به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 11 12345678910 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 102

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 فروردین 00 [ 04:44]
    تاریخ عضویت
    1396-3-06
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    4,862
    سطح
    44
    Points: 4,862, Level: 44
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 45 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array

    تمایل به خودکشی در من پیدا شده..... (عنوان توسط مدیر تغییر یافته است.)

    سلام . هیچی نمیگم فقط خواستم قبلش اینجا اعلام کنم
    1 بار تجربه داشتم ولی شانس اوردم
    حتی طناب هم درست کردم وصیت هم کردم ...

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 فروردین 00 [ 04:44]
    تاریخ عضویت
    1396-3-06
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    4,862
    سطح
    44
    Points: 4,862, Level: 44
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 45 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    فقط میخوام بگم هیچ وقت به کسی که میخواد خودکشی کنه این ده چیز رو نگین ...
    ۱. “چه طور می‌توانی به خودکشی فکر کنی؟ زندگی تو تا این حد بد نیست.”

    شاید زندگی فردی که قصد خودکشی دارد از بیرون “تا این حد بد” به نظر نمی‌رسد. درد زیر این پوسته است. اگر فردی که قصد خودکشی دارد احساس کند کسی او را درک می‌کند، خیلی برایش مفید خواهدبود. چنین جمله‌هایی القاکننده‌ی عدم باور و قضاوت است، نه درک کردن.

    . “تو نمی‌دانی اگر خودت را بکشی من نابود می‌شوم؟ چه‌طور می‌توانی فکرش را بکنی که چنین آسیبی به من بزنی؟”

    عزیز شما به خودی خود حس بدی دارد. انباشتن بار گناه روی شانه‌هایش قرار نیست به او احساس آرامش یا درک شدن بدهد یا او را تشویق کند که بیش‌تر با شما حرف بزند.

    . “خودکشی خودخواهی است.”

    این جمله احساس گناه بیش‌تری را به او القا می‌کند. این‌جا ۲ نکته اهمیت دارد. یکی این‌که بسیاری از آدم‌هایی که به خودکشی فکر می‌کنند، تصور می‌کنند زنده ماندن‌شان باری به دوش خانواده‌شان است. بنابراین، در میان حس درماندگی‌شان، حتی شاید در وضعیت ذهنی بیمارگونه، با رها کردن عزیزان‌شان از این بار به آنها کمک کنند. دوم، آیا در واکنش به دردی مشقت‌بار طبیعی نیست که اول به فکر رهایی خودشان از این رنج باشند؟

    . “خودکشی کار آدم‌های ضعیف است.”

    این جمله حس خجالت را القا می‌کند. هم‌چنین در واقع اصلا منطقی نیست. بیشتر آدم‌ها از مرگ می‌ترسند. هرچند من تردید دارم که خودکشی را شجاعت یا شهامت تلقی کنم، اما غلبه بر ترس از مرگ را هم ضعف تلقی نمی‌کنم.

    ۵. “منظورت این نیست. تو واقعا نمی‌خواهی بمیری.”

    پیام این جمله که اغلب به خاطر اضطراب یا ترس گفته می‌شود، بی‌اعتباری و بی‌اعتنایی فرد است. فرض کنید منظور آن شخص واقعا این است که می‌خواهد بمیرد. اگر به فردی که حقیقتا قصد خودکشی دارد، بی‌اعتنایی کنید خیلی زیان‌بارتر از این است که کسی را که قصد خودکشی ندارد جدی بگیرید. بنابراین چرا همه را جدی نمی‌گیرید؟

    ۶. تو چیزهای زیادی داری که به خاطرشان زندگی کنی.”

    در بعضی شرایط ممکن است این نوع جملات یادآور تسکین‌بخشِ وفور نعمت و امید باشد. اما برای بسیاری از آدم‌ها که به خودکشی فکر می‌کنند و اصلا احساس نمی‌کنند چیزی زیادی برای زندگی کردن دارند، این گفته می‌تواند عدم درک بسیار عمقی را انتقال دهد.

    . “اوضاع می‌توانست بدتر از این باشد.”

    بله اوضاع می‌توانست بدتر از این باشد، اما دانستن آن هیچ خوشی یا امیدی را القا نمی‌کند. من برای مقایسه، ۲ فرد را تصور می‌کنم که چاقوخورده‌اند، یکی در قفسه‌ی سینه و دیگری در پا. چاقو خوردن در قفسه‌ی سینه خیلی بدتر است، اما به هر حال، تصور آن درد فردی را که پایش چاقو خورده‌است رفع نمی‌کند. این درد هم‌چنان رنج‌آور است. خیلی زیاد. بنابراین آدم‌هایی که به خودکشی فکر می‌کنند، حتی اگر چیزهای خوب زیادی برایشان وجود داشته‌باشد، حتی اگر زندگی‌شان می‌توانست خیلی بدتر باشد، باز هم اوضاعی را تجربه می‌کنند که ظاهرا غیرقابل تحمل است و باعث شده‌است بخواهند بمیرند.

    . “آدم‌های دیگر مشکلاتی بدتر از تو دارند و نمی‌خواهند بمیرند.”

