به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 27

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 مهر 93 [ 16:40]
    تاریخ عضویت
    1392-12-23
    نوشته ها
    82
    امتیاز
    687
    سطح
    13
    Points: 687, Level: 13
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    68

    تشکرشده 205 در 73 پست

    Rep Power
    0
    Array

    چطور امید رو در خودم بکشم و واقعیت رو بپذیرم؟

    سلام به همه. میخوام کمکم کنید و بهم راهکار بدید. نمیخوام زیاد به گذشته برگردم ولی‌ اگر سوالی بود در خدمتم. من یک شکست عاطفی داشتم و الان مشکلی دارم، که باعث شده من در افسردگی دست و پا بزنم، به طوری که هییییچ تمایلی به هیچ فعالیتی ندارم، دلم می‌خواد دائم خواب باشم، کلا تو اتاقم هستم و روی تختم، بی‌ انگیزه بی‌ انرژی،بی‌ حوصله‌‌. حرفی‌ ندارم با هیچکس بزنم، فقط وقتی‌ معده‌ام سوزش میگیره چیزی در حد رفع گرسنگی میخورم، نمازمو میخونم و بهداشت فردی رو رعایت می‌کنم. این همه کاری هست که می‌کنم و لا غیر. موبایلمو جواب نمیدم، حرف ندارم بزنم، حوصله‌‌ هیچکسو ندارم، خواهرم بعد از ۲سال اومده ایران حوصلشو ندارم، در کّل از زندگی‌ خسته شدم. آرزویی ندارم. انرژی‌ام ته کشیده کمکم کنید.مشکلمو میگم حضور دوستان:
    مشکل من: من هنوز تو حالات بیم و امید به سر می‌برم، این خیلی‌ اذیتم میکنه. منظورم این هست که یک چیزی ته دلم من میگه که "گذشت زمان به بهبود شرایط کمک میکنه و من و اون کسی‌ که دوسش دارم حتما در موقعیت مناسب تری باز هم سر راه هم قرار خواهیم گرفت." این تفکر باعث میشه که من همیشه زمان حال رو به انتظار آینده سپری کنم. و این خیلی‌ آزار دهنده هست. من می‌خوام برگردم به زندگی‌ حالا که دارم زندگی‌ می‌کنم. نمیخوام شیفته و شیدا باشم نمی‌خوام مجنون باشم، میخوام فراموش کنم .از این رنج عاطفی خسته شدم. من تا قبل از این که عاشق بشم هر پسری سر راهم قرار گرفت، هیچ کششی نسبت بهش نداشتم همیشه دعا می‌کردم که خدایا عاشقم کن. حالا که این اتفاق افتاد و خوب بنا به دلایلی ما از هم جدا شدیم، راستش کاسه‌ صبرم لبریز شده و زندگی‌ بهم سخت شده، باید بجنگم برای فراموش کردن بهترین حس زندگیم و فراموش کردن آدمی‌ که شاید هیچوقت دیگه مثل اون سر راه من قرار نگیره. کمکم کنید و بهم راهکار بدید. چطور فراموش کنم؟چطور ناامید بشم و بپذیرم که دیگه گذشته و تموم شده؟ چطور این امید رو توی خودم بکشم؟
    میخوام دلیل امید واری خودم رو بهتون بگم حتی اگر به نظر دوستان مسخره بیاد، می‌خوام سرزنش بشم :
    ۱. طی‌ آخرین صحبتی‌ که ما بعد از ۵ماه در روز اول سال نو با هم داشتیم،ایشون به من گفتند که خیلی‌ منتظر یک خبری از من بودند، گفتند که اون ۲-۳ ماه اول جدایی‌، ایشون برای پایان نامه به‌‌ دانشگاه میومدن، قرار‌هاشون رو با استاد راهنماشون عصر‌ها تنظیم میکردن که احتمال دیدن من توی دانشگاه براشون کمتر باشه که مبادا پاشون بلغزه و تصمیم دیگه‌ای اتخاذ کنند و همچنین گفتند که کّل اسفند ماه رو هر روز اسفند رو،روزی نبوده که به من و اسفند پارسال که رابطه ما شکل گرفت فکر نکنند، و همچنین من وقتی‌ داشتم باهاشون صحبت می‌کردم، صدام می‌لرزید، بهشون گفتم متاسفم که در روز اول سال من با این حال و شرایط با شما صحبت می‌کنم و ایشونم گفتند که من در هر شرایطی با تو حرف بزنم خوشحالم. با توجه به شناختی‌ که من از ایشون دارم معمولا حرفی‌ رو مثل یک تعارف رمانتیک نمی‌زنن. من حتی چند بار از ایشون خداحافظی کردم چوم میخواستم که از زبون ایشون بشنوم خداحافظ! چوم برای نا امید شدن و پذیرش واقعیت احتیاج دارم به خداحافظی از طرف ایشون که خب خداحافظی نکردن با من.
    ۲. دلیل دوم این هست که ما یک دوست مشترک داریم که یک آقایی هستند دانشجوی دکتری که هم دوست درسی‌ و پروژه‌ای من بودند و هم صمیمی‌‌ترین دوست ایشون هستند. این آقا خودشون در دوره لیسانس یک شکست عاطفی سنگین داشتند به مدت ۵ سال و اون کسی‌ که دوسش داشتند در کامل نا مردی رفت و با یکی‌ دیگه ازدواج کرد و الان هم در دانشگاه خودمون دکتری می‌خونه ولی‌ این دوست ما هنوز نتونسته به کسی‌ علاقه مند بشه هرچند که تلاششو میکنه حتی قبل از این که من با کسی‌ که بهش علاقه مندم شنا بشم، این دوست ما یک مقدار تلاش کرد که با من ارتباط بگیره ولی‌ من خوب نتونستم و نخواستم. این دوست ما سر سال نو که ما با هم حرف زدیم و صحبت به این اتفاق عاطفی کشید، من یه سری گلایه مطرح کردم ایشون گفت که اگر فکر میکنی‌ که تورو دوست نداشته باید بگم که اصلا نشناختیش ۱۰۰۰ بار به من گفته که به خاطر دوست داشتنش مجبور شده که تنهات بذاره و حتی ۲هفته پیش هم که ما با هم بیرون بودیم هنوز ناراحته و هنوز حالش بد هست.( این دوست ما تنها کسی‌ بود که رابطه ما رو فهمید و توی این مدت نقش یک ساپورتر رو برای اون آقا داشته بیرون میبردتش و باهاش حرف میزده که حالش بهتر بشه).
    ۳. دلیل سوم که شاید برای شما مسخره به نظر بیاد چون اینجا همهٔ دوستان از دریچهٔ چشم عقل به مسائل نگاه میکنند و نه از منظر احساس این هست که من اون زمانی‌ که به طور باور نکردنی داشتم به این آقا علاقه مند میشدم و یک نیرویی منو میکشوند سمت ایشون و من دائم دوری می‌کردم و سعی‌ می‌کردم احساسمو بپیچونم، خیلی‌ با خدا حرف میزدم که کمکم کنه و حفظم کنه از آسیب و اگر من نباید چنین احساسی‌ داشته باشم نگذاره که داشته باشم، و استخاره‌ای کردم که جوابش این بود که" این کار اولش سخت هست ولی‌ عاقبتش خوش فرجام و عالی‌" و همچنین تفال زدم به حضرت حافظ که بسیار اعتقاد دارم و همیشه در دو راهی‌‌های زندگیم ازش کمک گرفتم و جواب گرفتم که اون هم گفت که " دلا در عاشقی ثابت قدم باش/ که در این ر‌ه نباشد کار بی‌ اجر"
    من نمی‌خوام حال رو به امید آینده از دست بدم، نمی‌خوام خراب کسی‌ باشم و به خاطر نبودنش زندگیم فلج بشه، می‌خوام شخصیت مستقلی داشته باشم، از این که الان دارم از موضع ضعف و ناتوانی برخورد می‌کنم متنفرم، کمکم کنید و بهم راه کار بدید. میخوام فراموش کنم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید خانوم شین تشکرکرده است .

