به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 12 1234567891011 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 118

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array

    مشکلات من و همسرم بر سر پوشش نامناسب و عدم رعایت حریم ها و .... خودخواهی

    سلام به مدیر محترم سایت و همه دوستانی ک قبلا از تجربیاتشون استفاده کردم.وسلام به همه
    دوستای گلم منو اگه یادتون باشه پارسال خواستگاری میرفتم ک ازدواج کنم.تاپیکم زده بودم اون موقع.قسمت شد 6ماه پیش با یکی اشنا شدم توسط مامانم.بعد 2ماه حرف زدن به اتفاق خونواده نتیجه این شد ک یه قرار عقد بزاریم .خلاصه بگم من و خانومم بعد اینکه عقد کردیم از همون روز اول باهم دعواس ک بیا او ببین این نکته رم بگم ک من 32 سالمه خانومم 22 سالشونه.یعنی من خانوممو دوس دارم هم خودشونو هم خونوادشونو ولی مشکلات یکم سرد کرده منو از ایشون و خونوادشون منی ک هفته ای 2 بار 3بار دعوت میکردن میرفتم خونشون الان میبینی 10 روزه میل ندارم برم خونشون.دعوا از اونجا شروع شد ک من به اتفاق خونواده ایشون و 2تا باجاناقهام تو یه جای مهمون بودیم.خانومم از حموم در اومدنی دیدم با یه حوله ک انداخته دورش اومد تو اتاقمون .منم بهشون گفتم اینجوری از هموم در اومدی گفت ک اره کسی نبود اومدم.ولی کسی بود یه دامادشون تو پذیرای بود .گفتم ک مگه فلانی اونجا نبود ندید .گفت ک نگا نمیکرد.منم گفتم دیگه از این به بعد اینجوری نیا بیرون )البته یکم با حرص گفتم.اون حرف شد و خانومم اینو به مامانش خواهراش گفتن.بعد دیدم همشون ازم قیافه گرفتن طوری شد ک دیگه بینمون بحث شد بین منو مامانش ک میگفت تو شک داری و فلان...بعده اینکه ما از اون مسافرت اومدیم مسافرت ک چه عرض کنم خانومم کوفتم کرد اون 10روزو برام.وقتی برگشتیم خونشون دوباره همون صحنرو تکرار کرد یعنی رفته بود ک دوش بگیره باز همونجوری اومد تو اتاق این بار اون یکی دامادشون بود تو خونه .من اینبار جوش اوردم ک منو ادم حساب نمیکنی تو.مگه یه بار ندیدی من با این حرکتت ناراحت میشم چرا تکرار کردی.ایشونم داد کشید باباشو صدا کرد اومد و گفت ک ببین چی میگه .منم گفتم بابا ما یه بار این اتفاق افتاده خانوم دوباره تکرار کرده اینجا میگین من ناراحت نباشم.باباشونم گفتن ک اینجا خونه ای منه فعلا تو نباید چیزی بگی و ما به دومادامون اطمینان داریمو فلان .ببخشین مشکلات به این شکلی زیاد بوده تو این مدت ک بین منو همسرم دعوا شده و سردی لطفا راهنمایم کنید من چیکار کنم حتا خواهرش اومد گفت اگه راه نمیاین با هم طلاق بگیرین از هم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید reza-m تشکرکرده است .

    بارن (دوشنبه 07 اردیبهشت 94)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    وستان لطفا فقط نخونید نظراتتونو بنویسین ممنونم از همتون

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 تیر 94 [ 15:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-22
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    1,387
    سطح
    20
    Points: 1,387, Level: 20
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    39

    تشکرشده 116 در 43 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.من کارشناس نیستم ولی نظر شخصیمو میگم .به نظر من حق با شماست خانومتون نباید اینکارو میکرد و بدتر از اون دوباره تکرار میکرد ولی شما هم میتونید بهتر و با ارامش بیشتری باهاشون صحبت کنید و اروم بهشون بگید که دوست ندارید مسأله ای که بین دوتاتون پیش میاد و بره سریع به خانوادش بگه چون اینطوری کدورتا بیشتر میشه .خانومتون هم رفتار بچه گانه ای از خودش نشون داد که پدرش رو صدا کرد.ولی شما یکم صبور باشید و اروم اروم بهش توضیح بدین.دلیلی نداره تا یه بحث کوچیک پیش میاد خانواده ها در جریان باشن.چون مسأله کش پیدا میکنه

