به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

Hybrid View

  1. #1
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array

    میخوام کار کنم ، همسر دیکتاتور من نمیزاره

    من و شروع یک مشکل جدید

    دوستان من 6 ساله که ازدواج کردم ، وقتی همسرم به خواستگاری من اومد ، همون روز اول بهشون گفتم که میخوام ادامه تحصیل بدم و سر کار برم . هیچ مخالفتی نکرد و اتفاقا گفت من هم همچین تصمیمی دارم ، خوب من هم خوشحال شدم . که هدف هامون با هم یکی هست .

    توی این 6 سال مشکلاتی برای همسرم پیش اومد که من نتونستم ادامه تحصیل بدم و هم نتونستم سر کار برم ، یک جورایی از خود گذشتگی کردم و هم اینکه همسرم راضی نبود .

    الان اون مشکلات برطرف شده و من به فکر این افتادم که دیگه وقتش هست هدف هام رو دنبال کنم ، اما امروز که به طور جدی با همسرم صحبت کردم و گفتم که من تصمیم گرفتم برم سر کار ، با من مخالفت کرد . خیلی خیلی شدید و با پرخاشگری گفت که من به هیچ عنوان اجازه نمیدم مگر کار دولتی ، چون خیالش راحته که کار دولتی گیر نمیاد ، دعوامون شد ، خیلی بدو بیراه گفت که من گوشم رو گرفتم که نشنوم چی میگه

    خیلی ناراحتم ، چرا اصلا اون باید برای من تصمیم بگیره ؟ یا اون باید حتما اجازه بده ؟چرا زیر تمام حرفهایی که روز اول گفتیم میزنه ؟ من باید شکایتش رو پیش کی کنم خدا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    بچه تو رو خدا من رو آروم کنید . احساس شکست میکنم ، احساس میکنم 6 سال گول خوردم ، چرا از روز اول سر حرفم پافشاری نکردم که من باید درس بخونم یا باید برم سر کار ؟ الان دیگه مدرک فوق لیسانس ارزشی نداره ، مگه میشه باهاش کار دولتی پیدا کرد ؟ با دکترا هم به زور میشه چه برسه به فوق لیسانس .

    اصلا حرفم نمیاد که احساس درونیم رو بگم ، فقط حرص دارم ، هی یادم میاد اشک میریزم ، که انقدر ضعیفم که نمیتونم هدفام رو دنبال کنم ،

    من میخوام هر طوری شده کار کنم ؛ یا درس بخونم . باید چه کار کنم ؟ انقدر شکه شدم کع توان اینکه بخوام همسرم رو راضی کنم ندارم ، اولا اون خیلی مصمم هست ، ثانیا من نمیخوام تا آخر عمرم خونه نشین باشم .

    به زن به چشم موجود ضعیفی نگاه میکنه که از عهده هیچ کاری جز کارای خونه بر نمیاد ، مرتب میخواد اعتماد به نفس من و خرد کنه . به من میگه تو کارای خونه رو انجام بدی بسه ، وای این حرفاش رو اعصاب منه ، مگه من کلفتم ؟؟؟؟؟؟؟ چرااااااااااااااااااا ؟

    دارم دیوونه میشم

  2. 4 کاربر از پست مفید tamanaye man تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (شنبه 12 بهمن 92), khaleghezey (یکشنبه 13 بهمن 92), کاغذ بی خط (چهارشنبه 14 اسفند 92), دختر بیخیال (شنبه 12 بهمن 92)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام عزیزم

    درکت می کنم.

    ببین با این روش که تو پیش گرفتی همسرت بدتر لجبازی می کنه.

    تو باید خیلی باسیاست رفتار کنی!



    مردا دوست دارن اقتدارشون حفظ بشه.اگه تو بگی منم می خوام برم کار کنم.ال کنم بل کنم.برای اقتدارشون احساس خطر می کنند.
    ..


    باید این طوری می گفتی: عزیزم یادته که اون روز اول خواستگاریو.من اون موقع خیلی دوست داشتم که یک همسری داشته باشم که بهش تکیه کنم و همه جوره حمایتم کنه.وقتی که تو گفتی با ادامه تحصیل و اشتغالت موافقم حس کردم چه مرد خوبی .حتما هوای منو داره.چقدر روشن فکره.

    اما الان خیلی تعجب می کنم از این حرفت.من اصلا انتظار بدقولی ازت ندارم.حتما دلیلی داری.برام توضیح بده.