    1234567 (پنجشنبه 14 فروردین 93)

  3. #2
    Banned
    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 93 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1392-10-22
    نوشته ها
    333
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience PointsOverdriveSocial3 months registered
    تشکرها
    518

    تشکرشده 727 در 248 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم شین
    شما زنگ زدید بهش یا براش sms فرستادید ؟
    یکم بیشتر در خصوص صحبتی که با هم داشتید صحبت کنید
    و نتیجه گیری شما از حرفهایی که رد و بدل شد چی بود ؟

  4. کاربر روبرو از پست مفید 1234567 تشکرکرده است .

    veis (پنجشنبه 14 فروردین 93)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 مهر 93 [ 16:40]
    تاریخ عضویت
    1392-12-23
    نوشته ها
    82
    امتیاز
    687
    سطح
    13
    Points: 687, Level: 13
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    68

    تشکرشده 205 در 73 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط 1234567 نمایش پست ها
    سلام خانم شین
    شما زنگ زدید بهش یا براش sms فرستادید ؟
    یکم بیشتر در خصوص صحبتی که با هم داشتید صحبت کنید
    و نتیجه گیری شما از حرفهایی که رد و بدل شد چی بود ؟
    سلام آقای ۱۲۳۴۵۶۷: بله چون خیلی‌ طولانی‌ هستش، من خلاصه میگم و شما هر جاش مبهم بود بپرسید. من نزدیک سال تحویل ۱اسمس تبریک بسیار رسمی‌ فرستادم تا ۲ساعت بعدش هیچ جوابی‌ نیومد و باعث شد من کّل زمان رو گریه کنم احساس کردم ایشون با وجود تماس‌هایی‌ که قبلا گرفتند ولی‌ الان جواب نمیدن با من بازی کردن. خلاصه یه اس‌ اما اس‌ دیگه فرستادم که : چرا من مستحق این رفتار هستم و چرا با من بازی می‌کنید و من که به تصمیم شما احترام گذاشتم ایشون بلافاصله زنگ زد ( و تا زنگ زد ۵ تا اسمس تبریک ایشون در جواب اس‌ اما اس‌ من رسید که گویا به دلیل ترافیک شبکه همون موقع نرسیده بود) و طی‌ صحبت‌هایی‌ که ما اون شب و فردا صبحش با هم داشتیم،
    ۱. در مورد تماس‌ها گفتش که من انقدر آدم مریضی نیستم که بعد از اون همه سختی که من و خودت برای اتمام کشیدیم و داریم می‌کشیم با تو بازی کنم. ( گویی که همه چیز اتفاق بوده!)
    ۲. در کّل به من ابراز علاقه کلامی کردند و گفتند که هنوز دارند سختی میکشند و هنوز به من فکر میکنند( ایشون در طول مدت رابطه ماه هیچوقت به من کلامی ابراز علاقه نمیکرد)
    ۳. ازشون پرسیدم چرا رابطه ما تموم شد آیا دلیلش من و اخلاقیاتم بود؟ گفت دلیلش خودم بودم و نارضایتی که از خودم داشتم و این که نمی‌تونستم مدیریت کنم شرایط خانواد‌گی و رابطه با تو رو و همچنین شرایط مالیش که به استقلال و بهره برداری مالی‌ نرسیده بود کار پیدا نمیکرد، و درضمن به یک زندگی‌ ساده هم رضایت نداشت بلند پروازی مالی‌ داشت. گرچه خانوادش بهش گفته بودند که ساپورتش میکنند ولی‌ میگفت اونا روز مبادای من هستند من باید روی پای خودم باشم.
    ۴. برآیند فکر من این هست که ایشون در حال حاضر که یک مقدار زندگیش روی غلتک افتاده ولی‌ هنوز فاصله داره از شرایط مناسب نسبی‌ هم نمیخواد به من تعهدی بده برای آینده چون خیلی‌ محافظه کار هست و هم نمیخواد منو رو از خودش برونه چون شاید در آینده دری باز شد!

  6. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array
    سلام خانم. سال نو مبارک.
    حال و هواتو درک می کنم. بدتر اینکه خبرهای امیدوارکننده و منتاقض از گوشه و کنار بشنوی اما عکس العمل آقا با اونا نخونه.
    اول بهت میگم که به فال و استخاره و این چیزها اصلا توجه نکن. خیلی از این فالها به حال و هوای خودت بستگی داره. از لحاظ احساسی خودتو گمراه نکن.
    اینکه امیدتو قطع کنی یا نکنی اصولا چیزی نیست که الان در توانایی تو باشه. برای کنار اومدن با قضیه دو تا مورد به کمکت میاد. یکی گذشت زمان و دوم سرگرم کردن خودت به زندگی.
    می دونی؟‌وقتی یک رابطه ای رو تموم میکنی یه غمی یه بیمزگی ای کل زندگیتو می گیره که نمیتونی کاریش بکنی. باید باهاش بسازی. تنها جیزی که خودم به شخصه در زندگیم بهش رسیدم اینه که خیلی وقتها زندگی خودشو با تو تنظیم نمی کنه و تویی که مجبوری باهاش بسازی.
    سعی کن زندگی کنی. اگر کسی می خنده باهاش بخند. شاید توی دلت خیلی غصه باشه اما بهش اهمیت نده. یاد بگیر در اوج درد و ناکامی هنوز هم زنده بمونی. تنها حقیقیت زندگی من و شما همینه. درحال حاضر زندگی به کام ما نیست.
    فکر نکن تو اگه جور خاصی رفتار کنی یا کار خاصی بکنی می تونی شرایط رو عوض کنی! اون آقا پسر خودش باید اینکار رو بکنه و دخالت تو کار رو بدتر می کنه. پس زندگی کن و فکر نکن که با این حالتها عشقتو ثابت می کنی! اگر به زندگی عادی ات برسی احتمال موفقیتت صدچندان میشه. کسی چه می دونه!‌شاید از لابلای صدها کار و مشغولیت یهو سرو کله اش پیدا شد و دست پر برگشت. شایدم نه! ولی نکته اینجاست که در این صورت تو چیزی از دست ندادی. بیخیال باش. زمان بده. همین!

