به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 42 , از مجموع 42
  1. #41
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: راه حل چيست؟

    خانوم صبای عزیز، من فکر می کنم این پیشنهاد در مورد هر مردی نمیتونه پاسخگو باشه، آخه! خود من وقتی این روش رو در مقابل همسرم به کار بردم، خیلی ناراحت و عصبانی شد و بهم گفت: که این باعث میشه که توی زندگی فکر کنم که توی سربازخونه هستم و با یه سری قوانین دست و پا می زنم و نمی تونم که درست نفس بکشم و این عصبانیم میکنه! بهم گفت: که وقتی موضوعی ناراحتم میکنه اگر باهام هم حسی کنید و بعد در کمال آرامش بهم تذکر بدی که کاش! این حرف رو نمی زدی کم کم بهتر میشم و واقعا الان همین جور شده، دیگه خیلی کم فحش میده!
    اما در مورد می می عزیز، نمی دونم! شاید این موضوع بتونه به رابطه شون کمک کنه! خواستم فقط تذکری باشه که بعدا مشکل جدیدی پیش نیاد.
    می می خوبم، خوشحالم خانمی، نه! عزیزم، فکر نکن که این یه جوری گول زدن همسرت هست ، به نظر من این نوعی سیاست زنونه ست که شما میتونید به کارش ببرید و از اون به نفع خودتون و همسرتون استفاده کنید، امیدوارم که تا اون موقع( یعنی سالگرد ازدواج تون) بتونید با مهربونی کامل و دید باز (نگاه ویژگی های مثبت و تاکید و تشویق همسرتون) روزهای خوبی رو رقم بزنید، فقط سعی کن که به خودت مسلط باشی و این قدر هم ریز ریز به موضوعات زندگیتون دقیق نشو، می تونی همه چیز رو یه کم ساده تر بگیری و گاهی یه موضوع مهم رو با یه خنده ی کوچیک تمومش کنی!
    می دونم که می تونی، می می خانومیییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییییی

  2. 2 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 26 فروردین 89)

  3. #42
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 دی 93 [ 13:21]
    تاریخ عضویت
    1388-8-13
    نوشته ها
    302
    امتیاز
    6,606
    سطح
    53
    Points: 6,606, Level: 53
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    396

