RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"
شوهرم چندروز پیش رفت مسافرت، چندروزی میشد، اصلا بهم زنگ نزده بود،منم همین طور اصلا بهش نه زنگ زده بودم و نه حتی پیامک داده بودم! روز جمعه هم با دوستای قدیمم رفته بودیم بیرون و جاتون خالی حسابی بهمون داشت خوش میگذشت ،غافل از اینکه اون بیچاره چندین بار به موبایلم به خونمون به خونه مامانمینا و حتی داداشم زنگ زده بود،پیام داده بود و حتی امروز متوجه شدم که بهم میل هم زده بود و من اصلا متوجه نشده بودم.اما بازهم بهش زنگ نزدم تا خودش دوباره تمس بگیره.بالاخره ساعت 6 زنگ زد اما همین که دید من گوشیو برداشتم زد زیر گریه که نمیگی من سکته میکنم ؟کجایی؟داشتم میمردم؟حالت خوبه؟
میدونم غروب جمعه ها همیشه دلت میگیره ،به یاد تو اومدم کنار ساحل و حسابی دارم گریه میکنم ،منم دلم خیلی گرفته،کاش اینجا بودی، کاش قدرتو بدونم و...........
من از تعجب........صدام در نمیومد.
[align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)