  7. 7 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    asemaneabi222 (جمعه 15 فروردین 93), meinoush (جمعه 15 فروردین 93), sanjab (پنجشنبه 14 فروردین 93), veis (جمعه 15 فروردین 93), خانوم شین (پنجشنبه 14 فروردین 93), شیدا. (جمعه 15 فروردین 93), شایسته89 (پنجشنبه 14 فروردین 93)

  8. #5
    Banned
    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 93 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1392-10-22
    نوشته ها
    333
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience PointsOverdriveSocial3 months registered
    تشکرها
    518

    تشکرشده 727 در 248 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    بعضی مواقع وقتی پسر به ازدواج با دختری تمایل نداره از رک گفتن این مسئله میترسه و شرایط خاص رو بهانه میکنه
    مثلا اینطوری رابطه رو تموم میکنه که تو خیلی خوبی و من آدم خیلی بدی هستم یا من یه مشکلاتی دارم که نمیتونم ازدواج کنم و از این مسائل

    در حالی که اگر واقعا دختر رو بخواد حاضره بخاطر اون دختر دست به هر کاری بزنه

    نمیدونم چرا با شرح حالی که نوشتید حس میکنم اون آقا داره شرایطش رو بهانه ای برای جدایی از شما قرار میده و جرات این رو نداشته که رک و راست بگه که به شما علاقه نداره یا تمایلی به ازدواج با شما نداره

    به نظر من تمامی این ماجراهای بوجود آمده برای این بوده که ایشون حس کرده که شما وابسته اش شدی نمیخواستن بخاطر این جدایی تصویر منفی از خودش در ذهن شما ایجاد بشه و میخواسته مثل یک قهرمان ماجرا رو تمام کنه و طوری که بعنوان مقصر یا عامل اصلی قطع ارتباط شناخته نشه

    از نوشته هاتون معلومه شما هم به این آقا وابسته شدید

    به نفعتونه این مورد رو کلا فراموش کنید (بقول خودتون واقعیت رو باید بپذیرید)

    یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه

  9. 4 کاربر از پست مفید 1234567 تشکرکرده اند .

    sanjab (جمعه 15 فروردین 93), ژینا (جمعه 15 فروردین 93), دختر بیخیال (جمعه 15 فروردین 93), شیدا. (جمعه 15 فروردین 93)

  10. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 مهر 93 [ 16:40]
    تاریخ عضویت
    1392-12-23
    نوشته ها
    82
    امتیاز
    687
    سطح
    13
    Points: 687, Level: 13
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    68

    تشکرشده 205 در 73 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط 1234567 نمایش پست ها
    سلام
    بعضی مواقع وقتی پسر به ازدواج با دختری تمایل نداره از رک گفتن این مسئله میترسه و شرایط خاص رو بهانه میکنه
    مثلا اینطوری رابطه رو تموم میکنه که تو خیلی خوبی و من آدم خیلی بدی هستم یا من یه مشکلاتی دارم که نمیتونم ازدواج کنم و از این مسائل

    در حالی که اگه یه پسر دختری رو بخواد حاضره بخاطر اون دختر دست به هر کاری بزنه

    نمیدونم چرا با شرح حالی که نوشتید حس میکنم اون آقا داره شرایطش رو بهانه ای برای جدایی از شما قرار میده و جرات این رو نداشته که رک و راست بگه که به شما علاقه نداره یا تمایلی به ازدواج با شما نداره

    به نظر من تمامی این ماجراهای بوجود آمده برای این بوده که ایشون حس کرده که شما وابسته اش شدی نمیخواستن بخاطر این جدایی تصویر منفی از خودش در ذهن شما ایجاد بشه و میخواسته مثل یک قهرمان ماجرا رو تمام کنه و طوری که بعنوان مقصر یا عامل اصلی قطع ارتباط شناخته نشه

    از نوشته هاتون معلومه شما هم به این آقا وابسته شدید

    به نفعتونه این مورد رو کلا فراموش کنید (بقول خودتون واقعیت رو باید بپذیرید)

    یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه
    سلام. مرسی از پاسختون. منم میخوام فراموش کنم. بسه هر چی غرورم جریحه دار شد و زجر کشیدم. فقط برام مهمه که بدونم ایا ایشون منو گول زد از لحاظ احساسی؟ آیا حرفای خودش و دوست مشترک در مورد احساسش به من دروغ بود؟ البته من چیزی نپرسیدم ایشون خودش ابتدا به ساکن این حرفا رو زد. و منم در جواب گفتم که دروغه. گفتم که دوست داشتن و خواستن یه تعریفی داره که رفتار شما شامل اون تعریف نبود. لطفا جوابمو بدید.

  11. کاربر روبرو از پست مفید خانوم شین تشکرکرده است .

    دختر بیخیال (جمعه 15 فروردین 93)

  12. #7
    Banned
    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 93 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1392-10-22
    نوشته ها
    333
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience PointsOverdriveSocial3 months registered
    تشکرها
    518

    تشکرشده 727 در 248 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خانوم شین نمایش پست ها
    سلام. مرسی از پاسختون. منم میخوام فراموش کنم. بسه هر چی غرورم جریحه دار شد و زجر کشیدم. فقط برام مهمه که بدونم ایا ایشون منو گول زد از لحاظ احساسی؟ آیا حرفای خودش و دوست مشترک در مورد احساسش به من دروغ بود؟ البته من چیزی نپرسیدم ایشون خودش ابتدا به ساکن این حرفا رو زد. و منم در جواب گفتم که دروغه. گفتم که دوست داشتن و خواستن یه تعریفی داره که رفتار شما شامل اون تعریف نبود. لطفا جوابمو بدید.
    من اسم این کارش رو گول زدن نمیذارم ولی یه چیزی توی همین اوصافه
    به نظرم توانشو نداشته که حقیقت رو بگه و از اینکه شما وابسته شده بودید ناراحت بوده
    به نظر منم گفتار هر شخص باید با رفتارش بخونه و حق رو به شما میدم

    من نظر قطعی در این مورد ندارم شاید هم واقعا بخاطر اینکه میخواسته شما درگیر مشکلاتش نشید جدایی پیشه کرده (که کمتر کسی پیدا میشه به این شکل خالصانه و قلبی عاشق کسی باشه و اکثرا این اتفاقات موضوع فیلم های رومانتیکه تا واقعیت زندگی ما)

    من در مورد اون آقا حرفی ندارم اما در مورد خودتون توصیه میکنم که دیگه بهش فکر نکنید و این ماجرا رو تموم شده بدونید
    اینکه شما بفهمید گولتون زده یا راست گفته دردی از شما دوا نمیکنه
    با فکر کردن به این مسائل فقط دارید خودتون رو عذاب میدید

    تجربه من در حالت های مشابه (معلق موندن) این بوده که هر وقت خیلی به مسئله ای فکر کردم و تمام ذهنمو درگیر اون مسئله کردم هیچوقت به خواسته خودم نرسیدم
    اما هر وقت اون مسئله رو تمام شده در نظر گرفتم و دیگه بهش فکر نکردم خودبخود در زمانی که فکرش رو نمیکردم و در حالتی که تصورش رو نداشتم مشکل من حل شده