    این حقیقت دارد، و ممکن است عزیزتان قبلا با شرمساری به این موضوع فکر کرده‌باشد. آدم‌هایی که می‌خواهند بمیرند اغلب خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند و به این نتیجه می‌رسند. حتی ممکن است احساس نقص یا فروپاشی بکنند. مقایسه‌ی او با کسانی که بهتر با مشکلات کنار می‌پایند ممکن است فقط حس محکوم کردن خود را در او تشدید کند.

    . “خودکشی راه‌حلی دائمی به یک مشکل موقت است.”

    من آدم‌ها، به‌ویژه نوجوانانی را می‌شناسم که این جمله برایشان بی‌نهایت مفید بوده‌است. این جمله با آنها حرف می‌زند. اما در عین حال این پیام را منتقل می‌کند که مشکلات یک فرد موقتی است، در حالی که ممکن است این‌طور نباشد. در چنین اوضاعی، یک هدف واقع‌گرایانه برای آن فرد می‌تواند این باشد که یاد بگیرد با مشکلات کنار بیاید و با وجود آنها زندگی معناداری داشته‌باشد. مشکل دیگر چنین جمله‌ای پیامی است که القا می‌کند: خودکشی یک راه‌حل است –بله یک راه‌حل دائمی. من توصیه می‌کنم حداقل کلمه‌ی “راه‌حل” را با “اقدام” یا “کنش” عوض کنید، فقط برای این‌که که این ایده‌ی راه‌حل بودن خودکشی را تقویت نکنید.

    . “اگر در اثر خودکشی بمیری به جهنم خواهی‌رفت.”

    احتمالا عزیزتان قبلا درباره‌ی چنین امکانی فکر کرده‌است. شاید او به جهنم اعتقاد ندارد. شاید اعتقاد دارد خدایی که او را می‌پرستد گناه خودکشی‌اش را خواهدبخشید. به هر حال آرزوی مرگ در او باقی می‌ماند. گفتن این‌که به جهنم خواهدرفت می‌تواند احساس بیگانگی را در او تشدید کند.
    یک بار دیگر می‌گویم، ممکن است همه‌ی افکار بالا به ذهن‌تان برسد یا اصلا هیچ‌کدام‌شان به فکرتان نیاید. معنی‌اش این نیست که شما اشتباه کرده‌اید یا به خاطر این‌که چنین واکنشی نشان داده‌اید بد هستید.
    به هر حال شما انسان هستید. ممکن است احساس خشم، رنجش، یا خیانت کنید. شما نمی‌توانید افکار و احساساتی را که به شما هجوم می‌آورد کنترل کنید. فقط می‌توانید آن‌چه را در واکنش به این افکار و احساسات می‌گویید یا کاری را که انجام می‌دهید کنترل کنید.
    وقتی فردی افکار مرتبط با قصد خودکشی را برای شما افشا می‌کند، حرف‌ها و رفتارتان می‌تواند به او کمک کند کم‌تر احساس تنهایی کند و در نتیجه، امیدوارتر شود. سوال‌های خوبی که می‌توانید از خودتان بپرسید این است: “آن‌چه من می‌خواهم بگویم چه کمکی به این فرد می‌کند؟ چه آسیبی به او می‌زند؟”
    پاسخ شما به این سوال‌ها می‌تواند به معنی این تفاوت باشد که فرد احساس کند درباره‌اش قضاوت شده‌است و حتی بیش‌تر احساس تنهایی کند – یا احساس پذیرش و درک شدن بکند.

    - - - Updated - - -

    ببینید از من که گذشت من فایل های صوتی هم اماده کردم که خانوادم گوش کنند ولی نصیحت من به ادم ها چند تا چیزه
    هیچ وقت به کسی قول و تعهدی ندید که نمیدونید میتونید انجام بدین یا نمیتونین
    با زندگی ادم ها بازی نکنید شاید یکی خیلی زندگیش رو جدی بگیره و همه چیز رو جدی گرفته باشه و واسش برنامه ریخته باشه
    و اینکه هیچ وقت نگید خودکشی کار ادم های ضعیفه برعکس ادم باید خیلی قوی باشه تا از همه چیز بگذره از همه چیز هایی که تو این دوره زمونه هست و از دیدن پیشرفت علم از غذا های خوشمزه از خوشی ها بازی ها تفریح ها . دوستان و خانواده و مهمترین چیز دیدن اینده ای که هیچ تصوری ازش نداری ..
    خیلی باید قوی باشی تا بتونی چشمت رو به دنیا ببندی و بری ...
    شماها نمیتونید چشمتون رو به 1000 تومن پول ببندید چطور میتونید چشمتون رو به زندگی ببندید و برید اون دنیا مرگ ترس اورترین چیزی که خدا افریده

  3. کاربر روبرو از پست مفید mohammaderz تشکرکرده است .

    snow47 (یکشنبه 01 اردیبهشت 98)

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 مرداد 01 [ 15:36]
    تاریخ عضویت
    1394-9-14
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    6,098
    سطح
    50
    Points: 6,098, Level: 50
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 87 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از حرفهاینان هیچ چیزی بر نمی آید جز اینکه می خواهید خودتان را یک قهرمان معرفی کنید

