به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 23 از 23 نخستنخست ... 31314151617181920212223
نمایش نتایج: از شماره 221 تا 229 , از مجموع 229
  1. #221
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 20 مرداد 90 [ 21:19]
    تاریخ عضویت
    1389-9-24
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    1,986
    سطح
    26
    Points: 1,986, Level: 26
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    315

    تشکرشده 315 در 112 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    دوست عزیز امیدوارم از امور خسته کننده دادگاه که خودم کمی ازشو در مسایل حقوقی چشیدم ...خسته نشی ...!!
    دادگاه همش برو بیا داره که واقعا رو اعصابه !!
    خواهشن سعی کن رو به پیشرفت خودت جلو بری و دادگاه را یه نوع اضافه کار نگاه کن ...بهتره زیاد افکارتو پرو بال ندی و نفشه نکشی ....
    سعی کن فقط مشورت کنی ...سعی در ارتباط با دوستانت جویای وکلای بهتر بشی ...میتونی از وکیلای درجه خوب مشاوره بگیری ...زیادم نیست شاید ۴۰ یا ۵۰ تومن ...برای ۱ یا ۲ جلسه ...شاید بگی زیاده ولی بعضی موقع ها راه و چاهو بهت نشون میدن ...و میدونی چگونه عمل کنی ..!
    در هر صورت ما همه اینجا چشم به انتظارتیم ...و دعات میکنیم ..
    موفق باشی دوست خوبم

  2. #222
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    فکر میکنی خانمت برای چی تنها اومده بوده دادگاه؟
    دوستان عزیز! چرا هی این آقا را آنتریک میکنید بدتر؟
    اگه بنا بر دروغ گفتن باشه که هردوشون دروغ گفتند، هم خانوم هم آقا. چون آقای mteh25 هم گفته نزدم در حالیکه زده!
    یه خورده هم به حرف خانمت فکر کن که گفت: بله تمکین میکنم. (یعنی برمیگردم خونه شوهرم)

  3. 4 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    بی دل (پنجشنبه 21 بهمن 89)

  4. #223
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    متاسفم از اين قضاوتهاي خودمان نسبت به شخص غير حاضر و جانبداري از فرد حاضر .

    بي دل ازت تشكر مي كنم . اميدوارم پديده ي داوري روزي از روي كره زمين منهدم شود كه هر چه ديديم نشان از كافري داشت .

  5. 2 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (سه شنبه 19 بهمن 89)

  6. #224
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 آبان 91 [ 22:18]
    تاریخ عضویت
    1389-10-08
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    1,751
    سطح
    24
    Points: 1,751, Level: 24
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    48

    تشکرشده 50 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    چون من هم خانوم هستم احساس خانومتو درک میکنم به نظر منم خانومت برای این تنها اومده بود که موقعیتی رو برات فراهم کنه که بتونی باهاش صحبت کنی ولی شما فقط به فکر انتقامی و اینکه چجوری تو دادگاه برنده شی ولی شما این فرصتو از دست دادی مراقب باش فرصتای دیگرو از دست ندی. آخه برادرم خودتو بزار جای خانومت ، کتک خورده ولی شوهرش رفته استشهاد جور کرده که من نزدمش. شاید تونستی تو دادگاه زمینی برنده شی آیا در محضر خدا هم میتونی به این راحتی دروغ بگی؟!!!!!!! خانومت با شرایط سختت ساخته (زندگی با خانوده شوهر و درآمد کم شما) کتک هم خورده اون وقت انتظار داری بیاد به دست و پات بیفته که ببخشیش؟!!! بخدا از مردانگیت کم نمیشد اگه بهش میگفتی از خر شیطون بیا پایین و بیا بریم، کمی نازشو میکشیدی اونوقت میدیدی چجوری خاطرتو میخواد و پشتت وای میسته. برادر خوبم میدونم غرورت واست با ارزشه ولی حفظ زندگی با ارزش تره. فکر میکنی اگه بنا به دلایل حقوقی برنده شدی و او مجبور شد برگرده خونه بازم مثل قبل از دل و جون دوستت داره؟ برادرم میدونم که مذهبی هستی یه توصیه کوچیک هم برات دارم کتاب نهج الفصاحه(احادیث پیامبر) بخون خیلی به دردت میخوره. امیدوارم احادیث پیامبر سبب شه کمی عمیقتر به مسائل نگاه کنی.
    برادر عزیز علی وار رفتار کن. علی یارت.