    حالا شما هم ممکنه اون پسر رو دوست داشته باشید ولی توصیه من اینه که دیگه اصلا و ابدا بهش فکر نکنید و همه چیز رو تموم شده بدونید و اگر قسمت باشه و اون پسر شما رو واقعا بخواد باید خودش اقدام کنه نه شما و شما با پیگیری که کردی (sms هایی که فرستادی) دیگه مسئولیتی در این خصوص نداری ودیگه لزومی نداره شما پیگیر باشی یا به این مسائل فکر کنی و نباید موقعیت های ازدواجت رو بخاطر یک حالت نامشخص از دست بدی

  13. 3 کاربر از پست مفید 1234567 تشکرکرده اند .

    sanjab (جمعه 15 فروردین 93), دختر مهربون (شنبه 16 فروردین 93), شیدا. (جمعه 15 فروردین 93)

  14. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خانوم شین نمایش پست ها
    سلام. مرسی از پاسختون. منم میخوام فراموش کنم. بسه هر چی غرورم جریحه دار شد و زجر کشیدم. فقط برام مهمه که بدونم ایا ایشون منو گول زد از لحاظ احساسی؟ آیا حرفای خودش و دوست مشترک در مورد احساسش به من دروغ بود؟ البته من چیزی نپرسیدم ایشون خودش ابتدا به ساکن این حرفا رو زد. و منم در جواب گفتم که دروغه. گفتم که دوست داشتن و خواستن یه تعریفی داره که رفتار شما شامل اون تعریف نبود. لطفا جوابمو بدید.
    سلام خانوم شین

    بنظرم شما اول بهتره حرف آقای 1234567 قبول کنین.

    حالا نه اینکه بخوام بگم شما رو گول زدن یا نه! اصلا نمیخواد به دلیلش فکر کنین فقط قبول کنین که ایشون دیگه برنمیگردن به خودتون امید واهی ندین
    اگه لازم بود خب میخواین اینجوری فکر کنین که با احساساتتون بازی شده.
    اصلا اینجوری فکر کن که ممکنه همین فردا خبر ازدواجشون بگوشتون برسه.
    هرفکری که باعث میشه فراموششون کنین. فکر کن بعدم فراموش کن.
    سرزنششونم نکن
    نفرین هم لازم نیس بکنی.
    بخاطر اینکه تو این ارتباط 50 50 هردو مقصر بودین. زمانی ایشون 100 کامل مقصر میبودن که با خانواده میامدن رسمی خواستگاری میکردن بعداینکه جلسات به ابراز احساسات رسید به هیچ دلیلی بذارن برن. اینجا بله نامردیه.
    اما ماها انسان هستیم خداوند به دخترا هم مثه همه انسان ها عقل داده که فکر کنن اراده و قدرت اختیار داده که انتخاب کنن.
    پس باید دربرابر ابراز احساسات غیر رسمی آقایون احتیاط بیشتری بکنن و امکان صدمه دیدن و بدن .
    الان به هردلیلی این اتفاق برای شما افتاده این ریسک بوده که شما دانسته و ندانسته انجام دادین و وارد یه بازی احساسی شدین. پس باید تبعاتشم بپذیرین.

    پس شد :

    قدم اول
    اینکه اشتباهتو بپذیری.
    قدم دوم اینه که اصلا به دلیلش فکر نکنی، مثلا اگه بفهمی چرا اینکارو کردن و چرا اگه جوابشون به تو منفی بوده شمارو اینجوری رهاتون کردن و مستقیم نگفتن؟ یا اینکه اصلا بفهمین حالا باهاتون بازی کردن ؟ چه فرقی به حال شما داره؟
    جز اینکه حالتو بدتر میکنه. نقش مثبت دیگه ای هم داره آخه ؟
    خیلی فکر میکنی حالت بهتر میشه خب همینطوری فکر کن. ماشالله قدرت تخیل آدم ها زیااااده، میتونی همینطوری فکر کنی.

    اما بنظر من که بهر دلیلی بوده به شما ارتباطی نداره. هردلیلی که داشتن به خودشون مربوطه ما نمیخوایم اینجا نبش قبر کنیم .اصلا نیازی به نبش قبر کردن نیست.

    اصلا شاید دلایلشون شخصی باشه، به شما هم ارتباطی نداشته باشه، شما اصرار کردین که دلیلشو بدونین این دلایل و آوردن شاید دلایلی که براتون آوردن دلایل واقعی نباشه.

    مهم نیست دلیلشون چی بوده مهم اینه که واقعیت چی هست، واقعیت اینه که ایشون الان دیگه حضور فیزیکی در زندگی شما ندارن.
    و شما نمیخواین قبول کنین و برای جای خالیشون حضور مجازی ایجاد کردین.

    و این موجود مجازی داره به زندگی و روح و روان شما آسیب زیادی وارد میکنه.
    پس سعی کنین به دلیل ایشون فکر نکنین. فقط قبول کنین که ایشون دیگه وجود ندارن و وجود نخواهند داشت

    قدم سوم اینه که هرکسی که خواست درمورد ایشون اطلاعاتی بهتون بده ، بهتره بگی من نمیخوام اطلاعاتی از ایشون بدونم یعنی اصلا به من مربوط نمیشه.
    حتی از طریق همین دوست مشترکتون میتونی بهشون برسونی که دیگه دوست نداری ازشون اطلاعاتی بگیری
    ایشون اگه شما رو میخواین با خانواده میتونن به صورت رسمی تشریف بیارن خواستگاری.

    قدم چهارم: دارین میگین کلی هدف داشتین ؛ خب همشون و برای خودتون یادداشت کنین و یا اونایی که سخت تر و مهمتره و بنویس تو کاغذ بزن به دیوار یا کتابخونه اتاقت تا هروقت یاد گذشته بیوفتی چشمت به هدفت بیوفته و از این فکر های پوچ دست برداری و به هدفت برسی.

    قدم آخر هم اینه که باید قبول کنی توهم آدم هستی حق زندگی داری ، زندگیت نه به وجود این آقا نه هر آقا پسر دیگه وصل نیست.
    زندگی و خوشبختی تو به خودت وصله به کارهایی که میکنی به اهدافی که برای خودت لیست کردی و آینده خودتو درون دونه به دونه اون اهداف میبینی .

    درکنارش قبول کن بعد دوره ریکاوری ای که برای خودت درنظر گرفتی و حالت بهتر شد ممکنه خواستگار های زیادی داشته باشی تو باید به تک تکشون فکر کنی. و فرصت هاتو الکی از دست ندی.

    اشتباه نکنی فکر کنی همشون حتما مناسبتن و بخاطر فراموشی با یکیشون ازدواج کنی.
    نه اصلا
    باید بهشون فکرکنی معیاراتو لیست کنی و اونی که مناسبته و انتخاب کنی و در بستر خانواده باب آشنایی و باز بذاری.
    احساسی عمل نکن که یروزی ممکنه پشیمون بشی.
    تو میتونی به این فکر کنی که یروزی ممکنه این آقا بیاین خواستگاریت اما به اینم فکر کن که ممکنه بجای خبر خواستگاری از خودت ؛ خبر ازدواجشون با یکی دیگه رو بشنوی.

    پس یادت باشه کاری نکنی که حسرت همچین روزایی و بخوری بگی ای کاش تو هم روی فرصت های زندگیت بیشتر فکر میکردی.