    بعد همسرت می گه الان شرایط کار فلانه.مردا این طوری. به کارای خونه نمی رسی و هزار تا بهانه دیگه!

    تو هم باید کاملا با دقت و با تایید حرفاشو گوش کنی.

    بعد بگی شما راست می گی!از این زاویه که نگاه می کنم خب کار کردن من مشکل داره.

    اما من که نمی خوام سر کاری با این اوضاع برم.

    خودت که منو می شناسی.من تمام سعیم را می کنم که کارم به آرامش زندگیم لطمه نزنه و حتی بیشتر تلاش می کنم تا زندگیم بهتر بشه.

    بگو ما خانوما خیلی دوست داریم رابطه اجتماعی با هم داشته باشیم.
    این طوری روحیم هم خیلی بهتر میشه.انگیزه ام بیشتر میشه.این طوری خوشحال تر زندگی می کنم.
    می دونم که تو دوست داری من خوشحال باشم و اگه بدونی این کار منو خوشحال می کنه حتما دریغ نمی کنی.


    بگو اصلا تا محیط کارم را تو تایید نکردی سر اون کار نمی رم. اگه به نظرت محیط کارم خوب بود میرم سر اون کار.

    اگه یکم کوتاه اومد زود بپر بغلش!بگو دوست دارم.تو بهترین مرد دنیایی!
    یه کاری کن تو رودرواسی گیر کنه و....



    همین کار را بکن.باور کن اگه احساس کنه که اون مدیره؛خودش از دوست و آشنا برات یک کار خوب پیدا می کنه.

    این لینک ها را هم حتما بخون:





    ویرایش توسط مصباح الهدی : شنبه 12 بهمن 92 در ساعت 01:00

  4. 6 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (شنبه 12 بهمن 92), khaleghezey (یکشنبه 13 بهمن 92), tamanaye man (شنبه 12 بهمن 92), ژینا (شنبه 12 بهمن 92), ساحل75 (شنبه 12 بهمن 92), شیدا. (شنبه 12 بهمن 92)

  5. #3
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنونم مصباح الهدی جون ، حرفات رو هم کاملا قبول دارم ، و هم کاملا میفهمم

    میدونید چیه ، من منتظر جواب برای یک کار دولتی بودم ، اما دیشب فهمیدیم که اون کار جور نشده متاسفانه ،
    قبلش هم من با عموم صحبت کرده بودم و بهم گفته بود حتما درست رو ادامه بده ، بالاخره دکترا بگیری برات بهتره و اینا .... من هم بعد حرفای عموم رو به همسرم گفتم ، البته من قبلا که شرایط درس خوندن رو داشتم نخونده بودم ، و بعد کلا دیگه قیدش رو زدم ، یعنی الان دیگه درس خوندن فایده نداره چون دیگه دکترا هم استخدام نمیکنن .

    خلاصه بعد از اینکه خبر جور نشدن کار دولتی رو به همسرم گفتم همسرم گفت اشکال نداره ،اما من خیلی ناراحت بودم ، خیلی منتظر بودم . همسرم گفت اصلا برای چی میخوای بری سر کار ، من خودم ماهی 500 تومان بهت میدم ، من هم گفتم برام پولش مهم نیست ، مهم اینه که توی اجتماع باشم ، من این همه چند سال درس خوندم نمیخوام خونه نشین باشم ، میخوام نتیجه زحمتام رو ببینم ، از درسی که خوندم استفاده کنم ، اون گفت خوب کار دولتی گیر نمیاد ، من هم گفتم خوب کار آزاد میکنم ، این و که گفتم یک دفعه قاطی کرد

    گفت تو خیلی گوشی هستی ، دوباره یکی اومده به تو یک چیزی گفته تو دوباره شروع کردی .... عموت غلط میکنه تو زندگی ما دخالت میکنه .... منم گفتم اون به کار کردن من کاری نداشته ، فقط گفته اگر بتونی درس بخونی خوبه ...
    خلاصه که شروع کرد به بد و بیراه گفتن ، منم گوشام رو گرفتم حرفاش رو نشنوم ، میدونستم که اگر بشنوم مجبور میشم جوابش بدم ، و دعوامون بالا میگیره

    حرفاش عذابم میده ، بهم میگه تو کارای خونه که انجام میدی میگی خسته شدم ، حالا می خوای بری بیرون کار کنی ؟ ؟؟؟ نمیتونی
    من گفتم کارای خونه چون خیلی تکراری شده برام خسته کننده شدن ، من آدمی نبودم که بشینم خونه و خونه داری کنم فقط ، بعد بهم میگه برو به کارای خونت برس لازم نکرده بری بیرون کار کنی ، کار آزاد کار آزاد ، میخوای بری دست فروشی کنی ، آره برو دست فروشی کن ، من آدمی نیستم که اجازه بدم زنم کار آزاد انجام بده

