به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 27

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 بهمن 92 [ 03:22]
    تاریخ عضویت
    1392-11-04
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    84
    سطح
    1
    Points: 84, Level: 1
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    21

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Gadid از وقتی عقد کردم روز به روز افسرده تر شدم، دیگه باور نمی کنم حتی بخوام عروسی کنم

    سلام دوستان عزیز. من تازه عضو شدم.ولی خب قبل از عضو شدن کاربر مهمان این سایت بودم.
    از خودم بگم
    توی دوره کارشناسی ارشد با شوهرم آشنا شدم و ترم ششم قبل از دفاعم باهاش عقد کردم.تون موقع من 27 و اون 28 سالش بود. الان نمی دونم چرا باهاش عقد کردم. ولی دلایل اون موقم
    اون یتیم بوده از4 سالگی و روی پای خودش بوده و فکر می کردم می تونه از پس یه زندگی بر بیاد
    می شناختمش و اخلاقا قبولش داشتم و دارم
    اینکه اون مدت ها دور از روستا زندگی کرده وتوی شهرهای بزرگ تحصیل و کار کرده و آدم بسته ای نیس
    اینکه اون فرزند چهارم خانواده اما پسر بزرگتره و برای خانوادش یک کمک بزرگ محسوب میشه
    رنج دیده اس بسیار

    فاصله بین خواستگاری و عقد من و شوهرم یک روز بود!
    میگفتم اختلاف فرهنگی کشکه.
    اون از یه استان دیگه و منم از یه استان دیگه هستم. اون بدنیا اومده و بزرگ شده روستا ولی من توی بدنیا اومده و بزرگ شده یک کلان شهر هستم.
    اون ترکه و من فارسم؛ اصلا زبونشون رو نمی فهمم
    پشتوانه مالی که نداشت اصلا
    حتی توی نحوه سرو غذا برام عجیب بودن!فرق داشتن
    فکرشون فرق داره با من
    ما توی خونمون زیاد با هم حرف نمی زنیم و فقط یه وقتایی پیش هم میریم و صحبت می کنیم اما اونا از 24 ساعت تقریبا18 ساعت کنار هم می شینن و حرف میزنن با هم


    از همون اول عقد همه چی توی ذوقم خورد. همسرم قول یک مراسم عقد رو بهم داد ولی بعدا گفت بجاش عقد و عروسی رو با هم می گیره که اونم باور نمی کنم
    قرار بود حق طلاق رو بهم بده ولی از همون روز اول عقد به هر بهانه ای زیرش زد
    توی عقد نامه ذکر شده حق کار و تحصیل برای من بدون محدودیته اما من یک سال و نیمه توی خونه بابام نشستم و هر روز می گیره امروز دستت رو می گیرم و می برم
    البته ناگفته نماند بعد عقد از کار بیکار شد یعنی قراردادش با شرکتی ک توش کار می کرد تموم شد و اونا دیگه با هیچ کس قرارداد نبستن. شرکت هم ثبت کرد اما بودجه های مربوط به کارش رو ندادن و کاری نتونست بکنه. کارای بی ربط و هر کاری انجام میداد از معلم خصوصی تا تدریس توی پیام نور و نقشه برداری و ...اما خب این پولا به اندازه 400 هزار تومن میشد و من نمی تونستم برم توی روستا باهاش زندگی کنم. تا اینکه توی آزمون استخدامی شرکت کرد و قبول شد اما خب خودتو می دونید تا ببرن چقد طول می کشه. هی هم بخش نامه میدن یک ماه دیگ و دو روز دیگ ....
    الان تازه استخدام رسمی شده اما شهرستان محل کارش ک میره جای بسیار کوچکیه و مطمئنم برای رشته من کار نیس(فوق لیسانس از رشته های علوم پایه دارم)
    منم یک سال و نیم بیکار گذاشت حالام می خواد منو ببره اونجا
    میگه می خواد توی روستا عروسی بگیره
    من نه عروسی رو میخوام نه زندگی توی اون شهر کوچیکو. حتی مادرم بهم پیشنهاد داده که برام عروسی بگیره توی شهر اما واقعا حس می کنم دیگه بجز خرید جهاز لازم نیس پولشون رو بیشتر هدر بدن
    من دلم می خواست برای خودم میرفتم سرکار و یه خورده استقلال مالی داشتم.
    دارم 29 ساله میشم اما هنوز بیکارم
    همش می گه که مقصر نیس و شرایط سخته
    من چی کنممممممممممممممم؟ پس من چی
    من اقسرده شدم از بعد عقد. شبی نیس که گریه نکنم. احساس بدبختی می کنم. روزی نیس باهاش جر و بحث نکنم.بهم می گه اخلاقم رو عوض کنم. واقعا دارم اذیت میشم.احساس می کنم خیلی پوسیده شدم.خیلی ناامیدم.بخدا اصلا دلم نمی خواد عروسی بگیره. چیزی که هر دخترعقد کرده ای دوس داره داشته باشه. چه کنم؟ احساس می کنم شوهرم مثل قل و زنجیره. ازش دیگ زده شدم. ما هر دو ماه یک روز هم رو می بینیم باور کنید اگه اون یه روز هم نبینمش برام مهم نیس. ادعا می کنه که خیلی بااحساسه اما من باور نمی کنم چون احساسش به نظرم فقط جنسیه. دوستش دارم اما فکر نمی کنم زیاد باشه. دلم نمی خواد ازش بچه داشته باشم. دلم نمی خواد بهش وابسته باشم و یه زنه خونه دار باشم. از بس زندگیم تکراریه حالم بهم می خوره اون وقت بیام یه زن خونه دار بشم که بپزه و بشوره و بسابه و منتظر باشم بهم یکم پول بده که ذوق کنم...
    حالم از فکر کردن بهشم بهم می خوره
    تو رو خدا کمکم کنید
    من باید چیکار کنم؟؟/
    دارم به طلاق فکر می کنم.حتی چندین بار به خودش گفتم. من اصلا از جنس اون نیستم. اما ازطرف دیگ می ترسم از طلاق.به خودم میگم دلیلم اینه که پدر و مادرم بخاطر مشکل خانوادگی ای که داریم به اندازه کافی ناراحت هستن بهتره فعلا من بهشون اضافه نشم. دوس داشتم استقلال مالی داشتم و اون وقت راحت ازش جدا میشدم و دیگ حتی پیش خانوادم هم نمیومدم که اونا با دیدن دختره مطلقشون غصه نخورن.
    درضمن من به شوهرم اصلا خیانت نکردم.
    خواهش می کنم لطفا کمکم کنید