    روزی که اومدن خواستگاریت میتونی بهشون فکر کنی الیته اگه بخوای، شاید اگه از این همه احساسات بیای بیرون متوجه بشی ایشون اونقدرا هم که فکر میکردی مناسبت نبودن. یا اونی نبودن که واقعا میخواستیشون.

    ما آدم ها وقتی خیلی خسته ایم و تشنه ایم ، حس میکنیم هیچی الان جز یه نوشیدنی خنک نیاز نداریم .
    اما وقتی تو یه بیابون خشک بی اب انداخته باشنمون و دسترسی به آب نداشته باشیم عطشمون بیشتر هم میشه.
    و در اون لحظه هیچی جز آب و نمیبینیم و نمیخوایم. اما زمانی که کنارش باشیم و راحت بهش دسترسی داشته باشیم اینقدر قدرشو نمیدونیم.
    تو انتخاب عشق هم همینه، فکر میکنیم هیچکسی جاشو نمیتونه برامون بگیره.
    چون شکست عاطفی خوردیم ، چون مثه همیشه بهش دسترسی نداریم
    چون هروقت دلمون میگیره دیگه اون نیست که باهاش دردودل کنیم و حرف بزنیم
    چون فقط خود خودمونیم. دیگه شخص دوم دیگه ای نمیبینیم.
    درصورتی که فراموش کردیم که هزار تا شخص دوم دیگه دورو اطرافمون وجود داره و این ماییم که اونارو نمیبینیم.
    از مادر و پدر و خواهر و برادر گرفته تا دوست و آشنا و فامیل.
    حتی میتونیم به جای این فکرا و درست کردن یه قفس عاطفی برای خودمون ، به اشخاص جدید دیگه ای که وارد زندگیمون میشن فکر کنیم.

    جالبه ماها فقط یاد گرفتیم عاشق بشیم. اما یادنگرفتیم نگهش داریم و قدرشو بدونیم یا یاد نگرفتیم به تبعاتشم فکر کنیم و بپذریرم. یاد نگرفتیم به آینده اش فکر کنیم.(عشق بدون فکر !)
    یا فقط یاد گرفتیم شکست بخوریم اما یاد نگرفتیم که بعد هرشکستی یه پیروزیست.
    یاد گرفتیم که فقط یک بار بسازیم،یک بار خراب کنیم
    اما یاد نگرفتیم که میتونیم دوباره هم بسازیم حتی بهترشو بسازیم.
    یاد گرفتیم تجربه کنیم اما یاد نگرفتیم که از این تجربه ها استفاده بکنیم .

    عزیزم پاشو و یاد بگیر زندگیتو خودت با دستای خودت بسازی ، نه اینکه منتظر کس دیگه ای باشی.
    یاد بگیر که باید پا به پای زندگی راه بری گاهی حتی بدوی نه اینکه صبر کنی که یکی زندگی حاضر و آماده رو دراختیارت قرار بده
    منتظر دستای دیگری نباش. دستای خودت حاضر و آماده بدون منت کسی ، با قدرت تمام دراختیارتن ؛ منتظر چی هستی ازشون استفاده کن.
    به قول خواهرم آکبند نگهشون داشتی که بندازی پشت قباله عروسیت

    پاشو بجای غصه خوردن یه یاعلی بگو
    پنجره اتاقت و باز کن یه نفس عمیق بکش بعد یه نگا به بیرون بنداز،
    ببین مردم چقدر ازت جلو افتادن

    پس بگو من باید از امروز از همین لحظه شروع کنم و زندگیمو و خوشبختی خودمو، خودم بسازم ، زودباش که از مردم خیلی عقب افتادی.
    دیگه منتظر کسی نیستم.
    باور دارم که هیچکس تو دنیا دلسوز تر از خودم برای خودم وجود نداره.
    تو هر اتفاقی برات بیوفته خودت از همه بیشتر خوشحال میشی یا از همه بیشتر ناراحت میشی. حس و حال خودت از همه بیشتره و واقعی تره.
    بقیه شاید نهایتش یه حس همدردی باهات داشته باشن.
    بدون که از خودت بهتر برا خودت نیست تو دنیا.

    همه ی ما آدم ها خودمونو بیشتر از هرکسی دیگه ای تو زندگیمون دوست داریم.مطمعن باش.
    همین خود شما ، شاید برای اون آقا بهتره که درکنار شما نباشه.چرا اینقدر اصرار داری؟
    یا اینکه اصلا برای همون آقا که میگن بخاطر خودتونن که رفتن، من میگم اینطور نیست بخاطر خودشون رفتن، چون اگه بخاطر شما بود که از اول پا پیش نمیذاشتن و شمارو تو این وضعیتی که الان هستین قرار نمیدادن.
    الانم که رفتن بخاطر خودشون بوده که یکمی از اون حس عذاب وجدانشون کمترکنن.ورگرنه تا آخرین مرحله صبر میکردن وپای حرفی که زدن می ایستادن.

    پس الانم شما هم بفکر خودت باش و بجای زانوغم بغل کردن، بلند شو که خیلی کار داری.



    یا حق
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : جمعه 15 فروردین 93 در ساعت 18:55

  15. 3 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    واحد (شنبه 16 فروردین 93), ژینا (جمعه 15 فروردین 93), شیدا. (شنبه 16 فروردین 93)

  16. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 مهر 93 [ 16:40]
    تاریخ عضویت
    1392-12-23
    نوشته ها
    82
    امتیاز
    687
    سطح
    13
    Points: 687, Level: 13
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    68