  5. 7 کاربر از پست مفید anyy تشکرکرده اند .

    mercedes62 (سه شنبه 08 اردیبهشت 94), morteza2487 (شنبه 26 اردیبهشت 94), reihane_b (سه شنبه 08 اردیبهشت 94), هم آوا (سه شنبه 08 اردیبهشت 94), اقای نجار (سه شنبه 08 اردیبهشت 94), بارن (سه شنبه 08 اردیبهشت 94), سوده 82 (شنبه 12 اردیبهشت 94)

  6. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 خرداد 99 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    227
    امتیاز
    7,750
    سطح
    58
    Points: 7,750, Level: 58
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 200
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Recommendation Second ClassVeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    887

    تشکرشده 279 در 146 پست

    Rep Power
    43
    Array
    اقا رضا شاداناد -رفتار خانموتون اشتباه بوده منتها چیزی که هست اختلاف فرهنگیه بین شماست و خانواده ایشون

    از نظر خانواده ایشون با حوله بیرون اومدن از حموم نرماله ( حتی داماداشون باشن ) ولی از نظر شما خط قرمزه

    باید با خانومتون صحبت کنید و بهش توضیح بدید که از نظر شما خط قرمزه و...

    البته فرهنگ و دید آدمارو نمیشه در کل تغییر داد منتها خانومتون در نهایت میتونه بخاطر شما رعایت کنه به ظاحرا ولی باتنن بهش اعتقادی نداره.

    البته کارشناس نیستم فقط تجربمو رو عرض کردم.

    موفق باشید

  7. 8 کاربر از پست مفید mercedes62 تشکرکرده اند .

    Elena1994 (جمعه 01 خرداد 94), morteza2487 (شنبه 26 اردیبهشت 94), reihane_b (سه شنبه 08 اردیبهشت 94), saeeded (چهارشنبه 09 اردیبهشت 94), هم آوا (سه شنبه 08 اردیبهشت 94), اقای نجار (سه شنبه 08 اردیبهشت 94), بارن (سه شنبه 08 اردیبهشت 94), سوده 82 (شنبه 12 اردیبهشت 94)

  8. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام مرسدس62 خیلی ممنون ک نظر دادین .دقیقا منم همین اعتقادو دارم ک اگه هم بخواد عوض شه تو ظاهر عوض میشه باطنا اعتقادی نداره.بعد دعوا پرسیدم ک مگه تو فلان جا ندیدی ناراحتی پیش اومی اینجا چرا تکرار کردی گفت ک یادم نبود.بابای محترمشونم یه بار نگفتن ک حق با تو است اشتباه کرده.فقط منو نصیحت میکرد ک بچه هست و اونا از بچگیش پیش باهمن و...کلا رابطه ها سرد شده یعنی تو مسافرت واسم زهر کردن انگار نه انگار مقصرم من میبینن

  9. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 28 شهریور 00 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    604
    امتیاز
    13,683
    سطح
    76
    Points: 13,683, Level: 76
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 367
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,960

    تشکرشده 2,293 در 573 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    شما بجز این موردی که مثال زدید ،بقیه اختلافات و به قول خودتون دعواها سر چه مواردی بوده؟
    کلا از نظر حجاب و مسایل اعتقادی .و روابط محرم و نامحرم و... با هم مشکلی ندارید؟ اگه هست مثال بزنید...
    در مورد این بحثتون که مثال زدید،نه رفتار شما صحیح بوده نه خانمتون.
    رفتار شما اونجایی اشتباه بود که با آرومی و مهربونی این موضوع رو با همسرتون در میون نذاشتین.که صد البته هم نباید جلوی خانوادش چیزی بهش میگفتین ...
    میتونستید خیلی بهتر و با ملاطفت برخورد کنید.
    خیلی ها وقتی باهاشون با بداخلاقی رفتار بشه و حتی اگه اون صحبتو قبول کنن ولی روی لجبازی میفتن و تکرار میکنن کارشون. نمیگم خانم شما حتما اینطورن ولی با توجه به چیزی که زیاد دیدم گفتم

    و یه چیزی که خیلی جالب اومد واسه من،اینه که هر دو نفر شما خیلی راحت از زندگی دلسرد شدید و حتی اسم طلاق هم توسط خواهرش آورده شده!
    اول اینکه هییییچ کس نباید تو زندگی شما 2 نفر دخالت کنه.
    این رو سعی کنید به خانمتون هم غیرمستقیم بگید.غیرمستقیم یعنی اینطور که مثلا با هم پیش مشاور برید. یا کتابهای تو این زمینه مطالعه کنید. همینجا مقالات خوبش رو پرینت بگیرید و هر دوتون مطالعه کنید...