    چرا با خودکشی می خواهی خودت را قهرمان کنی ورو از دنیا ببری

    اگر به مرگ با این دید نگاه میکنی ودوست داری زودتر یروی

    مرگی که او برایت رقم زده را چرا قبول نمی کنی ؟

    شاید اصلا قبل از خودکشی مردی ؟

    می دانی که اعضاوجوارحت هم به چیزی که تو فکر میکنی راضی هستند ؟

    اگراعتماد به قلبت داری اگر اعتماد بر روحت داری اگر اعتماد برفکرت داری پس آماده مرگ باش

    نمی دانم که چقدر اعتقاد به خداوند ومالکیتش داری وگرنه خیلی حرفها برایت داشتم

    ولی قبل از تصمیمت نگاهی به آیات قرآن بیانداز

    یا خطبه امام علی به همام را بخوان وبعد بمیر آنچنان که همام مرد !در اینترنت سرچ کن ضرر ندارد

  5. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 فروردین 00 [ 04:44]
    تاریخ عضویت
    1396-3-06
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    4,862
    سطح
    44
    Points: 4,862, Level: 44
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 45 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    قهرمان ... خندم گرفت .. ادم وقتی قهرمان میشه که با مرگش کار خوبی بخواد انجام بده ..
    من حتی طاقت 1 ساعت رو ندارم وایسم تا مرگی که خدا واسم رقم زده وایسم عجب
    خدا خودش انشااله من و میبخشه
    من تو زندگیم برای هدفی جنگیدم و تلاش کردم ولی وقتی رسیدم بهش خالی و پوچ بود هیچ کس درک نمیکنه
    من همه کار کردم ... خودم توضیح دادم به همه برای همه فایل صوتی درست کردم ادم موفقی هستم گالری بزرگ دارم درامد چند میلیونی دارم ولی هیچ چیز تو دنیا به اندازه ی شکست در عشق نمیتونه ادم رو خورد کنه
    میدونی چرا این حرف رو میزنم ؟؟
    من گدایی و بدبختی و بیچارگی رو تجربه کردم
    من بی خانمانی رو تجربه کردم
    من شکست تو رابطه ها رو تجربه کردم
    من طلاق پدر مادر رو تچربه کردم
    من تنهایی و بیکسی رو تجربه کردم
    چک برگشتی و بدهی چند صد میلیونی رو تچربه کردم ولی همه رو رد کردم و ادم موفقی شدم ولی کسی که نباید میشکست من و شکست و الان که تصمیم گرفتم هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه جلوم رو بگیره

  6. #5
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    دیروز [ 15:53]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    325,240
    سطح
    100
    Points: 325,240, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,885

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammaderz نمایش پست ها
    قهرمان ... خندم گرفت .. ادم وقتی قهرمان میشه که با مرگش کار خوبی بخواد انجام بده ..
    من حتی طاقت 1 ساعت رو ندارم وایسم تا مرگی که خدا واسم رقم زده وایسم عجب
    خدا خودش انشااله من و میبخشه
    من تو زندگیم برای هدفی جنگیدم و تلاش کردم ولی وقتی رسیدم بهش خالی و پوچ بود هیچ کس درک نمیکنه
    من همه کار کردم ... خودم توضیح دادم به همه برای همه فایل صوتی درست کردم ادم موفقی هستم گالری بزرگ دارم درامد چند میلیونی دارم ولی هیچ چیز تو دنیا به اندازه ی شکست در عشق نمیتونه ادم رو خورد کنه
    میدونی چرا این حرف رو میزنم ؟؟
    من گدایی و بدبختی و بیچارگی رو تجربه کردم
    من بی خانمانی رو تجربه کردم
    من شکست تو رابطه ها رو تجربه کردم
    من طلاق پدر مادر رو تچربه کردم
    من تنهایی و بیکسی رو تجربه کردم
    چک برگشتی و بدهی چند صد میلیونی رو تچربه کردم ولی همه رو رد کردم و ادم موفقی شدم ولی کسی که نباید میشکست من و شکست و الان که تصمیم گرفتم هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه جلوم رو بگیره

    با سلام و احترام
    خیلی خوبه که همدردی را برای بیان مسائلت انتخاب کردی. امیدواریم که بتوانیم شنونده خوبی باشیم.
    شما تجارب سختی را داشته ای. و حتما برای عبور از هر کدام از آنها انرژی و انگیزه هایی داشته ای

    اما برای ما این مورد اخیر را که فشارش را زیاد ارزیابی کردی توضیح ندادی. دقیقا چقدر اذیت شده ای که بیشتر از فشارهای قبلی می دانی.
    شاید تجارب شبیه این فشارها را بعضی از ماها داشته باشیم و بتوانیم با هم گپ و گفتی داشته باشیم.
    خوشحال می شویم که بیشتر برایمان بگویی

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبـــود
    زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

    http://www.hamdardi.com
    دسترسی سریع به همدردی و مدیر همدردی با عضویت در کانال همدردی در ایتا

  7. 6 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    Eram (یکشنبه 07 خرداد 96), Hildaa (یکشنبه 07 خرداد 96), paiize (یکشنبه 07 خرداد 96), باغبان (یکشنبه 07 خرداد 96), دیده (یکشنبه 07 خرداد 96), عشق آفرین (جمعه 12 خرداد 96)

  8. #6
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array

    با سلام و احترام



    به قول خاله قزی :

    به سایت وزین همدردی خوش آمدی


    ..............