    تشکرشده 205 در 73 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط asemaneabi222 نمایش پست ها
    سلام خانم شن عزیز
    لحظه به لحظه حس و حالت رو درک میکنم اینو جدی میگم.
    اما در مورد حالت اگه تمام حدس و گمان هایی که میزنی هم درست باشه ولی شما مدام با خودت تکرار کن غلطه،منظورم اینه این امید رو در خودت از بین ببر و در عوض یه امید دیگه توی دلت بکار چون زندگی بدون امید بی مفهومه حالا اون امید چی هست اونم اینکه مرور کن داشته های خوبت رو و خداروشاکر باش و هر روز و هر لحظه بگو خدایا من به تو توکل کردم رنجی که بهم دادی رو ازم بگیر و بهترین رو بهم بده،برای آرامشت در کنار احترام و علاقه و هرچی نسبت به این آقا داری با خودت تکرار کن مردی که هنوز شروع نشده جا میزنه بدون دلیل موجه مردی نیست که یک عمر زندگیمو باهاش شریک بشم،بدون معطلی همین فردا یه کلاس ورزش ثبت نام کن اولش سخته اما قسم میخورم ورزش روح رو شاداب میکنه،از جمع دوری نکن،اما زمانی که بغض داری میخوای گریه کنی حتما گریه کن،قرار نیست با خودت بجنگی،با خودت قهر نکن،آدمی که خوشو دوست نداشته باشه هرگز نمتونه کسی رو دوست داشته باشه،جسمت امانته اگه بهش نرسی و آسیب بزنی درد و رنجت صدبرابر میشه،ببین عزیزم منم مثل خیلی ازآدمها سختی و رنجهایی تحمل کردم وقتی به اون زمان فکر میکنم هزاران بار خداروشکر میکنم که چه شبهایی رو صبح کردم که فقط خود خدا شاهدش بوده اما هرگز زمین نموندم هرگز نذاشتم کسی بدونه چه فشاری رو تحمل میکنم چون با خودم توانایی ها و قابلیت هامو مرور کردم دیدم همون خدایی که تونست منو توی سن پایین به چیزهایی که خیلی ها حسرت داشتنش رو دارن برسونه پس از این شرایط هم عبورم میده،میدونی الان به این مرحله رسیدم که وقتی سختی و فشاری بهم وارد میشه از خدا تشکر میکنم ،جدی میگم،چون میگم قوی تر میشم و یه چیز بهتر و یه پیشرفت عالی دارم و واقعا هم همینطور میشه،شما اراده کن یه قدم بردار باور کن قدم دوم تا صدم رو خدا برات توی یه لجظه برمیداره،من ایمان و باور به خدا داشتم ولی توی دوران سختی و فشارم این ایمان به حدی قوی شد که احساس میکنم بهترین هدیه عمرم بوده چون توی هیچ چیزی احساس شکست نمیکنم .اینارو برات نوشتم چون شرح حالی که از خودت دادی رو منم گذروندم حالا هرکدوم به نحوی با مشکلی متفاوت.از نظر کسی مثل من ضربه ی احساسی راحت ترین راه برای جبران رو داره،یه لحظه خودتو بذار جای اون کسی که دور از جونت سرطان داره و آرزوشه بدونه چقدر عمر میکنه که مثلا دنبال رویاهاش بره،اون لحظه هستش که باید از روی تختت بلند بشی بگی تموم شد به درک که تموم شد از نو شروع میکنم ،زندگیم که تموم نشده ...
    از ثانیه به ثانیه بودن کنار خواهرت لذت ببر که یک دنیا ارزش داره تا بشینی غصه ی تموم شدن رابطه ای رو بخوری که طرف ذره ای برای احساست ارزش قائل نشد،محاله کسی کسی رو دوست داشته باشه و باعث رنجش بشه،محاله کسی کسی رو دوست داشته باشه و ازش بگذره اون هم با این دلایل مزخرف .
    امیدوارم خدا بهت کمک کنه تا حرکت جدیدی توی زندگیت آغازکنی و قلبت آروم بشه
    حق با شماست دوستم. ظهری با اون دوستمون حرف میزدم. همین حرف شما و آقای 1234567 رو هم زدم. گفتم آدم اگر کسی رو بخواد به راحتی ازش نمیگذره! برای بودنش تلاش میکنه. ایشون اصلا به من علاقه نداشت. و اونم عصبانی شد گفت خیلی بی انصافی...فکر میکنی فقط خودت سختی کشیدی؟ گفت من از کنار خیابون جمعش کردم. مثل دیوونه ها از ماشین میومد بیرون داد میزد گریه میکرد. گفت جون مادرم 8-9 ساله باباش سرطان داره اینجوری که برای تو گریه کرد برای باباش نکرد. گفتم راحت از من گذشت . گفت راحت گذشت که میره امام رضا برات گریه میکنه؟ من به رنج اونم راضی نیستم خدا خودش به هردومون کمک کنه.

    - - - Updated - - -

    دوست عزیزم و ممنونم از پاسخ کامل و جامع تون. من حتما اش پرینت میگیرم و هر وقت نیاز داشتم مرورش میکنم. من 5 ماه اول رو درس خوندم برای دکتری، مقاله دادم. پایان نامه انجام دادم. نخواستم راکد باشم. نخواستم ساکن باشم. به خودم میگفتم تو یه روزی که از این بحران بیرون بیای باید آدم مناسب تری شده باشی. ولی خب اگر تاپیک قبلی منو خومده باشی یه کم الان به من حق میدی. بازم ممنونم. سعی خودمو می کنم. مرسی

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر بیخیال نمایش پست ها
    سلام خانوم شین

    بنظرم شما اول بهتره حرف آقای 1234567 قبول کنین.

    حالا نه اینکه بخوام بگم شما رو گول زدن یا نه! اصلا نمیخواد به دلیلش فکر کنین فقط قبول کنین که ایشون دیگه برنمیگردن به خودتون امید واهی ندین
    اگه لازم بود خب میخواین اینجوری فکر کنین که با احساساتتون بازی شده.
    اصلا اینجوری فکر کن که ممکنه همین فردا خبر ازدواجشون بگوشتون برسه.
    هرفکری که باعث میشه فراموششون کنین. فکر کن بعدم فراموش کن.
    سرزنششونم نکن
    نفرین هم لازم نیس بکنی.
    بخاطر اینکه تو این ارتباط 50 50 هردو مقصر بودین. زمانی ایشون 100 کامل مقصر میبودن که با خانواده میامدن رسمی خواستگاری میکردن بعداینکه جلسات به ابراز احساسات رسید به هیچ دلیلی بذارن برن. اینجا بله نامردیه.
    اما ماها انسان هستیم خداوند به دخترا هم مثه همه انسان ها عقل داده که فکر کنن اراده و قدرت اختیار داده که انتخاب کنن.
    پس باید دربرابر ابراز احساسات غیر رسمی آقایون احتیاط بیشتری بکنن و امکان صدمه دیدن و بدن .
    الان به هردلیلی این اتفاق برای شما افتاده این ریسک بوده که شما دانسته و ندانسته انجام دادین و وارد یه بازی احساسی شدین. پس باید تبعاتشم بپذیرین.

    پس شد :

    قدم اول
    اینکه اشتباهتو بپذیری.
    قدم دوم اینه که اصلا به دلیلش فکر نکنی، مثلا اگه بفهمی چرا اینکارو کردن و چرا اگه جوابشون به تو منفی بوده شمارو اینجوری رهاتون کردن و مستقیم نگفتن؟ یا اینکه اصلا بفهمین حالا باهاتون بازی کردن ؟ چه فرقی به حال شما داره؟
    جز اینکه حالتو بدتر میکنه. نقش مثبت دیگه ای هم داره آخه ؟
    خیلی فکر میکنی حالت بهتر میشه خب همینطوری فکر کن. ماشالله قدرت تخیل آدم ها زیااااده، میتونی همینطوری فکر کنی.

    اما بنظر من که بهر دلیلی بوده به شما ارتباطی نداره. هردلیلی که داشتن به خودشون مربوطه ما نمیخوایم اینجا نبش قبر کنیم .اصلا نیازی به نبش قبر کردن نیست.

    اصلا شاید دلایلشون شخصی باشه، به شما هم ارتباطی نداشته باشه، شما اصرار کردین که دلیلشو بدونین این دلایل و آوردن شاید دلایلی که براتون آوردن دلایل واقعی نباشه.

    مهم نیست دلیلشون چی بوده مهم اینه که واقعیت چی هست، واقعیت اینه که ایشون الان دیگه حضور فیزیکی در زندگی شما ندارن.
    و شما نمیخواین قبول کنین و برای جای خالیشون حضور مجازی ایجاد کردین.

