخواستم، چون هنوز فرصتهای زیادی دیدم که شما دو نفر هنوز ندیده اید!
ببین خواهر گلم،
نکته اول:
___________________
اول می خواستم اشاره کنم به پست شماره نه
نقاط ضعفی که برای همسرت نوشتی... اگر واژه "من" از این نقاط ضعف حذف بشود.. چی می مونه؟
دوم نقاط مثبت که در همون پست اشاره کردی
اگر از این نقاط قوت واژه "من" رو حذف کنی چی؟؟
پس می بینی چیز زیادی نمی مونه... یعنی ایشون بدون شما هیچ نقطه ضعف و قوتی ندارن؟ پس خودش کجاست؟
نکته دوم
_______________
یک موضوعی که در این تالارها تکرار می شه و واقعا من جای اون رو تو زندگی خیلی ها از جمله شما خالی می بینم تعریف درستی از ازدواج و زندگی مشترک است... زندگی مشترک واقعا به چه معنی است؟
آیا انتظار داریم که فردی که با ما ازدواج می کنه همه زندگی ما باشه و همه نقصانها و کاستی های ما رو جبران کنه... حتی اگر کمی دقیق بشیم می بینیم که انتظار داریم که کارهایی که تا دیروز خودمون برای خودمون انجام می دادیم ایشون برای ما انجام بده... در صورتیکه این اصلا صحیح نیست! این تعریف که از اون به زندگی مشترک یاد می شه و اشاره داره که همه چیز باید مشترک باشه... کاملا اشتباهه!
ما می تونیم از طریق این فرد که به عنوان همسر انتخاب کردیم که متاسفانه نه معصومه و نه کامل و نه بی اشتباه و نه ماهر و نه خبره و نه عالم و عقل کل، فقط و فقط و فقط قسمتی کوچکی (چیزی حدود نهایتا 20 درصد) از نیازهامون رو تامین کنیم و بقیه نیازهای ما باید از راههای دیگری تامین شوند...
پس باید در این مساله کوچکی که گفتم تامل کنید... اگر خواستید باز هم بیشتر باز می کنم
نکته سوم
_____________
شما دو مشکل عمده برای شوهرتون فهرست کردید.. البته این روزها فقط این کار رو کردید و من دقیق شما رو زیر نظر گرفتم... یعنی فقط فهرست کردن مشکلات برای اینکه طلاق رو برای خودتون قابل قبول کنید.
این دو مشکل یا سه مشکل اینها بودند:
1. بی توجهی
2. مشکل جنسی
3. بی کاری و بی مسئولیتی
اما واقعا در مورد مشکل اول و دوم نمی تونیم فقط ایشون رو مقصر بدونیم... شما هم مقصر هستید و البته هیچ پلانی برای رفع اونها ارائه نکردید... خیلی منتظر پلان شما بودم.. قبلا قرار بود کارهایی انجام بدید
مشکل سوم ایشون ناشی مسائل تربیتی ایشون هست... ایشون متاسفانه شخصیت منفعلی داره و شما هم شخصیت منفعلی ندارید... می دونید نتیجه می شه عدم صمیمیت! اگر دقت کنید محمد مثل کسی که داره تو دریا غرق می شه هی دست می اندازه... یه بار به خواهر... یه بار به مادر.. یه بار به پدر... اون مشکلی که داره به دلیل انفعاله... و البته این شخصیت منفعل در برابر شخصیت شما، دامن زده می شه! شما شخصیتی جرات مند دارید که بعضی مواقع پرخاشگر هم می شه... محمد عملا در برابر شما کم میاره و می ترسه! نمی تونه خودش رو نشون بده و این احساس بدی به ایشون می ده و برای همین هم اصلا راضی نیست! شما هم راضی نیستید... این شیوه ارتباطی که یکی منفعل باشه و دیگری جرات مند یا پرخاشگر، عدم صمیمیت تصاعدی را بهمراه خواهد داشت که شده حلقه مفقوده زندگی شما... ایشون می تونه با کمک شما و مشاور ارشد روانشناسی ، خیلی زود جرات مند بشه و راه دومی برای زندگی نداره! در این شرایط مشکلات اول و دوم ایشون، بخصوص دوم که کاهش تمایلات جنسی هست که از ویژگیهای افراد منفعله، از بین خواهد رفت... اما چیزی نیست که براش طلاق بگیرید...
این رو هم بگم که اگر فکر می کنید که یک مرد جرات مند کامل وجود داره و شما بد شانس هستید، اشتباه می کنید... چون شما شخصیت کامل و جرات مندی دارید و بعضی مواقع پرخاشگر، اگر شخص مقابل کمی هم منفعل باشه در کنار شما به انفعال کامل می ره/ اما اگر شما شخصیتتون کاملا جرات مند باشه، این انفعال آرام به جرات مندی تبدیل می شه
نکته چهارم
__________
با توجه به اینکه این بار دوم شماست که طلاق می گیرید... به نظرم با تمام قوا مصمم باشید که از راه اصولی زندگیتون رو نجات بدید.. ببینید خواهرم، نه شما بچه هستید و نه همسرتون! نیازی نیست کسی غیر از شما تصمیم بگیره.. مادر و پدر ها ، برادر و ... رو لطفا فاکتور بگیرید! این افراد اگر مشاور روانشناسی هم باشند افراد شایسته ای برای تصمیم گیری در مورد زندگی شما نیستند چرا که هیجان زده عمل خواهند کرد و بیشتر نگران هستند... نگران چیزی که در آینده آن هیچ دخالتی نخواهند داشت.. و ضمنا ما در جامعه ای زندگی می کنیم که طلاق همینطوری بار منفی داره... وقتی دوبار پیش می آد، بی شک این بار منفی تره!
هر چند اگر واقعا لازم باشه باید انجام بشه... اما به نظرم هنوز برای زندگی شما ضروری نیست.
اون چیزایی که به ترکی نوشته بودید رو بلد نبودم بخونم... اما فهمیدم که به نوعی نتیجه درد و رنج و آزردگی خاطر شماست..
الان با خیال آسوده بخوابید... و بدونید که در زندگی همه ما انسانها این اتفاقات می افته ولی انتظار می ره به جای روشهای هیجان مدارانه، از روشهایی استفاده کنیم که هم سازگار باشه و هم به حل مساله ما منجر بشه
باز هم سوالی بود بپرسید تا چشمام بازه جواب می دم...









علاقه مندی ها (Bookmarks)