  7. #225
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    سلام
    به به هر دو بزرگواری که خیلی وقته منتظر حضورشون بودم بالاخره افتخار حضور دادن خیلی متشکرم ؛ انشالله که هر سلامت هستید
    در مورد بحث قضاوت دوستان عزیز قبلا هم عرض کردم خدمتتون که اصلا از شما تقاضای قضاوت ندارم و به هیچ عنوان هم نمیخوام بگید که حق با کی هست و چگونه هست و کی راست میگه کی دروغ ! صرفا اینجا هم خواستم ماجرا رو بنویسم که در آینده یه دفعه نیام همه رو کلی بنویسم و باز بحث آشفتگی مطالب بیاد سراغم .
    و از دید دیگه اینکه اگه نوشتن من توی این محیط باعث اذیت میشه چشم نمینویسم ! اما هدف من محکوم کردن کسی نیست اینجا مشاور خانواده هست نه دادگاه یا مشاور حقوقی که بخوام با نوشته هام رای شما رو بدست بیارم .
    ****
    در باب کلمه تمکین که گفته بله تمکین میکنم اما توی اون خونه امنیت جانی ندارم و شرط دارم که باید یه خونه جدا بگیره ، احتمالا شما با مسئله حقوقی اش آشنا نیستین و برای همین توضیح میدم خدمتتون که اگر زنی بگه تمکین نمیکنم و یا تمکین میکنم ولی به اون خونه برنمیگردم ، کلیه شکایاتی که در حق شوهرش کرده مردود و رد خواهد شد حتی اگه به حقیقت شوهرش زده باشه و انداخته باشه .یعنی گفتن اینکه صرفا تمکین میکنم از نظر قانونی قبول هست و حتی گفتن اینکه تمکین نمیکنم کل شکایات رو از بین میبره .
    ****
    در مورد مسئله دروغ هم دوباره همین مسئله حقوقی هست : ماجرای زد و زدم و زد و زدم هم که یادتون هست شکر خدا .
    چند سئوال اساسی در اون دادگاه مطرح شد :
    اولی اینکه چرا از خونه شوهرت رفتی ؟ جواب این بود که چون من رو زد انداخت بیرون
    دوم اینکه خودت رفتی یا انداخت بیرون ؟ جواب این بود که انداخت بیرون
    دقت کنید که اگر فقط میگفت که خودم رفتم بیرون و از خونه فرار کردم کل شکایت انجام شده رد می شد و می بایست برگرده خونه و بدون اجازه منزل رو ترک کرده .
    سوم اینکه شوهرت چرا زدتت ؟ مگه چیکار کردی که زدتت ؟ دیونه نیست که همینطوری بزنتت ؟ ایشون هم گفت شوهر من دهن بین هست و از روز اول من رو میزد و من به هیچ کس چیزی نمیگفتم و مادر پدرش دخالت میکنن و وقتی پرسیده شد که مثلا چی میگفتن گفت نمیدونم از خودش بپرسید ( خوب از وقتی خانمم حواله میکنه به من چون چیزی نداره بگه اون خانم هم بایستی از من میپرسید هه هه هه )
    ******
    اما در مورد دروغی که بنده گفتم و خانم بی دل گفته که بنده هم دروغ گفتم :
    این کلماتی هست که من گفتم :
    این خانم بدون اجازه من از خونه خارج شده و هیچ گونه سر و صدائی که موجب ضرب و جرح و اخراج از منزل ایشون باشه توسط همسایگان مشاهده نشده و البته بنده ایشون رو از منزل اخراج نکردم .
    اولا در بین سئوالات دادگاه این نکته هست که مگه چکار کردی که زدتت ؟ بله یعنی دادگاه در جاهایی حق رو به من میده که بزنم و اگه خانمم میگفت که جاش رو جدا انداخته و تمکین خاص نمیکرده کاملا حق با من بود که حتی بزنمش . هر چند که زدن از طرف من اتفاق نیفتاده و عرض میکنم خدمتتون .
