سلام خانوم شین
بنظرم شما اول بهتره حرف آقای 1234567 قبول کنین.
حالا نه اینکه بخوام بگم شما رو گول زدن یا نه! اصلا نمیخواد به دلیلش فکر کنین فقط قبول کنین که ایشون دیگه برنمیگردن به خودتون امید واهی ندین
اگه لازم بود خب میخواین اینجوری فکر کنین که با احساساتتون بازی شده.
اصلا اینجوری فکر کن که ممکنه همین فردا خبر ازدواجشون بگوشتون برسه.
هرفکری که باعث میشه فراموششون کنین. فکر کن بعدم فراموش کن.
سرزنششونم نکن
نفرین هم لازم نیس بکنی.
بخاطر اینکه تو این ارتباط 50 50 هردو مقصر بودین. زمانی ایشون 100 کامل مقصر میبودن که با خانواده میامدن رسمی خواستگاری میکردن بعداینکه جلسات به ابراز احساسات رسید به هیچ دلیلی بذارن برن. اینجا بله نامردیه.
اما ماها انسان هستیم خداوند به دخترا هم مثه همه انسان ها عقل داده که فکر کنن اراده و قدرت اختیار داده که انتخاب کنن.
پس باید دربرابر ابراز احساسات غیر رسمی آقایون احتیاط بیشتری بکنن و امکان صدمه دیدن و بدن .
الان به هردلیلی این اتفاق برای شما افتاده این ریسک بوده که شما دانسته و ندانسته انجام دادین و وارد یه بازی احساسی شدین. پس باید تبعاتشم بپذیرین.
پس شد :
قدم اول اینکه اشتباهتو بپذیری.
قدم دوم اینه که اصلا به دلیلش فکر نکنی، مثلا اگه بفهمی چرا اینکارو کردن و چرا اگه جوابشون به تو منفی بوده شمارو اینجوری رهاتون کردن و مستقیم نگفتن؟ یا اینکه اصلا بفهمین حالا باهاتون بازی کردن ؟ چه فرقی به حال شما داره؟
جز اینکه حالتو بدتر میکنه. نقش مثبت دیگه ای هم داره آخه ؟
خیلی فکر میکنی حالت بهتر میشه خب همینطوری فکر کن. ماشالله قدرت تخیل آدم ها زیااااده، میتونی همینطوری فکر کنی.
اما بنظر من که بهر دلیلی بوده به شما ارتباطی نداره. هردلیلی که داشتن به خودشون مربوطه ما نمیخوایم اینجا نبش قبر کنیم .اصلا نیازی به نبش قبر کردن نیست.
اصلا شاید دلایلشون شخصی باشه، به شما هم ارتباطی نداشته باشه، شما اصرار کردین که دلیلشو بدونین این دلایل و آوردن شاید دلایلی که براتون آوردن دلایل واقعی نباشه.
مهم نیست دلیلشون چی بوده مهم اینه که واقعیت چی هست، واقعیت اینه که ایشون الان دیگه حضور فیزیکی در زندگی شما ندارن.
و شما نمیخواین قبول کنین و برای جای خالیشون
حضور مجازی ایجاد کردین.
و این موجود مجازی داره به زندگی و روح و روان شما آسیب زیادی وارد میکنه.
پس سعی کنین به دلیل ایشون فکر نکنین.
فقط قبول کنین که ایشون دیگه وجود ندارن و وجود نخواهند داشت
قدم سوم اینه که هرکسی که خواست درمورد ایشون اطلاعاتی بهتون بده ، بهتره بگی من نمیخوام اطلاعاتی از ایشون بدونم یعنی اصلا به من مربوط نمیشه.
حتی از طریق همین دوست مشترکتون میتونی بهشون برسونی که دیگه دوست نداری ازشون اطلاعاتی بگیری
ایشون اگه شما رو میخواین با خانواده میتونن به صورت رسمی تشریف بیارن خواستگاری.
قدم چهارم: دارین میگین کلی هدف داشتین ؛ خب همشون و برای خودتون یادداشت کنین و یا اونایی که سخت تر و مهمتره و بنویس تو کاغذ بزن به دیوار یا کتابخونه اتاقت تا هروقت یاد گذشته بیوفتی چشمت به هدفت بیوفته و از این فکر های پوچ دست برداری و به هدفت برسی.
قدم آخر هم اینه که باید قبول کنی توهم آدم هستی حق زندگی داری ، زندگیت نه به وجود این آقا نه هر آقا پسر دیگه وصل نیست.
زندگی و خوشبختی تو به
خودت وصله به کارهایی که میکنی به اهدافی که برای خودت لیست کردی و آینده خودتو درون دونه به دونه اون اهداف میبینی .
درکنارش قبول کن بعد دوره ریکاوری ای که برای خودت درنظر گرفتی و حالت بهتر شد ممکنه خواستگار های زیادی داشته باشی تو باید به تک تکشون فکر کنی. و فرصت هاتو الکی از دست ندی.
اشتباه نکنی فکر کنی همشون حتما مناسبتن و بخاطر فراموشی با یکیشون ازدواج کنی.
نه اصلا

باید بهشون فکرکنی معیاراتو لیست کنی و اونی که مناسبته و انتخاب کنی و در بستر خانواده باب آشنایی و باز بذاری.
احساسی عمل نکن که یروزی ممکنه پشیمون بشی.