  2. کاربر روبرو از پست مفید sheni تشکرکرده است .

    khaleghezey (جمعه 04 بهمن 92)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 آذر 94 [ 10:10]
    تاریخ عضویت
    1392-8-09
    نوشته ها
    227
    امتیاز
    2,683
    سطح
    31
    Points: 2,683, Level: 31
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    1,932

    تشکرشده 348 در 164 پست

    Rep Power
    35
    Array
    سلام چه جالب باورم نمیشه دختر تحصیل کردهای چون شما فاصله آشنایی و عقدش فقط یه روز باشه...............
    ببین به نطرم اگه وارد هر خانواده شهری هم که می شدی این اختلاف فرهنگی به چشمت میامد....به هر حال اونا شاید یکم بیشتر از افراد دیگه باشن مهم اینه که به نطرم زیاد سخت نگیری اگه همسرت از لحاط اخلاقی بهت می خوره....اول برو تمام خصوصیات اخلاقی خوبی که همسرت داره رو بنویس که علاقمند شدی بش.و نه خصوصیات مالی اون.....بیا این جا بنویس...
    بعد یه چیز دیگه ببین با این خصوصیات اخلاقی بازم دوست داشتی اگه وضع مالیش بازم خوب بود پیشش بمونی یا نه؟
    منتطر جواب شما می مونم

  4. 4 کاربر از پست مفید کاغذ بی خط تشکرکرده اند .

    khaleghezey (جمعه 04 بهمن 92), sheni (چهارشنبه 09 بهمن 92), toojih (جمعه 04 بهمن 92), کامران (یکشنبه 06 بهمن 92)

  5. #3
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود بانو sheni

    معلومه خیلی نگرانیا صبح اومدی نوشتی شوربختانه امروز جمعست و بچه ها کمتر میان توی سایت

    اینو خوب میدونم نه تنها شما بلکه همه دخترا حتی اونایی که کاملا خودشون و خانواده هاشونم باهم هماهنگ هستن بازم نگرانی دارن واسه مراسم عروسی و عقد دارن شما دخترا یکم با ما مردا فرق میکنین ماها به مخارج بیشتر اهمیت میدیم و کلی نگرم ولی شما خانوما از بچگی به این مراسم فکر کردین حتی رنگ کت دوماد و نمیدونم آرایشتون و لباس عروس و.... چیزایی که ما مردا حتی تصور کردنشم برامون سخته

    بزار اول از این نوشتتون شروع کنم واسم سئواله اینو زدین:

    الان تازه استخدام رسمی شده اما شهرستان محل کارش ک میره جای بسیار کوچکیه

    این یعنی از همون اول استخدام رسمی شده؟!!! اینکه خیلی خوبه اگه رسمی کرده باشن آخه فقط روزمزدی میکنن بعد چند سال قراردادی بعدش خوب باشی چی بشه پارتی هم داشته باشی بعد 7یا 10 سال میشی رسمی چیزی که من میدونم روالش اینه خدا بده شانس خداوکیلی من مغازه دارم ولی آرزومه برم کارمند بشم چون همه چیشون معلومه درآمدشون بیمه و بن و عیدی برعکس ما بازاری ها که فقط یه عدمون وضمون خوبه 60% بقیه الکی خوشیم بخدا


    در مورد اختلاف فرهنگی که نوشتین باید بگم مادرخانوم خودم ترکه خیلی ادمای خوبی هستن ترکا مهربون و دوست داشتنی من یکی خداشاهده مثل مادر خدابیامرزم دوسش دارم یعنی حداقل هفته ای 3بار میریم خونشون یا 4 بار خانومم که هرروز خونه باباشه
    اختلاف فرهنگی همیشه بوده و هست یکچیز جالب بهت بگم وقتی با خانومم توی دوران عقد رفتیم مشاور دوتا جمله جادویی بهم گفت خیلی کمکم کرد آروم شدم.
    1. حتی 50% تفاهم هم بین دوتا زن و شوهر واسه زندگی مشترک خوبه
    2. 5سال طول میکشه کامل همدیگه رو بشناسن و با خصوصیات و اخلاق همدیگه آشنا بشن

    این دوتا جمله خیلی بهت کمک میکنه اینکه امیدوار باشی و صبور اینکه پرتلاش باشی و سعی کنی مهارت هات رو افزایش بدی میتونی از تجربیات و دانش دوستان استفاده کنی توی همین تالار من یکی خیلی مطالب جدیدی یاد گرفتن.بعضی وقتا میشه دوساعت وقت میزاری یه مشکلی ار یکی از بچه ها رو میخونی آخرش فکر میکنی چیزی یاد نگرفتی ولی بموقعش یه مسئله ای پیش میاد میبینی ای وای همون خوندن نوشته چقدر کمکت کرده انگار داستان زندگی خودته( واسه خود من چند بار پیش اومده)


    در مورد این نوشتتون: قرار بود حق طلاق رو بهم بده ولی از همون روز اول عقد به هر بهانه ای زیرش زد

    اگه زده زیر قولش کارش درست نبوده باهاش صحبت کنین بهش بگین روی حرفاش و قولاش حساب میکنین قراره بهش تکیه کنین و مرد زندگیتون باشه. ولی یه خواهش ازتون دارم خواهشا لطفا کنین دیگه اسم طلاق رو نیارین توروخدا حیف نیست بخاطر یه سری مشکلات کوچیک