    وااااااااااااااااااااای ناراحتم از اینکه در مورد من این جوری فکر میکنه ، من آدم زرنگی توی درس بودم ، به درسم علاقه داشتم ، الان طرز فکرش در مورد من فقط اینه که یا باید کارای خونه رو انجام بدم یا برم دست فروشی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ناراحتم که انقدر من و دست کم میگیره ....اعتماد به نفس من و خرد کرده ، از من آدمی ساخته که با مادرش هیچ فرقی نمیکنم ، کلا در مورد زن بیشتر از این نمیتونه فکر کنه ، یک آدم ضعیف

    امروز صبح که بیدار شدم ، خودم رو خیلی عادی نشون دادم انگار دیشب اتفاقی نیافتاده صورتم رو بردم جلو که بویسم کنه و اونم اول اخم کرد و گفت دیشب تا صبح نخوابیدم ، اعصابم رو خرد کردی
    منم صورتم رو بردم جلو تا بوسم کنه ، گفتم منم خیلی ناراحتم
    خلاصه رفت سر کار
    منم غذایی که دوست داره رو پختم ، ظهر که اومد یکم ساکت تر از روزای دیگه بودیم ، یکم سر سنگین تر ، خودم رو آماده کرده بودم که حرفام رو بهش بزنم اما اصلا نتونستم
    میخوام باهاش حرف بزنم ، اما از ترس اینکه سریع میخواد جبهه بگیره و صداشو بالا ببره میترسم
    ویرایش توسط tamanaye man : شنبه 12 بهمن 92 در ساعت 11:23

  6. 2 کاربر از پست مفید tamanaye man تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 13 بهمن 92), مصباح الهدی (شنبه 12 بهمن 92)

  7. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 فروردین 94 [ 07:23]
    تاریخ عضویت
    1391-7-09
    نوشته ها
    97
    امتیاز
    2,647
    سطح
    31
    Points: 2,647, Level: 31
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    74

    تشکرشده 74 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tamanaye man نمایش پست ها
    ممنونم مصباح الهدی جون ، حرفات رو هم کاملا قبول دارم ، و هم کاملا میفهمم

    میدونید چیه ، من منتظر جواب برای یک کار دولتی بودم ، اما دیشب فهمیدیم که اون کار جور نشده متاسفانه ،
    قبلش هم من با عموم صحبت کرده بودم و بهم گفته بود حتما درست رو ادامه بده ، بالاخره دکترا بگیری برات بهتره و اینا .... من هم بعد حرفای عموم رو به همسرم گفتم ، البته من قبلا که شرایط درس خوندن رو داشتم نخونده بودم ، و بعد کلا دیگه قیدش رو زدم ، یعنی الان دیگه درس خوندن فایده نداره چون دیگه دکترا هم استخدام نمیکنن .

    خلاصه بعد از اینکه خبر جور نشدن کار دولتی رو به همسرم گفتم همسرم گفت اشکال نداره ،اما من خیلی ناراحت بودم ، خیلی منتظر بودم . همسرم گفت اصلا برای چی میخوای بری سر کار ، من خودم ماهی 500 تومان بهت میدم ، من هم گفتم برام پولش مهم نیست ، مهم اینه که توی اجتماع باشم ، من این همه چند سال درس خوندم نمیخوام خونه نشین باشم ، میخوام نتیجه زحمتام رو ببینم ، از درسی که خوندم استفاده کنم ، اون گفت خوب کار دولتی گیر نمیاد ، من هم گفتم خوب کار آزاد میکنم ، این و که گفتم یک دفعه قاطی کرد

    گفت تو خیلی گوشی هستی ، دوباره یکی اومده به تو یک چیزی گفته تو دوباره شروع کردی .... عموت غلط میکنه تو زندگی ما دخالت میکنه .... منم گفتم اون به کار کردن من کاری نداشته ، فقط گفته اگر بتونی درس بخونی خوبه ...
    خلاصه که شروع کرد به بد و بیراه گفتن ، منم گوشام رو گرفتم حرفاش رو نشنوم ، میدونستم که اگر بشنوم مجبور میشم جوابش بدم ، و دعوامون بالا میگیره