    دوما خانم بنده میگه ایشون هر روز من رو میزده و من رو از خونه انداخته بیرون !
    این دروغی هست که حتی دادگاه برای اون شاهد خواست و باورش سخت بود براش در حالی که هر روز صدها مدل امسال این رو میبینن .
    سوما بنده نزدم بلکه در جواب زدن ایشون زدم و من گفته های خانمم رو کذب دونستم ولی اگه بیاد بگه که مثلا من زدم تو گوشش و اونم زد تو گوش من و دوباره من زدم و اون زد تو گوشم و من رفتم خونه بابام حتما تایید و میگم این درسته و صدبار امضا میکنمش .
    در حال من قصد کلاه شرعی سر خودم گذاشتن رو هم ندارم و کلا فقط تکذیب کردم چون اگه من بگم اره اول زد بعد من زدم و خانمم بگه من نزدم ، من میمونم و حوضم و اولا حق طلاق تقدیم خانم بنده میشه ،
    *****
    اینا که گفتم همشون بحث حقوقی هست و جهت روشن شدن دوستان عزیزی گفتم که میدونم انقدر دغدغه داشتن که با اینکه فکر میکنم قصد نوشتن نداشتن اما به هر حال محبت کردن و چند خطی نوشتن . شاید هم حالا نگران بقیه دوستان بودن که سعی میکردن من رو اروم کنن و بهم کمک کنن .
    ****
    من بعضی از تایپیک های دیگه رو خوندم و دیدم که با اینکه حق با خانومی که کمک خواسته نیست چطور برای شرایط روحیش کمک کردید و راه بهش نشون دادین و حتی با وجود اینکه طرف مقابلش نبوده و حتی قضاوت کردید.
    عیب نداره من انتظار ندارم با من مثل یک خانم رفتار کنید اما انقدر هم دم از غیبت طرف مقابل نزنید ، طرف مقابل اگه میلی به حضور داشت بیاد میتونست بیاد . ضمن اینکه من هیچ وقت از هیچ کس نمیخوام که قضاوت کنه که من خوبم و میرم بهشت یا خانمم خوبه و میره بهشت . اوایل هم که اومدم نوشتم نیت ام این بود که از رسیدن به امروز جلوگیری کنم و « نمیخواستم از دستش بدم » و اینجا داداگاه نیست که کسی با نظری که میده بتونه کسی رو محکوم یا تبرئه کنه .
    به هر شکل متشکرم که کمکم کردید و میدونم نیت همتون خیر بوده و هست و هیچ کدوم قصد بدی نداشتین . اما این رو هم عرض میکنم که اون اوایل که اشفته بودم هم شما کمک کردید با متن های خوبی که برام گذاشتید روی اشفتگی فکری و روحی و ذهنی خودم غلبه کنم و الان هم که اومدم اینجا مشاور حقوقی نمیخوام حتی مشاور خانواده نمیخواستم بلکه فقط میخواستم بدونم که اشخاصی هستند که حرف دل من رو بشنون و مثل خواهر و برادر بهم بگن ، اروم باش چه محکوم بشی چه نشی باید زندگی کنی و دوام بیار ، تو سنگ زیر آسیابی یه وقت روحیه ات خراب نشه ها تو مسئول این زندگی هستی یه وقت کم نیاری بگی طلاق میخوام و این حرفا
    ****
    اما فکر میکنم که با همین جملات کارشناس افتخاری « انی » چند نکته بدست اومد . اول اینکه خیلی وقته منتظر ایشون بودم که بیان و بنویسن اما خب نمیومد تا اینکه امروز محبت کردن و اومدن . دوم اینکه با اینکه اومدن اما به نوشته های من حرفی نزدن بلکه ایشون با بقیه بچه ها بوده طرف صحبتشون و با من کاری نداشته .