    خیلی بیشتر از این ها باید تلاش کرد برای یه زندگی خوب.
    اگه همین اول کار هر دوی شما جا بزنید که دیگه وای به حال 2سال دیگه ...!

  10. 3 کاربر از پست مفید reihane_b تشکرکرده اند .

    morteza2487 (شنبه 26 اردیبهشت 94), بارن (سه شنبه 08 اردیبهشت 94), سوده 82 (شنبه 12 اردیبهشت 94)

  11. #7
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reihane_b نمایش پست ها
    سلام
    شما بجز این موردی که مثال زدید ،بقیه اختلافات و به قول خودتون دعواها سر چه مواردی بوده؟
    کلا از نظر حجاب و مسایل اعتقادی .و روابط محرم و نامحرم و... با هم مشکلی ندارید؟ اگه هست مثال بزنید...
    در مورد این بحثتون که مثال زدید،نه رفتار شما صحیح بوده نه خانمتون.

    ریحانه جان،
    فکر کنم بد نوشتم.

    من می گم چه با حوله استخری بیرون اومده باشه
    چه با حوله ربدشامبری که مثل لباس باشه و کامل همه بدن را بپوشونه (یعنی مشکل حجاب هم نداشته باشه)،

    با حوله بیرون اومدن زشته.
    البته شاید نظر شخصی من اینه و عمومیت نداشته باشه.


    ************************************
    عنوان تاپیکتون نامناسبه. یه عنوان جدید گزارش بدید که براتون تغییر بدن.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : سه شنبه 08 اردیبهشت 94 در ساعت 20:06

  12. 6 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    morteza2487 (شنبه 26 اردیبهشت 94), فدایی یار (سه شنبه 24 شهریور 94), واحد (سه شنبه 22 اردیبهشت 94), آزرم (یکشنبه 13 اردیبهشت 94), بارن (سه شنبه 08 اردیبهشت 94), سوده 82 (جمعه 08 خرداد 94)

  13. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    از همتون ممنونم از خانوم شیدا.خانومه ریحانه و بدنبال خوشبختی.دقیقا فرموده هاتون درستن.در جواب ریحانه خانوم اینکه غیر از اون مورد دیگه چه مواردی پیش اومده.چندین مورد بوده یکیش مثلا قبلاپیراهن با شلوار میپوشید بین مهموناشون لباسای تنگ و بدن نما پیرهنش طوری بود ک مثل پسرها کمر به پایین شلوارش و ..معلوم بودتنگ تنگ.بعد چند روز بهش گفتم ک اون لباسهای کوتاهتو لطفا پیش خونواده خودمون بپوش پیش مهمونا نپوش .اقا این و کرد یه دعوا ک تو به من گیر میدی و فلان...یعنی تو خونه خودشون نگفتم ک بگه همونجا گفتی بیرون ک بودیم بهش گفتم.ولی 1هفته قیافه و دعوا را انداخت به مامانش گفت به خواهراش گفت.بعد مامانش اومد بهم گفت اون لباسارو از اول داشت .کمد لباساش پره تز اونجور لباسها.بعد به همسرم گفت ک اونارو اتیش میزنیم تا راحت شه.خلاصه بگم وقتی مثلا میگم خانوم این عکستو از تانگو بردار انگار زبونم لال فحشش میدم.یا از لاین عکس بیحجابتو بردار میگه ک پسوردشو گم کردم نمیشه.میگم بده خودم پاک کنم میگه بعدا یه کاریش میکنم.اوایل گوشیشو از من قایم میکرد رمز داده بود.منم والا گفتم بهش ک گوشی خواخرمو دس نمیزنم گوشیه هیچکسو دس نمیزنم ولی ایشون یه کاری کردن ک حساس شدم ببینم چی هس تو گوشیش ک اونجوری محافظت میکنه.درباره حوله حمام بگم ک حوله استخری بود دورش پیچیده بود از اونای نبود ک به تن میکنن.
    ویرایش توسط reza-m : سه شنبه 08 اردیبهشت 94 در ساعت 22:15