    در مورد حرف ایشون گفتن عقد و عروسی رو باهمدیگه میگیرن: گفتم اولا برمیگرده به دید ما مردا که مالی به همه چیز توجه میکنیم و آینده نگری میکنیم.دوما من خودم بهم 91 عقد کردیم و پارسال تابستونی ازدواج خداوکیلی الان قیمتا با اونموقع قابل قیاس نیست حداقل دوبرابر شده وحشتاناکه قیمتا وقتی با خانومم حرف میزنیم در موردش میگیم خداروشکر ما خوب موقع ازدواج کردیم الان خیلی خیلی سخت شده گرونی بیداد میکنه.شوشو بنده خدا هم که از بچگی روی پای خودش وایساده کار کرده اینجور آدما با منی که بابام بالا سرم بوده و یه مغازه بهم داده خیلی طرز فکرشون فرق میکنه اونا واسه یه قرون یه قرون پولشون کار کردن واسه رسیدن به این موقعیتی که توشن جون کندن آینده نگریشون نسبت به ماها بیشتره همچنین مسئولیت پذیریشون. بنظر من با ایشون حرف بزنین بگگین درکتون میکنم خودت روی پای خودت بزرگ شدی و خرج خودت رو دادی ولی منم دوس دارم یه عروسی خوب بگیریم اینکه عقد و عروسی رو باهم بگیرین خیلی هم خوبه الان مثلا دیگه مثل قدیم حنابندون نمیگیرن چون واقعا خرج اضافیه البت اگه پول داشته باشی خیلی هم خوبه یا پاتختی دیگه ندارن اکثرا همون شب عروسی پول میدن گفتم با این خرجای وحشتناک عروسی گرفتن مثل هفت خوان رستم شده درآمدا هم که ماشالله در موردش حرف نزن خانوم خودم جهیزیه بهترینا رو گرفته بود بعد 1سال فقط وقتی قیمتارو مقایسه کردیم دیدیم دقیقا 2برابر شده من یکی دلم واسه جوونای همسن خودمون خیلی میسوزه طفلی ها خیلی گناه دارن بیچاره باباها

    در مورد اینکه گفتی: اون ترکه و من فارسم؛ اصلا زبونشون رو نمی فهمم. یا
    ما توی خونمون زیاد با هم حرف نمی زنیم و فقط یه وقتایی پیش هم میریم و صحبت می کنیم اما اونا از 24 ساعت تقریبا18 ساعت کنار هم می شینن و حرف میزنن با هم

    خود پدرخانوم منم فارسه و مادرخانومم ترکه یعنی 2 کلمه ترکی بلد نیست پدرخانومم
    در مورد حرف زدن شاید باورت نشه ما توی خانوادمون صدامون خیلی بلنده چون خونمون سر خیابون بوده یکم بلند حرف میزنیم گوشامون عادت کرده خانوممو وقتی میبرم خونه بابام اینقدی تعجب میکنه میگه شماها چرا اینقدی داد میزنین یا من حرف میزنم میگه تو خونه آروم حرف میزنی اینجا چرا همش دادت بلنده


    در مورد شغلتون : همسر خودم فق لیسانس فیزیکه ولی تا بند پ( پارتی ) نداشته باشی دکترا هم بگیری ولمعطلی واسه آقایونش کار سخت گیر میاد چه برسه خانوماش.الان خانوم خودم حق التدریسی هستن اگه پارتی داشتیم الان کارمند میشد خیلی ها با فوق دیپلم الان شدن کارمند اداره دولتی(دلم خونه بخدا واسه این موضوع) ایشالله واسه شماهم توی اون شهرستان کار جور میشه همینکه سرتون گرم باشه خیلی خوبه کارای خونه هم هست که خودش کلی وقتتون رو میگیره اگه بچه هم بیادش که اصلا وقت سرخاروندن ندارین تا 3سال همه وقتتون رو میگیره.در مورد دوری مسافت حق دارین یکم نگران باشین آدم توی شهر خودش خیلی راحتتره ولی خواهر خودم الاتهرانه شوهرشم خیلی خوبه و 2تا بچه داره از زندگیشم راضیه. بخدا خونه داری خیلی هم خوبه بشور بساب و بپز اینا چیه میگی خواهر من مردای الان زناشون رو تخم چشاشون میزارن خود من مثلا اگه یه روز درآمدم بهتر باشه اصلا بعدظهر نمیام در مغازه رو یمبندم میرم باخانوم بیرون قدم یمزنیم خرید میکنیم مثل مرغ بال بال میزنم واسه دیدن همسرم و دختر خوشگلم.در مورد خرجی هم ایشالله کار پیدا میکنین و بعد چند سال درآمدتونب یشتر شد درخواست انتقالی میدین واسه شهر خودتون خداکریمه


    بنظرم دوری از ایشون و اینکه همدیگه رو کم میبینین یکم توی رابطتون و این حسی که دارین تاثیر میزاره و ایشالله بیشتر همدیگه رو ببینین علاقه بینتون زیاد میشه و زندگی مشترکتون مستحکمتر میشه.

    بنظرم بهتره سعی کنین عروسی رو هم آبرومندانه برگزار کنین هم اینکه از خرجای اضافیش بزنین.

    خواهشا تورو خدا دیگه این یکی رو به شوهرت نگو : ادعا می کنه که خیلی بااحساسه اما من باور نمی کنم چون احساسش به نظرم فقط جنسیه.