    حرفاش عذابم میده ، بهم میگه تو کارای خونه که انجام میدی میگی خسته شدم ، حالا می خوای بری بیرون کار کنی ؟ ؟؟؟ نمیتونی
    من گفتم کارای خونه چون خیلی تکراری شده برام خسته کننده شدن ، من آدمی نبودم که بشینم خونه و خونه داری کنم فقط ، بعد بهم میگه برو به کارای خونت برس لازم نکرده بری بیرون کار کنی ، کار آزاد کار آزاد ، میخوای بری دست فروشی کنی ، آره برو دست فروشی کن ، من آدمی نیستم که اجازه بدم زنم کار آزاد انجام بده

    وااااااااااااااااااااای ناراحتم از اینکه در مورد من این جوری فکر میکنه ، من آدم زرنگی توی درس بودم ، به درسم علاقه داشتم ، الان طرز فکرش در مورد من فقط اینه که یا باید کارای خونه رو انجام بدم یا برم دست فروشی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ناراحتم که انقدر من و دست کم میگیره ....اعتماد به نفس من و خرد کرده ، از من آدمی ساخته که با مادرش هیچ فرقی نمیکنم ، کلا در مورد زن بیشتر از این نمیتونه فکر کنه ، یک آدم ضعیف

    امروز صبح که بیدار شدم ، خودم رو خیلی عادی نشون دادم انگار دیشب اتفاقی نیافتاده صورتم رو بردم جلو که بویسم کنه و اونم اول اخم کرد و گفت دیشب تا صبح نخوابیدم ، اعصابم رو خرد کردی
    منم صورتم رو بردم جلو تا بوسم کنه ، گفتم منم خیلی ناراحتم
    خلاصه رفت سر کار
    منم غذایی که دوست داره رو پختم ، ظهر که اومد یکم ساکت تر از روزای دیگه بودیم ، یکم سر سنگین تر ، خودم رو آماده کرده بودم که حرفام رو بهش بزنم اما اصلا نتونستم
    میخوام باهاش حرف بزنم ، اما از ترس اینکه سریع میخواد جبهه بگیره و صداشو بالا ببره میترسم

    فقط اینون میتونم بگم که غیرت شوهرتو بنازم!!!
    خانم محترم؟!وقتی شوهرتون میگه نرو یعنی نرو دیگه!!
    تو قدیما میگفتن ارتش چرا ندارد!درسته؟تو مسلک باغیرتان شوهر چرا ندارد!!
    شماباید به این افتخارکنید که شوهرتون چقددوستتان دارد که نمخواددقایقی از چشم هایش دورباشی !!این دوست داشتن خالصانه هست چون تو براش ازهمه چیز مهمی!!!
    چرااینقد ناشکری میکنید؟بقول شوهرتون دوس دارید دستفروشی کنید؟مردباغیرت یک نعمت هست!!مردی که تمام نیازهای زندگانی را جبران میکنه چراباش باید اینطوری تا کنی؟!
    شوهرتون واقعا نجیب تشریف دارندبش سلامم برسون.

  8. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 12 اردیبهشت 93 [ 15:23]
    تاریخ عضویت
    1389-6-08
    نوشته ها
    231
    امتیاز
    2,981
    سطح
    33
    Points: 2,981, Level: 33
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    227

    تشکرشده 409 در 163 پست

    Rep Power
    39
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط shahrear نمایش پست ها
    فقط اینون میتونم بگم که غیرت شوهرتو بنازم!!!
    خانم محترم؟!وقتی شوهرتون میگه نرو یعنی نرو دیگه!!
    تو قدیما میگفتن ارتش چرا ندارد!درسته؟تو مسلک باغیرتان شوهر چرا ندارد!!
    شماباید به این افتخارکنید که شوهرتون چقددوستتان دارد که نمخواددقایقی از چشم هایش دورباشی !!این دوست داشتن خالصانه هست چون تو براش ازهمه چیز مهمی!!!
    چرااینقد ناشکری میکنید؟بقول شوهرتون دوس دارید دستفروشی کنید؟مردباغیرت یک نعمت هست!!مردی که تمام نیازهای زندگانی را جبران میکنه چراباش باید اینطوری تا کنی؟!
    شوهرتون واقعا نجیب تشریف دارندبش سلامم برسون.
    بزرگوار شما سیصد سالی دیر به دنیا اومدین، الان زمان برابری زن و مرد در همه زمینه هاست. ممکنه زوجی در زمینه کار کردن یا نکردن خانم به تفاهم برسند اما اینکه مرد بگه اجازه نمیدم زنم بره سر کار قابل پذیرش نیست.

