به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 27 از 40 نخستنخست ... 7171819202122232425262728293031323334353637 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 261 تا 270 , از مجموع 392
  1. #261
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 بهمن 90 [ 16:01]
    تاریخ عضویت
    1390-4-06
    نوشته ها
    294
    امتیاز
    1,794
    سطح
    24
    Points: 1,794, Level: 24
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    762

    تشکرشده 768 در 239 پست

    Rep Power
    45
    Array

    خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    دوستان عزیز،

    رعایت بعضی حریم ها در این تاپیک داره کم کم رو به فراموشی می ره.

    من نه مذهبی هستم، نه چادری و نه .... با این حال برام خیلی شرم آوره که اینجا کسانی هم دم ازحجاب و مذهب و ... می زنند ولی در عین حال به راحت مسایل خصوصیشون را با آب و تاب توضیح می دهند.




    اشاره بنده به موردی هست که از طرف مدیران تالار حذف گردید.

  2. 8 کاربر از پست مفید شب نم تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96), شب نم (پنجشنبه 24 فروردین 91)

  3. #262
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    امروز [ 09:52]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    325,240
    سطح
    100
    Points: 325,240, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,885

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    نقل قول نوشته اصلی توسط شب نم
    دوستان عزیز،

    رعایت بعضی حریم ها در این تاپیک داره کم کم رو به فراموشی می ره.

    من نه مذهبی هستم، نه چادری و نه .... با این حال برام خیلی شرم آوره که اینجا کسانی هم دم ازحجاب و مذهب و ... می زنند ولی در عین حال به راحت مسایل خصوصیشون را با آب و تاب توضیح می دهند.



    سلام
    با تشکر از شب نم گرامی به خاطر تذکر به جایی که داده اند. و واقعا به خاطر این دقت نظرشون باید به ایشون رتبه داد.

    دوستان توجه کنید. تاپیک های مختلفی که در این انجمن باز می شود باید معطوف به یک هدف مثبت و تغییرات سازنده باشد.

    این تاپیک در راستای آشنا کردن زوجین به صورت عملیاتی با ظرافتهای ارتباطی بین همسران ایجاد شده است.
    نحوه گفتار صحیح، نحوه رفتار جذاب و مثبت و ....

    البته ممکن است زوجین در مسائل خصوصی و صمیمانه خود و مسائل جنسی هم لطافت هایی به خرج دهند که جایگاه گسترش آنها در جوهای عمومی نیست. و این تالار در این راستا به خاطر محدودیت هایی که دارد هیچ فعالیتی ندارد.


  4. 16 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96), مدیرهمدردی (پنجشنبه 24 فروردین 91)

  5. #263
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 01 تیر 97 [ 15:49]
    تاریخ عضویت
    1390-2-11
    نوشته ها
    1,002
    امتیاز
    17,617
    سطح
    84
    Points: 17,617, Level: 84
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 233
    Overall activity: 18.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    3,189

    تشکرشده 3,297 در 818 پست

    Rep Power
    116
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    من فقط خواستم معذرت خواهی کنم.چون یکی از کسانی که تاپیکش حذف شده مال من بوده. پس حتما مسائلی رو عنوان کردم که نباید.من از همه به خصوص شب نم و مدیر همدردی معذرت می خوام با اینکه اصلا قصدم نبود که حریم شکنی کنم.
    چند نکته رم توضیح بدم.باور کنید حتما من نتونستم خوب توضیح بدم و اشاره هائی کردم که بد برداشت کردین ازون جائی که خاطره ای که گفتم از دوران عقد بود باید بگم من و همسرم با این که اجازشو داشتیم اما رابطمون محدود بود و اشاره من به اینکه رفتیم داخل ماشین شما رو به غلط انداخته اون شب من سرمو گذاشتم رو شونه همسرم و از استرس های شب عروسی می گفتم که واسه اکثر دخترا پیش می یاد و همسرم دستمو گرفته بود دستش همین.و برای شوخی اشاره کرد به کشتی تایتانیک.اگه اون خاطره رو گفتم به خاطر این بود که تا ساعت 5 صبح موند خونمون.
    اما با این وجود من نمی تونم مثل اکثر آدما بی خیال حرفائی که زدم و انتقادها باشم چون واسه تک تک افراد همدردی ارزش قائلم و ممنون از تذکرتون

  6. 8 کاربر از پست مفید رایحه عشق تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96), رایحه عشق (سه شنبه 20 تیر 91)