    تشکرشده 407 در 170 پست

    Rep Power
    47
    Array

    RE: راه حل چيست؟

    ازتون ممنونم دوستاني چون شما واقعا غنيمته، راستش صباي عزيز بايد رو پيشنهادتون فکر کنم نميدونم عملي بشه يا نه ولي اگه جور بود حتما امتحان ميکنم فعلا ميخوام قبليه رو که بهتون گفتم وdel عزيز هم گفته بود انجام بدم و شايد اون موقع همين رو به همسرم پيشنهاد دادم ،ولي يه بار با هم به توافق رسيديم که در اين زمينه سعي کنه و اگه خوب پيش رفت من يه کاري براش بکنم(راستش موضوع مربوط به ارضاي اون از نظر جنسيه که نميشه اينجا مطرح کرد ولي دوست داره موقع نزديکي براش بکنم )ولي بعدا اون عمل بهانه شد و ديگه بخاطر اينکه مثلا امروز کمتر عصباني شد جدي دنبال انجام دادن اون براش باشم نيست و خودش هم ميدونه که ناسزا گفتنش برام خيلي ناراحت کننده است ولي براي همسرم تلاش زيادي رو ميطلبه که بتونه خودش رو کنترل کنه، راستش وقتي وقتي خوبيم باهاش حرف ميزنم ميگه تو هم مقصري که مثلا فلان کار رو چرا نکردي يا فلان کار رو چرا کردي؟ و هر چقدر فکر ميکنم ميبينم اون خواسته اش يا غير منطقي بوده يا انتظار بيش از حد و توقع بيجا از من داشته که بهش برخورده و جالب اينکه حق رو هم به خودش ميده ، در اين زمينه هم خيلي سعي ميکنم ولي اون موقع هر جور که باهاش صحبت ميکنم قبول نميکنه و منم کلافه ميشم‌،صباي عزيز ميدونيد همسرم آدم دمدمي مزاجيه، مثلا 2 روز پيش بيخودي بهم گير داده بود و همش ناراحتم ميکرد و هر جوري باهاش صحبت کردم نميخواست قبول کنه و يه جورايي ميخواست باهام قهر کنه همش ميگفت چرا اينو که گفتم نکردي؟اخر سر هم با يه حرف منو خيلي ناراحت کرد و شب اين من بودم که سکوت رو شکستم و آشتي کرديم ولي همچنان حرفم رو قبول نکرد بعد که يه ذره باهاش شوخي کردم و هي تو سرو کلش پريدم بعد که اخمهاش وا شد بهش گفتم از وقتي رسيدي همينطور داري گير ميدي چي شده؟ (آخه اون روز بعد از اداره من رفتم کلاس که اداره گذاشته و وقتي اومد دنبالم بهش گفتم از جلسه بعد استادمون گفته تا آخر کلاس بايد بمونيد يعني تا 5/7 عصر که اون روز من کلاس رو نصفه گذاشتم و همسرم اومد دنبالم)بهش گفتم دلت برام تنگ شده بود که گير ميدادي و همش ميگفتي چرا ظرفا نشسته است؟ چرا غذا نداريم؟و... گفت آره البته مثل بچه ها ناز ميکرد و ادا در مي آورد منم ديگه هيچي نگفتم و بهش گفتم تو نميخواي من پيشرفت کنم ،اينجوري ميخواي من ارشد بخونم گفت نه و چون ديگه چيزي نگفت منم که ديگه خسته بودم بعد از 3،2 ساعت باهم بحث کردن ديگه ولش کردم،ديروز هم اون کلاس داشت و عصر ساعت 5/8 اومد(راستش يه بدي که من دارم بخاطر يه سري مسائل که تو اطرافيانم ديدم و شنيدم ميشه گفت شديدا به اينکه همسرم با يه زن راحت حرف بزنه يا راجع به يه زن نظربده ناراحت ميشم و بعضي موقع ها به همسرم شک ميکنم مثلا وقتي ميخوام برم سر کلاس يه هو به سرم ميزنه بدون اينکه بدونه يه هو برم خونه ببينم داره چيکار ميکنه ، يا اينکه مدام اين فکر مياد تو ذهنم که الان داره چيکار ميکنه؟ البته زياد نشون نميدم تا فکر نکنه به اين موضوع حساسم،ديروز باهاش راجع به کلاسشون پرسيدم و به شوخي برگشتم گفتم چندتا خانم دارين تو کلاستون؟تو کلاس کجا ميشني؟ و وقتي گفت عقب ميشنم تا هر از چندي متلکي تو کلاس بگم به استاد به شوخي گفتم خوشم نميادا تو رو ميفرستم بري درس بخوني سرت رو بنداز پايين و کلاستون تموم شد مثل بچه خوب بيا خونه و بعد هم بهش گفتم از اين به بعد چادر سرت ميکني ميري تو کلاس تا کسي نگات نکنه خنديد و گفت من که کار جلفي نميکنم و اون تموم شد، شب موقع خوابيدن که همش بهش ميگفتم از صبح همديگر رو نديديم و رفتم کنارش و بعد بوسش کردم و بوسم کرد و کنارش بودم که بهم گفت دوست دارم و منم گفتم منم دوست دارو بعد از اون آخر سر بهش گفتم چشمات خيلي خوشگله ولي پر رو نشي ها در ضمن اينو بهت بگم من نسبت به شوهرم خيلي تعصب دارم ها يادت باشه!!!خنديد و گفت مطمئن باش من به تو و زندگيم وفادارم و دوست دارم تا ديگه با اين حرفش خيالم راحت شد و آروم شدم (بايد اينو بگم شوهرم ترم بعد کارشناسيش رو ميگيره و دانشجوه)

    راستي يه سوال از شما و ديگر دوستان داشتم ، به نظرتون خوبه من از ظاهر همسرم تعريف کنم يا نه؟
    و ديگه اينکه در مورد خساست همسرم نظري به ذهنتون ميرسه که بشه انجامش داد؟؟؟

  4. کاربر روبرو از پست مفید مي مي تشکرکرده است .

    مي مي (یکشنبه 29 فروردین 89)


 
صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. هدف از ازدواج چيست؟
    توسط AbtinAsk در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 14 خرداد 91, 20:06
  2. اولين قدم ازدواج چيست؟
    توسط keyvan در انجمن سایر مقالات ازدواج
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 15 مرداد 90, 15:33
  3. +با خانم ها. دلايل شما براي ازدواج چيست؟
    توسط ghasadak در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 50
    آخرين نوشته: چهارشنبه 02 دی 88, 17:01
  4. چرخه ي زندگي چيست؟
    توسط lord.hamed در انجمن حقوق ما...
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 05 تیر 88, 18:32
  5. خود ادم کيست؟
    توسط رميسا در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 آذر 86, 14:26

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.