  14. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 24 مهر 94 [ 11:35]
    تاریخ عضویت
    1393-2-30
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    1,396
    سطح
    20
    Points: 1,396, Level: 20
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 29 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حتماً اكه بتون كمكتون كنه
    من و نامزدم چند سال باهم دوست بوديم و ٢سال و نيم نامزد و با نزديك ١سال با هم زندگى ميكرديم(١سال جدا شدم)
    خيلى ناراحت بودم از جداييم اما الان واقعاً خوشحالم چون تا جدا نميشدم نميتونستم خودمو عوض كنم و الان واقعاً خوشحال ترم
    دعوا ها بر سر همين مسائل بود
    خيلى همه ،همه جا از من تعريف ميكردن و وقتى همسرمو ميدين يا بهش متلك ميگفتن يا ميگفتن خوب زندگيتو بچسب و اين هم منو سر خورده كرده بود كه چه اشتباهى كردم و
    همين مسئله باعث ايجاد حساسيت زياد توش شده بود كه بعد از هر مهمونى يا بيرون رفتنى ما دعوا داشتيم سر لباس من،رفتار من ،حرف من واقعاً ناراحت ميشدم و حس بدى بهم دست ميداد فكر ميكردم تا اخر عمر من مثل يه برده ميمونم كه حتى ازادى تو لباس و حرفام ندارم ومنم چون سنم كم بود وابسته به مامان و خواهرم بودم ميرفتم ميگفتم و اونهام خوب پشت منو ميگرفتن(مثلاً من با پسر خاله هام مثل خواهر و برادريم و از بچگى باهم بوديم ولى اون اين مسئله رو درك نميكرد) خوب هر خانواده اى يه جوره
    يا
    يه بار نامزد سابقم رفت و با بابام صحبت كه كمك كنين ما اين مشكلات و داريم بابام هم گفته بود دختر من با اين آزادى بزرگ شده من بهش اعتماد دارم توام كه دخترمو انتخاب كردى با همين تيپ و قيافه ديدى پس الكى شكايت نكن نميتونى جدا شو
    من هم تو سنى بودم كه واقعاً نميفهميدم نبايد لجبازى كرد و خودشيفته و فكر ميكردم مشكل از اون نه من
    و در اخر سر يه بحث كوچيك شد يه دعوا بزرگ كه باز به خاطر لجبازى من و كوتاه نيومدنم جدا شدم
    ن خودم يه نمونه از نامزدتونم
    خودشيفته شدم از بس همه جا ازم تعريف كردن
    با اينجمله بزرگ شدم كه اگ مردى بهت گفت نپوش اينو ،نكن اينكارو بد دل (هنوز هم درست نشدم)
    هر روز اراده ميكنم همه چيو به مامان وخواهرم نگم باز ميگم
    لوس و دل نازك و لجباز اينا خصلته عوض نيشه
    حالا شما ميخواى اگه زندگيت درست شه و دوستش دارى
    زنگ بزن و برو حرفاتو باهاش بزن ولى با انعطاف
    لباس و ميتونى بگى بيا باهم ست بريم تو مهمونى دستشو بگير بگو اينجورى خوشحال ترم با سياست ميشه همچى و درست كرد اما اگه دوستش دارى وميدومى دوست داره
    چون مشكلى كه باعث ميشد من خودمو تغيير ندم عدم علاقم بهش بود و عشق زورى اون
    اول از علاقه مطمئن شو بعد برو جلو
    با اميد بهبود رابطتون