    دور از جون زبونم لال مگه شوهرت حیونه و فقط غریضه جنسی داره که میخوای اینو بهش بگی طفلی رو چیکار کرده شاید بلد نیست مهارتش رو نداره چجوری صحبت کنه با همسرش این شمایی که باید بهش یاد بدی خوب بود با هزارتا دختر دوس بود و باهاشون رابطه داشت مثل بعضی پسرا اینجوری راضی بودی؟




  6. 9 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    kamr (شنبه 05 بهمن 92), paiize (شنبه 05 بهمن 92), sanjab (جمعه 04 بهمن 92), sheni (چهارشنبه 09 بهمن 92), toojih (جمعه 04 بهمن 92), کامران (یکشنبه 06 بهمن 92), کاغذ بی خط (شنبه 05 بهمن 92), ساحل75 (جمعه 04 بهمن 92), صبوری (شنبه 05 بهمن 92)

  7. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 بهمن 92 [ 03:22]
    تاریخ عضویت
    1392-11-04
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    84
    سطح
    1
    Points: 84, Level: 1
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    21

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.ممنون از نظرات دوستان عزیز. اول از همه بگم من از ترم اول دوره ارشد باهمسرم آشنا و دوست شدم. دو سال و نیم دوست بودیم باهم؛قبل از خواستگاری و عقد. خانواده من در جریان بود. اما خانواده همسرم گویا در جریان نبوده.بیش از یک سال و نیم هم عقد هستیم. بیشتر از چهار سال هم میشه که با همسرم آشنام
    باور کنید چیز خنده داری وجود نداره. من یک سال و نیم بخاطر شوهرم بیکار موندم تو خونه. روم نشده از خانوادم بخام پول توجیبی بم بدن. همش توی خونه موندم. اونم که ماهانه به اندازه پول شارژ بهم پول میده. اینم خودم بهش گفتم وگرنه نمیداد.بعدشم اون استخدام شده مبارکش باشه.من چی؟منم ادمم بخدا. دلم نمی خواد این همه تو خونه بمونم. خوشم نمیاد برای یه قرون پول معطل بشم. یا بخوام دست و پاشو ماچ کنم. دلم می خواست برم زبان کده. دلم می خواست برم باشگاه. دلم می خواست یه کار نیمه وقت داشته باشم. اما یک سال و نیم هیچی نشد. از حالا به بعدشم قربونش برم منو می بره تو اون خراب شده هیچی نمیشه.میگه میری دانشگاه پیام نور. آخه مگه من خنگم. نمی دونم الان توی بهمن دیگ استاد نمی گیرن.. هیچ جا حق التدریسی این موقع سال نمی گیره استاد. من از یه ماه قبل حداقل باید اقدام می کردم.اصلا برام خنده دار نیس وقتی می رم تو خونشون همه ترکی حرف میزنن حتی با من. برام عذاب آوره. هیچی نمی فهمم و رعایت منو نمی کنن. و انتظار هم دارن از بر باشم زبونشون رو. نمیگم آدمای بدی هستن بخدا خوبن. اما من برام قابل قبول نیس.
    باید بگم تمام کارای خوب همسرم رو پای این میذارم که بخاطر حرف مردم اون کارا رو به قول خودش انجام داده. یعنی هر چی فکر می کنم مطمئنم چیز دیگه ای نیس.براش مهم نیس من افسرده شدم. انتظار داره عین مترسک بخندم. سعی می کنم امشب خصوصیات اخلاقی خوبش رو جمع کنم و بنویسم. ممنون از لطف شما دوستان گرامی.بخدا وضع روحیم اصلا خوب نیست. زنگ زده به بابام میگه منو راضی کنه برم تو اون خراب شده. بابام می دونه حق با منه. میگه بازم صبر کن. صبر کنم چی بشه. چقدر صبر کنم؟؟ من دارم سی ساله میشم. ا

  8. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 21 آبان 93 [ 21:54]
    تاریخ عضویت
    1392-10-09
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    532
    سطح
    10
    Points: 532, Level: 10
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    22

    تشکرشده 12 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام
    دوست عزیز
    مگه شوهرتون مجبورتون کرد بعد از درستون 1.5 سال بشینید تو خونه ؟ خوب شما هم پا میشدید می گشتید دنبال کار حداقل نیمه وقت ، الان خیلی از جوانها هستند که وضعیتشون مثل شما و همسرتون هست، که تدریس خصوصی دارن یا کار های نیمه وقت و پاره وقت و مدتها باید بمونی تا شاید یه استخدام دولتی پیدا بشه ، شما خودتون تو این 2 سال چند تا آگهی استخدام مناسب خودتون دیدین ؟ پس قبول کنید که وضعیت کار خیلی خرابه.



    این رو بگم بهتون فاصله بین رویا تا واقعیت خیلی متفاوته وقتی آدم دانشجو خیلی فکر ها تو سرش داره ولی وقتی می بینه شرایط فراهم نیست نا امید و دلسرد می شه ، البته این دلسردی زمانی بیشتر می شه که ادم تقصیر ها رو گردن کسی یا شرایط خاصی بندازه ، شرایط رو خودتون باید ایجاد کنید خودتون باید تلاش کنید.

    در مورد اداب و رفتارشون هم باید بگم یه جمله معروف هست که می گه (هیچ جا خونه آدم نمی شه) تا حالا به معنیش فکر کردین یعنی اینکه هر خونه ای و ادماش اخلاق خاص خودشون رو دارن و اصلا هم ربطی به شهرستانی و تهرانی نداره و اون جوریه که افراد اون خونه، تو خونه خودشون راحت تر هستند. به عنوان یه ادم تحصیل کرده سعی نکنید خونه خودتون رو با اون ها مقایسه کنید.

    این که شما شور و شوقی به ادامه این رابطه داشته باشین یا نه فقط به خودتون بستگی داره.

  9. 2 کاربر از پست مفید ارغوانی تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 05 بهمن 92), sheni (چهارشنبه 09 بهمن 92)

  10. #6
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    دوست عزیز،

    بیشتر از اون که مشکل در ازدواج و همسرتون باشه، در خود شماست.
    بی هدف و بی انگیزه شدید و از زندگی کسالت باری که برای خودت درست کردی خسته ای.

