سلام. سابینای عزیز من هیچ وقت با اینکه تمام پست هاتو می خونم نظری برات نمی نویسم چون می ترسم نظرم با اونچه که الان داری براش تلاش می کنی 180 درجه فرق داشته باشه و بهت انرژی منفی بده ولی الان که این پست آخرتو خوندم دیگه نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم. اگه به مذاقت خوش نیومد قبلش ازت عذر خواهی می کنم.
دوست خوبم یک دفعه توی تاپیک قبلی ات ازت پرسیدم الان از زندگیت راضی هستی گفتی نه. و یک سوال خیلی خیلی بزرگ برای من اینه که چرا داری رابطه ای رو ادامه می دی که نه تنها ازش راضی نیستی بلکه روح و روان خودت و خانوادتو تحت تاثیر گذاشته. عزیزم چرا هی داری به هر دری می زنی تا این زندگی حفظ شه؟؟؟؟ آیا واقعا می تونی شوهرتو عوض کنی یا خانواده اش رو؟ و از همه مهمتر می تونی خودتو مثل اونا تغییر بدی؟؟؟؟ فکر نمی کنی توی قایق زندگی مشترکت داری یک نفری پارو می زنی؟؟؟؟
که من مطمئنم نمی شه. شما الان شناخت کاملی از شوهر و خانوادش بدست آوردی. چرا فکر می کنی اگه بازم بیشتر بری جلو ممکنه کور سویی امید پیدا کنی؟
تحمل این اعصاب خردیها برات راحت تره یا یک دفعه شجاعانه و با منطق فکر کردن و جدا شدن؟؟؟
و.....
خیلی چیزهای دیگه هم دوست داشتم بگم که فکر می کنم ادامه ندهم بهتره. در هر صورت امیدوارم مشکلت حل بشه و تو زندگی همیشه لبخند بر لب هات باشه.


علاقه مندی ها (Bookmarks)