به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 92
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 آبان 90 [ 00:16]
    تاریخ عضویت
    1390-6-18
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,482
    سطح
    21
    Points: 1,482, Level: 21
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 48 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    نقل قول نوشته اصلی توسط f_z
    شبنم عزیز
    من واقعا از تکرار این بحث اکراه دارم ..حرف شما را صد در صد می پذیرم که پذیرش و ماندن و وارد شدن در یک زندگی زناشویی ایجاد تعهد می کند و عدول از این تعهد و آشنایی با هر شخص ثالثی به هر نوع و به هر شیوه خیانت محسوب می شود ..در این که شکی نیست و به عنوان یک اصل پذیرفته شده در همه جای دنیا ثابت شده اما خواهر خو ب من لطفا به این سوالات من هم پاسخ دهید ..به نظر شما این تعهدی که مد نظر شماست یعنی چی؟؟؟؟؟؟ و شامل چه چیزهایی میشه؟؟؟؟ تعهد یعنی دو نفر در تمام لحظات در غم و شادی هم شریک هستند .نسبت به ایجاد آسایش و آرامش طرف مقابل مسولیت دارند و در مسولیت های زندگی هر کدام به یک میزان وظیفه پذیر هستند و موظف به برآوردن نیازهای روحی و جسمی همدیگر...این یعنی تعریف تعهد ی که شما می گین..
    سوال من اینجاست عزیزم اگر هر کدام از طرفین به هر دلیلی موجبات بروز آزار و اذیت شخص مقابل را فراهم کند و شرایطی بوجود آورد که یکی از طرفین تحمل شرایط و وضعیت موجود برایش دشوار باشد و به عبارتی نسبت به رفع نیازهای طرف مقابل چه روحی و چه جسمی احساس وظیفه نکند آیا به نظر شما این عدول از همان تعهدی که شما می گویید به حساب نمی آید؟؟؟؟
    قضیه خیلی روشنه شبنم جان .شخصی که خواسته های فردی رو به تعهدش به همسرش ترجیح می ده اولین کسی هست که از همان تعهد عدول کرده ولی شما اون شخص رو نمی بینید و می چسبید به کسی که نیازهای سرکوب شدشو جای دیگه جستجو کرده در صورتی که ایشان متهم ردیف دوم هستند و شما این اصل رو فراموش کردین..تعهد شکنی فقط در جستجوی شخص ثالث نیست ..همین بی توجهی به نیازهای طرف مقابل اولین قدم های تعهد شکنی هست .
    باز هم می دونم چی می خواین جواب بدین .می خواین بگین بهتره این شخصی که نیازهای سرکوب شده داره اول رابطه رو تموم کنه بصورت رسمی و بعد بره دنبال کسی دیگه...عزیزم نمی دونم چقدر تجربه زندگی مشترک داری ولی در زندگی مشترک فقط خواست شخص تعیین کننده نیست ..دیگه برای ادامه و یا قطع این ارتباط خود شخص شاکی خیلی تصمیم گیرنده نیست .این مساله مثل یه رابطه دوستی ساده نیست که به راحتی قادر به پایانش باشیم ..مسایلی چون حضور طفلی ی گناه چون برخورد خانواده ها و دید جامعه مشکلات مالی و مشکلات رسیدن به استقلال مسایلی چون مسایل حقوقی و قانونی ..... در این امر دخیلند ..به قول ما کرمانشاهی ها بعضی حرفها به دهن آسان هستند ...درست عین شما که اینو مدام تکرار می کنید ..اما این تصمیم خیلی سنگینی هست ..خود من به شخصه ده سال زجر کشیدم و ساختم و با خودم و نیازهام کلنجار رفتم تا تونستم خودمو برای تصمیم به این بزرگی آماده کنم .این یک مرحله حیاتی توی زندگی هر شخصی هست که یه جورایی از ازدواج حساس تر و حیاتی تر هست مخصوصا وقتی پای بچه ای هم وسط باشد .بدون آمادگی و سبک و سنگین کردن خیلی ریسک بالایی دارد..و از همه بدتر اینکه در شرایطی باشیم که مثل همسر ایشان و شوهر من برای این مساله طرف مقابلمان هم اصلا همکاری نکند و از هر دری وارد شود که سنگ جلوی پایمان بیندازد..همانطور که اگر دقت کردید به نوشته های این برادر گرامی بارها تاکید کرد که نیاز به آرامش روحی دارد و نیاز جسمی اصلا برایش ملاک نیست .می دانید این بعنی چه ..یعنی اینکه این شخص از هیچ لحاظ از جانب همسرش تامین نمیشه و دنبال جایی می گرده که کمی از لحاظ روحی آرامش بگیره ..همون حسی که منو فلج کرده بود.
    ولی تمام این حرفها را برای این زدم که بگم مشکل این شخص زوج اصلا وجود شخص سوم نیست ..ایشان زندگی بیماری دارند که توان ذهنی و تصمیم گیریشان را مختل کرده است پس بهتره اصلا به اصل مشکل بپردازیم که روابط ایشان با خانمش هست .شخص سوم اینجا مطرح نیست ...
    برادر گرامی مهراب
    من یک خانمم و کاملا مشکل شما را درک می کنم ..من هم خیلی طول کشید تا برای طلاق آماده شدم و شرایط را برای این امر فراهم کردم ...ولی من چون مادر هستم بیشتر فکر می کنم باید به شرایط پسرتان بیشتر فکر بکنید چون سن مناسبی برای این مساله ندارد..
    امیدوارم موفق باشید
    با سلام و سپاس
    خواهر خوبم!
    اشتباه مرا در برادر خواندن شما ببخشید؛هرچند که انسانیت انسان مهم است نه جنسیت او.
    سهم خودم را در بروز اشتباهاتم می پذیرم و تاوانش را پس داده و می دهم.
    عین واقعیت است اگر بگویم تمام رفتارهای من واکنش بوده در برایر کنش های همسرم.
    قصد توجیه ندارم و می دانم که قدم های خطا بسیار برداشته ام؛اما شرایط حال حاضرم بحرانی است و شوربختانه دیگر حتی نمی توانم تغییرات رفتاری همسرم را بپذیرم.
    وجود نفر سوم را در ذهن و دلم می پذیرم و اعتراف می کنم و خوب می دانم که درین وانفسای بی کسی و تنهایی و جود یک نفر (ولو ذهنی و نه واقعی)می تواند مرا برای ادامه راهم توانمند سازد و ازین که نام این کارم خیانت باشد هراسی ندارم.بار معنایی واژه ها را ما انسان ها بر دوش آن ها می گذاریم.بگذارید این بار تعریف من از خیانت مغایر با نگاه و نظر دیگران باشد.
    همان طوری که شما به درستی گفتید پسرم و آینده او بسیار برایم مهم است و همان طوری که قبلا هم گفتم حاضرم تمام شرایط همسرم را برای جدایی بپذیرم ولی پسرم را خودم بزرگ کنم حتی اگر این شرط ازدواج نکردن دوباره باشد.
    خواهر خوبم!خوشحال می شوم اگر باز هم از نظرات خوب شما بهره مند شوم به ویژه که شما این تجربه تلخ را پشت سر گذاشته اید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط گل من
    در مبحث روانشناسي مثلثي وجود دارد كه بر مبناي آن مثلث نقش افراد دخيل در رابطه تعيين مي شود