    شما دائم تکرار می کنید که یکسال و نیمه بیکارم.
    آیا همسرتون به شما اجازه کار کردن نداده، یا خودتون کار پیدا نکردید؟
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  11. 8 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    asemaneabi222 (یکشنبه 06 بهمن 92), kamr (شنبه 05 بهمن 92), khaleghezey (شنبه 05 بهمن 92), paiize (شنبه 05 بهمن 92), sheni (چهارشنبه 09 بهمن 92), کامران (یکشنبه 06 بهمن 92), کاغذ بی خط (شنبه 05 بهمن 92), ارغوانی (شنبه 05 بهمن 92)

  12. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 شهریور 96 [ 07:29]
    تاریخ عضویت
    1390-9-26
    نوشته ها
    86
    امتیاز
    4,735
    سطح
    43
    Points: 4,735, Level: 43
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    149

    تشکرشده 135 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزيزم بهترين كار براي خانمي كه علوم پايه خونده تدريس
    تدريس هم هرجا كاباشي بهت مي دن حالا دانشگاه نشد، دبيرستان، ما هم در دبيرستان معلم هايمان فوق بودند
    پس ناشكري نكن، باور كن ترك ها آدمهاي خيلي خوبي هستند، زنهايشان كد بانوهاي قابلي هستند كه مي تواني خيلي چيزها ياد بگيري
    بعدا هم انشالله دكتري مي گيري و الان هم كه هر روستايي يك دانشگاه دارد مي تواني وارد دانشگاه شوي و تدريس كني
    به نظر مي آيد بيشتر از بي كاري ناراحتي و مقصر را شوهرت مي داني، كمي صبر داشته باش انشالله همه چيز كمك كمك جور مي شود

  13. 2 کاربر از پست مفید سارا 2010 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 05 بهمن 92), sheni (چهارشنبه 09 بهمن 92)

  14. #8
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود بانو

    اینو بهت حق میدم خدا خیر بده این هموطنای آذریمون رو حتی توی شهرای آذری زبان هم بریا ازشون آدرس بپرسی به زبون خودشون جواب آدمو میدن توقع هم دارن متوجه بشی من خودم ریفیق ترک دارم میگم بابا یکم فارسی کاملتر حرف بزنین ما متوجه بشیم میگه خوب میخوای متوجه بشی باید ترکی یاد بگیری؟!!!!!!

    دوستانی که میگن ایشون بره سرکار خوب میشه یه توضیح بدن کجا میتونه بره یکسال و نیم هستش بعدش کارش رو یهو ول کنه وقتی درآمدش تازه میخواد بره بالا یا خودش توی اون کار افتاده روی غلتک؟!!!
    بخدا کار پیدا کردن به این راحتیا نیستش حق تدریسی هم سخته الان دانشگاه فقط دکتری میگیره یا پایینتر با بند (پ) پارتی.دقیقا همسر منم وضعیت شما رو داره مدرک جفتتون هم فوق لیسانسه فکر کنم زمانش دیگه گذشته واسه سر زدن به مدرسه ها واسه تدریس حقوقشم که هیچی نگم بهتره ولی حداقلش اینه احساس خوبی بهتون میده اینکه مفید هستین اینکه از اطلاعاتتون استفاده میشه ولی اینم بگم دردسرای خاص خودش رو داره توی این کار.مخصوصا شاگردای دختر واقعا سخته از اون بدتر مجبوری واسه گرفتن کلاس با کسایی برخورد داشته باشی که شوربختانه حتی توی محیط مدرسه هم فرهنگ درستی ندارن(مثل خانومم میگه مدیر جدید اومده با اینکه کوچیکتره سلام میکنم جواب سلام رو بزور میده) اینم بگم همچین میگین 30 سال هرکی ندونه فکر میکنه سن زیادیه کار دولتی که دیگه فکر نکنم 30 سال بشه بگیرن ولی نظر من اینه اگه آقاتون کار دولتی اونجاپیدا کرده رسمی شده توی شهرای بزرگ که واقعا بیخیال باید بشین یا درامد خیلی کمه خدا رو چه دیدی شاید توی اون شهر کوچیک تحصیلکرده کمه یه کار مناسب برات پیدا شد مطمئن باش هرچی باشه امکان کار پیداکردنتون بیشتره مخصوصا شوهرتون هم اونجا برین شاید بتونه پارتی جور کنه مثل دوماد ماد خواهرمم برده توی ادارشون شاید واسه شما هم جور بشه
    در مورد زندگی توی اون محیط خوب همه دوستان بهتون حق میدن نگران باشی از خانواده و دوستات دوری تفریحات اونجا کمتره نمیشناسیشون فرهنگشون و عداتشون فرق داره ولی فقط کافیه یه کار پیدا کنی همه چی درست میشه اونجا اینقدر سرت گرم میشه که خدا میدونه.میتونی تفریحای جدید واسه خودت پیدا کنی دنبال علایقت بری البته فعلا چون تازه ازدواج کردین خرجش کمتر باشه واقعا بهتره.

    در مورد این جملتون:
    روم نشده از خانوادم بخام پول توجیبی بم بدن. همش توی خونه موندم. اونم که ماهانه به اندازه پول شارژ بهم پول میده.