    به نظرم انسانها همیشه در حال تصمیم هستند،،،،حتی تصمیم نگرفتن هم خودش یه تصمیم هست :)

    خودکشی خودش یه تصمیم هست ،،،،آن هم یه تصمیم سخت .

    به نظرم انسانهایی که تصمیم سخت خودکشی را می گیرند ،،،،اگر انرژی و قدرت خودشون را در مسیر دیگر قرار دهند ،،،،نیروی عظیمی ایجاد می کنند

    فقط مهم اینکه این نیرو کجا هدایت بشه ،،،چطوری پرورش داده بشه ،،،،تا بتونه تغییر ایجاد کنه .



    ............................



    از خودت نگفتی ؟

    بیشتر بگو ؟


    ...............................



    ببخشید ،،،از من باغبان کمکی بر می یاد ؟

    اگر کمکی بر می یاد بفرمایید؟

    اگه نه ،،،،ان شالله خود واقعیت را پیدا کنی و زیبا زندگی کنی و به زیبایی این زندگی را به پایان برسونی .



    ...............................

    راستی : فرد زیر می خواست خودکشی کنه ،،،، تو کنار خیابون یه زنی بهش میگه : تو می تونی برای مردم مفید باشی ،،،،

    از آن روز تصمیم میگیره دیگران را شاد کنه و به دیگران روحیه بده .








    یه مستندی داره به نام : نه دستی ،،نه پایی ،،،نه غصه ای !


    در پناه حق.


    ​​

  9. 2 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    Eram (یکشنبه 07 خرداد 96), zzzz (شنبه 24 فروردین 98)

  10. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 دی 98 [ 01:15]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    194
    امتیاز
    6,016
    سطح
    50
    Points: 6,016, Level: 50
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 64.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    369

    تشکرشده 353 در 152 پست

    Rep Power
    47
    Array
    بابت زندگی سختی که داشتی متاسفم و باهات احساس همدردی میکنم و خیلی خوشحالم که میبینم آدم قوی ای هستی. آفرین به تو به خاطر اینکه با مشکلاتت جنگیدی و بارها پیروز

    شدی. آدم های قوی ای مثل تو کم پیدا میشن. حتی نایاب هم هستن.کاش من هم مثل تو بودم. باور کن خیلی خیلی بهتر از منی. با وجود داشتن زندگی سخت، اینکه قوی بودی ستودنیه.

    من چیزهایی که نوشتی رو خوندم و به دلم نشست. من فکر میکنم تو هدف بزرگی داری. یعنی میخوای با خودکشی چیزی رو به دیگران بفهمونی. در واقع تو نمیخوای همین طوری بمیری

    درسته؟

    میخوای با مردنت هم مفید باشی.چقدر تو خوبی. چقدر آدم دوست داشتنی و بزرگی هستی. عجب وجود عمیقی داری. فکر میکنم باید بسیار مهربون هم باشی.خیلی دوست دارم بفهمم

    که اون چیه که تو دوست داری ما ها بدونیم و تکرارش کنیم یا دیگه انجامش ندیم چیه. چرا کمکم نمیکنی؟

    راستی حتما باید ناراحتی عمیقی بابت این شکست آخر تحمل کرده باشی. میتونم ازت بپرسم دلیل اینکه به هم نرسیدید چیه؟

    ممنونم و بی صبرانه منتظر جواب هستم.

  11. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 فروردین 00 [ 04:44]
    تاریخ عضویت
    1396-3-06
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    4,862
    سطح
    44
    Points: 4,862, Level: 44
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 45 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط زندگی خوب نمایش پست ها
    بابت زندگی سختی که داشتی متاسفم و باهات احساس همدردی میکنم و خیلی خوشحالم که میبینم آدم قوی ای هستی. آفرین به تو به خاطر اینکه با مشکلاتت جنگیدی و بارها پیروز

    شدی. آدم های قوی ای مثل تو کم پیدا میشن. حتی نایاب هم هستن.کاش من هم مثل تو بودم. باور کن خیلی خیلی بهتر از منی. با وجود داشتن زندگی سخت، اینکه قوی بودی ستودنیه.

    من چیزهایی که نوشتی رو خوندم و به دلم نشست. من فکر میکنم تو هدف بزرگی داری. یعنی میخوای با خودکشی چیزی رو به دیگران بفهمونی. در واقع تو نمیخوای همین طوری بمیری

    درسته؟

    میخوای با مردنت هم مفید باشی.چقدر تو خوبی. چقدر آدم دوست داشتنی و بزرگی هستی. عجب وجود عمیقی داری. فکر میکنم باید بسیار مهربون هم باشی.خیلی دوست دارم بفهمم

    که اون چیه که تو دوست داری ما ها بدونیم و تکرارش کنیم یا دیگه انجامش ندیم چیه. چرا کمکم نمیکنی؟

    راستی حتما باید ناراحتی عمیقی بابت این شکست آخر تحمل کرده باشی. میتونم ازت بپرسم دلیل اینکه به هم نرسیدید چیه؟

    ممنونم و بی صبرانه منتظر جواب هستم.