    1- حمايت كننده
    به خوب و بد و يا درست و غلط بودن رفتارها و اعمال و افكار خانم اقای محراب كاري ندارم اما اين خانم در اين مثلث نقش حامي دارد و درست يا غلط از كيان خانواده ي آشفته و پريشان خود و حريم هاي زندگي اش و بچه اش دفاع مي كند . ( من نه اين خانم را تائيد مي كنم نه تكذيب بلكه تنها قصد دارم نقش او را برايت تعريف كنم )

    2- زجر دهنده
    به نمودار رفتاري - حسي - و....آقای مهراب كه نگاه مي كني كاملا مشخص است از دو جبهه ي زن به نفع خود بهره مي برد( اين حرف به معناي بد بودن اين آقا نيست بلكه دلائلي دارد كه ما به آن نمي پردازيم ) از يك طرف با دعوا و جنگ بانك نوازشي اش را پر مي كند و از طرف ديگر با تائيد گرفتن و....در يك چرخه عدم مديريت و تصميم گيري درست و قاطعانه گردش 360 درجه اي دارد و...

    3- قرباني
    نقش خانمی که وارد این زندگی شده و خواسته که در اين رابطه نقش آدم خوبه ي قصه را بازي كند و......

    روانشناسان به هر یک از اعضای این مثلث پیشنهاد خارج شدن از این مثلث رو می دن. ماندن در این مثلث نتیجه ای جز فرسوده شدن روح و جان نداره

    سلام دوست عزیز!
    ممنونم که سعیتان بر این بوده که قضاوتی درباره رفتارهای ما نداشته باشید.
    سپاسگزار خواهم شد اگر این نوشته تان را توضیح بیشتری بدهید و ذهنم را آگاه تر سازید.
    منتظر خواهم بود اگر دوست داشتید و وقت...

  2. کاربر روبرو از پست مفید مهراب آراد تشکرکرده است .

    مهراب آراد (جمعه 25 شهریور 90)

  3. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 27 مهر 91 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1390-1-17
    نوشته ها
    94
    امتیاز
    1,948
    سطح
    26
    Points: 1,948, Level: 26
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    268