  7. #264
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    شوهرم چندروز پیش رفت مسافرت، چندروزی میشد، اصلا بهم زنگ نزده بود،منم همین طور اصلا بهش نه زنگ زده بودم و نه حتی پیامک داده بودم! روز جمعه هم با دوستای قدیمم رفته بودیم بیرون و جاتون خالی حسابی بهمون داشت خوش میگذشت ،غافل از اینکه اون بیچاره چندین بار به موبایلم به خونمون به خونه مامانمینا و حتی داداشم زنگ زده بود،پیام داده بود و حتی امروز متوجه شدم که بهم میل هم زده بود و من اصلا متوجه نشده بودم.اما بازهم بهش زنگ نزدم تا خودش دوباره تمس بگیره.بالاخره ساعت 6 زنگ زد اما همین که دید من گوشیو برداشتم زد زیر گریه که نمیگی من سکته میکنم ؟کجایی؟داشتم میمردم؟حالت خوبه؟
    میدونم غروب جمعه ها همیشه دلت میگیره ،به یاد تو اومدم کنار ساحل و حسابی دارم گریه میکنم ،منم دلم خیلی گرفته،کاش اینجا بودی، کاش قدرتو بدونم و...........
    من از تعجب........صدام در نمیومد.
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  8. 23 کاربر از پست مفید آفتاب همدرد تشکرکرده اند .

    آفتاب همدرد (سه شنبه 20 تیر 91)

  9. #265
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 10 آذر 96 [ 14:14]
    تاریخ عضویت
    1390-5-17
    نوشته ها
    124
    امتیاز
    6,334
    سطح
    51
    Points: 6,334, Level: 51
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 86 در 41 پست

    Rep Power
    27
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    یکی از خاطره های با مزه من من تو دوران عقد اینه که وقتی یه شب من خونشون مونده بودم و صبح باید می رفتم سرکار چون فاصله خونه اونا تا محل کار من کمی دور تر از خون خودمون بود باید زودتر از خواب بیدار می شدم . اون روز صبح هی ساعت زنگ می زد و من حال بیدار شدن نداشتم . همسرم زود تر از من بیدار شد برام صبحانه درست کرد و مثل بچه مدرسه ای ها مانتوم رو تنم کرد دکمه هاش رو بست مقنعه ام را درست کرد کیفم را چک کرد و برام خوراکی گذاشت بعدش بم صبونه داد و تا سر کارم منو رسوند در حالیکه بازم تو ماشین من چرت می زدم و خوابم می اومد

  10. 14 کاربر از پست مفید rahaaaaaaa تشکرکرده اند .

    rahaaaaaaa (سه شنبه 20 تیر 91)

  11. #266
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آذر 91 [ 15:38]
    تاریخ عضویت
    1389-3-03
    نوشته ها
    309
    امتیاز
    4,602
    سطح
    43
    Points: 4,602, Level: 43
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 148
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    953

    تشکرشده 977 در 191 پست

    Rep Power
    48
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    یادمه واسه آشنایی بیشتر همسرم چند بار با اجازه پدرم تنها اومد خونمون که باهم حرف بزنیم.یه شب که اومده بودو منو مادرم و پدرمو همسر مهربونم نشسته بودیم توی پذیرایی و حرف میزدیم احساس کردم زیاد حالش خوب نیس که بین حرفاش فهمیدم سردرد داره .حرف رسید به جاهایی که همسرم باید قبل از مراسممون میرفتو رزرو میکرد.مثل شیرینی و شام و ...گل فروشی و...پدرم بهم گفت یه کاغذ بردارمو لیست تهیه کنم که جایی یا چیزی از قلم نیفته. منم یه کاغذ برداشتمو مثلا دارم لیست مینویسم .شروع کردم به نوشتن نامه به همسرم.و یه عالمه سفارش کردم که مواظب خودش باشه و ...که سردردش خوب بشه.خیلی متین و باوقار وقتی داشت خداحافظی میکرد رفتم جلو و گفتم این هم لیست...دل تو دلم نبود گفتم نکنه الان پدرم بگه بده من یه نگاهی بندازم که چیزی از قلم نیفتاده باشه...که بخیر گذش....یه ساعت بعدش اس ام اس زدو کلی ذوق کرده بود که به جای لست واسش نامه عشقولانه نوشتم....گفت خوب خوب شدم...

  12. 26 کاربر از پست مفید پریماه تشکرکرده اند .