    - - - Updated - - -

    بخشيد اينو يادم رفت بگم
    هر كسي تو بجيه خانواده اى بزرگ شده منم نميفهمم لباسم الان ناجوره يا نيست به نظر خودم خوب ميپوشم اما شايد به نظر كس ديگه كوتاه يا تنگ بياد
    منم تو مغزم نميره كه مثلاً فلانى ميتونه به من نظر بد داشته باشه مثلاً من پسر خاله هامو مثل برادرم ميدونم باورم نميشه ميتونن نسبت به من نظر بد داشته باشن يا...و اگه كسى بگه فكر ميكنم مشكل از اونه نه اونا
    چون برادر نداشتم و پدرم مذهبى نبودن گير دادن نميفهمم غيرتى شدن زياد و درك نميكنم
    اينا واسم تعريف نشدست وقتى واسه من هست واسه خانوادهام هست پس از نامزدتون خرده نگيرين اونم مثل من اين مسائل واسش نرمال نيست و حس ميكنه مشكل از بد دلى شماست نه اون
    شما اگه كمى صبر كنين كمكم واسش توضيح بدين يا لباس پوشيدنشو يه جور ديگه كنترل كنين همه چى حل ميشه
    اگه زياد ارايش ميكنه شايد حس ميكنه اونجورى زيبا تر و بيشتر ميتونه به چشمتون بياد باهاش برين رژ لب بخرين اون رنگى كه دوت دارين رفتين بيرون بگين اونى كه من خريدمو بزن خيلى دوست دارم
    با بحث قهر دعوا هيچى حل نميشه
    از خانواده اش توقع نداشته باشين بگن اره اشكال از دختر ماست چون بالاخره مادر پدرن
    اگه از كسى مشورت ميگيره مطمئنن فكر ميكنه اونا واردترن و ميتونن كمكش كنن كه كارى كنه شما حساسيتتون كم شه
    پس اگه شما يكم با سياست رفتار كنين همهچى درس ميشه

    ببخشيد طولانى شد

  15. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط atosa نمایش پست ها
    حتماً اكه بتون كمكتون كنه
    من و نامزدم چند سال باهم دوست بوديم و ٢سال و نيم نامزد و با نزديك ١سال با هم زندگى ميكرديم(١سال جدا شدم)
    خيلى ناراحت بودم از جداييم اما الان واقعاً خوشحالم چون تا جدا نميشدم نميتونستم خودمو عوض كنم و الان واقعاً خوشحال ترم
    دعوا ها بر سر همين مسائل بود
    خيلى همه ،همه جا از من تعريف ميكردن و وقتى همسرمو ميدين يا بهش متلك ميگفتن يا ميگفتن خوب زندگيتو بچسب و اين هم منو سر خورده كرده بود كه چه اشتباهى كردم و
    همين مسئله باعث ايجاد حساسيت زياد توش شده بود كه بعد از هر مهمونى يا بيرون رفتنى ما دعوا داشتيم سر لباس من،رفتار من ،حرف من واقعاً ناراحت ميشدم و حس بدى بهم دست ميداد فكر ميكردم تا اخر عمر من مثل يه برده ميمونم كه حتى ازادى تو لباس و حرفام ندارم ومنم چون سنم كم بود وابسته به مامان و خواهرم بودم ميرفتم ميگفتم و اونهام خوب پشت منو ميگرفتن(مثلاً من با پسر خاله هام مثل خواهر و برادريم و از بچگى باهم بوديم ولى اون اين مسئله رو درك نميكرد) خوب هر خانواده اى يه جوره
    يا
    يه بار نامزد سابقم رفت و با بابام صحبت كه كمك كنين ما اين مشكلات و داريم بابام هم گفته بود دختر من با اين آزادى بزرگ شده من بهش اعتماد دارم توام كه دخترمو انتخاب كردى با همين تيپ و قيافه ديدى پس الكى شكايت نكن نميتونى جدا شو
    من هم تو سنى بودم كه واقعاً نميفهميدم نبايد لجبازى كرد و خودشيفته و فكر ميكردم مشكل از اون نه من
    و در اخر سر يه بحث كوچيك شد يه دعوا بزرگ كه باز به خاطر لجبازى من و كوتاه نيومدنم جدا شدم
    ن خودم يه نمونه از نامزدتونم
    خودشيفته شدم از بس همه جا ازم تعريف كردن
    با اينجمله بزرگ شدم كه اگ مردى بهت گفت نپوش اينو ،نكن اينكارو بد دل (هنوز هم درست نشدم)
    هر روز اراده ميكنم همه چيو به مامان وخواهرم نگم باز ميگم
    لوس و دل نازك و لجباز اينا خصلته عوض نيشه
    حالا شما ميخواى اگه زندگيت درست شه و دوستش دارى
    زنگ بزن و برو حرفاتو باهاش بزن ولى با انعطاف
    لباس و ميتونى بگى بيا باهم ست بريم تو مهمونى دستشو بگير بگو اينجورى خوشحال ترم با سياست ميشه همچى و درست كرد اما اگه دوستش دارى وميدومى دوست داره
    چون مشكلى كه باعث ميشد من خودمو تغيير ندم عدم علاقم بهش بود و عشق زورى اون
    اول از علاقه مطمئن شو بعد برو جلو
    با اميد بهبود رابطتون