    يه چيزي تو زندگيم بهم ثابت شده .. ادم وقتي چيزي و نداشته باشه واسش مهم نيست از دستش بده . همه ي شما چيز هاي مهمي تو زندگيتون دارين که واسه من کوچيکترين ارزش ي نداره چون براي شماست و من با شما فرق دارم ولي تو زندگيم خيلي چيزهارو از دست دادم چه کوچيک چه بزرگ براي من مهم بوده .. از دست دادن مهر مادري تو خونه اوليش بود وقتي مادر از پيش ادم ميره خونه تبديل به گورستون ميشه ولي من تحمل کردم . بعدش کلاهبرداري از پدرم بود که چند ميليارد سر پدرم کلاه گذاشتن يه ابم روش اونم پدري که از صفر شروع کرده بود و تو دهه ي 50 زندگيش بايد استفاده ميکرد ولي ايکاش به صفر بند ميشد به زير صفر رسيد به بدهي يه ميلياردي که دودش تو چشم ما هم رفت ماشين رفت خونه مغازه رفت و من و داداشم بيکار بوديم و هيچ منبع درامدي نداشتيم و همين باعث شد کسي که ادعاش ميشد عاشقمه ولم کنه و بره و اين واسم مهم نبود ... همه چيز رو از دست داديم و چون سخت بود دستمون رو پيش کسي دراز کنيم به کسي نگفتيم حتي 2 ماه جاي خواب نداشتيم اثاث رو انداخته بوديم يه پيلوت و خودمون اينطرف اونطرف ميخوابيديم بعضي وقت ها تو پارک خوابيدم ولي گذشت و من اين مشکلات رو حل کردم . حل کردم . این و خوب میدونم همه ی ادم ها یه نقطه ضعفی دارن که وقتی ضربه به اون نقطه ضعف بخوره زندگیشون از هم میپاشه برای من هم ضربه خورد . ضربه ای بدتر از همه ی درد های دنیا بدتر از همه ی ضربه هایی که میشد به زندگیم زد ...

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط دیده نمایش پست ها
    سلام
    این چیزی که گفتم بیشتر حالت تشر داشت وگرنه هیچ کس با خودکشی قهرمان نخواهد شد وشما برای این که خودت را قانع کنی این مفاهیم را می رسانی

    ودر کل شما برای ما محترم هستین

    از زندگی سخت وپشت کار سختت در عجبم چرا بعد از این همه موفقیتی که داشتی به یک واکنش احساسی از هم پاشیده ای ؟

    همه ی ماهادر مراحلی از زندگی فراز ونشیب هایی داشتیم وداریم

    حتی خود من هم در همین فراز وفرود ها هستم .ولی وقتی با مشکلات قبلی ام مقایسه میکنم وموفقیت ها وتلاشهایم را میبینم دلگرم می شوم وشاد از اینکه خد/ا راشکر

    مشکلاتم تمام شد وحالا هم در موضوعی جدید دست وپنجه نرم میکنم

    اما در کل احساسات می توانند انسان را از پا در آورند به شرطی که

    خدا نداشته باشیم ودر حد خدا کسی را بپرستیم

    آن وقت می شود که دنیا در مقابل دیدگانمان پوچ وبی معنا می شود ودیگر چیزی برای از دست دادن نداریم

    چرا یک نفر خدای ما می شود؟

    چرا بتی به این قدرت برای خود ساخته ایم ؟

    نمی دانم که خبر دارید یا نه با مرگ دیده انسان باز می شود وچیزهایی که انسان ها در دنیا درک نمی کنند را درک می کنیم !

    حالا دلت می خواهد موقع باز شدن چشمت حالت چگونه باشد ؟ پر پرواز ونور وشادی / یا غل وزنجیر وحشت و شکنجه ؟
    تو دنیا هیچ چیز بالاتر از ارامش نیست .... ادم هیچ چیزی نداشته باشه ولی ارامش داشته باشه .. من خیلی خوب مرگ رو تجربه کردم یه حس اروم و پر از ارامش ... خدایی که اون بالاست میبینه من و انشااله میبخشه منو چون دیده بندش چقدر عذاب کشیده . شاید وجود من در این دنیا یه اشتباه بوده . یه اشتباه کیهانی یه اشتباهی مثل اثر پروانه ای ....

