رعنا 27 نوشته است :
متاسفانه يا خوشبختانه اون واسش خيلي مهمه كه وضع ماليش خيلي خوب باشه..
اگه يه وقت خيلي دير به دير ميومد تهران(اون كرجه) ميگفت(و من چقدر زجر ميكشيدم ازين حرفش) كه اگه دير به دير ميام منو ببخش شرايطشو ندارم..دلم ميخواد ببرمت بهترين جاها...رستورانها..اون چيزائي تو نميگي اما ميدونم دوست داري واست بخرم..اما نميتونم..همش شرمندت ميشم رعنا
شايد عيب بزرگش همين از دادن اعتماد به نفسشه...
و اينكه زود نا اميد ميشه از همهچي..غير خدا
منكه هيچ وقت بهش چيزي نميگفتم كه به نا اميديش دامن بزنم يا بخوام غر بزنم چرا اينجوري نيست چرا اونجوري نيست و ازين حرفا
اما بعضي وقتا ميگفت.. رعنا من به درد نميخورم نه؟ من ادم به درد نخوريم نه؟
با اين حرفاش داغون ميكرد اعصابمو..
اما اين وقتا ديگه ميدونستم حتما يا تو خونه بهش حرفي زدن يا بازم به بي پولي خورده يا كارش تو كارش گيري افتاده
ما هميشه باهم صادق بوديم و هستيم(قابل توجه روبي)
حتي بعضي وقتا ميشد من ميخواستم چيزيو نگم يا چيزيو بروز ندم...اما در كمال تعجب(با يه حالت شوخي و مهربوني؟)بهم ميگفت رعنا به من دروغ نگو..منكه ميدونم الان مثلا چيه يا چجوريه و ازين حرفا ............
ببخشيد زياد صحبت كردم..اما حرفاي روبي خيلي بهمم ريخت لازم بود اين حرفارو بگم
ديواري از بي اعتمادي و دروغو ازين حرفا بين ما نيست.
علاقه مندی ها (Bookmarks)