  9. 3 کاربر از پست مفید samanis تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 13 بهمن 92), tamanaye man (یکشنبه 18 خرداد 93), بابک 1369 (یکشنبه 13 بهمن 92)

  10. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 فروردین 94 [ 07:23]
    تاریخ عضویت
    1391-7-09
    نوشته ها
    97
    امتیاز
    2,647
    سطح
    31
    Points: 2,647, Level: 31
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    74

    تشکرشده 74 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط samanis نمایش پست ها
    بزرگوار شما سیصد سالی دیر به دنیا اومدین، الان زمان برابری زن و مرد در همه زمینه هاست. ممکنه زوجی در زمینه کار کردن یا نکردن خانم به تفاهم برسند اما اینکه مرد بگه اجازه نمیدم زنم بره سر کار قابل پذیرش نیست.

    دوست عزیز!!اسلام که بیشتر از سیصدساله بنظر شما باید ترک ش کرد؟؟سیصد سال پیش!!نه چک بود ونه سند فقط یه قول وقراروالقارمباح بود!!ایا این بداست؟
    سیصد سال پیش اگه یه خیانت ناموسی میشد سریع میکشتنش وبرا ی خیلی ها درس غبرت بود!!الان چی خیانت یه تخصص شده وکاری به کارش ندارند!!ایا این خوب هست؟
    سیصد سال پیش مردم به مسجدمیرفتند وبه مصیبت امام حسین می گریستند الان چی؟؟یکی به سوگ برادرش یکی به مشکلات شخصی ش یکی ازمنبر تقاضای براورده شدن وصلتش ویکی درمانده درمقابل بدهی هاش می گرید کو اون اشک چشمهایی که خالصانه برا دین ریخته میشد؟ایا اون بد بود؟
    سیصد سال پیش نه اینگونه شلوارک تنگ بود نه اینگونه نگاهها!!هرکی هم برهنه بود مردم انقدرخالص بودند که دید مغرضانه وخائنانه نداشتند!!سیصد سال پیش پدر واجداد های ما بودند ایا اونها صادقتر ازمانیستند؟ایا نجابت مادرامون که از نسل قدیم هست برمون افتخار نیست؟؟
    من ای کاش خودمم سیصدسال پیش بودم واینگونه فحشا گری را نمی دیدم وباینکه به طرز فکرم سیصدسال پیش گونه هست افتخار میکنم!!!من اریایی وایرانی در همه حال به غیرتم می نازم!!
    اگه مرد مرد باشه نمیزاره خانومش توی مردای ایرانی سر کار بره!!من شخصا خانومم را به سرکار به اروپا میفرستم ولی برا ایران نه!!!چون مردای اونها اینقدهم چشم چران نیستند وبابدان بدهستند وباخوبان خوب!!!دریغ تو ایران ماچه باحجاب یا بی حجاب تو تیررس مردان پست فطرتند.
    ویرایش توسط bkaf38 : یکشنبه 13 بهمن 92 در ساعت 20:31

  11. 2 کاربر از پست مفید bkaf38 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 16 بهمن 92), بی وفا (چهارشنبه 16 بهمن 92)

  12. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام تمنا جان. خوبی؟
    من احساس می کنم به خاطر شرایط خاصی که داشتی و حرف های نگفته ات رو هم جمع شده یه ذره کم صبر و عجول شدی... الان بیشتر از اینی که دلت بخواد بری سر کار و مشغول باشی دلت میخواد از همسرت بشنوی که عزیزم برو سر کار ... یا هرکاری دلت میگه و آرومت میکنه انجام بده.
    الان جفتتون تو موضع لجبازی هستین.
    همین الان که همسرت موافقت کنه با سر کار رفتن شما، فرداش که کار پیدا نمیشه...میشه؟ یا همین الان یک موقعیت عالی پیش اومده و ایشون نمیذاره بری که اینقدر آشفته شدی؟
    فقط الان دلت پره و میخوای که همسرت اینطوری نباشه.
    من پیشنهاد میدم یه مدتی مثلا یه ماه حرفی از کار نزن تا حساسیت ایشون سر این موضوع کم بشه اما خودت دنبال کار باش جوری که متوجه نشه اگه فرصت شغلی مناسبی پیدا کردی اونوقت جوری که بلدی ازش بخواه که اجازه بده یه هفته موقت بری سر کار...
    به این دلیل که تو خونه حوصله ات سر میره و دلت میگیره و همسرت هم این موضوع رو درک میکنه و به خاطر درک و شعور بالاش اجازه میده که بیرون از خونه باشی نه به این دلیل که عموتون گفته...
    الان همسر شما اینجوری برداشت کرده که حرف یه مرد دیگه به نام عمو خیلی ارزش بیشتری داره و مهم تره تا حرف خودش و این برای یک مرد یعنی فاجعه. مخصوصا مردهایی که خیلی همسرشون رو دوست دارن و همیشه میخوان نفر اول تو زندگی خانومشون باشن.
    ویرایش توسط گل آرا : شنبه 12 بهمن 92 در ساعت 19:35