    فکر میکردم اگه بنویسم و اروم بشم بتونم برای زندگیم برنامه ریزی درست کنم و اجازه ندم که افکار عجولانه من رو به زمین بزنن ، یا صبر رو از من بگیره ،
    من اینجا صبر کردن رو یاد گرفتم ، اینجا بدون هیچ ملاحظه ای هر چی توی سرم بود مینوشتم و میریختم بیرون . دنبال قضاوت کردن هم نبودم ، اما اگه اینطور رفتار کردم معذرت میخوام . نیت من اصلا سوء استفاده از این محیط نبوده .
    چشم دیگه نمینویسم که دوستان دیگه هم قضاوت نکنن و کفری شکل نگیره ، مظلوم نمایی هم نیست این کار من ، بلکه یه تصمیم هست که دارم میگیرم ، شاید پیام انی این بوده که به این محیط وابسته نباشم چشم وابستگی رو کنار میذارم . انشالله اخرش میام میگم چی شد ، توکل به خدا
    خدانگهدار
    یامولاعلی

    مطلب آخر : دوستان عزیزم خانم من تنها نیومده بود ! پدرش پایین بیرون دادگاه بود ، توی دادگاه خانواده شهید محلاتی فقط افراد مربوط به پرونده رو داخل راه میدن و پدر و مادر یا همراه رو داخل راه نمیدن تا بتونه بیاد وایسه جلوی در دادگاه .
    در ضمن خانم من راس ساعت 9 و نیم برای جلسه اومد نه زودتر تا بتونیم با هم صحبت کنیم .
    این چیزا وقتش گذشته ، او دنبال چیزی دیگه هست نه دنبال من
    یاعلی

  8. 3 کاربر از پست مفید m25teh تشکرکرده اند .

    m25teh (سه شنبه 19 بهمن 89)

  9. #226
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    http://www.hamdardi.net/thread-9560-page-2.html

    بازي دادگاه را بخوانيد

  10. کاربر روبرو از پست مفید ani تشکرکرده است .

    ani (سه شنبه 19 بهمن 89)

  11. #227
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط m25teh

    یعنی دادگاه در جاهایی حق رو به من میده که بزنم و اگه خانمم میگفت که جاش رو جدا انداخته و تمکین خاص نمیکرده کاملا حق با من بود که حتی بزنمش .
    نخیر! شما این حق رو نداشتی!
    میتونستی نفقه اش را ندی اما حق زدنش را نداشتی!
    تازه خانوم میتونه بگه شما باید مهر منو بدی و تا ندادی من تمکین نمیکنم! و قانون هم این حق رو بهش میده.
    راستی! شما سقف درآمدت 150 تومنه ( خودت گفتی پرپرش اینقدره). اینرا واقعا گفتی؟ یا برای ترس از حکم دادگاه در مورد نفقه و اینا. یه هر حال این مبلغ یه چند کیلومتری زیر خط فقره! چون من دیدم حتی مشاغل خیلی پایین حقوقشون از سیصد کمتر نیست.
    الانم که دانشجو هستید و خوب شرایط کار سخت تر هم هست.