  12. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 فروردین 00 [ 04:44]
    تاریخ عضویت
    1396-3-06
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    4,862
    سطح
    44
    Points: 4,862, Level: 44
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 45 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببینید . دوستان . من زمانی که تو اوج مشکلاتم بودم خیلی خدارو صدا زدم ادمی هستم که برای تک تک روزهای اینده برنامه ریزی میکنم یه وسواس خاصی دارم باید زندگی طوری پیش بره که من برنامه ریختم و هیچ اشتباهی نباشه ولی مشکلات پیش رو اومده همه رو به هم ریخته بود مشکلاتی که باید میشکست من و ولی با چند تا عوارض مثا لرزش دست مشکل اعصاب تنهایی بیکسی و بیخانمانی و گذروندن شب های سخت و طاقت فرسا ردشون کردم درست تو اون زمان خدا صدام رو شنید و فرشته ای بهم معرفی کرد فرشته ای به اسم نسترن . از طریق دوستم با خانواده نسترن اشنا شدم و تو جمعشون راه پیدا کردم از لحظه اولی که دیدمش مهرش به دلم افتاد وای چقدر خوب و قشنگ و زیبا بود نگاه کردنش مثل نسیمی تو تابستون بود که به صورتم میخورد لحظه ای زیبا که ختده رو لبام میاورد . کارهاش فوق العاده بود برعکس من اصلا جدی نبود شوخ و پر انرژی مهربون و زیبا لطیف و ریسک پذیر ... بی منطق و خنگ ... من 29 سالمه تا اون سن با ده ها دختر دوست بودم و رابطه های زیادی داشتم و از همه هم جدا شدم و برای لحظه ای کسی و برای ازدواج انتخاب نکردم ولی از لحظه ی اولی که نسترن رو دیدم در عجب شاهکار خدا موندم ... چطور سرنوشت دقیقا نقطه مقابل خودم رو روبروی من قرار داد که مکمل من باشه ... اون زمان نسترن دوست پسر داشت وقتی باهاش حرف میزدم و تو دنیای مجازی صحبت میکردم همش راجب دوست پسرش بهم میگفت درسته خیلی عذاب داشت واسم ولی من برنامه ریزی کردم که تو دلش جا وا کنم و نسترن رو مال خودم کنم و باهاش پا به پا اومدم از دوست پسرش تعریف میکردم تو رابطه باهاش کمکش میکردم با اینکه فقط عذاب بود ولی نمیخواستم از اول زندگی نامردی کنم و با جدایی دو نفر شروغ شه چند ماه گذشت باز هم با یکی دیگه دوست شد و چیزی بهش نگفتم فقط عاشقش بودم رفت و امد خانوادگی داشتیم یواشکی نگاش میکردم حتی یه بار برای اینکه بفهمم حس حسادت داره یا نه با یه دختری خوشگل تر از خودش دوست شدم و اوردمش خونشون تو جمعشون و دیدم یکمی حسادت کرد دو سه روز بعد با اون دختره به هم زدم .. تا اینکه با دوست پسر دومش هم به هم زد و جا برای من باز شد ولی باز روم نمیشد بهش در مورد علاقم بگم .. اون زمان دوست نسترن از تهران اومده بود خونه ی نسترن زندگی میکرد یه مدت کمی البته اسمش حوریا بود . من به حوریا گفتم عاشق نسترن هستم و تو بهش بگو و ببین نسترن نظرش راجب من چیه ... و حوریا با نسترن صحبت کرد و نسترن هم مشتاق بود . دوستی ما شروع شد سعی کردم همیشه خوشحالش کنم همیشه حواسم بهش باشه . این هم یادتون نره هنوز تو دوران بد زندگی بودم ورشکستی و شرایط بد مالی ماه های اولی که باهاش دوست بودم به هیچ چیز فکر نمیکردم نه سر کار میرفتم نه خوابم مشخص بود نه زندگیم فقط و فقط به بودن با این دختر فکر میکردم و حتی چند اشتباه هم کردم . عاشق بودم ولی کنار عشق اشتباهات دوران دوستی دیگه هم تکرار میکردم یعنی با دختر های دیگه صحبت میکردم . فقط و فقط صحبت کردن . تا اینکه گذشت چند ماهی تو جمعی که بودیم چندین دختر پسر بودن فامیل اشنا دوست و حتی چند تا از دوست های دانشگاهی نسترن من به نسترن گفته بودم راجب دوستی ما به کسی چیزی نگه چون دشمن زیاد داریم تو دهن ها میپیچه و پدرت بفهمه من جوابی ندارم بهش بدم هرچی میگفتم گوش نمیکرد پیش تمام دوستاش با افتخار میگفت محمد مرد زندگی منه محمد اقای منه عشق منه دوسش دارم و ...
    یواش یواش فهمیدم تو اون جمع همه با هم به دور از چشم بقیه دوست شدن و به گوش پدر نسترن رسید و یه روز یکی از همین ادم ها زهر خودشو ریخت و به پدر نسترن که عمو صداش میکردم گفت سر سفره شما یکی نشسته که رحم به ناموستم نکرده با ناموست دوست شده ... این اتفاق دقیقا زمانی بود که من 1000 تومن پول نداشتم و خونه رو از دست داده بودیم و بیخانمان بودیم و اواره این خونه و پارک برای خواب بودم تنها چیزی که باعث شد نشکنم وجود این خانم تو زندگی من بود چون بهم میگفت من و داری غصه نخور من کنارتم تنهات نمیذارم دوست دارم عاشقتم همه ی این مشکلات حل میشه دقیقا تو این مشکلات پدر نسترن بهم پیام داد و گفت دزد ناموس و ناموس دزد و اشتباه کرد در حونشو به روم باز کرد دوران سخت زندگیم شروع شد . نسترن میگفت بیا پیش پدرم با پدرم حرف بزن ولی من روم نمیشد خیلی سرشکسته شده بودم و ناراحت پدر نسترن از تمام دوستی های توی جمع باخبر شد همه خودشون رو کشیدن کنار و رفتن تو سوراخ موش و تنها کسی که نمیتونست خودشو بکشه کنار من بودم تمام حرف ها و ناراحتی خودشو روی من خالی کرد ... تا اینکه جرات پیدا کردم رفتم پیشش . شب اول هزار جور حرف بارم کرد خیلی ناراحت شدم
    از خونش پرتم کرد بیرون ... و گفت دیگه نمیشناسه من و ... رفتم بیرون . نسترن به خاطر من تو روی پدرش وایساد و جنگید و گفت من این پسر و میخوام و بدون اون میمیرم .. تا اینکه پدرش چند شب بعد بهم گفت بیا اینجا.. رفتم