    تشکرشده 271 در 78 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    دوست عزيز
    اول از همه مي خواستم از اينكه خيلي محترمانه و با انشاي بسيار خوبي جواب دوستان رو مي ديد ازتون تشكر كنم. به نظر من شما طغيان كرديد در مقابل اشتباهاتي كه در زندگي زناشويي اتون مرتكب شديد و رفتار منفعلي كه در قبال همسرتون انجام داديد. اول از همه بگم كه به تعبير دوستان من خودم يك نفر سومي هستم در يك رابطه ديگه. پس حرفاي من رو مي تونيد هم از نظر انساني كه مطلقه است و هم از نظر كسي كه عاشقه و توي رابطه غيرعرفي هم هست در نظر بگيريد.
    1. در اينكه شما و با توجه به حرفاي خودتون باج بيش از اندازه به همسرتون داديد شكي نيست. شخصيت بعضي از انسان ها شخصيت منفعل و وابسته ايه ولي نقش محيط رو در اين جريان نمي تونيد ناديده بگيريد. همسر شما شخصيت وابسته ايي داشته ولي محيط كه شما باشيد در تشديد اين امر نقش بسزايي داشته. به نظر من كه حالا شما طغيان كرديد بياييد يه كاري انجام بديد اين كار يا باعث درست شدن اين خصلت همسرتون مي شه و زندگي اتون به روال عادي بر مي گرده و يا اينكه باعث مي شه شما يه لطفي در حق ايشون بكنيد و اين وابستگي بيمار گونه درست بشه. كم كم سنسورهاي احساسي اتون رو نسبت به گريه ايشون از دست بديد. به شما چه ربطي كه ايشون دوستي ندارند...خانمي كه شاغل هم هست بالاخره مي تونه با يك يا دو نفر از همكاراش يه رابطه خوب داشته باشه. اگه نمي تونه با كسي دوست بشه بايد در اخلاق و رفتارش تجديد نظر كنه كه اين كار هم كار شخصيه و خودشون بايد انجام بدن...قرار نيست شما كسي رو تربيت كنيد و در اين تربيت جون و عمرتون رو بذاريد.
    سعي كنيد مسئوليت بيشتري بهشون بديد. بانك نمي ره براي كارهاش..نره شما هم نريد...كارهاي شخصي اش رو انجام نديد... ولي در قبال غرغر كردن و گلايه هاش در مقابل رفتار جديدتون مهربون باشيد و صبور باشيد ..يعني اينجا شما بايد صبر داشته باشيد...شما صبرتون رو در جاي اشتباهي خرج كرديد. مثلا با مهربوني بگيد بهتره خودت انجام بدي فردا پسرمون بزرگ مي شه و از اينكه مادر فعال و مستقلي داشته باشه به خودش مي باله.
    2. در مقابل اعتراض به رفتارهاي معمولي و مطابق عرف شما با خانم هاي ديگه قاطع باشيد. يكبار منطقي باهاش صحبت كنيد كه آداب اجتماعي حكم مي كنه كه من اين كار رو انجام بدم. گريه كرد ...تنهايي خودش رو به رختون كشيد ...از حس هاي شما سو استفاده كرد..خونسرد باشيد...اهميت نديد و نذاريد وارد يه بازي بشيد.
    3. به طور جدي باهاشون صحبت كنيد و اولتيماتوم نهايي رو بديد.. يك بازه زماني بين خودتون تعيين كنيد و پيشرفت هاتون رو تو دفتري بنويسيد. ... اگه تمام اين كارها بي نتيجه موند يعني همسر شما هم تمايلي به خودسازي و زندگي مشتركش نداره ...اون موقع مي تونيد به طور جدي در مورد طلاق فكر كنيد.
    4. در مورد نفر ديگه زندگي اتون... چه خوبه كه تونستيد اين رابطه رو فعلا كات كنيد. اين رابطه ها پيچيدگي خودشو دارند . كساني كه بيرون گود هستند خيلي راحت نسخه مي پيچند. اي كاش واقعا خاتمه دادن به زندگي قبلي و شروع يه زندگي جديد انقدر راحت بود.... تنها كسي كه تجربه زندگي مشترك داشته باشه مي تونه بفهمه كه خيلي راحت نمي شه جدا شد ... به جز اون شخصي كه ديگه نمي خواي باهاش زندگي كني مسايل مالي ، خانوادگي و هزار مورد ديگه وجود داره. شايد اگه من مطلقه نبودم الان به همراه زندگي ام به صورت غير منطقي فشار مياوردم كه حالا كه تو ديگه اون زندگي تو رو خوشحال نمي كنه و نيازهات برطرف نمي شه جدا شو و غيره... ولي من خودم سختي اين كار رو مي دونم..
    اينا رو گفتم كه بهتره تو دوراني كه مي خواهيد روي همسرتون كار كنيد از لحاظ شخصيتي (البته اگه اين تصميم رو داشته باشيد) بهتره فقط توجه اتون به يك نفر باشه. چون اگه شخص ديگه اي هم باشه شما چون دلتون براي كسي ديگه مي لرزه نمي تونيد پيشرفتهاي هر چند ناچيز همسرتون رو ببينيد.

    اميدوارم كه در هر صورت به آرامش برسيد...

  4. کاربر روبرو از پست مفید الميرا1358 تشکرکرده است .

    الميرا1358 (جمعه 25 شهریور 90)

  5. #33
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 بهمن 90 [ 16:01]
    تاریخ عضویت
    1390-4-06
    نوشته ها
    294
    امتیاز
    1,794
    سطح
    24
    Points: 1,794, Level: 24
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    762

    تشکرشده 768 در 239 پست

    Rep Power
    45
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    نقل قول نوشته اصلی توسط f_z
    شبنم عزیز
    من واقعا از تکرار این بحث اکراه دارم ..

    من از شما بیشتر. شما اگر اکراه داشتید این همه تاپیک در مورد این مساله باز نمیکردید.

    کاملا vazeh است که شما و من هر دو هنوز با این مساله درگیریم. گریزی هم ازش نیست. زمان می بره تا کمرنگ بشه.
    من مهارت کلامی شما را ندارم و نمیتونم به خوبی شما با کلمات بازی کنم.


