سلام
فكر ميكنم وضعيتت تا حدودي شبيه من هست . منم 2سال رابطه داشتم با شخصي كه از همون ابتدا خانوادم مطلع بودن و همچنين بدلايلي مخالف ازدواج من با اون شخص بودن ولي من احساسي رفتار كردم و رابطمو ادامه دادم چندين بارم خواستگاري اومد ولي شرايط كاري و زندگيش جور نشد . الان كه خواستگار مناسب اومده و خانواده موافقن . رابطمو تقريبا قطع كردم و لي شخص اول كه عاشق بنده هستن وخيلي احساسي رفتار ميكنن و خيلي براش سخته جدايي منم واقعا ناراحتم و نميدونم چه كنم البته خانوادم اجبارم كردن كه بايد با خواستگار جديد ازدواج كني و ديگه هرچي خواستگار به خاطر قبلي رد كردي بسه. الان كه شما ميگين دوست قبليتون منطقي هست و قبول كرده كه شما دنبال بختتون برين رابطه رو قطع و سعي كنيد كم كم به شرايط جديد عادت كنيد چون فراموش كردن بنظر من ممكن نيست و هميشه اين مسئله تو ذهن ما خواهد موند و خاطرات ازبين رفتني نيستن ولي بايد سعي كنيم خودمونو عادت بديم و كنار بيايم بنظر من خودم بعد اين دوسال رابطم فهميدم همه چيز مخصوصا ازدواج عاقلانش بهتره و منطقيتره . چون حمايت خانواده پشتمونه و اگه هر شكستي پيش بياد يكي هست كه حمايتمون كنه ولي اگه خلاف ميل خانواده اصرار به ازدواج با شخص اول كه رابطه احساسي باش داريم مثل شما و من كه بيشتر نگرانه طرف مقابليم . حالا اگه ازدواج كنيم باشون و به هردليلي مشكلي پيش بياد اونوقت ديگه هيچكس حامي ما نيست .ميشه خودت كردي كه لعنت برخودت باد . خودتم ميدوني كه در جامعه ما دختر بدون حامي چه سرنوشتي در انتظارشه . حالا هر جور كه خودت فكر ميكني درسته تصميم بگير دوست من

منم عين شما رابطم سالم بوده حتي خيلي كم بيرون رفتم باهاش و بيشتر تلفني ارتباط داشتيم ولي ارتباط سالم و ناسالم نداره وقتي بهم محرم نبوديم حتي از نظر دينمون صحبت كردن باهمم گناهه . تو ارتباط ناخوداگاه كلام تحت تاثير قرار ميگيره . همين كه طرف علاقمند ميشه ميگه عزيزم دوست دارم حتما اون طرفم ميگه منم دوست دارم . همين گناهه كه مرتكب شديم البته نميدونم صحبتاتون درچه حد بوده ولي رابطه طولاني معمولا اين صحبتارو هم داره
علاقه مندی ها (Bookmarks)