تو میتونی به این فکر کنی که یروزی ممکنه این آقا بیاین خواستگاریت اما به اینم فکر کن که ممکنه بجای خبر خواستگاری از خودت ؛ خبر ازدواجشون با یکی دیگه رو بشنوی.
پس یادت باشه کاری نکنی که حسرت همچین روزایی و بخوری بگی ای کاش تو هم روی فرصت های زندگیت بیشتر فکر میکردی.
روزی که اومدن خواستگاریت میتونی بهشون فکر کنی الیته اگه بخوای، شاید اگه از این همه احساسات بیای بیرون متوجه بشی ایشون اونقدرا هم که فکر میکردی مناسبت نبودن. یا اونی نبودن که واقعا میخواستیشون.
ما آدم ها وقتی خیلی خسته ایم و تشنه ایم ، حس میکنیم هیچی الان جز یه نوشیدنی خنک نیاز نداریم .
اما وقتی تو یه بیابون خشک بی اب انداخته باشنمون و دسترسی به آب نداشته باشیم عطشمون بیشتر هم میشه.
و در اون لحظه هیچی جز آب و نمیبینیم و نمیخوایم. اما زمانی که کنارش باشیم و راحت بهش دسترسی داشته باشیم اینقدر قدرشو نمیدونیم.
تو انتخاب عشق هم همینه، فکر میکنیم هیچکسی جاشو نمیتونه برامون بگیره.
چون شکست عاطفی خوردیم ، چون مثه همیشه بهش دسترسی نداریم
چون هروقت دلمون میگیره دیگه اون نیست که باهاش دردودل کنیم و حرف بزنیم
چون فقط خود خودمونیم. دیگه شخص دوم دیگه ای نمیبینیم.
درصورتی که فراموش کردیم که هزار تا شخص دوم دیگه دورو اطرافمون وجود داره و این ماییم که اونارو نمیبینیم.
از مادر و پدر و خواهر و برادر گرفته تا دوست و آشنا و فامیل.
حتی میتونیم به جای این فکرا و درست کردن یه
قفس عاطفی برای خودمون ، به اشخاص جدید دیگه ای که وارد زندگیمون میشن فکر کنیم.
جالبه ماها فقط یاد گرفتیم عاشق بشیم. اما یادنگرفتیم نگهش داریم و قدرشو بدونیم یا یاد نگرفتیم به تبعاتشم فکر کنیم و بپذریرم.
یاد نگرفتیم به آینده اش فکر کنیم.(عشق بدون فکر !)
یا فقط یاد گرفتیم شکست بخوریم اما یاد نگرفتیم که بعد هرشکستی یه پیروزیست.
یاد گرفتیم که فقط یک بار بسازیم،یک بار خراب کنیم
اما یاد نگرفتیم که میتونیم دوباره هم بسازیم حتی بهترشو بسازیم.
یاد گرفتیم تجربه کنیم اما یاد نگرفتیم که از این تجربه ها استفاده بکنیم .
عزیزم پاشو و یاد بگیر زندگیتو خودت با دستای خودت بسازی ، نه اینکه منتظر کس دیگه ای باشی.
یاد بگیر که باید پا به پای زندگی راه بری گاهی حتی بدوی نه اینکه صبر کنی که یکی زندگی حاضر و آماده رو دراختیارت قرار بده
منتظر دستای دیگری نباش. دستای خودت حاضر و آماده بدون منت کسی ، با قدرت تمام دراختیارتن ؛ منتظر چی هستی ازشون استفاده کن.
به قول خواهرم آکبند نگهشون داشتی که بندازی پشت قباله عروسیت
پاشو بجای غصه خوردن یه یاعلی بگو
پنجره اتاقت و باز کن یه نفس عمیق بکش بعد یه نگا به بیرون بنداز،
ببین مردم چقدر ازت جلو افتادن
پس بگو من باید از امروز از همین لحظه شروع کنم و زندگیمو و خوشبختی خودمو، خودم بسازم ، زودباش که از مردم خیلی عقب افتادی.
دیگه منتظر کسی نیستم.
باور دارم که هیچکس تو دنیا دلسوز تر از خودم برای خودم وجود نداره.
تو هر اتفاقی برات بیوفته خودت از همه بیشتر خوشحال میشی یا از همه بیشتر ناراحت میشی. حس و حال خودت از همه بیشتره و واقعی تره.
بقیه شاید نهایتش یه حس همدردی باهات داشته باشن.
بدون که از خودت بهتر برا خودت نیست تو دنیا.
همه ی ما آدم ها خودمونو بیشتر از هرکسی دیگه ای تو زندگیمون دوست داریم.مطمعن باش.
همین خود شما ، شاید برای اون آقا بهتره که درکنار شما نباشه.چرا اینقدر اصرار داری؟
یا اینکه اصلا برای همون آقا که میگن بخاطر خودتونن که رفتن، من میگم اینطور نیست بخاطر خودشون رفتن، چون اگه بخاطر شما بود که از اول پا پیش نمیذاشتن و شمارو تو این وضعیتی که الان هستین قرار نمیدادن.
الانم که رفتن بخاطر خودشون بوده که یکمی از اون حس عذاب وجدانشون کمترکنن.ورگرنه تا آخرین مرحله صبر میکردن وپای حرفی که زدن می ایستادن.
پس الانم شما هم بفکر خودت باش و بجای زانوغم بغل کردن، بلند شو که خیلی کار داری.
یا حق
علاقه مندی ها (Bookmarks)