  13. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 فروردین 00 [ 04:44]
    تاریخ عضویت
    1396-3-06
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    4,862
    سطح
    44
    Points: 4,862, Level: 44
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 45 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    داستان من از این شب شروع میشه ...
    وقتی رفتم اونجا دقیقا یادمه من و نشوند تو اشپرخونه و نسترن هم صدا زد . گفت نسترن این پسر رو دوست داری . گفت اره .. از من پرسید دختر من و دوست داری گفتم اره گفت غلط کردی و بعد خندید ... حرف های اون شبش زندگیم رو عوض کرد .. گفت شما دوتا از الان به بعد مال هم هستین و به من گفت ازت هیچی نمیخوام نه خونه نه ماشین نه پول نه جشن انچنانی فقط و فقط اذیتش نکن و خوشبختش کن . گفتم باشه چشم ...
    شرایط اون زمان زندگیم اینطوری بود . خونه ای برای زندگی نداشتیم . پدرم حدودا 500 میلیون بدهی داشت من خودن 160 میلیون بدهی داشتم و بیکار بودم و فقط و فقط یه مغازه داشتیم با موقعیت خوب ولی چون مدیریت نداشت درامدی نداشت
    محمد 27 سال زندگی کرده بود و تو عمرش کار انجام نداده بود ..
    عوض شدن زندگی من از اون شب بود ... وقتی پام و از در خونه گذاشتم بیرون عوض شدم ..... یه ادم دیگه شدم . محمد قبل مرد و این محمد مسیولیتی بزرگ رو شونش بود ... محمد اگر میخواست به عشقش برسه به دختری که دوسش داره باید کارهای غیر ممکن زیادی انجام میداد . باید دیگه تمام گذشته رو میذاشت کنار و هیچ اشتباهی انجام نمیداد . درسته پدرش از من هیچی نمیخواست ولی من میخواستم بهترین زندگی رو براش بسازم همه چی بهش بدم یه زندگی زیبا بدون هیچ دغدغه و مشکلی یه زندگی زیبا که همه حسرت بخورن .
    یادمه اون شب بارون میبارید از خونشون تا تا یه پارکی زیر بارون راه رفتم و فکر میکردم به من پیام میداد خیلی خوشحال بود و فقط میگفت دوست دارم عاشقتم...
    من میترسیدم .. میترسیدم از اینکه نشه و نتونم خوشبختش کنم ولی باید مشکلات رو حل میکردم
    از صبح روز بعد شروع کردم رفتم مغازه ای که تاحالا کار نکرده بودم شروع کردم به کار کردن
    تمام بدهی ها و مشکلات رو لیست گرفتم .
    یه زمین داشتیم خیلی کوچیک بود گذاشتم برای فروش
    فروختیم یه خونه رهن کردم و یه مشکل رو حل کردم
    میموند بدهی 700 میلیونی من و خانوادم
    50 برگ دست چک من بیرون بود و فشار میاوردن یادمه روزی چند ساعت میخوابیدم برای تک تک بدهی ها برنامه ریزی کردم .. اول ویترین مغازه رو دست زدم و عوض کردم و بعد دکور رو
    جنس هارو زیاد کردم با اعتبار پدرم
    سود احناس رو بردم بالا . رقیب های شغلی رو پیدا میکردم و زیر نظر داشتم . شب ها چند ساعت به این فکر میکردم چطور حل کنم و نقشه میکشیدم هر شب رویا میدیدم و رویای زندگی با نسترن . بچه های زیبا . اینکه با افتخار به همه نشونش بدم رویای شب جشن عقد عروسی رویای اینکه دیگه نسترن با حسرت چیزی رو نگاه نکنه ..
    من جاده ای رو میرفتم که کلا سر بالایی داشت و تنها و تنها خدا و نسترن بودند که هوامو داشتن ... 16 ماه گذشت من محمد از درامد ماهی 200 هزاز تومن زسیدم به درامد ماهی 10 میلیون .. تمام بدهی هارو دادم و چک هارو جابجا کردم با کمک داداشم البته ... تمام روزها نسترن بهم میگفت عاشقمه و من هم براش توضیح میدادم که چه کارهایی دارم انجام میدم
    هیچ شبی بدون دوست دارم و شب بخیر نخوابیدم . تمام صبح ها با صدای اون ا ز خواب بیدار میشدم انگار انرژی چندین برابری داشتم ... انگار همه ی دنیا دست تو دست هم داده بودند که مشکلاتم حل شه ... مشکلاتی که میتونست چند خانواده رو بپاشونه ...
    من نسترن رو زیاد نمیدیدم ولی همون دیدار کم هم با جون و دل بود ..
    زیاد نمیتونستم بیرون ببرم همیشه هم بهش میگفتم 1 2 سال سختی میکشیم ولی بعدش راحت زندگی میکنیم
    روزی نبود که اینده زیبا با نسترن رو نبینم و رویا بافی نکنم
    پدر مادرم از هم جدا شده بودند حتی ماهی یه بار مادرم رو میدیدم
    هیچ دوستی نداشتم چون وقتی نداشتم
    تمام دنیای من شده بود این دختر ...
    خدای من بود ..
    عشق اون من و موفق کرد عشق اون من و تو زندگی نجات داد
    قرار بود برج 11 یا 12 برم خاستگاریش لحظه شماری میکردم
    ماه های اخر نسترن میرفت پیش همین حوریا که خونه دانشجویی داشت اونجا میموند صبح تا غروب
    هرچی میگفتم چرا میری اونجا میگفت غیر من کسی و نداره
    من هم خیلی روزها براشون غذا میفرستادم و همیشه حال حوریا رو میپرسیدم
    تا اینکه یه روز تو دعوا نسترن بهم گفت دیگه نمیخوامت
    گفتم یعنی چی ؟ شوخی ش هم قشنگ نیست
    ولی جدی بود گفت دیگه نمیخوامت ...
    گفتم یعنی چی .. این حرف و نزن
    گفت خسته شدم . گفتم از چی ؟ تموم شد مشکلات دیگه تموم شد داستان ها استرس ها و درد ها ..
    گفت نمیخوامت .. شوکه شدم گفتم چرا . گفت خسته شدم
    گفتم از چی . گفت خسته شدم دیگه گفتم خوب از چی هیچ جوابی نداشت
    تا اینکه فهمیدم با یکی دوست شده
    یه پسره که تو تهران بود داداش حوریا .. حوریا کسی بود که من و با نسترن دوست کرد کسی بود که میدونست من عاشقشم میدونست دوسش دارم کسی بود که به نسترن اجازه میدادم برای اینکه تنها نباشه روزها بره پیشش . با کسی دوست شد که میشناختمش
    نسترن من تمام مشکلات رو حل کردم
    من همه چیز رو گذروندم نسترن من و تا بالای قله برد بعد تنهام گذاشت و من دوباره افتادم پایین نابود شدم هرچی که داشتم رو از دست دادم
    این سربالایی زندگی رو با نسترن رفتم و نسترن اخر راه تنهام گذاشتن 4 ماه گذشته ولی شب ها تا صبح بیدارم و اه میکشم و اشک میریزم