    خوب شوشو بنده خدا که مقصر نبودش شرکتشون جمع شد واسه خیلیها این اتفاق افتاد خیلی ها ورشکست شدن و تعدیل نیرو کردن شما تنها نیستی الان درآمد خود من 2سال قبل 1تا یک و نیم بود الان بعد دوسال هم همونه!! حالا تورم رو حساب کن ببین ارزش پولیم چقدر کم شده همه شدیم مثل هم

    ولی یکم صبرت رو بیشتر کن پسر خوبیه توی این نوشته هات اصلا ندیدم حتی یکبارم از اخلاقش بد بگی ولی میگم مشکل مالی برای همه هست درست میشه به امید خدا الان خودم خونه خریدیم حتی پول ندارم واسه مغازه جنس بخریم مجبورم تا 7ماه دست به عصا باشم از خرج زندگیم بزنم ولی دلم خوشه صاحب خونه شدیم شما هم شاید برین یه شهر دیگه ولی بجاش آقات رسمی شده دیگه خیالت راحته زندگیت تامینه حداقل حقوقش میرسه به یک تا یک و نیم

  15. 3 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    paiize (شنبه 05 بهمن 92), sheni (چهارشنبه 09 بهمن 92), کاغذ بی خط (شنبه 05 بهمن 92)

  16. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 آذر 94 [ 10:10]
    تاریخ عضویت
    1392-8-09
    نوشته ها
    227
    امتیاز
    2,683
    سطح
    31
    Points: 2,683, Level: 31
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    1,932

    تشکرشده 348 در 164 پست

    Rep Power
    35
    Array
    ممنون ازkhalegheziکه چه قشنگ پاسچ شما رو داده..
    ببین مردا یه ایرادی که دارند بهشون رفتار با خانمها رو آموزش ندادن به خصوص ایشون که از بچگی رو پای خودش بوده.....ببین باید به همسرت همه چی رو مستقیم بگی نه این که بپیچونیش مثلا باید بگی من دوست دارم یه مراسم آبرومند بگیریم نه این که بگی مثلا هر دختری تو شرایط من مراسم فلان می گیره بعد تو همینش هم نمی تونی بگیری....
    ببین اگه اون فقط تو رو برا نیاز جنسی می خواست که انقدر خودش رو نمی کشت که با این همه جر و بحث ها ببرتت.....
    ببین شاید اه احساست رو دوباره پک کنی و یاد این بیافتی کهچه قدر دوسش دارب بتونی بری باش اونجا زندگی کنی....
    من دایی دارم که همسرش اصالتا نوروژی است به خاطر داییم مسلمان شد و اومد رفت تبریز ساکن شد....دو تا بچه به دنیا اورد و عروساش ترکند....در ضمن دایی من آدمی که با مردم خوش اخلاق و با خانواده سخت گیر است .................به نظرت همسر دایی من برا چی این همه سختی رو تحمل کرد....چرا نمی ری یه محیط جدید رو تجربه کنی همسرت این جوری بیشتر بت عشق می ورزه

  17. 3 کاربر از پست مفید کاغذ بی خط تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 05 بهمن 92), paiize (شنبه 05 بهمن 92), sheni (چهارشنبه 09 بهمن 92)

  18. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 بهمن 92 [ 03:22]
    تاریخ عضویت
    1392-11-04
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    84
    سطح
    1
    Points: 84, Level: 1
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    21