    پریماه (سه شنبه 20 تیر 91)

  13. #267
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 آذر 90 [ 09:03]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    1,274
    امتیاز
    12,573
    سطح
    73
    Points: 12,573, Level: 73
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 277
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,481

    تشکرشده 3,465 در 1,036 پست

    Rep Power
    146
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    سلام
    من مجردم اما هر چقدر فکر و تصور میکنم که اگرهمسری داشته باشم زندگیمون چطور میشه ، می بینم تمامی لجظات زندگی مون عاشقانه و قشنگ و خاطره انگیز هستند.

    حتی تصورش رو هم نمیکنم که غیر از این باشه یا ذره ای کدورت یا دلخوری تو زندگی مون باشه

    البته *** انشاء الله ***

  14. 10 کاربر از پست مفید m.mouod تشکرکرده اند .

    m.mouod (یکشنبه 08 آبان 90)

  15. #268
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 اسفند 92 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    643
    امتیاز
    4,583
    سطح
    43
    Points: 4,583, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,779

    تشکرشده 2,844 در 585 پست

    Rep Power
    80
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    این خاطره مربوط میشه به چند روز پیش:سرشب بود من داشتم تو اتاق نماز میخوندم.همسرم از سر کار برگشت اومد تو اتاق لباساشو عوض کرد من نماز مغربم تموم شدسلام علیک کردیم و اون رفت دستاشو بشوره منم با خودم گفتم نماز عشامو میخونم بعد میرم میز شامو میچینم.خلاصه من مشغول کار خودم بودم که صدای بوق ماکروفر دراومد فهمیدم همسرم داره برنجو گرم میکنه بعد صدای ترموکوپل اجاق معلوم بود که خورشو گذاشته رو گاز. تو دلم گفتم ای شکمو منتظر نموند تا من نمازم تموم شه.حلاصه بعدم صدای ترق توروق بشقابا.امر بهم مشتبه شده بود که داره شامشو میخوره منم با خودم گفتم اشکال نداره حتما خسته است میخاد زود بخوره که زودتر بخوابه.خلاصه نمازم که تموم شد شروع کردم به ذکر گفتن(چون عجله نداشتم فکر میکردم اون داره شام میخوره) دیدم صدام میکنه عزیزم بیا دیگه شام بخوریم.منم اصلا نفهمیدم چه جوری تسبیحاتمو گفتن دویدم تو سالن دیدم همه غذا ها رو گرم کرده و میزو کامل چیده منتظر نشسته رو صندلی تا من بیام.طفلی حتی یه ناخنکم نزده بود.
    خیلی خوشحال شدم که دیدم با اون همه حستگی منتظر من مونده بود
    (راستی به نظرتون نمازی که من خوندم قبول بود؟)

  16. 30 کاربر از پست مفید یک زن امیدوار تشکرکرده اند .

    یک زن امیدوار (سه شنبه 20 تیر 91)

  17. #269
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 اردیبهشت 91 [ 10:38]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    2,029
    سطح
    27
    Points: 2,029, Level: 27
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 121
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 46 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    سلام عزیزم
    خواستم بگم که حتما این نماز خیلی قبوله چون باعث شده که شما قدر همسرتون را بیشتر بدونید و به هم نزدیکتر شوید

  18. 5 کاربر از پست مفید hrahimi تشکرکرده اند .

    hrahimi (یکشنبه 01 آبان 90)

  19. #270
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:10]
    تاریخ عضویت
    1389-12-24
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    2,526
    سطح
    30
    Points: 2,526, Level: 30
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    282

    تشکرشده 291 در 66 پست

    Rep Power
    27
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    ديروز رفته بوديم با هم تهران كه براي عروسيمون خريد كنيم موقع برگشتن توي اتوبوس پيشم نشسته بود وداشت با موبايلش بازي ميكرد منم گوشيموبرداشتم ونوشتم اندازه تمام دنيا دوست دارم.با لبخند نگام كرد وگفت دختر غافلگير شدم سرشو آورد جلوي صورتمو يه دونه يواشكي بوسم كرد(شانس آوردم اتوبوس تاريك بود وكسي نديد) انقدر بهم چسبيد كه نگو.بعدش دستامو گرفت توي دستش وباگرماي دستش خوابمون برد

  20. 21 کاربر از پست مفید مريم صوفي تشکرکرده اند .

    مريم صوفي (سه شنبه 20 تیر 91)


 
صفحه 27 از 40 نخستنخست ... 7171819202122232425262728293031323334353637 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.