  13. 5 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    ayda86 (یکشنبه 13 بهمن 92), khaleghezey (یکشنبه 13 بهمن 92), کاغذ بی خط (چهارشنبه 14 اسفند 92), مصباح الهدی (شنبه 12 بهمن 92), شیدا. (یکشنبه 13 بهمن 92)

  14. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام آقای شهریار
    ببخشید که من سنم از شما پایین تره و می خوام نکاتی را خدمتتون عرض کنم.
    راستی من متن های شما و طرز نوشتنتون را خیلی دوست دارم اما....
    این خانم که به خاطر خرج خونه نمی خواد بره سر کار.یا اینکه به خاطر ارتباط برقرار کردن با نامحرم!!! که شما می گید غیرت شوهر.
    این خانم تحصیل کرده و کلی زحمت کشیده.به تحصیلات و شغلش علاقه داره.بهش انرژی می ده.روحیش بهتر میشه.
    باعث می شه زندگیش از یک نواختی در بیاد.
    شما خودتون اگه سر کار نرید فقط خونه باشید و هرروز یک سری کارهای تکراری بکنید چه حسی بهتون دست می ده؟
    *
    اگه به یک امیدی برای یک کاری زحمت بکشید و آخرش یکی دیگه چون دوست نداره نذاره اون کار را انجام بدین چه حسی بهتون دست می ده؟ (این خانم هم با امید درس خونده و همون اولش هم به همسرش گفته!به این امید که همسرش مخالفتی نداره پیشنهاد ازدواجش را قبول کرده. الان واقعا نامردی نیست که زیر حرفش بزنه؟ این مردانگیه؟)
    *
    اگه آدم با استعدادی باشید و بدونید که می تونید توی یک عرصه ای موفق باشید و یکی دیگه نذاره؛چه حسی بهتون دست می ده؟
    *
    می گن آن چیز را که برای خودت می پسندی برای دیگران هم بپسند.
    من می گم صورت مساله را نباید پاک کرد.
    درسته خیال اون آقا باید راحت بشه.
    خانم تمنا باید این اطمینان را به وجود بیارن که اولویتشون شوهر و خانواده است و نه کار و تحصیل.
    باید همسرشون از محیط کارش راضی باشند و....
    این درست نیست به دلیل کم حوصلگی و دنبال راه درست نگشتن؛صورت مساله را پاک کنیم و علاقه همسر را نادیده بگیریم.
    بالاخره معنی حمایت و پشتیبانی یک مرد کجاست؟آیا نباید به نحو صحیح خانمش را در راه رسیدن به علاقه اش حمایت کند؟
    براتون آرزوی موفقیت می کنم

  15. 5 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    ayda86 (یکشنبه 13 بهمن 92), khaleghezey (یکشنبه 13 بهمن 92), tamanaye man (یکشنبه 18 خرداد 93), گل آرا (یکشنبه 13 بهمن 92), شیدا. (یکشنبه 13 بهمن 92)

  16. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 فروردین 94 [ 07:23]
    تاریخ عضویت
    1391-7-09
    نوشته ها
    97
    امتیاز
    2,647
    سطح
    31
    Points: 2,647, Level: 31
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    74

    تشکرشده 74 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مصباح الهدی نمایش پست ها
    سلام آقای شهریار

    ببخشید که من سنم از شما پایین تره و می خوام نکاتی را خدمتتون عرض کنم.

    راستی من متن های شما و طرز نوشتنتون را خیلی دوست دارم اما....

    این خانم که به خاطر خرج خونه نمی خواد بره سر کار.یا اینکه به خاطر ارتباط برقرار کردن با نامحرم!!! که شما می گید غیرت شوهر.

    این خانم تحصیل کرده و کلی زحمت کشیده.به تحصیلات و شغلش علاقه داره.بهش انرژی می ده.روحیش بهتر میشه.

    باعث می شه زندگیش از یک نواختی در بیاد.

