سلام
من از خانومم جدا شدم-اره طلاق گرفتم-چون لیاقت نداشت-بیماری روحی داشت
الان شدم همون حسین سابق((خندون..خوشحال..شوخ و...))
خانوداه و همکارام خوشحال هستن که من همون حسین سابق شدم
دیگه بهش فکر نمیکنم-باور کنید اصلا بهش فکر نمیکنم-
خدا رو شکر![]()
تشکرشده 7 در 6 پست
سلام
من از خانومم جدا شدم-اره طلاق گرفتم-چون لیاقت نداشت-بیماری روحی داشت
الان شدم همون حسین سابق((خندون..خوشحال..شوخ و...))
خانوداه و همکارام خوشحال هستن که من همون حسین سابق شدم
دیگه بهش فکر نمیکنم-باور کنید اصلا بهش فکر نمیکنم-
خدا رو شکر![]()
تشکرشده 10,678 در 2,786 پست
به همین راحتی؟به همین خوشمزگی؟مگه رشده؟
فرهنگ 27 (دوشنبه 24 مرداد 90)
تشکرشده 386 در 151 پست
سلام
حسین شما طلاق گرفتید و همه چی تموم شد یا تصمیم به طلاق دارید
یعنی هیچ تلاشی نکردی
همه حرفهایی که مااینجا زدیم بخاطر این بود که تو تلاشت رو بکنی و زود تصمیم نگیری
حداقل یه زمانی بهش میدادی
من فکر میکردم نمیتونی به این راحتی ها ازش جدا شی
mta (دوشنبه 24 مرداد 90)
تشکرشده 5,967 در 1,568 پست
واقعا نمی دونم چی بگم. ولی سعی کنید در زندگی ایندتون کمی با صبرو حوصله بیشتری با مشکلات زندگی سر و کله بزنید. امیدوارم هم شما و هم خانم سابقتون تجربه لازم رو کسب کرده باشید و در زندگی ایندتون خوشبخت بشید.
هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند
deljoo_deltang (چهارشنبه 26 مرداد 90)
تشکرشده 115 در 52 پست
چقدر راحت و قشنگ و بي دردسر ........................
حالا ميگن خانمها احساساتي اند اگه حق طلاق باهاشون باشه سه سوته ميرن دادگاه .اينم از اقايون
aramesh_1390 (چهارشنبه 26 مرداد 90)
تشکرشده 386 در 151 پست
نوشته اصلی توسط aramesh_1390
سلام
راستش من هم در آستانه طلاق هستم و از نامزد عقدیم دارم جدا میشم
دوستان تالار تا حدودی در جریان مشکلات من هستند
خانمم به این نتیجه رسیده که باید طلاق بگیرم خانواده خانمم و خانواده خودم هم همین تصمیم رو دارن
اما من دست دست میکنم الکی دارم این قضیه رو کش میدم
نمیدونم از ترسه یا امید به آینده
شاید شرایط عوض بشه
طلاق خیلی بده
طلاق اسمش هم سنگینه
اصلا حس خوبی نسبت به طلاق ندارم
هر وقت میفهمم که یکی از دوستان این تالار طلاق گرفته خیلی ناراحت میشم
نمیدونم چه جوری میشه با این قضیه کنار امد
از خدا تو این شبهای عزیز می خواهم که مشکلات دوستان این تالار حل بشه و زندگی خوبی رو داشته باشند
mta (چهارشنبه 26 مرداد 90)
تشکرشده 115 در 52 پست
mta برادر عزيز
من در جريان تايپيك شما هستم و بخاطر تلاشتون براي حفظ زندگيتون واقعا خوشحالم صبر وتلاشتون جاي تحسين دارهو اميدوارم كه بزودي مشكلتون حل بشه و كاش همه اقايون مثل شما برا زندگشون تلاش ميكردن
ولي واقعا چند درصد از اقايون مثل شما هستند ؟واقعيتش من تو اكثر تايپيك ها مي بينم كه اين خانمها هستند كه خودشونو به اب و اتيش ميزند تا زندگيشونو درس كنند حتي حاضرند از خيانت شوهراشون چشم پوشي كنند و زندگيشونو حفظ كنند ولي اقاي خيانت كرده تازه طلبكار هم هست كه نبايد ميرفتي سراغ وسايل من ...............و من ديگه نميخوامت و ............خب حق طلاق هم كه با اقاس قشنگ خيلي راحت باي . تازه تنوع هم هست ديگه ...