    تعهد یعنی دو نفر در تمام لحظات در غم و شادی هم شریک هستند .نسبت به ایجاد آسایش و آرامش طرف مقابل مسولیت دارند و در مسولیت های زندگی هر کدام به یک میزان وظیفه پذیر هستند و موظف به برآوردن نیازهای روحی و جسمی همدیگر...[/color]این یعنی تعریف تعهد ی که شما می گین..
    سوال من اینجاست عزیزم اگر هر کدام از طرفین به هر دلیلی موجبات بروز آزار و اذیت شخص مقابل را فراهم کند و شرایطی بوجود آورد که یکی از طرفین تحمل شرایط و وضعیت موجود برایش دشوار باشد و به عبارتی نسبت به رفع نیازهای طرف مقابل چه روحی و چه جسمی احساس وظیفه نکند آیا به نظر شما این عدول از همان تعهدی که شما می گویید به حساب نمی آید؟؟؟؟

    اگر کسی از من کتابم را دزدید من هیچ وقت مدادش را نمیدزدم. اعتراض به این دزدی راه بدیهی دیگری داره.
    دلیلی نداره چون همسرم به تعهدش ( همراهی در غم و شادی و ...) عمل نکرده من خیانت کنم.
    اون آشکارا در غم و شادی من را تنها گذشته و من پنهانی به خیال خودم دارم تلافی میکنم.


    آقای محترم
    خانوم شما هم به عنوان یک انسان حق داره از زندگیش لذت ببره. طلاقش بدین و هر کس بره دنبال زندگیش. اینجا ۲ یا حتا ۳ نفر دارن فدای یه بچه میشن. این زن و شوهر و زن سوم که میتونه گزینه خوبی واسه این آقا باشه. چرا این همه آدم زندگیشون با درد و سختی بگذره که شاید یکی خوب بزرگ بشه؟ کدوم بچه ای تو این همه تنش درست تربیت میشه؟ شاید تک والد شدن براش بهتر هم باشه.
    بیخود هم بهانه وابستگی ایشون را نیارید. وابستگی نیست. کلافگی و درماندگی است. کمکش کنید راحت بشه.
    در ضمن فکر میکنم شما هم zaf و وابستگی بیشتری دارد که نمیتونید خودتون را راحت کنید از این زندگی.

  6. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 شهریور 95 [ 04:50]
    تاریخ عضویت
    1387-7-19
    نوشته ها
    466
    امتیاز
    9,840
    سطح
    66
    Points: 9,840, Level: 66
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 210
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    880

    تشکرشده 885 در 224 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    شبنم نوشته:
    .بیخود هم بهانه وابستگی ایشون را نیارید. وابستگی نیست. کلافگی و درماندگی است. کمکش کنید راحت بشه.
    در ضمن فکر میکنم شما هم zaf و وابستگی بیشتری دارد که نمیتونید خودتون را راحت کنید از این زندگی
    شبنم عزیز این همان نکته ای بود که گفتم. باز هم توهین به شخصیت افراد و باز هم شعاررررررررررررررر بین چقدر همه چیز برای شما راحت هست((((:طلاقش بدین و هر کس بره دنبال زندگیش.))))
    مشکل شما اینه که هیچوقت حاضر نشدین برای یک لحظه خودتون رو توی متن شرایط کسی ببینید ..از دور وایسادین و نسخه می پیچین!
    دلیلی نداره چون همسرم به تعهدش ( همراهی در غم و شادی و ...) عمل نکرده من خیانت کنم.
    اون آشکارا در غم و شادی من را تنها گذشته و من پنهانی به خیال خودم دارم تلافی میکنم.

    این دقیقا مثل اینه که کسی کس دیگری رو توی یه اتاق زندانی کنه و درش رو قفل کنه و بعد مدعی باشه که چرا برای فرار از این زندان به فکر شکستن پنجره افتاده!!! اصلا چرا فکر فرار به سرش زده!!!!!!! باید به تعهدش وفادار می بود ...عزیزم زندگی زندان نیست. سعی کن توی برخورد هات و صحبت هات کمی متعادل عمل کنی ..همه چیز از دید شما صفر و یک هست و حد وسطی نیست..
    برادر گرامی بهتر هستش که با همسرتون به یه مشاور خوب مراجعه کنید چون خود من به شخصه دیدم از زندگی این هست که آدم یه بار بیشتر زندگی نمی کنه و باید از زندگیش لذت ببره ولی من این لذت رو هم توی جدایی شما نمی بینم .شاید مشکلات شما به راحتی قابل حل باشن .اینقدر نسبت به حلشون بدبین نباشین ..انشاالله که آرامش به زندگی شما برگرده..ولی من فکر می کنم کمی هم نسبت به مسایل منفی نگاه می کنید .مطمین هستم از یه مشاور خوب با همراهی همسرتون نتیجه می گیرین .اقلا کمترین حسنش این هست که شما رو برای طلاق و یا زندگی هر دو تا بهتر آماده می کنه..من که مشاوره هم خودم و هم شوهرم رو برای طلاق بیشتر آماده کرد چون اونم شدید مخالف بود یا شایدم می ترسید ولی این اواخر کمی با قضیه کنار اومده بود .اون می تونه بهتون کمک کنه که بهترین تصمیم رو بگیرین ..اصلا خودتون هم تنها برین خودش خیلی خوب هستش ..