    علت کم نوشتن بنده در این تاپیک، این است که صحبتهای من کمی با صحبتهای دیگر دوستان فرق دارد و شما انتظارش را ندارید و مثل همین الان! بر آشفته میشوید و فوری خداحافظی میکنید. و من اینرا نمیخواهم! ضمنا بنده هر آنچه که نوشتم قصدم این بود که شما بهترین تصمیم را بگیرید.
    اگر هم نوازش نکردیم شما را و برعکس جاهای دیگه خانمها را نوازش کردیم شاید به دلیل باورهای سنتی و قدیمیمان است که مردها را همیشه محکم تر از خانمها میدانیم.
    به هر حال بنده قصد ناراحتی شما را نداشته و ندارم. و چون نگاه کردم دیدم شما ماشاالله هزار ماشالله (بزنم به تخته) تو این مدت هم به کارتون بهبود دادید هم دانشگاه رفتید و هم خودتون مرتب میگید که حال روحی خوبی دارید و از صبر لازم برخوردارید. اینست که دیگر ضرورتی برای نوازش ندیدم!
    بلکه برعکس! فکر کردم از آنطرف بام نیافتید و بتوانبد چراغ سبزها را هم ببینید.
    شما با وکیل مشورت میکنید که این برای مراحل دادگاه خوب است، اما وکیل از دید دیگری به قضیه نگاه میکند. و اینجا ما طور دیگری به مسائل نگاه میکنیم.

  12. #228
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    سلام
    بنده از ته دل بابت محبت های شما نسبت به این حقیر ناقابل ممنونم ، خداحافظی هم نکردم بلکه فقط گفتم کمتر مینویسم .
    آنی بزرگوار من قبلا اون رو خوندم و البته میدونم که همه شما اگاه تر از بنده حقیر هستید و حتی من با عمق وجودم یه قسمت کوچیک از قسمت زن سرد مزاج رو مزه مزه کردم هر چند که چون دوره حضورش کوتاه بود به دعوای فقط پول نرسید و یواش یواش داشت میرسید که خلاصه رفت .اونم این قسمت هست :
    [quote]زن سرد مزاج "


    تز: این تقریبا همیشه یک بازی ازدواج است ،چون امکانات اجرای آن در خارج از حیطه ی ازدواج رسمی غیر قابل تصوراست .

    شوهر می خواهد با زنش معاشقه کند ،ولی با سردی طرد می شود . پس از چند باز تلاش و تکرار،

    زن می گوید : تمام مردها حیوانند ،تو اصلا مرا دوست نداری به خاطر آنچه خودم هستم دوستم نداری ،تنها چیزی که می خواهی رابطه جنسی است .

    مرد مدتی منصرف می شود . بعد بازهم سعی می کند ،ولی باز بی نتیجه است . بالاخره او هم عقب می کشد و دیگر سعی نمی کند .

    هفته یا چند ماه ،زن به طور فزاینده ای رفتارهای خودمانی و حتی فراموشکارانه از خود بروزمی دهد . در اتاق خواب نیمه برهنه جلوی او راه می رود و گاهی فراموش می کند حوله ی تمیز درحمام بگذارد و وقتی در حمام است از همسرش در خواست حوله می کند .

    پس از مدتی شوهر مجددا سعی می کند بار دیگرباسردی طرد می شود که نتیجه به بازی " سرسام " کشیده می شود و در آن حرف از رفتاراخیر هر کدامشان ،کارهای دوستانشان ،کارهای خانواده هایشان ،و بالاخره موضع پول به میان کشیده می شود و بالاخره هم با به هم کوبیدن در خاتمه پیدا می کند .