    زندگیم سیاه شد و نابود شد وقتی فهمیدم نسترن با داداش حوریا دوست شده و قرار ازدواج گذاشتن
    تمام زمانی که اونجا بود با داداش حوریا در ارتباط بود
    یه دوستی که بعد دو ماه فهمیدم
    خیلی سخته روزهای قشنگ و به یکی نشون بدی بعد تنهاش بذاری ...
    خیلی درد داره تو کویر باشی و باغ سبز رو ببینی ولی دقیقا زمانی که بهش برسی ببینی سراب بوده
    خیلی درد داره هرروز 2 سال تمام بهت بگه اقای من زندگی من مرد من زود حل میشه باهم زندگی میکنیم بعد یهو تنهات بذاره
    تو دنیا عاشقی مثل من وجود نداره
    اندازه ی یه کتاب واسش نوشتم
    تمام شهر باهاش خاطره دارم
    دیگه سر کار نمیرم
    انگیزه به زندگی رو از دست دادم
    شدم یه ادم مرده یه ادمی که فقط نفس میکشه
    شدم یه مرد ضعیف و بدبخت که هرکسی رد میشه یه اهی میکشه از کنارم میره
    حتی یه عذر خواهی هم نکرد
    حتی دلیلشم نمیدونم چرا تنهام گذاشت
    میخوام بمیرم ولی قبلش خیلی برنامه ها ریختم ..
    برای هم فایل صوتی درست کردم وصیت کردم
    نمیخوام بی هدف بمیرم میخوام بمیرم تا مردم من و جدی بگیرن
    میخوام نصیحت کنم به مردمی که توی این دنیا یه سره خیانت و نامردی میکنند
    میخوام به ادم ها بگم هیچ وقت هیچ وقت به کسی تعهد ندین
    تا از دوست داشتن کسی مطمین نیستین قول ندین
    کلمه ی عاشقتم دوست دارم حرمت داره این کلمات ارزش داره
    برای هرکسی به کار نبرید
    میخوام مردم بدونند
    وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم !

    وقتی کسی از صمیم قلبش صادقانه دوستمان دارد

    در برابرش مسئولیم...

    در برابر اشکهایش؛شکستن غرورش ،

    لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش...

    و اگر یادمان برود!

    در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد ،

    و این بار ما خود فراموش خواهیم شد...


    و این قانون زندگیست!!!!!



    عشق میتواند سالمی را دیوانه کند
    عشق میتواند دیوانه ای را عاقل کند






    میخوام همه بدونن
    قدر باهم بودن رو بدونید
    قدر پدر مادر رو بدونید
    قدر ارامش رو بدونید
    قدر عشق ی که کنارتون هست رو بدونید
    شاید همین لحظه ها تکرارش بشه اروزی محال


 
صفحه 1 از 11 12345678910 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تغییر جنسیت ، رابطه عاطفی ، ازدواج و موانع پیش رو
    توسط SAMAN67 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 05 مرداد 93, 15:45
  2. آیا به تغییر می شه دل بست ؟(یک سئوال)
    توسط tamas در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: جمعه 12 فروردین 90, 12:06
  3. تغییرات، علل، پیشنهادات
    توسط THEN در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 تیر 88, 16:32
  4. پیشنهاد تغییر عنوان "پاسخ سریع"
    توسط آرمانخواه در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 29 مرداد 87, 11:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.