  7. کاربر روبرو از پست مفید f_z تشکرکرده است .

    f_z (جمعه 25 شهریور 90)

  8. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 آبان 90 [ 00:16]
    تاریخ عضویت
    1390-6-18
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,482
    سطح
    21
    Points: 1,482, Level: 21
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 48 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    سلام به هر دو دوست عزیز!
    خواهش می کنم وارد بحث و جدل نشویم و ظرفیت پذیرش حرف ها و نظرات یکدیگر را بالا ببریم.
    هر کدام از ما در شرایط متفاوتی رشد کرده ایم و طبعا تفکرات ما هم با یکدیگر مختلف خواهد بود.بنابراین این مشکل من را از دریچه ذهنی خود می بینیم و طبیعی هم خواهد بود اگر نظرات مان گاهی همدیگر را نفی و تکذیب کنند.
    ما به فرمول ریاضی سر و کار نداریم که همیشه نتیجه ای واحد بگیریم و هرچه تلاش هم بکنیم باز هم به صرف انسان بودن و به ویژه ایرانی بودن مان،احساس بر منطق غلبه خواهد کرد.
    من درین چند روزه بسیاری از مشکلات دوستان را و همچنین پاسخ های اعضا را خوانده ام و جالب این که تقریبا هیچ کس به هیچ کس پیشنهاد جدایی و طلاق نداده است!!!
    پس این همه طلاق کجا اتفاق می افتد؟!
    اصولا جدایی برای چه مواقعی است؟برای زمانی که دو طرف به حدی برسند که با یکدیگر دشمن خونی شوند و دیگر حتی بعد جدایی نتوانند به چشم یکدیگر نگاه کنند؟
    نکته جالب تر این که اگر همین مشکلات را دختر و پسری داشته باشند که هنوز با هم ازدواج نکرده اند بلافاصله حکم می کنیم که رابطه شان را ادامه ندهند.
    و این یعنی این که ما همگی درگیر احساست کنترل نشده مان هستیم آن چنان که منطق مان را نادیده می گیریم.
    واقعیت جامعه این است که هر روز بر شمار جدایی ها افزوده می شود و این طلاق ها همگی معلولند و باید برای پیدا کرد علت ها به گذشته ای دورتر برگردیم نه با اکنون و شرایط الان مان.
    بپذیریم که گاهی همین طلاق می تواند یک شروع دوباره باشد و یک تولد تازه؛تجربه ای اندوختیم که باعث می شود اشتباهات آینده مان را به حداقل برسانیم.

  9. 5 کاربر از پست مفید مهراب آراد تشکرکرده اند .

    مهراب آراد (جمعه 25 شهریور 90)

  10. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 شهریور 95 [ 04:50]
    تاریخ عضویت
    1387-7-19
    نوشته ها
    466
    امتیاز
    9,840
    سطح
    66
    Points: 9,840, Level: 66
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 210
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    880

    تشکرشده 885 در 224 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    و این یعنی این که ما همگی درگیر احساست کنترل نشده مان هستیم آن چنان که منطق مان را نادیده می گیریم.
    واقعا چقدر زیبا واقعیت جامعه ما را عنوان کردید ..
    برادر عزیز اگر اینجا توی تالار به دنبال این می گردید که کسی به طلاق دید مثبت نگاه کند سخت در اشتباهید ..اینجا ترس از این موضوع آنچنان همه را درگیر خود کرده که فراموش می شود گاهی طلاق از هر حلالی حلال تر و شیرین تر است ...
    برای همین بود که گفتم مشاور خوب خیلی بهتر به شما کمک می کند .این تالار تنها کمکی که می کند اینست که حرف عوام را خوب می فهمید ولی خوب مسلم است که نظرها کارشناسی نیست ..عین خود من و اکثراعضای دیگر ..
    خود من شخصا هر بار مشاوره رفتم به صراحت عنوان کردند که طلاق برایم بهترین راه است اما خودم خیلی با خودم در این تصمیم درگیر بودم ..مشاور خیلی به تصمیم گیری صحیح شما کمک خواهد کرد .امیدوارم بهترین تصمیم را بگیرید .