    و این موجود مجازی داره به زندگی و روح و روان شما آسیب زیادی وارد میکنه.
    پس سعی کنین به دلیل ایشون فکر نکنین. فقط قبول کنین که ایشون دیگه وجود ندارن و وجود نخواهند داشت

    قدم سوم اینه که هرکسی که خواست درمورد ایشون اطلاعاتی بهتون بده ، بهتره بگی من نمیخوام اطلاعاتی از ایشون بدونم یعنی اصلا به من مربوط نمیشه.
    حتی از طریق همین دوست مشترکتون میتونی بهشون برسونی که دیگه دوست نداری ازشون اطلاعاتی بگیری
    ایشون اگه شما رو میخواین با خانواده میتونن به صورت رسمی تشریف بیارن خواستگاری.

    قدم چهارم: دارین میگین کلی هدف داشتین ؛ خب همشون و برای خودتون یادداشت کنین و یا اونایی که سخت تر و مهمتره و بنویس تو کاغذ بزن به دیوار یا کتابخونه اتاقت تا هروقت یاد گذشته بیوفتی چشمت به هدفت بیوفته و از این فکر های پوچ دست برداری و به هدفت برسی.

    قدم آخر هم اینه که باید قبول کنی توهم آدم هستی حق زندگی داری ، زندگیت نه به وجود این آقا نه هر آقا پسر دیگه وصل نیست.
    زندگی و خوشبختی تو به خودت وصله به کارهایی که میکنی به اهدافی که برای خودت لیست کردی و آینده خودتو درون دونه به دونه اون اهداف میبینی .

    درکنارش قبول کن بعد دوره ریکاوری ای که برای خودت درنظر گرفتی و حالت بهتر شد ممکنه خواستگار های زیادی داشته باشی تو باید به تک تکشون فکر کنی. و فرصت هاتو الکی از دست ندی.

    اشتباه نکنی فکر کنی همشون حتما مناسبتن و بخاطر فراموشی با یکیشون ازدواج کنی.
    نه اصلا
    باید بهشون فکرکنی معیاراتو لیست کنی و اونی که مناسبته و انتخاب کنی و در بستر خانواده باب آشنایی و باز بذاری.
    احساسی عمل نکن که یروزی ممکنه پشیمون بشی.
    تو میتونی به این فکر کنی که یروزی ممکنه این آقا بیاین خواستگاریت اما به اینم فکر کن که ممکنه بجای خبر خواستگاری از خودت ؛ خبر ازدواجشون با یکی دیگه رو بشنوی.

    پس یادت باشه کاری نکنی که حسرت همچین روزایی و بخوری بگی ای کاش تو هم روی فرصت های زندگیت بیشتر فکر میکردی.

    روزی که اومدن خواستگاریت میتونی بهشون فکر کنی الیته اگه بخوای، شاید اگه از این همه احساسات بیای بیرون متوجه بشی ایشون اونقدرا هم که فکر میکردی مناسبت نبودن. یا اونی نبودن که واقعا میخواستیشون.

    ما آدم ها وقتی خیلی خسته ایم و تشنه ایم ، حس میکنیم هیچی الان جز یه نوشیدنی خنک نیاز نداریم .
    اما وقتی تو یه بیابون خشک بی اب انداخته باشنمون و دسترسی به آب نداشته باشیم عطشمون بیشتر هم میشه.
    و در اون لحظه هیچی جز آب و نمیبینیم و نمیخوایم. اما زمانی که کنارش باشیم و راحت بهش دسترسی داشته باشیم اینقدر قدرشو نمیدونیم.
    تو انتخاب عشق هم همینه، فکر میکنیم هیچکسی جاشو نمیتونه برامون بگیره.
    چون شکست عاطفی خوردیم ، چون مثه همیشه بهش دسترسی نداریم
    چون هروقت دلمون میگیره دیگه اون نیست که باهاش دردودل کنیم و حرف بزنیم
    چون فقط خود خودمونیم. دیگه شخص دوم دیگه ای نمیبینیم.
    درصورتی که فراموش کردیم که هزار تا شخص دوم دیگه دورو اطرافمون وجود داره و این ماییم که اونارو نمیبینیم.
    از مادر و پدر و خواهر و برادر گرفته تا دوست و آشنا و فامیل.
    حتی میتونیم به جای این فکرا و درست کردن یه قفس عاطفی برای خودمون ، به اشخاص جدید دیگه ای که وارد زندگیمون میشن فکر کنیم.

    جالبه ماها فقط یاد گرفتیم عاشق بشیم. اما یادنگرفتیم نگهش داریم و قدرشو بدونیم یا یاد نگرفتیم به تبعاتشم فکر کنیم و بپذریرم. یاد نگرفتیم به آینده اش فکر کنیم.(عشق بدون فکر !)
    یا فقط یاد گرفتیم شکست بخوریم اما یاد نگرفتیم که بعد هرشکستی یه پیروزیست.
    یاد گرفتیم که فقط یک بار بسازیم،یک بار خراب کنیم
    اما یاد نگرفتیم که میتونیم دوباره هم بسازیم حتی بهترشو بسازیم.
    یاد گرفتیم تجربه کنیم اما یاد نگرفتیم که از این تجربه ها استفاده بکنیم .

    عزیزم پاشو و یاد بگیر زندگیتو خودت با دستای خودت بسازی ، نه اینکه منتظر کس دیگه ای باشی.
    یاد بگیر که باید پا به پای زندگی راه بری گاهی حتی بدوی نه اینکه صبر کنی که یکی زندگی حاضر و آماده رو دراختیارت قرار بده
    منتظر دستای دیگری نباش. دستای خودت حاضر و آماده بدون منت کسی ، با قدرت تمام دراختیارتن ؛ منتظر چی هستی ازشون استفاده کن.
    به قول خواهرم آکبند نگهشون داشتی که بندازی پشت قباله عروسیت

    پاشو بجای غصه خوردن یه یاعلی بگو
    پنجره اتاقت و باز کن یه نفس عمیق بکش بعد یه نگا به بیرون بنداز،
    ببین مردم چقدر ازت جلو افتادن

    پس بگو من باید از امروز از همین لحظه شروع کنم و زندگیمو و خوشبختی خودمو، خودم بسازم ، زودباش که از مردم خیلی عقب افتادی.
    دیگه منتظر کسی نیستم.
    باور دارم که هیچکس تو دنیا دلسوز تر از خودم برای خودم وجود نداره.
    تو هر اتفاقی برات بیوفته خودت از همه بیشتر خوشحال میشی یا از همه بیشتر ناراحت میشی. حس و حال خودت از همه بیشتره و واقعی تره.
    بقیه شاید نهایتش یه حس همدردی باهات داشته باشن.
    بدون که از خودت بهتر برا خودت نیست تو دنیا.

    همه ی ما آدم ها خودمونو بیشتر از هرکسی دیگه ای تو زندگیمون دوست داریم.مطمعن باش.
    همین خود شما ، شاید برای اون آقا بهتره که درکنار شما نباشه.چرا اینقدر اصرار داری؟
    یا اینکه اصلا برای همون آقا که میگن بخاطر خودتونن که رفتن، من میگم اینطور نیست بخاطر خودشون رفتن، چون اگه بخاطر شما بود که از اول پا پیش نمیذاشتن و شمارو تو این وضعیتی که الان هستین قرار نمیدادن.
    الانم که رفتن بخاطر خودشون بوده که یکمی از اون حس عذاب وجدانشون کمترکنن.ورگرنه تا آخرین مرحله صبر میکردن وپای حرفی که زدن می ایستادن.