    شما خودتون اگه سر کار نرید فقط خونه باشید و هرروز یک سری کارهای تکراری بکنید چه حسی بهتون دست می ده؟

    *

    اگه به یک امیدی برای یک کاری زحمت بکشید و آخرش یکی دیگه چون دوست نداره نذاره اون کار را انجام بدین چه حسی بهتون دست می ده؟ (این خانم هم با امید درس خونده و همون اولش هم به همسرش گفته!به این امید که همسرش مخالفتی نداره پیشنهاد ازدواجش را قبول کرده. الان واقعا نامردی نیست که زیر حرفش بزنه؟ این مردانگیه؟)

    *

    اگه آدم با استعدادی باشید و بدونید که می تونید توی یک عرصه ای موفق باشید و یکی دیگه نذاره؛چه حسی بهتون دست می ده؟

    *

    می گن آن چیز را که برای خودت می پسندی برای دیگران هم بپسند.

    من می گم صورت مساله را نباید پاک کرد.

    درسته خیال اون آقا باید راحت بشه.

    خانم تمنا باید این اطمینان را به وجود بیارن که اولویتشون شوهر و خانواده است و نه کار و تحصیل.

    باید همسرشون از محیط کارش راضی باشند و....

    این درست نیست به دلیل کم حوصلگی و دنبال راه درست نگشتن؛صورت مساله را پاک کنیم و علاقه همسر را نادیده بگیریم.

    بالاخره معنی حمایت و پشتیبانی یک مرد کجاست؟آیا نباید به نحو صحیح خانمش را در راه رسیدن به علاقه اش حمایت کند؟

    براتون آرزوی موفقیت می کنم
    جناب مصباح الهدی!!یک خانم چی کاری میتونه بکنه؟جزاینکه یا منشی شرکت باشه که باهزاران نوع ادم خوب وبددربیفته وهرکدمشون یه نگاه خوب وبد بش داشته باشند؟یه خانم مثلا ا زسرکاررفتن چی ذوقی چه علمی چه اختراعی را میتونه کشف کنه جزتباهی وفساد که در محفل کاری ماایرانیان زیاد شده !!!یک خانم که یه محلی که بیگانه ها وافراد نامحرم تو ش جولان میزنند واونو به محفل مقدس منزل شخصی خود ترجیح بدهد بنظرتون کارخوبی میکند؟
    قرار نیست که بخاطر فرار ازیک زندگی تکراری دست به تنوع زد!!!خانه خانواده وشوهر همه ش تکراری هستند نباید یه خانم حس کنه که من از تکرار اینها خسته شده ام باید تنوع داشته باشم!!!ویه روز خونه یه روز سرکار ویه روز گردش!!!!اگه چنین باشه که وای بشوهر!!!!!
    اخه چطور یه شوهر ازعلاقه ای که گرایش درافتادن با نامحرمان توش هست ازش حمایت کنه؟اخه مردها غیرت دارند دوس ندارند موهای زنشونو یه غریبه ببینه!!!این درذات خدادای یه مرد غیرتمند هست!!!
    بلفرض ازکجا معلوم محل کار حاوی ادم مخ زن ومضخرف نیست؟شما یه دارو را بدون مجوز پروانه بهره برداری بهداشت مصرف میکنید؟درصورتیکه تشخیص یه دارو باازمایشات شیمی شناخته میشه اخه یه مرد چطور این همه مردای که سرراه برخورد خانمش هست انها را نالیز کنه؟؟اخه مگه غیرخدا کسی میتونه انسانها را بشناسه؟ازبسا برا خیلی اتفاق افتاده موقع سرکاررفتن جناب خانومه با راننده تاکسی رفیق شده اون یکی باهمکارش اون یکی با ریش شرکت وغیره..(منظورم این نیست کهانهایی که سرکارمیرن یه اتفاقی براشون افتاده )ولی احتمال وقوع ماجرا وجوددارد!!
    سرکاررفتن یه خانوم بدون صلاحدید شوهرش مثل مصرف قرص های که بی نام ونشانند وهرلحظه ممکنه یه خطر براشون پیش بیاد.
    درسته زحمت کشیده درس خونده وازش استفاده کنه!!ولی قرار نیست هرکسی گواهینامه رانندگی داره خودشو به اب واتش بزنه که من بازحمت این گواهینامه را گرفته ام وباید رانندگی کنم !!این همه مدارک برای روز مباداست!من خودم فوق تخصص طراحی مدارات فرکانسی بودمتو سال 78 تولیداتی هم داشتم ولی الان قرار نیست که باید این شغل فعلی م که اقتصادی تره اونو ول کنم بازبرم دنبال اون شغل قدیمیم!!هر روزسال یه موقعیت خاصی داره باید بسته باون قدم برداشت!!
    یه خانم جزاینکه بره ابدارچی یا منشی یافروشنده یه شرکت باشه چی کارمیتونه بکنه؟؟؟؟چرادوس ندارید اون چایی را بامتانت پیش شوهرتون ببرید واوازشما تشکر کند بجای اینکه نامحرم تو چشاتون نگاه کنه ولبخندی بزنه وبعد بادوتا متلک تشکر کنه؟!!
    اخه مرد با زن فرق میکنه!!احتمال اسیب پذیری زن زیاده !اونهم در جمع مردان ایرانی !!که ازدین میترسند نه ازخدا نه ازمکافات عمل!!بنابرین میسر نیست وقتی شوهر میره سرکار باید زنش هم بره وبگه که (چون برخود میپسندم بردیگران هم باید بپسندم)