    این دفعه شوهر تصمیمش را می گیرد و جدی تصمیم می گیرد که زندگی بدون رابطه جنسی و جداشدن از همسرش را انتخاب می کند .بعد از مدتی ترفندهای زن با شدت بیشتر آغاز می شود و تحریکات زن خودمانی تر و بیشتر می شود اما مرد همچنان بنا بر تصمیم هنوز خودداری می کند . تا بالاخره زن به ناگهان در یک شب به آغوش همسرش می پرد و او را سخت در آغوش می گیرد و با ولع زیاد می بوسد . شوهر اول پاسخی نمی دهد و تصمیم خود را فراموش نمی کند اما به زودی اقتضای طبیعت احساس های خفته ی او را پس از دوران طولانی گرسنگی تحریک می کند و اکنون مطمئن است که پیروزی از آن اوست .وقتی در بستر هستند ،اولین پیشروی او پس زده نمی شود ،او جسورتر می شود . ولی درلحظه بحرانی ،زن خودش را عقب می کشد ومی گوید : " نگفتم تمام مردها حیوانند ؟ تنها چیزی که من می خواستم محبت بود و نه رابطه ی جنسی !!!اما تو ......
    [/quote]

    ببینید به جان خودم من آدم مزحک و بی مزه ای نیستم که بخوام بیام اینجا و بحث الکی کنم و اینا اما نمیدونم چرا وقتی یه شخصی برام مهم میشه یا بهتر بگم عزیز میشه دوست ندارم در موردم فکر بدی بکنه و براش سعی میکنم همه چیز رو کامل و شفاف توضیح بدم :
    یعنی دادگاه در جاهایی حق رو به من میده که بزنم و اگه خانمم میگفت که جاش رو جدا انداخته و تمکین خاص نمیکرده کاملا حق با من بود که حتی بزنمش .


