خسته شدم از زندگی میخام منم مثل همه خوشبخت باشم چرا نمیشه خدایا خسته شدم به دادم برسین مردم چشمام از گریه دیگه اشک نداره منم ادمم به خدا
تشکرشده 0 در 0 پست
خسته شدم از زندگی میخام منم مثل همه خوشبخت باشم چرا نمیشه خدایا خسته شدم به دادم برسین مردم چشمام از گریه دیگه اشک نداره منم ادمم به خدا
تشکرشده 143 در 53 پست
سلام خانومی !
من به اون یکی تاپیکتون جواب ندادم ، همین جا پیگیری میکنیم .
ظاهرا جواب منفی شنیدین و احساسات ناخوشایندی رو تجربه میکنید . لطفا بیشتر توضیح بدید تا ما هم بدونیم مشکل چیه ...
تشکرشده 1,247 در 437 پست
بله وقتی شما در یک زمان با دونفر هستید و از یکطرف خواستگار را سر کار میگذارید و از طرف دیگر سراغ دوست پسر میروید هرگز احساس خوشبختی نخواهید کرد .
آرامش و خوشبختی برای کسانی است که راستی و درستی را در زندگی پیشه میکنند .
توجه به اصول اخلاق منجر از پیشگیری در بسیاری از ناآرامی ها شده و موجب می شود خوشبخت زندگی كنیم.
تشکرشده 58 در 39 پست
سلام
خونسرد باش...گریه نکن..
چرا احساس خوشبختی نمیکنی؟
تشکرشده 58 در 39 پست
به جای نوشته های مبهم بهتر نبود مشکلتو مینوشتی تا وقتی دباره به تایپیکت سر میزدی دوستان میتونستن کمکت کنن؟
تشکرشده 6 در 6 پست
اون خداس که انتهارو مشخص میکنه نه شما.......در هر حرکتی یک حکمت خدا نهفتس....
تشکرشده 4,460 در 1,179 پست
دوست عزیز مشکلاتان را بگوید شاید بتوانیم کمکی کنیم. نگران نباشید انشاالله حل می شود. موفق باشی
تشکرشده 0 در 0 پست
یکی از مشگلات من اقای دیجیتالمن هستن که هر تایپیکی مینویسم باید سرکوفتم بزنن و بدتر داغونم کنن.
اقای همه چیز دان من با نامزدم خیییییییلی کنار میومدم مشکل زیاد باهاش داشتم اما به خاطر اینکه به خودم میگفتم شاید من بیش از حد حساس باشم تحملم رو زیاد میکردم و به هیچکس نمیگفتم چه حرفایی به من میزنه تا اینکه دو روز پیش نمونه های حرفاش رو با پدر مادر و خواهرم در میان گذاشتم و حتی دوست صمیمیم که اونم نامزد داره و با تجربه هستش در میون گذاشتم که همه بهم گفتن واقعآ تو چه تحملی داری و بهتره که از الان رابطه رو تموم کنی.این اقا از الان اینطور باهات رفتار میکنه فردا چطوره و.........................
منم که خودم زود به این نتیجه ریسیده بودم اما به امید اینکه درست میشه تحمل کرده بودم به این نامزدی و ارتباط خاتمه دادم حالا تو وضعیت بدی هستم دوست پسرم هم که زنگ میزد هرچه فحش میتونستم میدادم اما فایده نداشت دو شب پیش که از شدت غم و ناراحتی داشتم میترکیدم به دوست پسر قدیمیم زنگ زدم و داشتیم حرف میزدیم که مامان متوجه مکالمه ما شد و اومد مثل قاتلا باهام رفتار کرد و هرچه از دهنش در اومد گفت و گوشیم هم مصادره کرد به قران داشتمسکته میکردم مامان متوجه درد من نبود و بدتر داغونم کرد وقتی از اتاق رفت بیرون تصمیم گرفتم با تیغ خودم رو بکشم و از این زندگی اشغال راحت بشم که از خدا ترسیدم
حالا فقط ارامش میخوا ممممممممممممممممم به شدت افسرده ام احساس میکنم دیگه هرگز روی یه ازدواج خوب و موفق رو نمیبینم
تشکرشده 0 در 0 پست
دیجیتالمن عزیز با تمام احترامی که برات قایل هستم میخوام بپرسم که ایا اگر طی اون چند بار سکسی که داشتین یه مشکل غیر قابل جبران براتون پیش میومد مثلآ بیماری مقاربتی.یا حامله شدن طرف که تا گردن میبردت توی مشکل باز هم به دلشکسته هایی مثل من اینطور نظر میدادی و راهنمایی میکردی برات متاسفم کاش وقتی داشتی اون گناه کبیره رو میکردی خدا یادت بود
تشکرشده 1,247 در 437 پست
هر کس که اشتباهی انجام بده باید تاوانش را هم بده . یا این دنیا یا در آخرت .نوشته اصلی توسط blue heart
من خودم هم از کارهایی که در گذشته کرده ام ( گذشته نسبتا دور ) پشیمانم .
مساله اینه که وقتی فهمیدی کاری غلط هست دیگه اونو ادامه ندی . نه اینکه به گناه و کار اشتباه اصرار کنی .
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)