سلام عزیزم من هم اوایل خیلی سخت به طلاق فکر میکردم. شوهر من هم دوست داره بقیه رو تحقیر کنه. و خیل ی هم حساسه و خیلی خصوصیتهای بد دیگه . من هم بی عیب نیستم. من خیلی حساس هستم و جزو زنان شیفته
محسوب میشم. توی این ۶ سال عزت نفسم رو از دست دادم. هر حرفی شوهرم زد گوش کردم. اوایل خودش خیلی
مساله طلاق رو پیش می کشید و من هم از ترسم مدام کوتاه می اومدم. اما اخیرا خوب فکرهام رو کردم. دیدم داره جوونیم از بین می ره و من از ترس طلاق دارم وضعیت اسفناکی رو تحمل می کنم. با خودم همه چیز رو نوشتم.
خصوصیتهای خوب و بد شوهرم رو. و چیزهایی که بعد از طلاق به دست می آرم. راستش من بهیچ وجه آدم دهن بینی
نیستم. شاید هم به این خاطره که راحت با خوم نشستم و دیدم طلاق خیلی چیز خوبیه. می دونم چطور آدمهایی پشت سر
یک زن مطلقه حرف می زنند. من که برای اون آدم ها همین الان همه تره خرد نمیکنم. بعد به آقای شوهر گفتم که می خوام طلاق بگیرم.
این آقا از وقتی فهمید که من به این وضع راضی نیستم. یکدفعه تغییر کرد. نه اینکه بگم مشکلاتش حل شد. اما دیگه حرف
طلاق رو پیش نکشید. هر وقت هم من اشاره ای کردم خیلی ناراحت شده و حتی میگه من چکار کردم که تو دوباره این موضوع رو یاد آوری میکنی. خوب بهش گفتم خواسته هام اینه.
عزیزم من خودم رو دوست دارم و خواسته های خودم برام مهمتره. واقعا نمیتونم از یک چیزهایی چشم پوشی کنم
فقط بخاطر خودخواهی شوهرم.
مدت دو هفته است که قول داده بی احترامی نکنه و نکرده اما هر وقت کرد من با آرامش خاطر ترکش میکنم. برای اینکه به خودم ارزش میدم.
ترس از طلاق را از خودت دور کن. میتونی بری و از همه بچه های تالار بپرسی ترس از طلاق اولین حربه مردان
برای زورگوییست.





د و از شما 100 maah هم تشکر ميکنم

:
ه
.
.
،ميدوني وقتي اينطوري ريز به ريز وارد جزئيات حرفم شدي خيلي کمک کردي و خيلي به دردم خورد
).
علاقه مندی ها (Bookmarks)