    اینجا یه مردغیرتی نیست؟؟؟بیادحرفامونو تایید کنه؟

  17. کاربر روبرو از پست مفید bkaf38 تشکرکرده است .

    بی وفا (چهارشنبه 16 بهمن 92)

  18. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 خرداد 05 [ 11:11]
    تاریخ عضویت
    1387-6-19
    نوشته ها
    91
    امتیاز
    14,053
    سطح
    77
    Points: 14,053, Level: 77
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 397
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 167 در 67 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    چند تا نکته:
    1- عرفا و شرعا مرد مسئول برقراری امنیت فیزیکی خانواده هستش . شما این رفتار شوهرتون رو پای خودخواهی یا چیزهای این شکلی نگذارید و پای نگرانی ایشون بزارید . این مسئله خیلی مهمیه که زن ها متوجه این احساس مرد ها نمیشند. به جای اینکه کنترل احساسی خودتون رو از دست بدید کمی صبور بوده و سعی کنید این نگرانی همسرتون رو بر طرف کنید.

    2- چرا فکر می کنید استفاده از درسی که خوندید فقط با سر کار رفتن و پول درآوردن میسر هستش . بشینید تحقیق کنید یا مقاله بنویسید (البته اگه واقعا درس خوندید ، و نه اینکه مدرک گرفته باشید) تا اینجوری هم به خودتون و هم به همسرتون تواناییهاتون رو ثابت کنید .

    3 - متاسفانه یک تفکر غلط داره رایج میشه و آن اینه که کسی که در خانواده داره پول در میاره کار مهم خانواده رو انجام میده . اما واقعیت اینه که برای بقای خانواده و همچنین داشتن یک خانواده متعالی مسئله اقتصادی تنها بخشی از کار را پیش میبره . سعی کند واقع بینانه مسائل زندگیتان را ارزشگذاری کنید تا اینجوری احساس شکست نکنید .
    4 - فکر نکنید کار کردن همچین آش دهن سوزی هستش . کمی تحقیق کنید و ببینید که آیا همزمان می توانید از پس مسئولیت های خانواده ودر کنار وظایف و خستگی های کاری بر بیایید.
    5 - اگر فرزند دارید بهتره زمانتون رو بیشتر صرف موفقیت فرزندتان کنید که زینت زندگیتون هستش و اگر ندارید ببینید آیا زمان آن نشده که به فکر بچه دار شدن بیافتید.
    6- یک نکته داخل پرانتز (من شخصا برای کسی که هدف کوچکی مثل کار کردن داره متاسفم)

    پیروز و سربلند باشید
    هر که بی‌مشورت کند تدبیر * * غالبش بر غرض نیاید تیر

    بیخ بی‌مشورت که بنشانی * * بر نیارد بجز پشیمانی

  19. کاربر روبرو از پست مفید TikTak تشکرکرده است .

    بی نهایت (یکشنبه 13 بهمن 92)


 
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ریزش مو و اعتیاد پدرم و بیزاری از هویتم - چه کنم؟
    توسط Yellow.king در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 66
    آخرين نوشته: چهارشنبه 23 تیر 95, 21:31
  2. همسرم منو تنها میزاره میره منزل پدرش
    توسط marta در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: پنجشنبه 20 فروردین 94, 18:50
  3. میزان رفت و آمد با خانواده ها در دوران عقد
    توسط mahsa_456_2005 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 28 دی 90, 19:27
  4. از شوهرم بیزار شدم
    توسط rosha2 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 16 دی 89, 03:15

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.