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام. مرسی از همراهی و دلگرمی همگی شما دوستان گرامی. واقعا ممنونم. من کسی رو ندارم که باهاش مشورت کنم واقعا ممنونم از شما
    اول از همه بگم. من موقعیت شغلی برام پیش اومده اما نذاشته برم
    البته بذارید کامل بگم من تیر 91 عقد کردم. آبان 91 درسم تموم شد و مدرک گرفتم. کاری هم پیدا نکردم ؛ به هر جا بگید سر زدم؛ اون موقع نه توی دانشگاه نه توی مدرسه چون وسط ترم بود و مدرسه ها هم باز اون موقع نمی خواستن. قرار شد من برای ترم بهمن برم پیام نور واحد بردارم همسرم گفت اردیبهشت 92 ما میریم سر خونه زندگیمون. بذار برای ترم بعدش توی شهر محل زندگی کار پیدا کن. اردیبهشت92 شد و ماعروسی نکردیم. یک کار خوب برای من پیدا شد توی شهر محل زندگیم و همسرم گفت ما حتما تیر میریم سر خونه زندگیمون و تو نمی خواد بری اونجا سر کار. و باز من موندم و خودم تیر هم گذشت و همسرم گفت بعد از ماه رمضون، بعد ماه رمضون هم گذشت، گفت آخر شهریور یا مهر، (حتی مهر ماه هم برام یه کار پیدا شد اما گفت آبان عروسی می کنیم)من هم دیگه توی شهر خودم نتونستم برم به دانشگاه یا مدرسه مراجعه کنم. متاسفانه مهر شد و بعد آبان و آذر و دی و بهمن و من هنوز خونه بابام هستم.
    اینجا کی مقصره؟؟؟کی بخاطر کی منتظر مونده؟؟؟
    شوهرم می گه مقصر نیس چون منتظر بوده برای کار استخدام رسمیش بره سر کار و متاسفانه شروع کارش هی می افتاده عقب اما پس من چی؟؟ احساس می کنم خیلی اشتباه کردم وخودمو بخاطر اون عقب انداختم از هر چیزی
    باشه مقصر نیس.اما منم مقصر نیستم. یه رویایی برای خودم داشتم اونم کار بود. در ضمن من علاقه ای به ادامه تحصیل ندارم. یعنی الان دیگه مطمئنم اگه دکترا بگیرم خودم رو از دار حلقه اویز می کنم و می کشم چون برای دکتراها دیگه هیچی پیدا نمیشه. خبر دارم از بچه های دکترا چه وضعی دارن. بعدش من اصلا به تدریس علاقه ندارم چون اعصاب و تحملش رو ندارم اما بخدا حاضرم باز اگ کاری نباشه برم از روی اجبار سراغش.
    آره شوهرم آدم خوش اخلاقیه. یعنی بد اخلاقی نداره. اما تقریبا تا به حال به هیچ قولی عمل نکرده. من توی شرایط عقدنامه داشتم حق کار و ادامه تحصیل بدون محدودیت اما همیشه منو محدود کرده. یه سری قولای مسخره دیگ که بهم داده بود. حتی محل زندگی رو هم توی عقدنامه وارد کردم اما هیچی اونجور نشد که توی عقد نامس. از حق طلاق هم گذشتم. به نظرتون من آدم بدی هستم یا باهاش راه نیومدم؟؟ به لحاظ تحصیلات هر دو در یه سطح هستیم اون وقت همسرم میگه من مخالفتی با کار کردنت ندارم. خسته نباشه! من از روز اول بهش گفتم برام مهمه کار داشته باشم. توی اون شهر مسخره حتی کار توی مدرسه یا پیام نور هم گیرم نمیاد. هیچی نیس. به من میگه خودخواه!! اما شما بگید ؛ تو رو خدا قضاوت کنید بهم میگه یا اونجا کار پیدا می کنی یا اگه شهر نزدیکش کار پیدا کردی در حد یه روز باشه. احساس می کنم می خواد آرزوهام رو ازم بگیره. من دلم نمی خواد اینجور زندگی کنم.دلم نمی خواد یه زن خونه دار باشم. متنفرم از اینکه مثل مادر و بزرگم باشم. اصلا واسه همین درس خوندم. بهش گفتم از روز اول.از 4 سال پیش. شایدبه نظر شما تفاوت ها مسخره بیاد اما زنی که وارد یه خانواده با فرهنگ کاملا برعکس میشه براش خیلی سخته. چون قراره من توی اون فرهنگ زندگی کنم نه شوهرم توی فرهنگی که توش بزرگ شدم، اون تفاوتهای فرهنگی هم مثال بود. شوهرم منو از روز اول دیده بود ولی وقتی میرم اونجا باید بر اساس خواسته اونا لباس بپوشم، حرف بزنم، واکنش داشته باشم وبرم و بیام و زندگی کنم.برام عذابه. اما بازم به اندازه بیکار موندن برام مهم نیس.
    یعنی ارزوی بزرگیه که منی که 7 سال توی دانشگاه سراسری با سختی درس خوندم یه کار داشته باشم؟؟ چقد صبر کنم؟؟ پیر شدم بخدا!توی آینه خودمو وقتی می بینم که می خوام فقط موهام با سشوار خشک کنم؛ توی این یک سال و نیم هم کم کاری تیروئید گرفتم، هم افسرده شدم هم مشکل معده پیدا کردم
    اما ویژگی های خوب همسرم
    1- سخت گوش
    2- مهربان
    3- مودب
    4- با ایمان (ایمانی که من قبولش دارم البته)
    5- خانواده دوست
    6- عصبی نیس و اصلا تا حالا ندیدم عصبانی بشه
    7- شنونده تقریبا خوبیه
    8- مردم دار و با آبرو
    9-خوش رو (تقریبا در هر شرایطی سعی می کنه لبخند بزنه)
    اما ویژگی های بدش از نظر من
    1- حرفا رو گوش میده اما عمل نمی کنه یا خیلی کم عمل می کنه
    2- وقت برای من زیاد نمیذاره همیشه یا برای خانوادش یا برای کار طوری ک اصلا دوس ندارم برم خونشون چون ممکنه برای دکتر بردن مادر یا خواهرش مرخصی بگیره اما برای من میگه شاید بتونم یعنی تا حالا فقط یه بار وقتی رفتم اونجا مرخصی گرفته و بقیه مرخصی ها رو برای خانواده گرفته
    3- شرایط سخت زندگیش از جمله نداشتن هیچ پشتوانه مالی یا فکری(یعنی گاهی توی برخورد با مشکلات کم میاره به لحاظ مادی هم هیچ کسو نداره) یا بیمار بودن خواهر و مادرش
    4- قولای عمل نکردش
    5- تفاوت فرهنگیش با من
    6- توجه نکردن به علایق من؛ یعنی چیزی میگیره برام بر اساس علایق من نیس بر اساس علایق و سلایق خانوادشه!هیچ وقت براساس علایق من هیچی نگرفته برام
    دیگه چیزی یادم نمیومد و ننوشتم شاید چیزای خوب یا بد دیگه ای هم داشته باشه