  11. #37
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    سلام مهراب،
    قصد نداشتم در این موارد که اختلافات نظر بسیار است و تعارضات زیاد، چیزی بنویسم اما دوست دارم اگر بشود کمی دقیق تر به موضوع نگاه کنیم... پس بخوانید و بگذرید..(اگر مشاوره ما حضوری هم بود صحبت همین بود که می خوانید)
    طلاق واقعا کار بدی نیست...کسی از طلاق نمی ترسد و من گاهی زوجی رو به این موضوع ترغیب هم کرده ام...پس شخصا با سیاست بسوز و بساز موافق نیستم و می گویم اگر یک زوج بطور مساله مدارانه مشکلات خودشون رو مطرح کردند ومهارتهای لازم رو کسب کردند و ایین زندگی رو اموختند... اما یکدیگر رو به هر دلیلی دوست نداشتند... اصلا دلیلی وجود نداره با هم زندگی کنند و جدایی به اونها توصیه می شه
    اما چند نکته
    یک. اصلی که مد نظر قرار می دهیم این است که همواره می شود یک زندگی رو خراب کرد و این کار نهایتا طی چند روز سریعا صورت می گیرد...پس برای اینکه خرابش کنیم عجله نمی کنیم و همه اعضا این تالار سعی بر حفظ بنیان خانواده دارند
    دو. معمولا از اونجا که بسیاری از زوجها طرز برخورد با مسائل پیش روی زندگی رو فرا نگرفته اند معمولا با مسائل هیجان مدارانه برخورد می کنند و فورا خود رو ته بن بست زندگی می یابند بدون انکه بدانند این کوچه بن بست اسمش زندگی نیست و کلا اشتباه امده اند
    سه. ما معتقد به مشاوره قبل از ازدواج هستیم... برای همین اگر یک دختر و پسر مراجعه کنند و مشاور تشخیص بده که به درد هم نمی خورند اونها رو ترغیب به جدایی می کنه..اما جای اونها تصمیم نمی گیره و فقط توصیه می کنه
    بنابراین پیشنهاد می کنم که قبل از ازدواج چشمانتان را باز کنید و بعد از ازدواج چشمانتان را به روی خیلی از مسائل ببندید
    چهار. ببینید اگر برای مرگ عزیزی میزان استرس رو صد در نظر بگیریم برای طلاق این استرس حدود نود تا نود و پنج ارزیابی می شه.. برای همین طلاق اخرین راهکار مشاورهای با تجربه و اولین توصیه مشاورهای تازه کار است
    پنج. بشینید ببینید واقعا از زندگی چی می خواهید... ایا شما تمام تلاشتان رو کردید و نشد؟ راهکارهای زندگی رو فرا گرفتید.. مطمئنید که شما و همسرتون افسرده نیستید؟
    ششم. اگر همسرتون با این نواقصی که داره اصلا نبود شما باز هم اون خانوم رو مناسب می یافتید؟
    هفتم. موانع خوشبختی شما چیست؟ واقعا می خواهید سعادتمند در کنار همسرتون باشید یا به دنبال تاییدی برای طلاق؟
    هشتم. فکر می کنید اگر زندگی با دیگری رو شروع کنید شش هفت سال دیگه همین نظرات رو راجع به اون فرد نخواهید داشت؟
    نهم. می دونید این اتفاق و بحران در زندگی شما طبیعی است و تقریبا در تمام افراد در سن و سال شما اتفاق می افتد؟ و اگر روزی این حقیقت رو بفهمید اینها همه بحرانی مثل بلوغ فکری بوده... پشیمون نمی شید؟
    دهم. هر انسانی نظرات خودش رو داره و الزاما همه نباید همونطوری باشند که ما دوست داریم. همسر شما از این قاعده مستثنی نییست و شما هم همینطور و حتی چند سال اینده پسر شما هم. الزاما ما نمی تونیم سفارش بدیم یک زن و یا مرد نمونه و ایده ال ، اونطور که ما دوست داریم برامون بسازند... چرا که ما همواره تغییر می کنیم... شما همون داماد چند سال پیش نیستید... من هم همون دانشجوی قدیمی نیستم... هر روز نظرات ما و شیوه نگرشمون به زندگی تغییر می کنه...پس باید بسیاری از خصوصیات طرف مقابلمون رو بپذیریم و این به معنی نقض یادگیری ایین زندگی نیست چرا که بازی زندگی برای هر دو طرف الزامیه یادگیریش

    بخونید و بگذرید...
    موفق باشید

  12. 7 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (شنبه 26 شهریور 90)

  13. #38
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    برادر جان
    معلومه خیلی درگیر این موضوع هستی و به این راحتی ها و با راهنمایی های اعضای یک تالار نمیشه به زندگی تو سرو سامونی داد ، درسته که تالار نکات مثبت زیادی داره ولی به هر حال مشاور اینترنتیه، من به شدت توصیه می کنم همراه با خانومت به یک مشاوره حضوری دونفره مراجعه کن ... در کنار مشاوره حضوری می تونی از تالار هم استفاده کنی

    دوستان لطفا درگیر بحث و جدل نشید
    در کنار این لطفا سعی کنید خط قرمزهای فرهنگ ایرانی مثل قبح خیانت را در نظر بگیرید، آقای مهراب من این را هم اضافه کنم بودن این خانم در زندگی شما نقشی پررنگ در دوری شما از خانومتون و تمرکز به مسئله طلاق داره، تجربه نشون میده وجود شخص سوم باعث دلسردی فرد از تلاش برای بقای زندگی می شه و خواهد شد .

  14. 4 کاربر از پست مفید نیلا تشکرکرده اند .

    نیلا (شنبه 26 شهریور 90)

