RE: ميخوام خوب باشم، اما....!
سلام بر همیشه تنها کسی که خدا را داره که هیچ وقت تنها نیست عزیز دل! ;)
اول یه چیز : قبل از این که شروع کنم باید صراحت کلام من را ببخشی من عادتمه تند برم!
ببین احساس معنویت چیز با ارزشی نیست که از دست دادنش اذیتت کنه! احساس معنویت معمولا در مراحلی برای بسیاری از جوانان پیش می آید حالت قشنگیه اما با ارزش نیست! اون چه با ارزشه علم و عمله و لا غیر! اما احساس معنویت که معمولا زائیده شرایط خاصه گاهی اوقات خودش یه مانع برای کماله حجاب نورانی تا الان نشنیدی ؟ احساس معنویت گاهی اوقات حجابی نورانیه که تو را از خودت راضی می کنه و جلوی پیشرفت معنویت را می گیره یه جور غرور بهت می ده و راهت را سد می کنه
در عین حال این احساس معنویت اون قدر لذت به افراد می ده که فرقه های منحرف درویشان و صوفیان با استفاده از آن به سوء استفاده از احساسات جوانان می پردازند .
در اسلام برخلاف این حالت شما باید همیشه خودت را در پیشگاه پروردگارت گناهکار و نادم ببینی و همیشه بدونی که اون چیزی نیستی که باید باشی این مساله از من گناهکار شروع می شه تا امام علی معصوم و ضجه های نیمه شب او!
بد برداشت نکن نگفتم از خدا بترس! این ترس از خدایی که می گن و شنیدی ترس از ظالم نیست که از روی ترس کاری را بکنی بلکه عظمتی است که ذره ایش تو را ذوب می کنه و در قبالش احساس کوچکی و خواری می کنی!
دیدی با آدم بزرگی برخورد می کنی ناخودآگاه بهش احترام می گذاری ؟ تا الان با یه عارف از نزدیک دیدار کردی؟ می بینی چه ترسی وجودت را می گیره؟ چرا؟ عظمت روح اون فرد تو را به احترام گذاشتن اون وا میداره ترس از خدا خضوع در برابر آفریدگار این عظمته
یه نفر بود که مسلمان نبود و می تونست بگه افراد به چی فکر میکنند یا چه چیزی در کجای دنیاست و ...
امام صادق با او مواجه شد و او را امتحان کرد و دید چنین قدرتی دارد از او پرسید چگونه به این جا رسیدی؟
گفت هر چیز را که به نفسم ارایه کردم و خوشش نیامد انجام دادم و هر چه را که به نفسم ارائه دادم و خوشش امد انجام ندادم. امام صادق به او گفت اسلام را به نفست عرضه کن او مکثی کرد و در خود رفت امام صادق به گفت نفست قبول کرد؟ گفت خیر! گفت پس طبق همان قانون مسلمان شو!
آن فرد مسلمان شد و از یاران نزدیک امام صادق شد روزی امام به او گفت می توانی بگویی در دست خود چه پنهان کرده ام ؟ او هر چقدر تامل کرد نتوانست بگوید با حیرت به امام گفت آن زمان که مسلمان نبودم هر چیزی را در هر جای عالم می دیدم و الان؟!
امام گفت آن زمان چون مسلمان نبودی پاداشی برای مبارزه با نفست در آخرت نداشتی و این قدرت را در دنیا به جزای مبارزه با نفست به تو داده بودند اما اکنون پاداش اخروی برای تو در نظر گرفته شده است
مگه نمی خوای خدا را دوست داشته باشی؟ اگه یه دختری را دوست داشتی بهت می گفت من دوست دارم لباس آبیه را بپوشی می گفتی چرا؟ از عاشق کسی بودی ازت چیزی خواست خودتو به آب و آتش نمی زنی انجامش بدی؟
اگه کسی بیاد بگه من واسه ت می میرم اما اگه می خوای بیشتر دوستت داشته باشم این جوری باش نمی میری تا اون جوری باشی؟
خدا خیلی دوستت داره خودش گفت نشنیدی مگه؟ گفت اگه بنده من می دونست چقدر دوستش دارم از شوق به من جان می سپرد
خدا اگه دوستت نداشت که راه نمی گذاشت جلوی پات که برگرد که من مشتاق دیدارتم؟ اگه دوستت نداشته که دلتو تنگ نمی کرد خوب دوستت داشته که می خواد غیر از خودش هیچ کی توی اون دل جا نشه !
اما همون خدا هم می گه بنده ی من ! من دوست دارم نمازت را اینجوری بخونی با من با این کلمات حرف بزنی من را اینجوری صدا کنی و تفقه در دینت بکنی تا من را و خودت را بهتر بشناسی و دوست داشتنی تر بشی
درس عشق بازی بهتر از این؟
[align=right][size=large]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
رهرو منزل عشقیم و ز سرحد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم[/size][/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)