ولي يه ارمي بهمون زدند كه خانمها احساساتي اند زود تصميم ميگيرند والا اخر در صورتيكه من بشخصه
به نظرم اينه كه ادم بايد تا جاييكه امكان داره برا زندگيش بجنگه زندگي بچه بازي نيس كه ادم يه روز بخواد فرداش بگه نميخوام .حالا ما بيچاره خانمها اگه شوهرمون معتاد بود دست بزن داشت و...........چند سال زحمت ميكشيم كه زندگي رو درس كنيم حالا نشد بايد چند سال هم پله هاي دادگاه رو بدويم تا با گذشتن از همون مهريه اي كه هزار بارهم منتش رو سرمون ميذارن كه كم تعيين كنين حال بايد التماس كنيم به اقاي شوهر كه تو رو خدا لطف كن بيا طلاق بده مهرم حلال جونم ازاد ........................اما اقايون
توسط همين ارم احساساتي بودنمان شرايط مساوي برا خانم و اقا نيست . ميگن موقع ازدواج اين حقو قو از همسرتون بگيرين ولي مگه ميشه .وقتي ميخواي در اين مورد حرف بزني انگار چي از طرف ميخواي بره كره مريخ
در مورد اقاي viva هم راستش من فك نميكردم بهمين زودي به طلاق فكر كنند برا همين وقتي گفتن تعجب كردم بهرحال ايشون صاحب اختيار زندگيشون هستند واميدوارم موفق باشن.....
اميدوارم كه بزودي مشكلتون حل شه ولي من به نوبه ي خودم از تلاشتون واقعا ممنونم![]()
aramesh_1390 (چهارشنبه 26 مرداد 90)
تشکرشده 96 در 29 پست
واقعا متاسفم!!!
آخه حسين آقا حتي نتونست چند ماه بخاطر خانومش صبر كنه شايد درست ميشد....
farnaz_a (چهارشنبه 26 مرداد 90)
تشکرشده 7 در 6 پست
سلامنوشته اصلی توسط فرهنگ 27
مسخره نکنید-داشت زندگیم رو نابود میکرد
سلام داداش گلمنوشته اصلی توسط mta
اره تموم شد
یه سوال--من حق نداشتم از زندگی و همسرم لذت ببرم؟؟
سلامنوشته اصلی توسط deljoo_deltang
از قدیم گفتن برای کسی بمیر که واست تب کنه
این دختر لیاقت هیچی رو نداشت
حداقل یه قدم واسه زندگیمون بر میداشت که من فکر کنم واسش ارزش دارم
هیچ کاری واسه من نکرد
سلامنوشته اصلی توسط deljoo_deltang
از قدیم گفتن برای کسی بمیر که واست تب کنه
این دختر لیاقت هیچی رو نداشت
حداقل یه قدم واسه زندگیمون بر میداشت که من فکر کنم واسش ارزش دارم
هیچ کاری واسه من نکرد
سلامنوشته اصلی توسط deljoo_deltang
از قدیم گفتن برای کسی بمیر که واست تب کنه
این دختر لیاقت هیچی رو نداشت
حداقل یه قدم واسه زندگیمون بر میداشت که من فکر کنم واسش ارزش دارم
هیچ کاری واسه من نکرد
سلامنوشته اصلی توسط deljoo_deltang
از قدیم گفتن برای کسی بمیر که واست تب کنه
این دختر لیاقت هیچی رو نداشت
حداقل یه قدم واسه زندگیمون بر میداشت که من فکر کنم واسش ارزش دارم
هیچ کاری واسه من نکرد
سلامنوشته اصلی توسط farnaz_a
مگه قراره من چند روز زنده باشم
عشقم رو واه کسی خرج کنم که حتی معنی عشق رو نمیدونه؟
من با -شاید-اما-اگر-زندگی نمیکنم
تشکرشده 386 در 151 پست
سلام حسین جان
بلاخره این زندگی شماست و هیچ کسی جز خودت نمیتونه برای این زندگی تصمیم بگیره
اگر واقعا رو تصمیمی که گرفتی فکر کردی و به این نتیجه رسیدی
امیدوارم که موفق باشی
اما در انتخاب بعدی سعی کن که دقت بیشتری داشته باشی
و به معیار های خودت بیشتر بها بدی
اما چند تا سوال دارم
از خانمت به صورت توافقی از شما جدا شد ؟
مهریه اش رو بخشید یا شما دادید ؟
الان چه احساسی داری ؟
از خانمت خبر داری که چکار میکنه و چه اوضاع و احوالی داره ؟
پشیمون نیستی ؟
احساس خوشبختی میکنی ؟
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)