  15. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 آبان 90 [ 00:16]
    تاریخ عضویت
    1390-6-18
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,482
    سطح
    21
    Points: 1,482, Level: 21
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 48 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci
    سلام مهراب،
    قصد نداشتم در این موارد که اختلافات نظر بسیار است و تعارضات زیاد، چیزی بنویسم اما دوست دارم اگر بشود کمی دقیق تر به موضوع نگاه کنیم... پس بخوانید و بگذرید..(اگر مشاوره ما حضوری هم بود صحبت همین بود که می خوانید)
    طلاق واقعا کار بدی نیست...کسی از طلاق نمی ترسد و من گاهی زوجی رو به این موضوع ترغیب هم کرده ام...پس شخصا با سیاست بسوز و بساز موافق نیستم و می گویم اگر یک زوج بطور مساله مدارانه مشکلات خودشون رو مطرح کردند ومهارتهای لازم رو کسب کردند و ایین زندگی رو اموختند... اما یکدیگر رو به هر دلیلی دوست نداشتند... اصلا دلیلی وجود نداره با هم زندگی کنند و جدایی به اونها توصیه می شه
    اما چند نکته
    یک. اصلی که مد نظر قرار می دهیم این است که همواره می شود یک زندگی رو خراب کرد و این کار نهایتا طی چند روز سریعا صورت می گیرد...پس برای اینکه خرابش کنیم عجله نمی کنیم و همه اعضا این تالار سعی بر حفظ بنیان خانواده دارند
    دو. معمولا از اونجا که بسیاری از زوجها طرز برخورد با مسائل پیش روی زندگی رو فرا نگرفته اند معمولا با مسائل هیجان مدارانه برخورد می کنند و فورا خود رو ته بن بست زندگی می یابند بدون انکه بدانند این کوچه بن بست اسمش زندگی نیست و کلا اشتباه امده اند
    سه. ما معتقد به مشاوره قبل از ازدواج هستیم... برای همین اگر یک دختر و پسر مراجعه کنند و مشاور تشخیص بده که به درد هم نمی خورند اونها رو ترغیب به جدایی می کنه..اما جای اونها تصمیم نمی گیره و فقط توصیه می کنه
    بنابراین پیشنهاد می کنم که قبل از ازدواج چشمانتان را باز کنید و بعد از ازدواج چشمانتان را به روی خیلی از مسائل ببندید
    چهار. ببینید اگر برای مرگ عزیزی میزان استرس رو صد در نظر بگیریم برای طلاق این استرس حدود نود تا نود و پنج ارزیابی می شه.. برای همین طلاق اخرین راهکار مشاورهای با تجربه و اولین توصیه مشاورهای تازه کار است
    پنج. بشینید ببینید واقعا از زندگی چی می خواهید... ایا شما تمام تلاشتان رو کردید و نشد؟ راهکارهای زندگی رو فرا گرفتید.. مطمئنید که شما و همسرتون افسرده نیستید؟
    ششم. اگر همسرتون با این نواقصی که داره اصلا نبود شما باز هم اون خانوم رو مناسب می یافتید؟
    هفتم. موانع خوشبختی شما چیست؟ واقعا می خواهید سعادتمند در کنار همسرتون باشید یا به دنبال تاییدی برای طلاق؟
    هشتم. فکر می کنید اگر زندگی با دیگری رو شروع کنید شش هفت سال دیگه همین نظرات رو راجع به اون فرد نخواهید داشت؟
    نهم. می دونید این اتفاق و بحران در زندگی شما طبیعی است و تقریبا در تمام افراد در سن و سال شما اتفاق می افتد؟ و اگر روزی این حقیقت رو بفهمید اینها همه بحرانی مثل بلوغ فکری بوده... پشیمون نمی شید؟
    دهم. هر انسانی نظرات خودش رو داره و الزاما همه نباید همونطوری باشند که ما دوست داریم. همسر شما از این قاعده مستثنی نییست و شما هم همینطور و حتی چند سال اینده پسر شما هم. الزاما ما نمی تونیم سفارش بدیم یک زن و یا مرد نمونه و ایده ال ، اونطور که ما دوست داریم برامون بسازند... چرا که ما همواره تغییر می کنیم... شما همون داماد چند سال پیش نیستید... من هم همون دانشجوی قدیمی نیستم... هر روز نظرات ما و شیوه نگرشمون به زندگی تغییر می کنه...پس باید بسیاری از خصوصیات طرف مقابلمون رو پذیریم و این به معنی نقض یادگیری ایین زندگی نیست چرا که بازی زندگی برای هر دو طرف الزامیه یادگیریش

    بخونید و بگذرید...
    موفق باشید
    سلام و سپاس از وقتی که گذاشتین!
    نمی دونم منظورتون از :"بخونید و بگذرید..."چی بود ولی من تقریبا از هیچ نوشته دوستان تالار نگذشته ام و هر کدام را بارها و بارها خوانده ام؛چون همین قدر که به گفتن و نوشتن نیازمندم به خواندن و شنیدن هم مشتاقم.پس اجازه بدهید تا پاسخ زحمات خوب شما را با نوشتن چند سطری بدهم.
    یک)شتابی برای جدایی ندارم.بحث جدایی ما حداقل دو سال است که مطرح شده و حداقل دوبار هم کاملا منتفی شده است و دوباره روز از نو و روزی از نو...
    همین که این جا مشکلم را مطرح کردم یعنی عجله ای تا یقین کامل ندارم.

    دو)حرف شما را کاملا می پذیرم که در برخورد ابتدایی با مشکلات ما هم مثل دیگران ناپخته و "هیجان مدارانه"عمل کردیم؛ولی حتی وقتی باتجربه تر هم شدیم در به روی همان پاشنه قدیمی می چرخید و می چرخد.

    سه)اگر به عقل الانم بودم حتما شش ماه قبل از ازدواجم یک دوره مفصل پیش مشاور می رفتم .
    کاش به جایی برسیم که برای ازدواج مسائل جنسی برای مان دردسر ساز و تصمیم ساز نباشند...

    چهار)در طی این چند سال مشاوری داشتیم و داریم که علی رغم شکست های متوالی هنوز هم امید به بهبودی دارد و مشاوری داشتیم که معتقد بوده اگر همین امشب طلاق بگیریم بهتر از فرداست و حتی مشاوری دارم که مصرانه معتقد است که بنده دوباره ازدواج کنم بدون جدایی...

    پنج)سوال سخت و پیچیده ای است که ما از زندگی چه چیزی می خواهیم.
    من اعتقاد دارم که اگر همسر من با کس دیگری ازدواج می کرد حتما جنس مشکلاتش با الان تفاوت داشت.من و ایشان در جهان بینی مان دچار تعارض هستیم.نوع نگاه مان به دنیا و انسان ها آن قدر متفاوت است که رفتارهای مان آزاردهنده می شود.
    حتی اگر تمام وجود انسان تلاش شود باز هم نمی توان این تفاوت را توجیه کرد و قابل تحمل.
    درباره افسردگی پرسیده بودید.من با توجه به مطالعه اندکی که درین زمینه دارم یقین دارم که حداقل شش ماه از دوسال گذشته را افسردگی داشتم و این اختلال تبعاتی هم برایم داشته ولی در حال حاضر به صورت حرفه ای روی به ورزش و مطالعه آوردم و سعی می کنم حتی یک دقیقه وقت خالی برای فکر و خیال باقی نگذارم.
    همسرم بنا به گفته مشاورش دچار این مشکل بود و الانم به گمانم به طور کامل نتوانسته از شرش در امان باشد.