    - - - Updated - - -

    سلام. مرسی از همراهی و دلگرمی همگی شما دوستان گرامی. واقعا ممنونم. من کسی رو ندارم که باهاش مشورت کنم واقعا ممنونم از شما
    اول از همه بگم. من موقعیت شغلی برام پیش اومده اما نذاشته برم
    البته بذارید کامل بگم من تیر 91 عقد کردم. آبان 91 درسم تموم شد و مدرک گرفتم. کاری هم پیدا نکردم ؛ به هر جا بگید سر زدم؛ اون موقع نه توی دانشگاه نه توی مدرسه چون وسط ترم بود و مدرسه ها هم باز اون موقع نمی خواستن. قرار شد من برای ترم بهمن برم پیام نور واحد بردارم همسرم گفت اردیبهشت 92 ما میریم سر خونه زندگیمون. بذار برای ترم بعدش توی شهر محل زندگی کار پیدا کن. اردیبهشت92 شد و ماعروسی نکردیم. یک کار خوب برای من پیدا شد توی شهر محل زندگیم و همسرم گفت ما حتما تیر میریم سر خونه زندگیمون و تو نمی خواد بری اونجا سر کار. و باز من موندم و خودم تیر هم گذشت و همسرم گفت بعد از ماه رمضون، بعد ماه رمضون هم گذشت، گفت آخر شهریور یا مهر، (حتی مهر ماه هم برام یه کار پیدا شد اما گفت آبان عروسی می کنیم)من هم دیگه توی شهر خودم نتونستم برم به دانشگاه یا مدرسه مراجعه کنم. متاسفانه مهر شد و بعد آبان و آذر و دی و بهمن و من هنوز خونه بابام هستم.
    اینجا کی مقصره؟؟؟کی بخاطر کی منتظر مونده؟؟؟
    شوهرم می گه مقصر نیس چون منتظر بوده برای کار استخدام رسمیش بره سر کار و متاسفانه شروع کارش هی می افتاده عقب اما پس من چی؟؟ احساس می کنم خیلی اشتباه کردم وخودمو بخاطر اون عقب انداختم از هر چیزی
    باشه مقصر نیس.اما منم مقصر نیستم. یه رویایی برای خودم داشتم اونم کار بود. در ضمن من علاقه ای به ادامه تحصیل ندارم. یعنی الان دیگه مطمئنم اگه دکترا بگیرم خودم رو از دار حلقه اویز می کنم و می کشم چون برای دکتراها دیگه هیچی پیدا نمیشه. خبر دارم از بچه های دکترا چه وضعی دارن. بعدش من اصلا به تدریس علاقه ندارم چون اعصاب و تحملش رو ندارم اما بخدا حاضرم باز اگ کاری نباشه برم از روی اجبار سراغش.
    آره شوهرم آدم خوش اخلاقیه. یعنی بد اخلاقی نداره. اما تقریبا تا به حال به هیچ قولی عمل نکرده. من توی شرایط عقدنامه داشتم حق کار و ادامه تحصیل بدون محدودیت اما همیشه منو محدود کرده. یه سری قولای مسخره دیگ که بهم داده بود. حتی محل زندگی رو هم توی عقدنامه وارد کردم اما هیچی اونجور نشد که توی عقد نامس. از حق طلاق هم گذشتم. به نظرتون من آدم بدی هستم یا باهاش راه نیومدم؟؟ به لحاظ تحصیلات هر دو در یه سطح هستیم اون وقت همسرم میگه من مخالفتی با کار کردنت ندارم. خسته نباشه! من از روز اول بهش گفتم برام مهمه کار داشته باشم. توی اون شهر مسخره حتی کار توی مدرسه یا پیام نور هم گیرم نمیاد. هیچی نیس. به من میگه خودخواه!! اما شما بگید ؛ تو رو خدا قضاوت کنید بهم میگه یا اونجا کار پیدا می کنی یا اگه شهر نزدیکش کار پیدا کردی در حد یه روز باشه. احساس می کنم می خواد آرزوهام رو ازم بگیره. من دلم نمی خواد اینجور زندگی کنم.دلم نمی خواد یه زن خونه دار باشم. متنفرم از اینکه مثل مادر و بزرگم باشم. اصلا واسه همین درس خوندم. بهش گفتم از روز اول.از 4 سال پیش. شایدبه نظر شما تفاوت ها مسخره بیاد اما زنی که وارد یه خانواده با فرهنگ کاملا برعکس میشه براش خیلی سخته. چون قراره من توی اون فرهنگ زندگی کنم نه شوهرم توی فرهنگی که توش بزرگ شدم، اون تفاوتهای فرهنگی هم مثال بود. شوهرم منو از روز اول دیده بود ولی وقتی میرم اونجا باید بر اساس خواسته اونا لباس بپوشم، حرف بزنم، واکنش داشته باشم وبرم و بیام و زندگی کنم.برام عذابه. اما بازم به اندازه بیکار موندن برام مهم نیس.
    یعنی ارزوی بزرگیه که منی که 7 سال توی دانشگاه سراسری با سختی درس خوندم یه کار داشته باشم؟؟ چقد صبر کنم؟؟ پیر شدم بخدا!توی آینه خودمو وقتی می بینم که می خوام فقط موهام با سشوار خشک کنم؛ توی این یک سال و نیم هم کم کاری تیروئید گرفتم، هم افسرده شدم هم مشکل معده پیدا کردم
    اما ویژگی های خوب همسرم
    1- سخت گوش
    2- مهربان
    3- مودب
    4- با ایمان (ایمانی که من قبولش دارم البته)
    5- خانواده دوست
    6- عصبی نیس و اصلا تا حالا ندیدم عصبانی بشه
    7- شنونده تقریبا خوبیه
    8- مردم دار و با آبرو
    9-خوش رو (تقریبا در هر شرایطی سعی می کنه لبخند بزنه)
    اما ویژگی های بدش از نظر من
    1- حرفا رو گوش میده اما عمل نمی کنه یا خیلی کم عمل می کنه
    2- وقت برای من زیاد نمیذاره همیشه یا برای خانوادش یا برای کار طوری ک اصلا دوس ندارم برم خونشون چون ممکنه برای دکتر بردن مادر یا خواهرش مرخصی بگیره اما برای من میگه شاید بتونم یعنی تا حالا فقط یه بار وقتی رفتم اونجا مرخصی گرفته و بقیه مرخصی ها رو برای خانواده گرفته
    3- شرایط سخت زندگیش از جمله نداشتن هیچ پشتوانه مالی یا فکری(یعنی گاهی توی برخورد با مشکلات کم میاره به لحاظ مادی هم هیچ کسو نداره) یا بیمار بودن خواهر و مادرش
    4- قولای عمل نکردش
    5- تفاوت فرهنگیش با من
    6- توجه نکردن به علایق من؛ یعنی چیزی میگیره برام بر اساس علایق من نیس بر اساس علایق و سلایق خانوادشه!هیچ وقت براساس علایق من هیچی نگرفته برام
    دیگه چیزی یادم نمیومد و ننوشتم شاید چیزای خوب یا بد دیگه ای هم داشته باشه


 
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عشقه نتی یک ساله شد و من هنوز بلاتکلیفم
    توسط nikaaa در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 آبان 92, 15:51
  2. پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: شنبه 27 مهر 92, 09:18
  3. چکار کنم که هرروز احساس خوشبختی کنم؟
    توسط نیایش جان در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 07 مرداد 91, 17:28
  4. پاسخ ها: 79
    آخرين نوشته: جمعه 07 بهمن 90, 04:29
  5. رموز خوشبختی ام در کلام لطیف آفریننده ام
    توسط غریب آشنا در انجمن آرامش
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: جمعه 25 آذر 90, 21:26

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:00 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.