    پس الانم شما هم بفکر خودت باش و بجای زانوغم بغل کردن، بلند شو که خیلی کار داری.



    یا حق
    دوست عزیزم و ممنونم از پاسخ کامل و جامع تون. من حتما اش پرینت میگیرم و هر وقت نیاز داشتم مرورش میکنم. من 5 ماه اول رو درس خوندم برای دکتری، مقاله دادم. پایان نامه انجام دادم. نخواستم راکد باشم. نخواستم ساکن باشم. به خودم میگفتم تو یه روزی که از این بحران بیرون بیای باید آدم مناسب تری شده باشی. ولی خب اگر تاپیک قبلی منو خومده باشی یه کم الان به من حق میدی. بازم ممنونم. سعی خودمو می کنم. مرسی

  17. کاربر روبرو از پست مفید خانوم شین تشکرکرده است .

    شیدا. (شنبه 16 فروردین 93)

  18. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خانوم شین نمایش پست ها

    - - - Updated - - -

    دوست عزیزم و ممنونم از پاسخ کامل و جامع تون. من حتما اش پرینت میگیرم و هر وقت نیاز داشتم مرورش میکنم. من 5 ماه اول رو درس خوندم برای دکتری، مقاله دادم. پایان نامه انجام دادم. نخواستم راکد باشم. نخواستم ساکن باشم. به خودم میگفتم تو یه روزی که از این بحران بیرون بیای باید آدم مناسب تری شده باشی. ولی خب اگر تاپیک قبلی منو خومده باشی یه کم الان به من حق میدی. بازم ممنونم. سعی خودمو می کنم. مرسی

    - - - Updated - - -


    دوست عزیزم و ممنونم از پاسخ کامل و جامع تون. من حتما اش پرینت میگیرم و هر وقت نیاز داشتم مرورش میکنم. من 5 ماه اول رو درس خوندم برای دکتری، مقاله دادم. پایان نامه انجام دادم. نخواستم راکد باشم. نخواستم ساکن باشم. به خودم میگفتم تو یه روزی که از این بحران بیرون بیای باید آدم مناسب تری شده باشی. ولی خب اگر تاپیک قبلی منو خومده باشی یه کم الان به من حق میدی. بازم ممنونم. سعی خودمو می کنم. مرسی
    تاپیک قبلیتونو کم و بیش خوندم

    اما الان بیشتر منظور من این بود که زانو غم بغل نگیری و بفکر گذشته و اینده نامعلوم نباشی.
    تو تاپیکتون خوندم قبلا از موفقیت هایی که کسب کردین و اینکه راکد نبودین.
    اما بیشتر منظور من اینه که الان لازم نیست اینقد غصه بخورین سعی کنین فراموش کنین تا انشالله هرچی خدا بخواد یا ایشون در شرایط بهتر میاین یا نمیاین. وقتی خواستگاری کردن اونوقت فکرتونو مشغولشون کنین. الان بیشتر دارین خودتون و اذیت میکنین. بدتر از همه حرف زدن و اطلاعات گرفتن از دوست مشترکتونه.

    مثلا یکی از قدم هایی که گفتم باید برداری همین بود که وقتی دوستشون میخواین اطلاعات بدن نگذارین و راه ارتباطی و ببندین.
    ببین دلیلش اینه که خودتون و اذیت نکنین.
    الان چه فایده داره که مثلا از حال و روز ایشون با خبر میشین.جز اینکه خودتونو اذیت میکنین.

    ایشون راه درست وارد شدن و بلد هستن و شما هم میدونین و دوستشونم میدونن.
    پس نیازی به گزارش دادن نیست.

    الان مطمعنا حالتون باز بدتر شده با شنیدن این اخبار جدید.

    شما بهشون بگین گریه کردن لازم نیست.
    من که شرایطشونو قبول کردم ، (البته اگه قبول کردین)

    پس ایشون دیگه چرا هم خودشونو اذیت میکنن هم منو. الان مثلا شرایطی که شما توش هستین خیلی شرایط خوبیه؟
    اگه درکنارشون باشین میتونین بهشون دلداری بدین میتونین بهشون کمک کنین و این باری که رو دوششونه و داره سنگینیش کمرشونو دودلا میکنه. بردارین و شماهم همراهیشون کنین.

    کمک روانی و روحی بهترین کمکه ایشون الان بهش نیاز دارن. و این از دست شما برمیاد اما ایشون خودشون نخواستن
    اگه واقعا اذیت هستن چرا پس پا پیش نمیذارن.
    اگه بخاطر شرایطه؟ مگه شرایط جدیدا بوجود آمده؟ میگین ده ساله پدرشون سرطان دارن . خب پس موقع اشنایی از مشکلاتشون اطلاع داشتن چرا گذاشتن کار به احساسات برسه بعدشم اینجوری بذارن و برن
    من نمیفهمم شما که راضی هستین
    پدر و مادر ایشون هم که راضی هستن (یجا نوشتین خانواده هم ساپورتشون میکنن پس ناراضی نیستن)
    به گفته دوستشون هم؛ ایشون شمارو میخواین
    الان پس مشکل چیه؟

    اگه میترسن خانواده شما موافقت نکنن که اینجوری باید تا آخر عمر بترسن و هیچوقت تو زندگیشون قدمی برندارن.
    میتونن اقدام کنن تا نتیجشو ببینن شاید اگه اقدام کنن نتیجه از اونی که انتظار دارن بهتر هم باشه.
    اگه اقدام کنن تکلیف هردوتاتون هم مشخص میشه و اینجوری تو بلاتکلیفی نمیمونین
    بنظر من که مرد اونه که پای حرفش واسته.
    خب به دوستشون میتونسی بگی اگه واقعا منو میخواین تشریف بیارن خواستگاری و حرفی که زدن و عملی کنن.با گریه کردن هیچ اتفاقی نمی افته.
    هیچی درست نمیشه.
    باید یه عملی انجام بدن تا حرفشون به شما ثابت بشه. بگو همه بلدن حرف بزنن اما عده معدودی هستن که عمل میکنن.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : جمعه 15 فروردین 93 در ساعت 19:45

  19. کاربر روبرو از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده است .

    شیدا. (شنبه 16 فروردین 93)


 
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با این وضعیت من چیکار کنم با خانواده شوهرم
    توسط روزنه ی امید در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: دوشنبه 08 دی 93, 23:52
  2. مخالفت فقط بخاطر موقعیت مکان زندگی اون دختر
    توسط رضابکرانی در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 30 تیر 92, 18:48
  3. چطور معیارام رو بهینه کنم از وضعیت سطحی به وضعیت عمقی
    توسط poorhashem در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 دی 91, 00:18
  4. برای موقعیت بهتر صبر کنم؟
    توسط nargol در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 04 خرداد 91, 03:24
  5. 15 واقعیت درباره ازدواج
    توسط جوانه؟؟؟ در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 12 اردیبهشت 91, 21:12

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.