    - - - Updated - - -

    بخشيد اينو يادم رفت بگم
    هر كسي تو بجيه خانواده اى بزرگ شده منم نميفهمم لباسم الان ناجوره يا نيست به نظر خودم خوب ميپوشم اما شايد به نظر كس ديگه كوتاه يا تنگ بياد
    منم تو مغزم نميره كه مثلاً فلانى ميتونه به من نظر بد داشته باشه مثلاً من پسر خاله هامو مثل برادرم ميدونم باورم نميشه ميتونن نسبت به من نظر بد داشته باشن يا...و اگه كسى بگه فكر ميكنم مشكل از اونه نه اونا
    چون برادر نداشتم و پدرم مذهبى نبودن گير دادن نميفهمم غيرتى شدن زياد و درك نميكنم
    اينا واسم تعريف نشدست وقتى واسه من هست واسه خانوادهام هست پس از نامزدتون خرده نگيرين اونم مثل من اين مسائل واسش نرمال نيست و حس ميكنه مشكل از بد دلى شماست نه اون
    شما اگه كمى صبر كنين كمكم واسش توضيح بدين يا لباس پوشيدنشو يه جور ديگه كنترل كنين همه چى حل ميشه
    اگه زياد ارايش ميكنه شايد حس ميكنه اونجورى زيبا تر و بيشتر ميتونه به چشمتون بياد باهاش برين رژ لب بخرين اون رنگى كه دوت دارين رفتين بيرون بگين اونى كه من خريدمو بزن خيلى دوست دارم
    با بحث قهر دعوا هيچى حل نميشه
    از خانواده اش توقع نداشته باشين بگن اره اشكال از دختر ماست چون بالاخره مادر پدرن
    اگه از كسى مشورت ميگيره مطمئنن فكر ميكنه اونا واردترن و ميتونن كمكش كنن كه كارى كنه شما حساسيتتون كم شه
    پس اگه شما يكم با سياست رفتار كنين همهچى درس ميشه

    ببخشيد طولانى شد

    خیلی ممنونم ازتون اتوسا خانوم واقعا دستتون درد نکنه
    اول اینکه من از کجا بدونم که بهم علاقه داره یا نه!!!!!!!!!!!!
    به خودش چندین بار گفتم ک اگه منو نمیخوای بگو بدونم.گفته میخوام.واقعا اگه بدونم منو نمیخواد حتی ته دلش یه ذره منو نخواد .من نمیمونم اون زندگی.خودمم اصلا دوست ندارم با یک زندگی کنم ک زورش بیاد.
    من اونجا حرصم میگیره ک همیشه میره جلو اینه وا میسه ارایشه غلیظ میکنه .میگم اگه بخاطر منه ازم میپرسه ک چطوره خوبه زیاد نیست .یه بار بهش گفتم چرانظر منو نمیپرسی.روز بعدش باباش گفته بود ک من میگم از من بپرس چه رنگی بزن.
    من تو ا ین 5 ماه اونطور ک باید روز خوبیرو باهاش ندا.شتم.فقط با اداا هاش اعصابم بازی میکنه.
    ببخشید نامزد پدر و مادرش میره مهمونی خونه تنهاست.نمیگه بیا خونمون.یه ضرب المثل است ک میگه عروسی ندیدم از سوراخشم نگا نکردیم .نامزدی ندیدیم .شنیدیم ک چه جوریه .یه رفتارهای میکنه پیش بابا مامانش ک انگار من فقط میخوام اونو.
    شما هم سنو سال هستین با نامزدم.من چطوری میتونم ذهنشو بخونم .لطف میکنین ک پاسخ میدین. مرسی
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ویرایش توسط reza-m : جمعه 01 خرداد 94 در ساعت 15:20


 
صفحه 1 از 12 1234567891011 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عمو پورنگ وحشتناک !!!!
    توسط بابا. در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 18 دی 95, 15:08
  2. گرایش همسرم به پورنوگرافی
    توسط میم.الف در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 02 تیر 93, 00:40
  3. من از ایده آل هایم چشم پوشیدم
    توسط mansor در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: چهارشنبه 07 اسفند 92, 23:36
  4. مادرم برادرمو هنگام تماشای فیلم پورنو دیده.
    توسط رایحه عشق در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 18 شهریور 91, 12:41
  5. علاقه به پوشک (عشق دوران کودکی)
    توسط sasan در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 خرداد 87, 13:03

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.