    نخیر! شما این حق رو نداشتی!
    میتونستی نفقه اش را ندی اما حق زدنش را نداشتی!
    من که نزدمش بخاطر این قضیه ، من بیچاره گفتم چرا جاتو جدا انداختی برو توی جا ، و ادامه ماجرا ، فقط فرض گرفتم که اگه توی دادگاه این حرف رو میزد دادگاه محکومش میکرد و دیگه به اینکه من زدم یا نزدم فکر هم نمیکردن
    تازه خانوم میتونه بگه شما باید مهر منو بدی و تا ندادی من تمکین نمیکنم! و قانون هم این حق رو بهش میده.
    اگر خانومی توی دوره نامزدی از قیام خودداری کنه میتونه از قانون حق حبس استفاده کنه و تا مهریه خودش رو نگرفته به خونه شوهر برنگرده ولی اگر زن خودش با میل خودش قیام کنه و به خونه شوهر بره و تمکین خاص انجام بده حق حبس از بین میره ولی میتونه مهریه اش رو طلب کنه ولی نمیتونه تمکین نکنه .
    راستی! شما سقف درآمدت 150 تومنه ( خودت گفتی پرپرش اینقدره). اینرا واقعا گفتی؟ یا برای ترس از حکم دادگاه در مورد نفقه و اینا. یه هر حال این مبلغ یه چند کیلومتری زیر خط فقره! چون من دیدم حتی مشاغل خیلی پایین حقوقشون از سیصد کمتر نیست.
    الانم که دانشجو هستید و خوب شرایط کار سخت تر هم هست.
    ببینید من پدرم اوضاع مالیش خوبه ولی من نه ، علتش هم اینه که من شغل اصلی خودم رو حتی قبل از ازدواج از دست دادم و دیگه تا چند سال نتونستم خودم رو جمع کنم تا موقع ازدواج که دلخوش به باربری با وانت پدرم بود و تونستم حتی ماهی 400 تومن بدون مخارج ماشین در بیارم اما وقتی خانمم دید که چسبیدم به وانت الا بلا گفت که من شوهر وانتی نمیخواستم و حاضرم بری شغل کم در آمد ولی از وانت دست بکشی ، منم رفتم توی یه موسسه کار کردم و البته یه ماه و نیم الکی رفتم اخرش هم حقوق ندادن .
    با توجه به تعریف ماجرا در پست قبلی به سرم زد که مغازه بزنم با دوستم و البته چون پول پیش نداشتیم مقداری پدر من داد مقداری پدر دوستم ولی بعد که دوستم دید جواب نمیده و در امدی نداره بعد از 6 ماه از ادامه کار انصراف داد ولی من گفتم اصل خود کار هست نه در امدش و البته اصطلاحی بین کاسب ها هست که میگه هر مغازه ای سال اولش خاک خوری داره و باید از جیب خرج کنی .
    خب من که جیبم خالی هست ؟ پس قرض گرفتم . خدا هم میدونه در آمد من حتی زیر 100 تومن هست ولی خجالت کشیدم بگم 100 تومن در آمد دارم و گفتم 150 تومن در امد دارم . فکر میکنید الان اگه خونه پدرم نبود میتونستم یه سال صبر کنم ؟ نه باید هر ماه اجاره خونه پرداخت میکردم . من توی اون مغازه 200 تومن اجاره میدم و بقیه اش رو در امد حساب میکنم بی خیال برق و تلفن و اینا .
    من بدم نمیاد چهار نفر بیان بگن اقای فلانی اینجای کارت برای من سئوال آور هست این سئوال برای من مشکوک شده ، در آمدت چقدر هست واقعا ؟ یا هزار تا سئوالی که احتمال داره از رفتار شایسته یا ناشایسته من بیرون اومده باشه و ...
    باور کنید من هدفم اینجا به قول انی ، باز کردن نوشابه و تعریف تمجید از خودم نیست . من اگه ادم وارسته ای بودم هیچ وقت اینطوری اشفته نمیومد و بنویسم . سرم رو مینداختم پایین و یه تصمیم میگرفتم و خلاص .
    اما چه کنم که ورق زندگی چرخیده و بجای اینکه دست زنم رو بگیرم و ببرم بگردونم باید برم دادگاه تا علیه زنم پرونده سازی کنم یه وقت نندازه من رو زندان واسه هیچ و پوچ .
    میگن هر کسی بهتر از بقیه میدونه توی زندگی خودش چی گذشته ، من مطمئنم او هم میدونه داره چیکار میکنه و هدفش هم میدونه فقط بهش گفتن حالا بیاد یه سنگی بندازه بلکه من از کوره در برم توی دادگاه همه چیز رو خراب کنم و او از شر این موجود وحشی خلاص بشه .
    پرداخت مهریه و نفقه با توجه به ذات درونی انسان ها که همشون میل به اسایش دارن واقعا ترسناک هم هست اما من بخاطر مهریه و نفقه کم نگفتم ، شاید حتی بتونم حرف خانمم رو که من بیکار هستم رو تایید کنم چون کار من در امد مالی اش ضعیف هست اما از نظر کاری واقعا کار هست و کوتاه مدت در آمد نداره ولی مطمئنم دراز مدت جواب خوبی میگیرم و برای اون روز تلاش میکنم . دقیقا بخاطر همین هم دارم رشته بازرگانی میخونم تا بتونم مجوز بگیرم برای آینده .
    هزینه دانشگاه رو هم قرض کردم به خدا مگر نه از کجا دارم هزینه دانشگاه ازاد رو بدم . گفتم الان هزینه میکنم ولی در اینده جواب میگیرم . نمیدونم ولی حتی خودمم دیگه راست های خودم باور نمیشه چه برسه به شما ههههههههههههههههه
    گاهی وقتا حتی به این فکر میکنم که من چه موجود وحشی خاصی هستم خودم رو گول میزنم .....

  13. 4 کاربر از پست مفید m25teh تشکرکرده اند .

    m25teh (پنجشنبه 21 بهمن 89)

  14. #229
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    m25teh گرامی

    تاپیک شما خیلی طولانی شده ، به همین دلیل قفل می شود .

    لطفاً تاپیک دیگری باز کنید و در پست اول آن ضمن مختصری از آنچه گذشت را بیان کنید و لینک این تاپیک را هم در آن قرار دهید که دوستانی که جدید مطالعه می کنند بتوانند سابقه را از اینجا بخوانند .


    با تشکر


    .


 
صفحه 23 از 23 نخستنخست ... 31314151617181920212223

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:16 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.