    شش)جواب این سوال شما دو قسمت است:
    اگر از دید منطقی نگاه کنم من برای ازدواج با این خانم دچار تردیدهای اساسی هستم و شاید همان شش ماهی که گفتم لازم باشد پیش مشاور برویم تا توافقی حاصل شود و یقینی برای ازدواج.
    ولی از بعد احساسی،این قدر جاذبه های این خانم در ذهن و دل من زیاد است که گاه برای به او رسیدن بی تاب می شوم و حس می کنم که دارم خودم رو تحقیر می کنم.
    دوستان زیادی در این تالار نام کار من را "خیانت"گذاشته اند.اما چه کنم که واقعیت همین است که گفتم و جز این نیست.

    هفتم)خیلی وقت است که دیگر به دنبال خوشبختی نمی گردم و تمام تلاشم فرار از بدبختی همیشه و هنوزم شده است.در تصمیم گیری آینده تنها هستم و تایید و تکذیب دیگران تاثیری بر من نخواهد گذاشت و نباید هم که بگذارد.
    من به دنبال راهی هستم که کمترین آسیب را به پسر و همسر و خودم وارد کند و در همین راستا آخرین جمله ام به آخرین مشاورم این بود که تمام تلاشش رو انجام دهد که در همسرم زمینه پذیرش جدایی مهیا شود.

    هشتم)کسی از فردای خود خبری ندارد.من در حال حاضر به ازدواج دوباره فکر نمی کنم وگرنه به قول شما شاید چند سال دیگر مشکلاتم بدتر از حادتر از اکنونم باشد.ولی یقین دارم که درس های خوبی گرفته ام و تجربیات مفیدی اندوخته ام که شاید بتواند زندگی آینده ام را تا حدود زیادی از خطرات احتمالی حفظ کند.

    نهم)این موضوع جدیدی است و تا به حال نشنیده بودم.اگر منظورتان بحران میانسالی است فکر می کنم برای منی که تازه سی و دو سالم شده اندکی زود باشد.

    ده)حرف و نظر شما را کاملا می پذیرم.نشان به همین نشان که من خودم گاهی به رتارهای چند سال پیشم خنده ام می گیرد و ازین که من مرتکب آن ها شده ام احساس شرم دارم.
    درباره تفاوت ها معتقدم که این تفاوت ها اگر منجر به تعارض نشوند قابل توجیه و پذیرش هستند اما مشکل از آن جایی آغاز می شود که ما هر کدام از این تفاوت ها را نقطه امتیاز خودمان بر دیگران بدانیم.

    در پایان ممنونم که همگی شما مخطب این شعر پارسی مشهورید که:
    بنی آدم اعضای یکدیگرند...
    زیبایی دنیا به همین است که بدانیم ما انسان ها هنوز هم تنها نیستیم...هنوز هم...

    نقل قول نوشته اصلی توسط سابینا
    برادر جان
    معلومه خیلی درگیر این موضوع هستی و به این راحتی ها و با راهنمایی های اعضای یک تالار نمیشه به زندگی تو سرو سامونی داد ، درسته که تالار نکات مثبت زیادی داره ولی به هر حال مشاور اینترنتیه، من به شدت توصیه می کنم همراه با خانومت به یک مشاوره حضوری دونفره مراجعه کن ... در کنار مشاوره حضوری می تونی از تالار هم استفاده کنی

    دوستان لطفا درگیر بحث و جدل نشید
    در کنار این لطفا سعی کنید خط قرمزهای فرهنگ ایرانی مثل قبح خیانت را در نظر بگیرید، آقای مهراب من این را هم اضافه کنم بودن این خانم در زندگی شما نقشی پررنگ در دوری شما از خانومتون و تمرکز به مسئله طلاق داره، تجربه نشون میده وجود شخص سوم باعث دلسردی فرد از تلاش برای بقای زندگی می شه و خواهد شد .
    سلام خواهر جان!
    حق با شمای خوب است که دیرزمانی است که فکر و ذهنم درگیر این موضوع است و مشاور و مشاورها هم کمک چندانی به من نکرده و نمی کنند.
    نفر سوم فعلا جنبه ذهنی داره آشنا و می پذیرم که وجود و حضورش می تونه موجب اختلال زنگی زناشویی باشه.

  16. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 12 مهر 90 [ 03:28]
    تاریخ عضویت
    1390-6-23
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    1,063
    سطح
    17
    Points: 1,063, Level: 17
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 12 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    من متوجه نشدم شما به این نتیجه رسیده اید که جدایی برای شما بهترین گزینه است پس چرا تعلل می کنید؟
    چرا مشاورتان پیشنهاد ازدواج بدون جدایی را داده اند ؟ ( تا به حال نشنیده بودم که یک مشاور چنین پیشنهادی بده) شما چه مشکلی برای جدایی دارید ؟ مشکل شما برای جدایی همان عذاب وجدان است که فرمودید ؟ یعنی این پاسخ های که به دوستان می دهید نتوانسته خودتان را قانع کند



 
صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.